ْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ ).

پیش  از  ایشان‌،  قوم  نوح  تکذیب  کرده‌اند.

قوم  نوح  رسالت  را  و  آیات  و  معجزات  را  تکذیب  کرده‌اند.

(فَكَذَّبُوا عَبْدَنَا ).

بنده  ما  را  تکذیب  کرده‌اند.

مراد  نوح ( ع) است‌.  

( وَقَالُوا مَجْنُونٌ )‌. 

 و  گفتند:  دیوانه  است‌.  

همان‌گونه‌که  قریشیان‌،  ستمگرانه  در  باره  محمّد (ص) چنین‌ گفتند  و  او  را  به  سنگسـار کردن  تهدید  نمــودند،  و  با  تمسخر  اذیت  و  آزارش‌کردند،  و  از  او  درخواستندکه  دست  از  ایشان  بردارد،  و  او  را  با  پرخاش  و  درشتخوئی  راندند.

(روَازْدُجِرَ) .

 (‌از  میان  خردمندان‌)  رانده  شده  است‌.

  بجای  این‌که  خودشان  از  زشتیها  و  پلشتیها  دست  بکشند  و  به  خود  بیایند،  نوح  را  از میان  خو‌د  راندند  و او  را  طرد  کردند.

بدین  هنگام  نوح  رو  به  خدای  خود کرد،  خدائی‌که  او  را  به  عنوان  پیغمبر  فرستاده  بود  و  به‌ کار  مهم‌ تبلیغ  مکلف  ساخته  بود.  روی  به  خدای  خود کرد  تا  بدو  عرض‌کندکه  کارش  با  قومش  به‌کجاکشیده  است‌،  و  نتیجه  تلاش  و  کوشش  وکارش  به‌کجا  رسیده  است‌،  و  تاب  و  توانش  به‌کجا  انجامیده  است‌.  نوح‌ کار  را  به  خدا  حو‌اله  می‌دارد  پس  از  آن‌که  تاب  و  توانی  برایش  نمانده  است  و  تلاش  وکوششی  نیست‌که  آن  را  صرف  نکند  و  به‌ کار نگیرد،  و  دیگر  برایش  راه  چاره‌ای  و  قدرتی  ماندگار  نمانده  است‌:

(فَدَعَا رَبَّهُ: أَنِّي مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ).

تا  آنجا  که  نوح  پروردگار  خود  را  به  فریاد  خواند  (‌و  عرض  کرد:‌)  پروردگارا! من  شکست  خورده‌ام  پس  مرا  یاری  و  کمک  فرما  (‌و  انتقام  مرا  از  ایشان  بگیر(‌.

تاب  و  توانم  نمانده  است‌.  تلاش  وکو‌ششم  به  پایان  آمده  است‌.  قدرت  و  قوتم  به  انتهاء  رسیده  است‌.  شکست  خورده‌ام  و  سر  درگم‌ گشته‌ام‌.

(أَنِّي مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ ).

من  شکست  خورده‌ام  پس  مرا  یاری  و  کمک  فرما  (‌و  انتقام  مرا  از  ایشان  بگیر).

تو  ای  خداکمک‌کن‌.  یاری  بده  دعوت  خود  را.  حق  و  حقیقت  خود  را  مد‌د  فرما.  برنامه  خود  را  نصرت  و  پیروزی  عطاء  کن‌.  تو  خودت‌ کمک  فرما،‌کار کمک  و  یاری‌ کار  تو  است  و  بس‌.کار،‌کار  تو  است‌.  دعوت‌،  دعوت  تو  است‌.  دیگر  نقش  من  به  پایان  آمده  است! هنوز  این  سخنان  چنانکه  بایدگفته  نمی‌شود،  و  هنوز  آن  گونه‌که  باید  پیغمبرکار  را  تسلیم  صاحب‌کار  بزرگوار  توانا  ننمو‌ده  است‌،  دست  توانای  چیره  به  ارابه  هولناک  خردکننده  هستی  اشاره  می‌فرماید  ...   ارابه  هستی  چرخش  طنین‌انداز  و  پرطمطراق  خود  را  می‌آغازد:

(فَفَتَحْنَا أَبْوَابَ السَّمَاءِ بِمَاءٍ مُنْهَمِرٍ .وَفَجَّرْنَا الأرْضَ عُيُونًا فَالْتَقَى الْمَاءُ عَلَى أَمْرٍ قَدْ قُدِرَ ).

پس  درهای  آسمان  را  با  آب  تند  ریزان  و  فراوانی  از  هم  گشودیم.  (‌به  گونه‌ای  که  گوئی  درهای  آسمان  همه  باز  شده  و  هرچه  آب  است  فرو می‌بارد)‌.  و  از  زمین چشمه‌ساران زیادی برجوشاندیم  (‌به  گونه‌ای  که  گوئی  تمام  زمین  یکپارحه  به  چشـمه  تبدیل  شده  است‌)  و  آبها  درهم  آمیختند،  برای  اجرای  فرمانی  که  (‌از  جانب  خدا  صادر  و)  مقدر  شده  بود.

این  هم  یک  حرکت  جهانی  سترگ  فراگیری  است‌که  واژه‌ها  و  عبارتهای‌گزیده  آن  را  به  تـصویر  می‌کشد،  و  با  نسبت  دادن  کار  مستقیماً  به  یزدان  دادار  می‌آغازد:

«فَفَتَحْنَا  »  .  پس  بازكردیم  و ازهم  گشودیم.خواننده  قرآن  دست  خداوند  توانا  را  احساس  می‌کندکه  دارد  باز  می‌کند:

«أَبْوَابَ السَّمَاءِ »٠  درهای  آسمان  را.

با  این‌گونه  واژگان  و  این‌گونه  جمع.

« بِمَاءٍ مُنْهَمِرٍ »٠  با  آب  سخت  ریزان  و زیاد  و فراوان‌.

  آب  فراوان  و  پیاپی  ریزان  ...   با  نیروی  خودش  و  با  حرکت  خـودش‌:

(وَفَجَّرْنَا الأرْضَ عُيُونًا ).

و  از  زمین  چشمه‌ساران  زیادی  برجوشاندیم  (‌به  گونه‌ای  که  گوئی  تمام  زمین  یکپارچه  به  چشمه  تبدیل  شده  است‌)‌.

تعبیری  است‌که  صحنه‌ای  از  جوشش  آب  را  به  تصویر  می‌کشد.  انگار  آب  از  تمــام  زمین  برميجوشد  و  غلغل  و  قلقل  می‌زند.  انگار  سراسر  زمین  چشمه‌ها  و  چشمه‌سارها  گردیده  است‌.

آب  بارنده  از  آسمان  با  آب  جوشنده  از  زمین  به  هم  رسیده  است  و  به  هم  آمیخته  است‌.

« عَلَى أَمْرٍ قَدْ قُدِرَ »  ٠

(‌آبها  درهم  آمیختند)  برای  اجرای  فرمانی  که  (‌از  جانب  خدا  صادر  و)  مقدر  شده  بود.

آبهای  اسمان  و  آبهای  زمین  درهم  آمیختند  برای‌کاری  که  مقدر  و  مقررگردیده  بود.  آبهای  آسمان  و  زمین  متحد  و  متفق‌گردیدند  برای  این‌کار  مقدر  و  فرمان  مقرر.  هر  دوی  آبهای  آسمان  و  زمین  فرمانبردار  فرمان  بودند،  و  قضا  و  قدر  را  پیاده ‌کردند  و  تحقق  بخشیدند.  تا  بدانجا  که  طوفانی‌گردید  که  موج  می‌زد  و  فرامی‌گرفت‌،  و  سطح  زمین  را  می‌پوشاند،  وکثافات  و  ناپاکيهائی  را  درهم  نوردیدکه  سطح  زمین  را  فراگرفته  بود.  پیغمبرکه  از  پاک  شدن  آن‌کثافات  مایوس  گردیده  بود.  در  چاره‌سازی  و  چاره‌جوئی  آن  شکست  خـورده  بود.  دست  قدرتمند  مهربان  یزدان  به  سوی  پیغمبری  دراز  گردید  که  پروردگارش  را  ایـن‌گونه  به  یاری  و  کمک  طلبیده  بود.  همه  جهان  برای  پاسخ  بدین  دعا  به  جنبش  درآمد.  این  دست  قدرتمند  مهربان  برای  نجات  و  بزرگداشت  پیغمبرش  دراز  گردید:

(وَحَمَلْنَاهُ عَلَى ذَاتِ أَلْوَاحٍ وَدُسُرٍ . تَجْرِي بِأَعْيُنِنَا جَزَاءً لِمَنْ كَانَ كُفِرَ ).

نوح  را  بر  کشتی  ساخته  شده  از  تخته‌ها  و  میخها،  سوار  کردیم‌.  این  کشتی  تحت  مراقبت  و  مواظبت  ما  حرکت  می‌کرد،  برای  پاداش  دادن  به  کسی  که  بدو  ایمان  آورده  نشده  بود  (‌و  نعمت  و جو  او  کفران  شده  بود).

از  عبارت  قرآن‌،  بزرگی‌کشتی  و  سترگی‌کار  آن‌،  پیدا  و  هویدا  است‌.  این‌کشتی  دارای  تخته‌ها  و  میخها  بوده  است‌.  ازتخته‌ها  ومیخها  سخن  می‌رود،  ولی  بزرگی  و  ا‌رزش  انها  ذکر  نمی‌شود.  این‌کشتی  تحت  عنایت  و  رعایت  خدا  حرکت  می‌کرده  است  و  زیر  نظر  او  به  پیش  می‌رفته  است‌:

(جَزَاءً لِمَنْ كَانَ كُفِرَ ).

برای  پاداش  دادن  به  کسی  که  بدو  ایمان  آورده  نشده  بود  و  تصدیق  نگشته  بود  (‌و  نعمت  وجود  او  کفران  شده  بود).

کسی  که  انکار  شده  است  و  رانده  گردیده  است‌.  این  پاداشی  است‌که  در  برابر  جفای  آن‌گونه  مردمان  مراعات  حالش  می‌شود،  و  در  برابر  تمسخر  و  استهزاء  ایشان  تکریم  می‌گردد  و  بزرگ  داشته  می‌شود.  اندازه  توان  کسی  به  تصویرکشیده  می‌شودکه  در  راه  خدا  شکست  می‌خورد.  آن‌کسی‌که  تاب  و  توان  خود  را  به‌کار  می‌گیرد.  سپس  به  سوی  یزدان  برمی‏گردد  و كار  و  بار  خود  را  بدو  واگذار  می‌کند  و كار و  بار  دعوت  را  بدو  می‌سپارد  و  درخواست  می‌نمایدکه‌ کمک  و  مددکند  و  دعوت  را  پیروز گرداند  ...   نیروهای  بزرگ  و  سترگ 