 خود)  در  تلاوت  او  القاء  (‌شبهه‌)  نموده  است  (‌و  گاهی  پیغمبران  را  شاعر،  و  زمانی  ساحر،  و  وقتی  ناقل  افسانه‌ها  و  خرافات  پیشینیان  جلوه‌گر  ساخته  است‌)‌.  امّا  خداوند  آنچه  را  که  شیطان  القاء  نموده  است  (‌توسط  تبلیغ  و  تبیین  پیغمبران  و  دعوت  و  زحمت  شبانه‌روزی  پیروان  ایشان  در  همه  جا  و  همه  آن‌)  از  میان  برداشته  است  (‌و  شبهات  و  ترّهات  اهریمنان  انس  و  جان  را  از  صفحه  دل  مردمان  زدوده  است‌)  و  سپس  آیات  خود  را  (‌در  برابر  سخنان  ناروا  و  دلائـل  نابجای  نیرنگبازان  بی‌مایه  و  دسیسه‌بازان  بی‌پایه‌)  پایدار  و  استوار  داشته  است‌،  زیرا  که  خداوند  بس  آگاه  (‌از  کردار  و  گفتار  و  پندار  شیطان  و  شیطان‌صفتان  بوده  و  همه  کارهایش  از  روی  فلسفه  و)  دارای  حکمت  است  (‌و  لذا  اهریمن  و  پیروان  او  را  همیشه  مهلت  داده  است  تا  به  دسائس  و  وساوس  خود  بپردازند)  ...  تا  آخر ... (‌حـج‌/52)

  اینها  روایتهائی  هستندکه  ابن‌کثیر  -  خداوند  بدو  پاداش  خیر  دهد  -  در  باره  آنهاگفته  است‌:  «‌ولی  این  روایتها  از  راه‌هائی  نقل  گردیده‌اندکه  همه  به  شیوه  مرسل  بوده،  و  آنها  را  مستند  به  وجه  صحیح  و  راه  درستی  ندیدم‌»‌.  روایتی‌که  بیش  از  همه  این  روایتها  شرح  و  بسط  دارد،  وکم‌تر  از  همه  آنها  غرق  در  خرافه‌گوئی  و  تهمت  زدن  به  پیغمبر  خدا  (ص) است‌،  روایت  ابن  ابی‌حاتم  است‌.  او  گفته  است‌:  موسی  پسر  ابوموسی‌کو‌فی‌،  محمّد  پسر  اسحاق  شیبی،  معمّد  پسر  فلیح‌،  برایمان  از  موسی  پسر  عقبه،  و  او  از  ابن  شهاب‌،  روایت‌کرده‌اندکه  ابن  شهاب  گفته  است‌:  سوره  نجم  نازل‌گردید.  مشرکان  می‌گفتند:  اگر  این  مرد  در  باره  معبودها  و  بتهای  ما  خوب  می‏‎گفت  و  از  ایشان  به  خیر  یاد  می‌کرد،  او  را  و  یاران  او  را  به  رسمیت  می‌شناختیم  و  بدیشان  اقـرار  و  اعتراف  می‌کردیم‌.  ولی  او  در  باره  کسانی  از  یهودیان  و  مسیحیان‌که  با  آئین  او  مخالف  هستند  چبزی  نمی‏‎گوید  و  از  ایشان  به  بدی  یاد  نمی‌کند،  و  بدی  و  دشنامی‌که  به  معبودها  و  بتهای  ما  می‌دهد  به  یهودیان  و  مسیحیان  نـمی‌دهد.  اذیت  و  آزار  و  تکذیب‌کردنهای  مشـرکان‌،  پیغمبر (ص) ‌شرو  یارانش  را  سخت  می‌آزرد،  وگمراهی  مشرکان  پیغمبر  (ص)  را  اندوهناک  و  غمزه‌کرده  بود.  آرزو  می‌کرد  مشرکان  هدایت  یابند  و  راهیاب‌کردند.  هنگامی‌که  خداوند  این  سوره  را  نازل‌کرد،  پیغـمـبر  فرمود:

(أَفَرَأَيْتُمُ اللاتَ وَالْعُزَّى .وَمَنَاةَ الثَّالِثَةَ الأخْرَى ؟  )  . 

 آیا  چنین  می‌بینید  (‌و  اینگونه  معتقدید)  که  لات  و  عزی‌،  و  منات‌،  سومین  بت  دیگر  (‌معبود  شما  و  دختران  خدایند،  و  دارای  قدرت  و  عظمت  می‌باشند؟‌).

اهریمن  همراه  با  آن  آیات‌،  در  آنجاکه  یزدان  سبحان  از  طاغوتها  سخن  می‌گوید،  واژه‌هائی  را  القاء‌کرد. ا‌ین  بود  پیغمبر  (ص)  فرمود:

(‌وَ  انّهـنّ لَهـنّ الغرانیقُ العلي‌، و انّ شَفاعـتهنّ لَهَی الّتي ، تُرتجي).

(‌از  جمله  آنها  غرانیق  والامقام  هستند،  و  قطعاً  شفاعت  آنها  جای  امیدواری  است  .  .  )این  واژگان‌،  ناشی  از  سجع  و  فتنه  شیطان  بود  ...   این  دو  جمله  در  دل  هر  کی  از  اهالی  مکّه  موثر  افتاد.  دهان  به  دهان  آن  را  روایت  و  نقل  مجالس‌کردند،  و  بدان  به  یکدیگر  مژده  دادند،  وگفتند:  محمّد  به  آئین  نخستین  خود  و  آئین  قوم  خود  برگشته  است  ...  هنگاميکه  پیغمبر  (ص)  آخرین  بخش  سوره  نجم  رسید  سجده  برد،  و  همه‌کسانی‌که  در  خدمتش  بودند  اعـم  از  مسلمان  و  مشرک  -‌ سجده  بردند،  مگر ولید  پسر  مغیره  که  مردکهنسالی  بود.  او  مشتی  خاک  برداشت  و  بر  آن  یک  مشت  سجده  برد.  هر  دو  دسته  مسلمانان  و  مشرکان  از  سجده  بردن  دسته جمعي  خود  به  دنبال  سجده  بردن  پیغمبر  تعجب‌کردند.  مسلمانان  از  سجده  بردن  مشرکان  در  شگفـت  شدند،  وقتی‌که  دیدند  مشرکان  بدون  ایمان  و  یقینی‌که  داشته  باشند  با  ایشان  به  سجده  افتادند.  مسلمانان  چیزی  را  نشنیده  بودندکه  شیطان  به‌گو‌شهای  مشرکان  رسانده  بود  ...   مشرکان  هم  اطمینان  پیداکرده  بودند  از  آنچه  شیطان  به  دل  پیغمبر  خدا (ص)  افکنده  بود،  و  این  را  به  مشرکان‌گفته  بودکه  ییغمـبر  خدا (ص)  هـمچون  چیزی  را  در  این  سوره  قرائت  و  تلاوت‌کرده  است‌.  این  بودکه  مشرکان  برای  معبودها  و  بتهای  خود  به  سجده  افتادند.  این  سخن  در  میان  مردم  پخش‌ گردید،  و  شیطان  هم  آن  را  شائع‌ کرد،  تا  بدانجاکه  به  سرزمین  حبشه‌،  و  به‌گوش  مسلمانانی  رسیدکه  در  آنجا  بودند.  یعنی  به‌گوش  عثمان  پسر  مظعون  ویـارانش  رسید  و  بدیشان‌گفتند:  اهل  مکّه  جمل  ایمان  آورده‌اند  و  مسلمـان‌گردیده‌اند  و  با  پیغمبر  خدا (ص)  نماز  خوانده‌اند.  نحوه  سجده  بردن  ولید  پسر  مغیره  بر  روی  مشتی  خاک  نیز  به  کششان  رسید.  برایشان‌گفتند  که  مسلمانان  در  مکّه  در  امن  و  امان  بسر  می‏‎برند  و  ترس  و  خوفی  در  میان  نیست‌.  آنان  با  عجله  به  سوی  مکه  حرکت‌کردند  ...   خداوند  آنچه  راکه  اهریمن  القاء‌ کرده  بود  منسوخ  فرمود  و آیات  خود  را  محکم  و  متقن‌کرد،  و  قرآن  را  از  افتراء  و  سخنان  دروغین  زدود  و  پاک  نمود.  مشرکان  هم  به‌گمراهي خود  برگشتند  و  به  دشمنانگی  خود  با  مسلمانان  ادامه  دادند،  و  بر  ایشان  سخت‌گرفتند»

  ...   (‌سخن  ابن  ابی  حاتم  به  پایان  آمد)
روایتهای  دیگری  نقل‌گردیده  است‌که  دارای  جسارت  و  پرروئی  بیشتری  برای  تهمت  زدن  و  دروغ  شاخدار  سر  هم‌کردن  وگفتار  غرانیق  را  به  پیغمبر  خدا  (ص)  نسبت  دادن‌،  در  میان  است‌.  آن  روایتهای  دروغینی  که  می‌گوید:  ییغمبرخدا  (ص) با  رضا  و  رغبت  خود  برای  

خشنودی  قریش  و  سازش  با  ایشان‌،  غرانیق  را  در  لابلای  آیات  قرآنی  ذکرکرده  است‌!!! حاشا  وکلّا.  هرگز  پیغمبرخدا (ص) چنین‌ کاری  نکرده  است  وچنین  سخنی  نفرموده  است‌.

در  همان  مرحله  نخست  همه  این  روایتهائی  را  مردود  دانسته‌ام  و  به  ترک  آنهاگفته‌ام  ...  این  روایتها گذشته  از  این‌که  با  عصمت  نبوت  و  با  محافظت  یزدان  از  قرآن  از  هرگونه  یاوه  و  تحریفی‌،  مخالفت  دارند  و  جفا  می‌نمایند،  خود  روند  این  سوره  قاطعانه  آن  روایتها  را  نفی  می‌کند.  چراکه  روند  این  سوره  بر  آن  است‌که  عقیده  مشرکان  را  در  باره  معبودها  و  خداگونه‌ها،  و  افسانه‌های  مشرکان  در  باره  آنها  را  سست‌گرداند.  دیگر  چه  جای  این  است‌که  این  دو  عبارت  در  لابلای  روند  این  سوره  ذکرگردد.  حتی‌کسی‌که‌گفته  است‌:  شیطان  این  عبارت  را  تنها  به  گوش  مشرکان  رساند،  نه  مسلمانان‌،  سخنش  یاوه  و  ناروا  است‌.  زیرا  مشرکان  عرب  بودند،  و  با  زبان  خود  آشنائی  داشتند،  و  آن  را  خوب  درک  و  فهم  می‌کردند.  آنان  وقتی‌که  این  دو  عبارت  پـفيده  و  ور آمده  را  