حذر داشتنهای  من  (‌در  باره  مخالفان‌)  چگونه  و  به  چه  منوالی  بوده  است  ؟‌! 

این  بخش  پس  از  نشان  دادن  صحنه‌،  تکرار  می‌شود،  و  خود  صحنه  جواب  این  سوال  است‌.

آن‌گاه  این  حلقه  با  پیرو  مکرری‌که  در  این  سوره  برابر  روش  ویژه  خود  می‌آید  خاتمه  می‌پذیرد:

(وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ ؟ ). 

ما  قرآن  را  ساده  و  آسان  ساخته‌ایم‌،  آیا  پند پذیرنده  و  عبرت‌گیرنده‌ای  هست‌؟‌.  

آن‌گاه  قرآن  به  سوی  صحنه  بعدی  در  روند  سخن  و  در  روند  تاریخی  می‌رود:

( كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِالنُّذُرِ .فَقَالُوا أَبَشَرًا مِنَّا وَاحِدًا نَتَّبِعُهُ إِنَّا إِذًا لَفِي ضَلالٍ وَسُعُرٍ .أَؤُلْقِيَ الذِّكْرُ عَلَيْهِ مِنْ بَيْنِنَا بَلْ هُوَ كَذَّابٌ أَشِرٌ .سَيَعْلَمُونَ غَدًا مَنِ الْكَذَّابُ الأشِرُ .إِنَّا مُرْسِلُو النَّاقَةِ فِتْنَةً لَهُمْ فَارْتَقِبْهُمْ وَاصْطَبِرْ .وَنَبِّئْهُمْ أَنَّ الْمَاءَ قِسْمَةٌ بَيْنَهُمْ كُلُّ شِرْبٍ مُحْتَضَرٌ .فَنَادَوْا صَاحِبَهُمْ فَتَعَاطَى فَعَقَرَ .فَكَيْفَ كَانَ عَذَابِي وَنُذُرِ .إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ صَيْحَةً وَاحِدَةً فَكَانُوا كَهَشِيمِ الْمُحْتَظِرِ .وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ ).

قوم  ثمود  نیز  بیم  دادنها  و  برحذرداشتنها  (‌ی  پیغمبر  خود  صالح‌)  را  تکذیب  کردند  و  دروغش  نامیدند.  آنان  گفتند:  آیا  از  انسانی  از  خودمان  پیروی  کنیم  که  تنها  (‌و  بدون  قوم  و  عشیره‌)  هـم  هست‌؟  در  صورت  پیروی  از  او،  ما  گمراه  و  دیوانه  خواهیم  بود.  آیا  از  میان  همه  ما  (‌افراد  بزرگ  و  محترم  و  دانا  و  دارا)  وحی  بدو  شده  است‌؟‌! (‌نه‌،  چنین  نیست‌)‌.  بلکه  او  بسیار  دروغگو  و  خودخواه  است  (‌و  با  تکبر  و  جاه‌طلبی  می‌خواهد  بر  ما  ریاست  کند)‌.  فردا  خواهند  دانست  که  بسیار  دروغگوی  متکبر  و  خودخواه  کیست‌.  ما  ماده  شتر  را  برای  امتحان  ایشان  خواهیم  فرستاد،  بنگر  و  ببین  که  چه  می‌کنند  و  بر  سر  آنان  چه  می‌آید،  و  بسیار  شکیبائی  داشته  باش  (‌که  خدا  با  تو  است‌،  و  دستشان  را  از  اذیت  و  آزارت  کوتاه  خواهد  کرد)‌.  بـه  آنان  بگو  که  آب  (‌چاهی  که  دارند،  بـه  فرمان  خدا)  میان  ایشان  و  شتر  تقسیم  شده  است  (‌یک  روز  مال  شما  و  یک  روز  متعلق  به  شتر  است‌)‌.  نوبت  هر  کدام  که  باشد،  بر  سر  آب  می‌رود.  قوم  ثمود،  یار  خود  (‌قدار  پسر  سالف‌)  را  صدا  زدند  (‌که  بیا  این  شتر  را  بکش‌)‌.  او  هم  بی‌باکانه  دست  به  کار  شد  و  شتر  را  پی  کرد.  آیا  عذاب  و  عقاب‌،  و  بیم  دادنها  و  برحذرداشتنهای  من  به  چه  منوالی  بوده  است  (‌و  به  چـه  شکلی  کافران  را  دربر  گرفـته  است‌؟‌!‌)‌.  ما  بر  آنان  یک  صدای  سهمنـاک  سر  دادیم  و  ایشان  همگی  به  صورت  گیاه  خشکی  درآمدند  که  صاحب  چهارپایان  در  آغل  جمع‌آوری  می‌کند.  ما  قرآن  را  (‌برای  یادگیری‌)  ساده  و  آسان  نموده‌ایم‌.  آیا  پندپذیری  و  عبرت گیری  هسـت‌؟‌.

ثمود  قبیله‌ای  بودکه  از  لحاظ  نیرو  و  قدرت  و  سلطه  و  حکو‌مت  در  جزیرةالعرب  پس  از  قوم  عاد  بود  ...   قوم  عاد  درجنوب  و  قوم  ثــمود  در  شمال  می‌زیستند.  قـوم  ثمود  بسان  قوم  عاد  عذاب  و  عقاب  و  بيم  دادنـها  و  برحذر داشتنها  را  تکذیب‌کردند  و  دروغ  نامید‌ند،  و  به  نابودگردیدن  و  نقش  زمین  شدن  معلـوم  و  مشهور  عاد  در  نواحي  جزیرةالعرب  اهميت  ند‌ادند  و  بدان  توجهی  ننمودند.

(فَقَالُوا أَبَشَرًا مِنَّا وَاحِدًا نَتَّبِعُهُ؟ إِنَّا إِذًا لَفِي ضَلالٍ وَسُعُرٍ .أَألْقِيَ الذِّكْرُ عَلَيْهِ مِنْ بَيْنِنَا ؟بَلْ هُوَ كَذَّابٌ أَشِرٌ ).

آنان  گفـتند:  آیا  از  انسانی  از  خودمان  پيـروی  كنیم  که  تـنها  (‌و  بـدون  قـوم  و  عشیره‌)  هم  هست‌؟  در  صورت  پـيروی  از  او،  ما  گمراه  و  دیوانه  خواهیم  بود.  آیا  از  ميـان  همه  ما  (‌افراد  بزرگ  و  محترم  و  دانا  و  دارا)  وحی  بدو  شده  است‌؟! (‌نه‌! چنـین  نـيست‌)‌.  بلکه  او  بسیار  دروغگو  و  خودخواه  است  (‌و  با  تکبر  و  جاه طلـبی  می‌خواهد  بر  ما  ریاست  کند).  

این  شهه  مکرری  است‌که  به  سینه‌های  تکذيب کنندگان  در  نسلـهای  پیاپی  وارد  و  داخل  می‌گردد:

( أَألْقِيَ الذِّكْرُ عَلَيْهِ مِنْ بَيْنِنَا ؟).

آیا  از  ميـان  ما  (‌افراد  بزرگ  و  محـترم  و  دانا  و  دارا)  وحی  بدو  شده  است‌؟‌!.

تکبر  و  خودبزرگ‌بینی  توخالی  است‌که  به  حقیقت  دعوت  نـمی‌نگرد،  بلکه  به  شـخص  دعـوت‌کننده  نگاه  مي‌کند:

(أَبَشَرًا مِنَّا وَاحِدًا نَتَّبِعُهُ ؟ ) .

آیا  از  انسانی  از  خودمان  پیروی  کنیم  که  تنـها  (‌و  بدون  قوم  و  عشیره‌)  هم  هست‌؟‌!

چه  عیبی  دارد  خدا  از  میان  بندگانش  یکی  را  برگزیند  ...  خدا  بهتر  می‌داندکه  رسـالت  خود  را  به  چه  کسی  وامیگذارد  ...   و  بدو  ذکر  را  -  یعنی  وحي  و  رهنمودها  و  رهنمونهای  تذکر  و  تدبری‌ که  در  بر دارد  - ‌حواله  می‌دارد.  در  این‌گزینش  بندهای  از  بندگان  یزدان‌که  خدا  خودش  در  او  آمادگی  و  استعداد  را  سراغ  دارد،  چه  عیب  و  کم  وکاستی  است‌،  خدائی  که  آفریدگار  انسانها  و  نازل‌کننده  وحي  است‌؟  این شبهه  واهي  و  سستی  است  و  جز  بـه  دلها  و  درونهای  منحرف  وکجرو  راه  پیدا  نـمی‌کند،  دلها  و  درونهای  کسانی  کـه  نـمیخواهند  بـه  دعوت  بنگرند  تا  حق  و  حقيقتی  و  صدق  و  صداقتی  را  ببینندکه  در  آن  است‌.  بلکه  بـه  دعو‌ت‌کـننده  می‌نگرند  و  خودشان  را  بزرگ‌تر  از  آن  ببینند  که  از  فردی  از  افراد  بشر  پیروی  بکنند،  از  ترس  این‌که  نکند  در  پیروی  آنان  از  د‌عوت‌،  فداکاری  و  از  خودگذشتگی  برای  دعوت‌کننده  باشد  و  مایه  تـعظیم  و  تكریم  دعـوت‌کننده  گردد.  در  صورتی‌که  اين گونه  مردمان  خودشان  را  بالاتر  و  والاتر  از  اقرار  و  اعتراف  و  تسلیم  و  پذیرش  می‌دانند.  این  است‌که  به  خو‌دشـان  می‌گویند:

( أَبَشَرًا مِنَّا وَاحِدًا نَتَّبِعُهُ ؟ إِنَّا إِذًا لَفِي ضَلالٍ وَسُعُرٍ ).

آیا  از  انسانی  از  خودمان  پيروی  کنیم  که  تنها  (‌و  بـدون  قوم  و  عشـره‌)  هم  هست‌؟  در  صورت  پیروی  از  او .  ما  گمراه  و  دیوانه  خواهیم  بود.

یعنی  اگر  این‌کار  زشت  و  ناپسند  از  ما  سر  بزند،  ما  گمراه  و  دیوانه  بشمـار  می‌آيیم! عجيب‌ترین  چیز  این  است  که خود  را  گمــراه  می‌دانند  اگر  از  هدایت  پیروی  کنند! و  خو‌یشتن  را  دچار  دیوانگیها  -‌ نه یک  دیوانگی - می‌دانند  اگر  به  زیر  سایه‌های  ایمان  درآیند!

بدین  خاطر  است‌که  پیـغمـبر  خود  را  متهم  می‌سازند،  پیغمبری‌که  یزدان  او  را  برگزیده  است  تا  ایشان  را  در  راه  حق  و  اعتدال  رهنمود  گرداند.  او  را  به  دروغگوئی  و  خودخواهی  متهم  می‌سازند:

( بَلْ هُوَ كَذَّابٌ أَشِرٌ )  ٠

بلکه  او  بسیار  دروغگو  و  خ