  از  حلقه‌های  زنجیره  عذاب  سرمی‌رسد  و  با  هو‌ل  و هراس  هرچه  بیشتر  برسرشان  مـی‌تازد  ... کاربـه  همین  منوال  و  روال  است  تا  حلقه‌های  هفـتگانه  زنجیره  عذاب  در  این  فضای  هراس‌انگیز  و  خفه‌کننده  به  پایان  می‌آید.  آنگاه  صحنه  واپسین  در  این  سوره  سرک  می‌کشد.  فضای  دیگری  ناگهان  درمی‌رسد.  فضـائی  است  با  سایه‌روشنهای  دیگری‌.  ناگهان  امن  و  امان  و  آرامش  و  آسایـش  فرامی‌رسد.  این  صحنه‌،  صحنه  پرهیزگاران  است‌:

( إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَنَهَرٍ . فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ).

قطعاً  پرهیزگاران  در  باغها  و  کنار  جویباران  بهشتی  جای  خواهند  داشت‌.  در  مجلس  راستینی  که  (‌یاوه‌سرائی  و  بزهکاری  در  آن  جائی  نـدارد  ...   در)  پیشگاه  پادشاه  بزرگ  و  توانائی  (‌که  آفریدگار  و  خداوندگار  همه  کائنات‌)  است‌.      (‌قمر‌/54و55)  

این  فضای  دلربا  درگیر  و  دار  آن  هول  و  هراس  ترساننده‌،  و  جزع  و  فزع  تکان‌دهنده‌،  و  عذاب  خوارکننده  تکذیب‌کنندگان‌،  سر می‌رسد:

(يَوْمَ يُسْحَبُونَ فِي النَّارِ عَلَى وُجُوهِهِمْ ذُوقُوا مَسَّ سَقَرَ ).

روزی  داخل  آتش‌،  بر  رخساره‌،  روی  زمین  کشیده  می‌شوند  (‌و  بدیشان  گفته  می‌شود:‌)  بچشید  لمس  و  پسوده دوزخ‌ را.       

    این‌کجا  و  آن‌کجا؟  این  صحنه‌کجا  و  آن  صحنه‌کجا؟  این  مقام  و  منزلت‌کجا  و  آن  جایگاه  و  نابودگاه‌کجا؟  این  قوم‌کجایند  و  آن  قوم‌کجایند؟  این  سرانجام  و  سرنوشت  کجا  و  آن  سرانجام  و  سرنوشت‌کجا؟

*

اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانْشَقَّ الْقَمَرُ وَإِنْ يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَيَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ وَكَذَّبُوا وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءَهُمْ وَكُلُّ أَمْرٍ مُسْتَقِرٌّ وَلَقَدْ جَاءَهُمْ مِنَ الأنْبَاءِ مَا فِيهِ مُزْدَجَرٌ حِكْمَةٌ بَالِغَةٌ فَمَا تُغْنِ النُّذُرُ فَتَوَلَّ عَنْهُمْ يَوْمَ يَدْعُو الدَّاعِ إِلَى شَيْءٍ نُكُرٍ خُشَّعًا أَبْصَارُهُمْ يَخْرُجُونَ مِنَ الأجْدَاثِ كَأَنَّهُمْ جَرَادٌ مُنْتَشِرٌ مُهْطِعِينَ إِلَى الدَّاعِ يَقُولُ الْكَافِرُونَ هَذَا يَوْمٌ عَسِرٌ ٠

قیامت  هرچه  زودتر  فرامی‌رسد،  و  (‌در  آن‌)  ماه  به  دو  نیم  می‏‎گردد.  و  اگر  مشركان  معجزه بزرگی  را  ببینند  از  آن  رویگردان  مـیگردند  (‌و  بدان  ایمان‌نمی‌آورند)  و  می‌گویند:  جادوی  گذرا  و  ناپایداری  است‌.  آنان  تکذیب  می‌کنند  و  به  دنبال  هواهای  خویش  می‌روند.  هر  کاری  هم  ثابت  و  ماندگار  مـی‌ماند  (‌و  هیچ چیز  در  جهان  از  میان  نمـی‌رود،  و  انسان  جزا  و  سزای  کردار  بد  و  نیک  خود  را  می‌بیند)‌.  اخباری  که  بتوانند  موجب  بیزاری  (‌و  دوری  ایشان  از  گناه‌ها  و  بدیها)  شود  به  اندازه  کافی  برای  آنان  آمده  است‌.  (‌این  آیات‌)  عبرتهای  بسـنده  و  اندرزهای  رسائی  هستند  (‌که  می‌توانند  در  روح  وجان  شنوندگان  و  بینندگانی  که  آماده  پذیرش حق و حقیقت باشند،اثر  بگذارند)  اما  برحذر  داشتنها  و  بیم  دادنهای‌(‌  قرآنی  برای  افراد  لجوج  بیفائده  است  و  به  حال  آنان‌)  سودی  ندارد.  بنابراین  از  ایشان  روی  بگردان.  آن  روزی  (‌را  خاطرنشان  ساز)  که  فراخواننده  (‌الهی  برای گرد  آمدن‌ مردمان  درمحل  حساب ‌و کتاب  قیامت  ایشان  را)  به  سوی  چیز  ناخوش‌آیندی  فرا می‌خواند.  با  چشمانی  فروهشته  و  به  زیر  انداخته  (‌از  شرمساری  و  خواری‌)  از  گورها  بیرون  می‌آیند  (‌و  بـه  هـر  سو  می‌روند  و  می‌دوند)  انگار  آنان  ملخهای  پراکنده‌اند  (‌که  در  دسته‌ها  و  گروههای  نامنظم  و  بی‌هدف‌،  راهی  اینجا  و  آنجا  می‌شوند)‌.  شتابان  به  سوی  فراخواننده  (‌الهی‌،  اسرافیل‌)  می‌روند  (‌و  بدو  می‏نگرند  و  چشم  از  او  برنمی‌دارند)‌.  کافران  می‌گویند:  امروز  روز  بسیار  سخت  و  هراس‌انگیزی  است‌.

سرآغازی  است‌‌ مبهوت ‌کنند‌ه‌ و  برانگیزنده‌.  بیدارباشی  در  باره  يک  رخداد  بزرگ  جهانی  است‌.  خبر  از  روی  دادن  رخداد  بزرگتری  می‌دهد که  این  رخداد  بزرگ  جهانی  با  آن  قابل  مقایسه  نیست‌:

( اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانْشَقَّ الْقَمَرُ)  ٠

قیامت ‌هرچه  زودتر فرامی‌رسد،  و (‌درآن‌) ‌ماه  به  دو  نیم  میگردد. [1] 

وای  چه  بیدارباشی‌! وای  چه  خبری! رخداد  نخستین  را  دیده‌اند  و  چیزی  باقی  نمانده  است  جز  این‌که  منتظر  رخداد  بزرگتر  بمانند.

روایات  در  باره  دو  نیم  شدن  ماه‌،  و  ديدن  عربها  ماه  را  در  وقت  دو  نیم  شدن‌،  متواتر  است‌.  ابن  روايتها  همه  بیانگر روی  دادن  دو  نیم  شدن  ماه  بو‌ده‌،  وتنها  در  وضع  و  شکل  دو  نیمه  ماه  است‌که‌کجا  و  چینه  بوده  است‌.  روایتها  دراین  باره  مشروح  و مـفصّل  یا  چکیده  و  مختصر  آمده  است‌:

از روایت  انس  پسرمالک  (رض)است  ...   امام  احمد  گفته  است‌:  معمّر  از قتاده‌،  و  قتاده  از  انس  پسر  مالک‌،  برایمان  ذکرکرده‌اند‌که گفته  است‌:  اهل  مکه  از  پیغـمبر  (ص)  مـعجزه‌ای  را  درخواست‌کردند.  ماه  در  مکه  دو دفعه  دونیم‌ گردید.  پس  فرمود:

( اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ)  ٠

قیامت  هرچه  زودتر  فرامی‌رسد،  و  (‌در  آن‌)  ماه  به  دو  نیم  می‏‎گردد.

بخاری‌گفته  است‌:  عبدالله  پسر  عبدالوهاب  برایم ‌گفته  است‌،  بشر  پسر  مفضّل  از  سعید  پسر  ابوعروه‌،  و  او  از  فتاده،  و  قتاده  از  انس  پسر  مالک‌،  نقل ‌کرده  است‌که  اهالی  مکه  از  پیغمبر  خدا  (ص) ‌درخواست‌کردندکه  معجزه‌ای  بدیشان  بنماید.  پیغمبر  خدا  (ص)  ماه  را  دو  نیم  بدیشان  نشان  داد  تا  بدانجا که  حراء  را  میان  آن  دو  نیمه  دیدند  ...   مسلم  و  بخاری  از  راه‌های  ديگری این حادثه  را  به  نقل  از قتاده‌، و  او از قول  انس‌، روایت کرده‌اند  ...

از  روایت  جبیر  پسر مطعم  (رض)  است  ...   امام  احمد  گفته  است‌:  محمّد  پسرکثیر  از  سلیمان  پسرکثیر،  او  از  مبین  پسر عبدالرحمن‌،  و وی  ازمحمّـد  پسر جبیر پسر  مطعم‌،  و  او  از  پدرش‌،  نقل‌کرده  است‌که‌گفته  است‌:  در  زمان  پیغمبر  (ص)  ماه  دو  تکه  شد.  تکه‌ای  بالای  این  کوه  و  تکه‌ای  بالای  آن‌کو‌ه  قرارگـرفت‌.  اهالی  مکه  گفتند:  محـمّد  ما  را  جادو کرده  است‌.  به  خود گفتند:  اگر  محمّد  ما  را  جادوکرده  است  اوکه  نمی‌تواند  همه  مردمان  را  جادوکند  ...   تنها  امام  احمد  این  روایت  را  بدین  شکل  روایت‌کرده  است  ...   بیهـقی  در دلائل  آن  را  از  راه  محمّد  پسرکثیر،  و  او  از  برادرش  سلیمان  پسر  کثیر،  و  او  از  حصین  پسر  عبدالرحمن،  نقل  و مستند  دیده  است  ...  ابن  جریر،  و  بیهقی  از راه‌های  دیگری  آن  را  از  جبیر  پسر  مطعم‌،  چنین  نقل  نموده‌اند   ... 

از روایت  عبدالله  پسر  عباس  (رض) است  ...   بخاری‌گفته  است‌:  یحیی  پسرکثیر،  از  بکر،  بکر  از  جعفر،  و  او  از  عراک  پسر  مالک‌،  و  وی  از  عبیدالله  پسر  عبدالله  پس