َا نَذِيرٌ مِنَ النُّذُرِ الأولَى .أَزِفَتِ الآزِفَةُ .لَيْسَ لَهَا مِنْ دُونِ اللَّهِ كَاشِفَةٌ)

این  (‌پیغمبر،  یکی  از  پیغمبران‌.خدا،  و)  از  زمره بیم‌ دهندگان  پیشین  است‌.  قیامت  نزدیک  گردیده  است‌.  جز  خدا  هیچ  کس  نمی‌تواند  آن  را  ظاهر  و  پدیدار  کند.

  آن  گاه  فریاد  واپسین  در رسید،  و  سراپـای  وجودم  در  برابر  این  تهدید  و  بیم  به  لرزه  افتاد  و  فروتپید:

(أَفَمِنْ هَذَا الْحَدِيثِ تَعْجَبُونَ .وَتَضْحَكُونَ وَلا تَبْكُونَ .وَأَنْتُمْ سَامِدُونَ )

آیا  از  این  سخن  تعجب  می‌کنید  و  به  شگفت  می‌افتید؟  و  آیا  می‌خندید  و  گریه  نمی‌کنید؟  و  آیا  پیوسته  در  غفلت  و  هوسرانی  بسر  می‌برید؟‌. 

 هنگامی  که  شنیدم‌:

(فَاسْجُدُوا لِلَّهِ وَاعْبُدُوا) 

اکنون  که  چنین  است  خدا  را  سجده  کنید  و  او  را  بپرستید.

لرزه‌ای‌که  به  دلم  افتاده  بود  واقعاً  به  یکایک  بندها  و  مفصلهای  وجودم  خزید.  اندامهای  ظاهری  هم  به  لرزه  افتادند.  لرزش  اندامها  محسوس  بود.  نتوانستم  پایداری  کنم‌.  همه  پیکرم  به  لرزه  و  رعشه  درآمد.  نتوانستم  بایستم  و  خویشتنداری‌کنم‌.  نتوانستم  جلو  شر  شر  اشکهایم  را  بگیرم.  هرچه‌کردم  و  تلاش  نمودم  نتوانستم  اشکهای  ریزان  را  نگاه  دارم‌.  اشکها  می‌ریخت  و  می‌ریخت‌ا

در  این  لحظه  فهمیدم‌که  رخداد  سجده  بردن  درست  بوده  است‌.  علت  آن  هم  به  ذهن  نزدیک  است‌.  علت  آن  همان  سلطه  شگفت  و  شگرفی  است‌که  این  قرآن  دارد،  و  این  آهنگهای  متزلزل‌کننده‌ای  است  که  در  روند  این  سوره  است‌.  این  هم  اولین  باری  نبودکـه  سوره نجم  را  می‌خواندم  یا  می‌شنیدم‌.  ولیکن  این  سوره  این  بار  تاثیر  شگفتی  داشت‌،  و  این  پاسخ  از  من بر خاست  ...   این‌،  راز  قرآن  است  ...   لحظـه‌های  ویژه‌ای  است‌که  وعده  آنها  به‌گوش  رسیده  است‌،  ولی  نمی‌توان  انتظارشان  را  کشید.  در  این  لحظه‌ها  است‌که  آیه‌ای  یا  سوره‌ای  دل  را  می‌پساید،  و  جایگاه  پذ‌یرش  و  پاسخگو‌ئی  را  لمس  می‌نماید.  آن  پسوده‌ای‌که به  دل  می‌رسد  به  تمام  و  کمال  قدرت  و  قوّت  می‌رسد  و  سخت  تاثیر  می‌گذارد،  و  از  آن  سرچشمه  می‌گیرد  و  می‌شود،  آنچه‌که  سرچشمه  می‌گیرد  و  می‌شود!

لحظه‌ای  مثل  این  لحظه‌،  دل  جملگي  حاضران  را  پسوده  است‌،  در  آن  حال  و  احوالی‌که  محمّد (ص) این  سوره  را  می‌خوانده  است‌،  این  سوره  را  با  تمام  وجودش  می‌خوانده  است‌،  و  در  میان  تصـویرها  و  پرتوهایش  می‌زیسته  است‌،  تصویرها  و  پرتوهائی‌که  بارها  و  بارها  خودش  در  میان  آنها  زیسته  است  و  بسر  برده  است‌.  در  این  لحظه  سراسر  قدرتهای  پنهان  و  نیروهای  نـهان  در  این  سوره‌،  از  لابلای  نغمـه‌های  صدای  محمد  (ص) به  اعصاب  شنوندگان  می‌ریخت‌.  شنوندگان  بر  خود  می‌لرزیدند  و  می‌شنیدند:

(فَاسْجُدُوا لِلَّهِ وَاعْبُدُوا) .

اکنون  که  چنین  است  خدا  را  سجده  کنید  و  او  را  بپرستید 

محمّد  (ص) ‌و مسلـمانان  سجده  می‏‎برند  ...  پس  آنان  هم  سجده  میبرند.

چه  بسا گفته  شود:  تو کار  ایشان  را  بر  لحظه‌ای  قیاس  مي‌کنی‌ که  بر  سرت  آمده  است‌،  و  با  تجربه‌ای  می‌سنجی  که  مودت  آن  را  چشیده‌ای  و  رنج  آن  را  برده ای.  تو که  مسلمــان  هستی‌.  بدین  قرآن  اعتقاد  داری‌.  این  قرآن  در  وجود  و  هستی  تو تاثیر  ویژه‌ای  دارد  ...   ولی  آنان  مشرک  بوده‌اند  و  ایمان  نداشته‌اند،  و  این  قرآن  را  نپذیرفته‌اند  و  بدان  معتقد  نبوده‌اند!..

در  پاسخ ميگوئیم‌:  دو  چیز  را  از  مد  نظر  به  دور  ندارید،  دو  چیزی‌که  ارزش  و  اعتبار  خود  را  در  رویاروئی  با  این  سخنی  دارند که‌ گفته  می‌شود:

اول‌:  آن‌ کسی‌که  سوره  نجم  را  می‌خوانده  است  محمّد  (ص) ‌پیغـمـبر  خدا  بوده  است‌.  آن‌که  این  قرآن  را  مستقیماً  از  سرچشمه‌اش  برمی‌گرفت‌،  و  با  آن  می‌زیست  و  برای  آن  می‌زیست‌.  آن  اندازه  قرآن  را  دوست  می‌داشت  وقتی ‌که  قرآن  را  از کسی  می‌شنیدکه  در  خانه‌اش  آن  را  قـرائت  و  تلاوت  می‌کرد،  پاهایش  سنگینی  می‌کرد  و گام  ازگام  برنمی‌داشت  و  درکنار  در  می‌ایستاد  و  بدان‌گوش  فرامی‌داد  تا  قرائت  و  تلاوت  آن  شخص  به  پایان  می‌آمد! محمّد (ص)  مخصـوصاً  با  این  سوره  لحظه‌هائی  می‌زیست‌که  در  جهان  والای  فرشتگان  با  آن  لحظه‌ها  زیسته  بود.  با  این  سوره  همزه  روح‌الامین  جبرئیل  زیسته  بود  و  او  را  در  شکل  فرشتگی  خود  دیده  بود  ...   ولی  من  تنها  این  سوره  را  از  قاری ‌القرآنی  می‌شنیدم‌.  فرق  این  دو  بسیار  است‌،  و  بدون  شک  فرق  این  یکی  با  آن  یکی  نه  درخور  شمار  است!

دوم‌:  آن  مشرکان  نیز  دلهایشان  از  لرزه  و  رعشه  در  امان  نبوده  است‌،  در  آن  حال  و  احو‌الی‌که  به  محمّد  (ص)  گوش  فرا می‌داده‌اند.  تنها  ستیز  و  سرکشی  ساختگی  بوده  است‌ که  میان  ایشان  و  میان  اعتراف  و  اقرار  فاصله  انداخته  است  ...   دو  رخداد  زیر ،‌ گواه  بر  این  است كه  لرزه  و  رعشه  به  دلهای  مشرکان  افتاده  است‌:

ابن  عساکر  در  باره  شرح  حال  عتبه  پسر  ابولهب  روایت  کرده  است  وگفـته  است‌:  محمّد  پسر  اسحاق  از  عثمان  پسر  عروه‌،  او  از  ابن  زبیر،  و  ابن  زبیر  از  پدرش‌،  و  پدرش  از  هناد  پسر  اسود،  نقل  نموده  است‌که‌گفته  است‌:  ابولهب  و  پسرش  عتبه  آماده  سفر  به  سوی  شام  شدند.  من  هم  با  آنان  آماده  شدم‌.  بسر  ابولهب  عتبه  گفت‌:  به  خدا  سوگند  به  سوی  محمّد  می‌روم‌،  و  او  را  در  باره  خدایش  -‌ سبحانه  و  تعالی  -  می‌آزارم‌.  پس  به  سوی  محمّد  رفت  و  به  نزد  او  رسید.گفت‌:  ای  محمّد،  من  باور  ندارم  به‌:

(‌دنا  فتدلّي  فکان ‌قاب  قوسین ‌أو أدني  ...   )‌. 

 (‌جبرئیل‌)  پائین  آمد  و  سر  در  نشیب  گذاشت،  تا  آن  که  فاصله  او  (‌و  محمّد)  به  اندازه  دو  کمان  یا  کم‌تر  کردید.  پیغمبر  (ص)  فرمود:

 (اللهم سلّط  عليه‌ کلباً  من‌کلابک‌).
خداوندا  سگی  از  سگهای  خود  را  بر  او  چیره  گردان.

عتبه  از  پیش  محمّد  برگشت  و  به  نزد  پدرش  آمد.  ابولهب  به  پسرش‌گفت‌:  فرزندگرامیم  به  محمّد  چه  گفتی‌؟  آنچه  بدوگفته  بود  برای  پدرش  نقل‌کرد.  ابولهب  گفت‌:  او  به  تو  چه‌گفت‌؟  گفت‌:  او  به  من‌گفت‌:  خداوندا  سگی  از  سگهای  خود  را  بر  او  چیره‌گردان‌.  ابولهب  گفت‌:  فرزند  گرامیم  از  دعای  او  علیه  تو  ایمن  نیستم‌!..  راه  شام  را  در  پیش‌گرفتیم  تا  رسیدیم  به  آبراه ‌که  در  سد  است‌.  در کنار  دیر  راهبی  فرود  آمدیم‌.  راهب  گفت‌:  ای  گروه  عرب‌،  چه  چیز  شما  را  بدینجا کشانده  است  و  شما  را  در  اینجا  نازل‌ گردانیده  است‌؟  در  اینجا  شیرها  می‌گردند  و  به  دنبال  شکارند  همان‌گو‌نه‌که  گوسفندان  می‌گردند  و  می‌چرند! ابولهب‌گفت‌:  ای  عربها  شما که  سن  و  سال  زیاد  مرا  و  حقی  را که  بر  شما  دارم  می‌دانید.  این  مرد  «‌یعنی  