مدبری  در  فراسـوی  آن  نیست ‌که ‌کاری  را  می‌خواهد،  و  آن‌کار  را  مقدر  و  مقرر  می‌دارد،  و  راه  را  برای  آن  ترسیم  می‌کند؟‌! از  آفرینش  نخستین ‌که  همیشه  در  حال  پیدایش  و  رخ  دادن  است  و  پیوسته  تکرار  می‌گردد  وکسی  منکر  آن  نمی‌باشد،  مستقیماً  به  آفرینش  واپسین‌،  یعنی  رستاخیز  مردگان  و  حیات  دوباره  می‌پردازد:

(وَأَنَّ عَلَيْهِ النَّشْأَةَ الأخْرَى ).
و  این  که  قطعاً  بر  خدا  است  که  (‌رستاخیز  را  پدیدار  و  مردگان  را)  زندگی  دوباره  بخشد.

آفرینش  دوباره  و  پیدایش  حیات  مجدد،  غیب  است‌،  ولیکن  آفرینش  نخستین  و  پیدایش  پیشین  حیات‌،  دلیل  و  بیانگر  آن  است‌.  دلیل  بر  امکان  وقو‌ع  است‌.  چه‌کسی‌که  جفتهای  نر  و  ماده  را  از  نطفه‌ای  می‌آفریند  وقتی‌که  پرت  و  جهانیده  می‌شود،  او  قادر  و  توانا  است  -  بدون  شک  -  از  استخوانهای  فرسوده  و  پوسیده  آفرینش  را  برگشت  دهد  و  جان  بدانها  بدمد.  چه  استخوانهای  فرسوده  و  پوسیده‌،  ناچیزتر  از  آبگو‌نه  منی  نیست‌که  ریخته  و  پاشیده  می‌گردد! آفرینش  نخستینی‌که  همیشه  در  حال  پیدایش  و  استمرار  است‌،  دلیل  بر  حکمت  وقوع  رستاخیز  با  دست  قدرتمند کردگار  است‌.  این  تدبیر  نهان  و تقدیر  پنهانی‌ که  سلول  زنده ‌کو‌چکی  را  در  راه  دور  و  دراز  سختی‌که  در  پیش  دارد،  رهنمود  و  رهنمون  می‌گرداند  تا  تبدیل  به  نری  یا  ماده‌ای  می‌شود،  همین  تدبیر  نهان  و  تقدیر  پنهان  باید گستره  آن  فراتر  از کوچ  زمینی  باشدکه  در  آن  چیزکاملی  صورت  نمی‌پذیرد،  و  محسن  و  نیکو‌کار  به  پـاداش‌کامل  خود  نمـی‌رسند،  و  مفسد  و  بدکار  نیز  به‌کیفر کامل  خود  رسانده  نمی‌شوند.  این  بدان  علت  است‌که  در  حساب  این  تدبیر و  تقدیر،  آفرینش  دیگری  و  پیدایش  برتری  است‌.  آفرینش  و  پیدایشی‌که  در  آن  هر  چیزی‌کامل  می‌شود.  دلالت  آفرینش  و  پیدایش  نخستین  بر  آفر‌ینش  و  پیدایش  واپسین‌،  همراه  و  همگام  با  یکدیگر  است‌.  این  است‌که  در  اینجا  پیش  از  آفرینش  و  پیدایش  واپسین‌،  بدان  این‌گو‌نه  اشاره‌ای  رفته  است  (‌و  درضمن  آیات  پیشین  گنجانده  شده  است‌)‌.

درآفرینش  و  پیدایش  نخستین‌،  و  در  آفرینش  و  پیدایش  واپسین‌،  خداوند  هرکس  راکه  بخواهد  بی‏نیاز  و  یا  نیازمند  می‌گرداند: 

(وَأَنَّهُ هُوَ أَغْنَى وَ أَقْنَى ؟)  .

و  این  که  او  است  که  قطعاً  ثروتمند  می‌کند  و  فقیر  می‏‎گرداند.

یزدان  جهان  هرکس  راکه  بخواهد  در  دنیا  از  همه  بندگانش  با  انواع  دارا  بودن  و  از  راه‌های‌ گوناگون  بی‏نیاز  می‌گرداند،  دارا  بودن  مال‌،  تندرستی‌،  فرزندان‌،  دل  ودرون‌،  اندیشه  و  بالاخره  دارا  بودن  پیوند  با  خدا  و  توشه‌ای ‌که  توشه‌ای  همانند  آن  نیست‌.

یزدان  جهان  هرکس  را  بخواهد  در  آخرت  با  دارائیهای  آخرت  بی‏نیاز  می‌گرداند! و  در  دنیا  و  در  آخرت  هرکس  را  از  بندگانش‌که  بخواهد  فقیر  می‌گرداند‌،  و  از  هر  توشه‌ای‌که  در  دنیا  اندوخته  می‌شود  تهیدست  می‌نماید.  مردمان  فقیر  و  بی‌چیزند.  بی‏نیاز  نـمی‌گردند  و  توشه  برنمی‌دارند  مگر  از  خزینه‌ها  وگنجینه‌های  خدا.  او  است  که  بی‏نیاز  می‌نماید  و  دارائی  می‏بخشد.  او  است‌که  نیازمند  می‌سازد.  این  هم  پسوده‌ای  از  واقعيتی  است‌که  مردمان  با  آن  آشنایند  و  با  دیدگانشان  و  دلهایشان  آن  را  در  اینجا  و  آنجا  مشاهده  می‌نمایند.  پس  باید  به  سرچشمه  یگانه  داشتن  و  نداشتن  چشم  بدوزند،  و  تنها  به  خزینه‌ها  وگنجینه‌های  لـبریز  و  آباد  آن  سرچشمه  یگانه  بنگرند  و  چشم  بدوزند،  چـون  جز  آن  سرچشمه یگانه‌،  فرو تپیده  و  ويران  و  خالی  و  پوچ  است‌!

(وَأَنَّهُ هُوَ رَبُّ الشِّعْرَى ).

و  این  که  او  است  خداوندگار  ستاره  شعری‌.

شعری  ستاره‌ای  است‌که  بیست  برابر  خورشید  وزن  دارد،  و  نور  آن  پنجاه  برابر  نور  خورشید  است‌،  و  یک  میلیون  بیش  از خـورشید  از ما دور  است‌.

کسانی  بوده‌اند  که  ستاره  شعری  را  می‌پرستیده‌اند.  اشخاصی  هم  بوده‌اندکه  آن  را  به  عنوان  ستاره  مهم‌ و  موثری  رصد  می‌نمــوده‌اند  و  می‌پائیده‌اند.  این‌که  قرآن  می‌فرماید  یزدان  خداوندگار  شعری  است‌،  جایگاه  خود  را  در  سوره  دارد،  سوره‌ای‌که  با  سوگند  به  ستاره  در  وقت  غروب  آغازگردیده  است‌،  و  ازکوچ  و  سفر  به  جهان  بالا(و  والای  فرشتگان‌)  سخن  می‌گوید.  همچنین  به  بیان  و  توضیح  عقیده  توحید  و  یگانه‌پرستی  می‌پردازد،  و  عقیده  سست  و  پوچ  شرک  را  نفی  می‌کند.  با  این‌کار،  این  چرخش  وگردش  دور  و  دراز  در  آفاق  و  انفس  پایان  می‌پذیرد،  تا  بعد  از  آن‌،  چرخش  وگردش  دیگری  را  در  باره  قدرت  و  مشیت  خدا  بیاغارد،  و  از  عملکرد  قدرت  و  مشیت  خدا  در  حق  یکایک  ملتهای  پیش  از  ایشان  سخن  بگوید:

(وَأَنَّهُ أَهْلَكَ عَادًا الأولَى .وَثَمُودَ فَمَا أَبْقَى .وَقَوْمَ نُوحٍ مِنْ قَبْلُ إِنَّهُمْ كَانُوا هُمْ أَظْلَمَ وَأَطْغَى . وَالْمُؤْتَفِكَةَ أَهْوَى .فَغَشَّاهَا مَا غَشَّى .فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكَ تَتَمَارَى ؟).

و  این  که  او  است  که  عاد  نخستین  را  نابود  کرده  است‌،  و  قوم  ثمود  را  هلاک  کرده  است  و  از  ایشان  هیچ  باقی  نگذاشته  است‌،  و  نیز  قوم  نوح  را  قبل  از  آنان  هلاک  ساخته  است‌.  چرا  که  ایشان  از  همگان  ستمگرتر  و  سرکش‌تر  بوده‌اند؛  و  شهرهای  زیر  و  رو  شده  قوم  لوط  را  فرو انداخته  است‌.آن‌را فرو پوشانده  است‌ آنـچه  می‌بایست  آن  را  فرو بپوشاند.  پس  (‌ای  کافر  نعمت‌)  آیا  به  کدام  یک  ازنعمتهای  پروردگارت  شک  و  تردید  می‌ورزی‌؟‌.

این  چرخش  وگردشی  است  تند  و  سریع‌.  این  چرخش و  گردش  شتابان  از  توقف‌کو‌تاهی  بر  نابودگاه‌ها  و  نقش  زمین  شدنهای  هر  ملتـی  است‌.  پسوده سخت  و  درشتی  است‌که  به  ذهن  و  شعو‌ر  سوزن  فرو  می‏‎برد  و  بیدار  و  هو‌شیارش  می‏‎گرداند.

خواننده  قرآن  در  موارد  زیادی  با  عاد  و  ثمود  و  قوم  نوح  آشنائی  پیدا  می‌کند! موتفکه  همان  ملت  لوط  است‌.  از  دروغ‌پردازیهای  شاخدار  و  بهتان  و  تهمت  و  ضلالت‌،  زیر و رو  شدند  ...   خداوند  ایشان  را  به  دوزخ  فرو  انداخت  و  نابودشان  کرد.

(فَغَشَّاهَا مَا غَشَّى ).
ایشان  را  فروپوشاند  آنچه  که  فروپوشاند.

اینگونه  نامـعلوم  و  ستبر  و  سترگ  و  هراس‌انگیزی‌که  از  لابلای  آن  تصویرهای  هلاک  و  نابودی  و  به  دل  زمین  فرو  بردن  و  توبیخ‌کردن  دیده  می‌شود،  هلاک  و  نابودی  و  به  دل  زمین  بردن  و  توبیخ‌کردنی‌که  هر  چیزی  را  دربر  می‏‎گیرد  و  هر  چیزی  را  می‌پوشاند،  بدان‌گونه‌که  دیده  و  شناخته  نمی‌شود.

(فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكَ تَتَمَارَى ‌؟  )  .

پس  (‌ای  کافر  نعمت‌)  آیا  به  کدام  یک  از  نعمتهای  پروردگارت  شک  و  تردید  می‌ورزی‌؟‌.

در  این  صورت  آن  نابودگاه