‌ها  و  نقش  زمین  شدنها  نعمتها  و  لطفهای  خدا  بوده  است‌.  مگر  خدا  شر  را  از  میان  نبرده  است‌؟  مگر  حق  را  به  جان  باطل  نینداخته  است  و  حق  مغز  باطل  را  فروپاشانده  است  و  دمار  از  روزگارش  برآورده  است  و  نابودگردیده  است‌؟  آیا  خدا  در  سرزمینهای  ایشان  نشانه‌هائی  جای  ننهاده  است  برای‌کسانی‌که  بیندیشند  و  هوشیار  و  بیناگردند؟  آیا  همه  اینها  نعمتها  و  لطفهای  خدا  نیست‌؟  پس  ای‌کافر  نعمت  آیا  به‌کدام  یک  از  نعمتهای  پروردگارت  شک  و  تردید  می‌ورزی‌؟‌! خطاب به  هر  فردی‌،  و  به  هردلی‌،  و  به  هرکسی  است‌که  به  بررسی ‌و وارسی‌ خلق  خدا  مـی‌پردازد  ودر  باره  آن  می‌اندیشد  و  نعمت  را  حتی  در  بلا  هم  می‌بیند!

بر  بالای  نابودگاه‌ها  و  نقش  زمین  شدنهای‌گذشتگانی‌که  پیغمبران  را  تکذیب‌کرده‌اند  -‌ بعد  از  عرضه‌کردن  مظاهر  مشیت  و  آثار  آن  در  آفاق  و  انفس  -‌ واپسین  آهنگ  را  نیرومند  و ژرف  و  سخت  سر  می‌دهد.  انگار  این  آهنگ،  سوت  خطر  است‌که  اندکی  پيش  از  بلای  فراگیر  رستاخیز  بلند  می‌گردد:

(هَذَا نَذِيرٌ مِنَ النُّذُرِ الأولَى .أَزِفَتِ الآزِفَةُ .لَيْسَ لَهَا مِنْ دُونِ اللَّهِ كَاشِفَةٌ).

این  (‌پیغمبر،  یکی  از  پیغمبران  خدا،  و)  از  زمره  بیم‌دهندگان  پپشین  است‌.  قیامت  نزدیک  گردیده  است‌.  جز  خدا  هیچ  کس  نمی‌تواندآن  را  ظاهر و پدیدارکند.  این  پیغـمبری‌که  درباره  رسالت  وبیم  دادن  او  به  ستیزه  می‌پردازید،  پیغمبری  از  پیغمبران  پیشین  است‌،  پیغـمـبرانی‌که  در  پی  ایشان  روی  داد  آنچه  روی  داد! قیامت  نزدیک‌ گردیده  است‌.  قیامتی ‌که  همه  چیز  را  درهم  می‌نوردد  و  جارو  می‌زند  و  با  خود  می‏‎برد.  این  همان  طامّه‌،[8]  یعنی  بلای  سخت  و  فراگیر  است‌.  این  همان  قارعه‌،‌ [9]  یعنی  بلای  بزرگ  وکو‌بنده  است‌.  همان  طامّه  و  قارعه‌ای  است‌که  این  پیغمبر  آمده  است  شما  را  از  آن  بترساند  و  بر حذرتان ‌گرداند.  او  به  عبارت  دیگر  هول  و  هراس  عذابی  است‌که  جز  خدا کسی  نوع  و  موعد  آن  را  نمـی‌داند،  وکسی  جز  خدا  نمی‌تواند  آن  را  پدیدار  و  همچنین  برطرف  گرداند:

)لَيْسَ لَهَا مِنْ دُونِ اللَّهِ كَاشِفَةٌ)

جز  خدا  هيچ  کس  نمی‌تواند  آن  را  ظاهر  و  پدیدار  کند. [10]  در  حالی‌که  خطر  فراگیر  نزدیک  است‌،  پیغمبر  بیم‌دهنده  دلسوز،  شما  را  به  سوی  نجات  دعوت  می‌کند،  جای  شگفت  است ‌که  شما  ویلان  می‌روید  و  حیران  می‌گردید  و  بی‏خبر  بسر میبرید  و  روزگار  را  به  بازیچه  می‌گذ‌رانید،  و  برای  حاضر  و  آماده  شدن  و  ایستادن  در  پیشگاه  خدا  ارزشی  قائل  نیستید  و  بدان  توجهی  نمی‌کنید  و  از  خواب  غفلت  بیدار  نمی‌گردید  و هو‌شیار  نمی‌شوید.

( أَفَمِنْ هَذَا الْحَدِيثِ تَعْجَبُونَ .وَتَضْحَكُونَ وَلا تَبْكُونَ ؟وَأَنْتُمْ سَامِدُونَ...).

آیا  از  این  سخن  تعجب  می‌کنید  و  در  شگفت  می‌افتید؟  و  آیا  می‌خندید  و  گریه  نمی‌کنید؟  و  آیا  پیوسته  در  غفلت  و  هوسرانی  بسر  می‌برید؟‌...   

این  سخن‌،  جدی  و  بزرگ  است‌.  بر  دوش  انسانها  وظائف  و  واجباتی  می‌اندازد،  در  حین  این‌که  ایشان  را  به  سوی  برنامه‌کاملی  سوق  می‌دهد  و  می‌کشاند.  پس  از  چه  چیز  تعجب  می‌کنند؟  و  از  چه  چیز  می‌خندند؟  این  جدیت  قاطعانه‌،  و  این  مسوولیتها  و  پیامدهای  بزرگ،  و  .  آنچه  در  انتظار  مردمان  از  حساب  وکتاب  زندگانی  آنان  در  زمین  است‌،  همه  و  همه‌گریستن  را  سزاوارتر  از  خندیدن  در  حق  جایگاهی  می‌سازدکه  جدی  است  و  شوخی‌بردار  نیست‌،  و  در  حق  هول  و  هـراس  و  غم  و  اندوهی‌که  در  پی  دارد.

در  اینجا  روند  قرآنی  بر  سرشان  فریاد  می‌زند،  فریادی  که  پژواک  آن  در  همه  جا  میپیچد،  و  به‌گوشها  و  دلهایشان  فرو  می‌خزد،  و  به  سوی  چیزی  دعوتشان  می‌کندکه  لازم  است  با  انجام  آن  خـویشتن  را  دریابند،  چه  آنان  برلبه  دوزخ  قرار  دارند:

(  فَاسْجُدُوا لِلَّهِ وَاعْبُدُوا).

اکنون  که  چنین  است  خدا  را  سجده  کنید  و  او  را  بپرستید.  

این  فریاد  تکان‌دهنده  و  بیهوش‌کننده‌ای  که  در  روند  قرآنی  و  در  این  سایه  روشنها  است  فریادی  است‌که  بعد  از  این  دیباچه  طولانی  قرار  می‌خرد  و  دلها  از  آن  به  لرزه  درمی‌آید.

بدین  خاطر  سجده  بردند.  در  حالی‌که  مشرک  بودند  باز  هم  سجده  بردند.  همان  مشرکانی  سجده  بردندکه  در  باره  وحي  و  قرآن  ستیزه  می‌کردند.  در  باره  خدا  و  پیغمبر  نیز  ستیزه  می‌کردند!

سجده  بردند  زیر  ضربات  این  پتکهای  هراس‌انگیزی‌که  بر  دلهایشان  فرود  می‌آمد،  در  آن  حال‌که  پیغمبر  (ص)  این  سوره  را  بر  ایشان  تلاوت  می‌فرمود.  مسلمانان  و  مشرکان  با  همدیگر  سجده  بردند.  این  یکی  سجده  برد  و  آن  دیگر  سجده‌کرد.  همگان  سجده‌کردند  وکرنش  بردند.  مسلمانان  و  مشرکان  سجده  بردند.  نتوانستند  در  برابر  تاثیر  این  قرآن  مقاومت‌ کنند.  نتوانستند  در  برابر  این  سلطه  و  قدرت  خویشتن  را  نگاه  دارند  ...   آن‌گاه  پس  از  مدتی  بیدار  و  هو‌شیار  شدند.  از  سجده  بردن خودگیج  و  ویج‌ گردیدند،  همان‌گونه‌که‌گیج  و  ویج  سجده  بردند!

در  باره  این  سجده  بردن  روایتها  پیاپی  آمده‌اند.  بعد  از  آن‌،  در  باره  علت  این  واقعه  عجیب  و  غریب‌،  اختلاف  پیدا  کرده‌اند.  البته  این  واقعه  در  حقیقت  عجیب  و  غریب  نیست‌.  چرا که  پیدایش  این  رخداد  بر  اثر  تاثیر  این  قرآن  عجیب  و  غریب  است‌،  تاثیر  شگفت  و  شگرفی‌که  قرآن  در  دلها  دارد!

*
این  حادثه‌ای  است‌که  روایتها  پیاپی  آمده‌اند  و  متواتر  شده‌اند،  حادثه  سجده  بردن  مشرکان  همراه  با  مسلمانان‌.  این‌ که  مشرکان  همراه  با  مسلمانان  از  دیدگاه  من  نیاز  به  بررسی  و  پژوهش  داشت‌.  میبایستی  علت  و  سبب  آن  را  جستجو کرد.  این  دیدگاه  من  بود  پیش  از  این‌که  یک  تجربه  آگاهانه  ویژه‌ای  برایم  رخ  دهد  و  علت  این  واقعه  را  روشن گرداند،  و  سبب  اصلی  آن  را  پدیدار  و  نمودار  سازد.

روایتهای  دروغین  و  ناروائی  را  در  باره  داستان  غرانیق  خوانده  بودم.  داستانی‌که  ابن‌سعد  آن  را  درکتاب  طبقات  خود  نقل‌کرده  است‌،  و  ابن  جریر  طبری  نیز  آن  را  در  تاریخ  طبری  ذکر  نموده  است‌.  بعضی  از  مفسران  هم  این  داستان  را  روایت  کرده‌اند،  بدانگاه  که  به  این  فرموده  یزدان  بزرگوار  رسیده‌اند:

(وما أرسلنا من قبلك من رسول ولا نبي إلا إذا تمنى ألقى الشيطان في أمنيته , فينسخ الله ما يلقي الشيطان , ثم يحكم الله آياته والله عليم حكيم) . 

ما  پیش  از  تو  رسولی  و  نبی‌ای  را  نفرستاده‌ایم‌،  مگر  این  که  هنگامی  که  (‌آن  رسول  یا  نبی  آیات  و  احکام  خدا  را  برای  مردم‌)  تلاوت  کرده  است  اهریمن  (‌با  ایجاد  وساوس  و  اباطیل  در  دل  شنوندگان  سست  ایمان‌،  و  با  پخش  یاوه‌سرائی  توسط  ذریه  و  دار  و  دسته 