حمّد»  بر  پسرم  دعا کرده  است‌،  به  خدا  سوگند  از  دعای  او  ایمـن  نیستم‌.  پـس ‌کالاهای  خود  را  در  این  دیر  جمع‌ کنید،  وآنها  را  زیر  پسرم  بگسترانید.  آنگاه  دور  و  بر او کالاهای  دیگر  را  بچینید  ...   ما  هم  چنین‌کردیم‌.  شیری  بیامد.  چهره‌هایمان  را  بوئید.  وقتی  که  خواسته  خـود  را  نیافت‌،  خود  را  جمع‌کرد  و  بالای  کالاها  پرید.  چهره  عتبه  را  بوئید.  سپس  پنجه‌ای  بر او  زد  و  سرش  را کند.  ابو‌لهب‌ گفت‌:  من‌ که  می‌دانستم  پسرم  از  دعای  محمّد  نمی‌تواند  درنرود  و  بگریزد!

این  رخداد  نخستین  و  در  باره  ابولهب  بود،  ابولهبی‌که  سرسخت‌ترین دشمنان محمّد(ص) ‌و کینه‌توزترین  ایشان  بود.کسی  بودکه  خودش  و  خانواده‌اش  مردمان  را  بر ضد  محمّد  (ص) ‌متحد و متفق  می‌کردند  و  برمی‌شوراندند.  هـمـان‌کسی  است‌که  در  قرآن  او  و  خانواده‌اش  نفرین  گردیده‌اند.

 (تبت يدا أبي لهب وتب . ما أغنى عنه ماله وما كسب . سيصلى نارا ذات لهب . وامرأته حمالة الحطب . في جيدها حبل من مسد). 

نابود باد  ابولهب‌!و حتماً‌ هم‌ نابود می‌گردد.  دارائی‌ و  آنچه‌(‌ازشغل  ومقام‌)  به  دست‌ آورده  است‌،‌سودی‌ بدو  نمی‌رساند  (‌و  او  را  از  آتش  دوزخ  نمی‌رهاند)‌.  به  آتش  بزرگی  درخواهد  آمد  و  خواهد  سوخت  که  زبانه‌کش  و  شعله‌ور  خواهد  بود.  و  همچنین  همسرش  که  (‌در  اینجا  آتش  بیار  معرکه  و  سخن‌چین  است  در  آنجا  بدبخت  و)  هیزم‌کش  خواهد  بود. در گردنش  رشته ‌طناب  تافته ‌و  بافته‌ای  از  الیاف  است‌. (‌سوره  مسد)

این  احساس  حقیقی  ابولهب  در  قبال  محمّد  (ص) ‌و  گفتار  او  بوده  است‌.  این  هم  لرزه  و  رعشه دل  او  و  مفصـلهای  اندامهای  او  در  برابر  دعای  محمّد  (ص)  علیه  پسرش  بوده  است‌.

رخداد  دوم‌ که  مروط  به  عتبه  پسر  ابو ربیعه  است‌،  چنین  است‌: قریش عتبه  پسر  ابو ربیعه  را  به  سوی  محمّد  (ص) فرستادند،  تا  با  او گفتگو ‌کند  در  باره  این  که  دست  ازکاری  برداردکه  قریش  را  متفرق‌ کرده  است  و  از  معبو‌دها  وخداگونه‌ها  و  بتهایشان  بدگوئی  و  عیبجوئی  نـموده  است‌.  اگر  دست  از  این‌کار  بکشند  هرچه  بخواهد  از  مال  یا  ریاست  و  یا  ازدواج  با  زن‌،  بدو  بدهند.  وقتی‌ که  عتبه  پسر  ابوربیعه  پیام خود  را  رساند،  پیغمبر  خدا  (ص) ‌بدو  فرمود:
(أفرغت يا أبا الوليد ؟).
(‌ای  ابولید  سخنت  تمام  شد؟‌)
گفت‌:  بلی  ...   فرمود:
(فاستمع مني ).
(‌پس  از  من   بشنو‌)

گفت‌:  چنین  می‌کنم  ...   فرمود:
( بسم الله الرحمن الرحيم . حم . تنزيل من الرحمن الرحيم . كتاب فصلت آياته قرآنا عربيا لقوم يعلمون . بشيرا ونذيرا فأعرض أكثرهم فهم لا يسمعون ).

به  نام  خداوند  بخشنده  مهربان‌.  حـا.  میم‌.  (‌این  کتابی  است  که‌)  از  طرف  خداوند  بخشایشگر  مهرورز  نازل  گردیده  است‌.  کتابی  است  که  آیات  آن  تفصیل  و  تبیین  شده  است  (‌و  واضح  و  روشن  گشته  است‌.  یعنی‌)  قرآن  که  به  زبان  عربی  است‌،  برای  قومی  (‌فهم  معانی  آن  آسان‌)  است  که  اهل  دانش  باشند.  قرآن  بشارت‌دهنده  (‌مومنان  به  نعمتهای  فراوان  و  جاویدان‌)  و  ترساننده   )‌کافران  به  عذاب  دردناک  و  سرمدی  یزدان‌)  است‌.  ولي (‌تشویق  و  تهدید  قرآن  در  دل  متعصبان  لجوج  بی‌اثـر  است‌)  و  اکثر  آنان  (‌از  حق  و  حقیقت  رویگردانند  و  این  است  که  (‌روح  شنوائی  و  پذیرائی  را  از  دست  داده‌اند  و  گوئی  که  کرند  و)  هیچ  نمی‌شنوند.      (‌فضلت‌/1-4)  

سپس  آیات  را  ادامه  داد  تا  رسید  به  این  فرموده  یزدان  بزرگوار:

(فإن أعرضوا فقل:أنذرتكم صاعقة مثل صاعقة عاد وثمود).

اگر  (‌مشرکان  مكه  از  پذیرش  ایمان‌)  رویگردان  شدند،  بگو:  شما  را  از  صاعقه‌ای  همچون  صاعقه  عاد  و  ثمود  می‌ترسانم‌.    (‌فــصلت‌/‌٣‌1)  

بدین  هنگام  عتبه  از  جای  پرید  و  دهان  پیغمبر  (ص) ‌را  گرفت،  در  حالی‌که  می‌ترسید  و  می‌لرزید  و  می‌گفت‌:  تو  را  به  حرمت  خویشاوندی  سوگند مـی‌دهم  بس‌کن و ديگر مگو ...  عتبه  به  پیش  قریش  برگشت  و کار و  بار را  برایشان  شرح  داد  و  نقل‌کرد ‌.  سپس  ادامه  داد  وگفت‌:  شماکه  مـی‌دانید  محمّد  وقتی  چیزی  را  میگوید  دروغ  نمی‏‎گوید.  من  ترسیدم‌ که  عذاب  را  بر  شما  نازل‌کند. [11]  این  احساس  مردی  است‌که  مسلمان  نبوده  است‌.  ترس  و  هراس  او  هویدا  و  پیدا  است‌.  متاثر  شدن  سرکوب  شده  در  برابر  دشمنانگی  و  سرکشی  و  خودبزرگ‌بینی‌،  آشکار  و  پدیدار  است‌.

این‌گونه  اشخاص  وقـتـی‌که  سوره  نجم  را  از  محمّد  (ص) ‌شنیده‌اند،  چه  بسا  دلهایشان  به  لحظه  پذیرشی  رسیده  است‌که  در برابرش  تاب  مقاومت  نیاورده‌اند،  وگرفتار  سلطه  و  قدرت  این  قرآن  گردیده‌اند،  و  با  سجده‌ برندگان  به  سجده  افتاده‌اند  ...   بدون  این‌که  غرانیقی  و  چیزهای  دیگری  از  این  قبیل  روایتهای  دروغ‌ بافان  و  تهـمت‌زنندگان  وجود  داشته  باشد!
-----------------------------------------------------------
[1]  شاید  «‌عُزّی‌»  مونث  «أعَزّ»  باشد.  (‌مترجم‌) 
[2] اشاره‌به  سوره  بقره  آیه ‌٣٩،‌و  سوره  نساء  آیه 46است.  (مترجم‌)  
[3] ‌مسلم ‌و  بخاری‌ آن  را  از  سخن  عبدالرزاق  استخراج‌ کرده اند.   
[4]   مراجعه  شود  به  سوره  ال  عمران‌، آیات 133 تا 136 
[5] زمخشری  گفته  است‌:  «‌روایت  گردیده  است ‌که  عثمان  (رض)  اموال  و  دارائی  خود  را  در  راه  خیر  و  خیرات  صرف  می‌کرد.  عبدالله  پسر  سعد  پسر  ابوسرح‌ که  برادر  شیری  او  بود  بدو  گفت‌:  نزدیک  است  چیزی  برای  خودت  نماند.  عثمان‌ گفت‌:  من‌گناهان‌ و  لغزشهائی  داشته‌ام‌.  من  باکاری  که  می‌کنم  رضای  یزدان  بزرگوار  را  می‌طلبم‌،  و  عفو و گذشت‌ او  را  چشم  می‌دارم‌.  عبدالله  بدو گفت‌:  شتر  ماده‌ات  را  همراه  با  زین‌ و  یراق ‌آن  به‌من  عطاء‌کن‌،‌و  من  هم  همه ‌گناهان ‌تو  را  بر عهده  می‌گیرم‌ و تقبل  می‌کنم‌!  عثمان  آنچه  را  خواسته  بود  بدو  داد  و بر او گواهی‌ گرفت‌،‌و  دست  از  بذل‌ و  بخشش‌کشید  پس  این  آیات  نازل‌گردید!..»‌.  این  روایتی  است‌که  باطل  و  پوچ ‌بودن  آن  آشکار و  نمایان  اسـت‌.  چراکه  عثمان  این  چنین  نمی‌اندیشیده  است ‌و  این  چنین  نبوده  است‌. 
[6] ‌مسلم  در  صحیح  خود-‌ با  اسنادی‌که  دارد - ‌آن  را  از  روایت ابوهریره استخراج و نقل‌کرده  است‌.   
[7] مسلم‌- ‌با  اسناد  خود- ‌آن  را  از قول  ابوهریره  استخراج‌کرده  است‌.  
[8]نگا:  نازعات‌/34  (‌مترجم‌) 
[9]  نگا:  القارعه‌/1  (‌مترجم‌)
[10] معنی  دیگر  آیه‌:  جز  خدا  هيچ‌کس  نمی‌تواند  از وقوع‌ آن  جلوگیری‌کند.  (‌مترجم‌)  
[11]  چکیدهای  از  چند  روایت  است‌.  <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:65.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:66.txt">قسمت دوم</a><a class="text" href="w:text:67.txt">قسمت سوم</a><a class="text" href="w:text:68.txt">قسمت چهارم</a><a class="text" href="w:text:69.txt">قسمت پنجم</a><a class="text" href="w:text:70.txt">قسمت ششم</a></body></html>سوره‌ي قمر آيه‌ي 55-1
سوره‌ قمر  مکي 