ان  می‌گردد.  این  هم  اعجاز  است  به  شکلی  از  اشکال  بسیاری‌که  اعجاز  در  این  قرآن  است‌.

(وَأَنَّهُ هُوَ أَمَاتَ وَأَحْيَا ).
و  این  که  او  است  که  می‌میراند  و  زنده  می‏‎گرداند.

در  این  نص  نیز  تصویرهای  بیشماری  در  حس  و  شعو‌ر  پرتو انداز  می‌شود.

می‌میراند  و  زنده  می‌گرداند  ...   خدا  است‌که  مرگ  و  زندگی  را  آفریده  است‌،  همان‌گونه‌که  در  سوره  دیگری  فرموده  است‌:

(  الذی  خلق  الموت  و  ا‌لحیاة  )  ٠
همان  کسی  که  مرگ  و  زندگی  را  پدید  آورده  است‌   .  (‌ملک‌/2) 

مرگ  و  زندگی‌کاملاً  شناخته  شده‌اند.  چراکه  پیوسته  و  پیاپی  روی  می‌دهند.  ولی  زمانی‌که  انسانها  می‌کوشند  سرشت  مرگ  و  زندگی  و  راز  نهان  آن  دو  را  از  دیدگاه  زندگان  بررسی  و  پژوهش‌کنند،‌کاملاً  مرگ  و  زندگی  پنهان  و  مخفی  هستند!..  مرگ  چیست‌؟  زندگی  چیست‌؟  حقیقت  مرگ  و  زندگی‌کدام  است‌،  وقتی‌که  انسان  از  لفظ  و  شکل  آن  دو  بگذرد،  لفظی‌که  می‌شنود  و  شکلی  که  می‏‎بیند؟  حیات  چگو‌نه  به  پیکر  پدیده  زنده  دمیده  است‌؟  اصلاً  حیات  چیست‌؟  حیات  ازکجا  آمده  است‌؟  چگو‌نه  حیات  با  این  پدیده  آمیخته  است  و  این  پدیده  انسان‌ گردیده  است‌؟  حیات  چگونه  راهی  را  در پیش  گرفته  است  به  سوی  این  پدیده  انسان  نام  یا  به  سوی  سائر  پدیده‌های  زنده‌،  و  انسان  را  و  جانداران  را  به  مسیر  خود،  یعنی  حیات  انداخته  است‌؟  مرگ  چیست‌؟  مرگ  چگـونه  پدید  آمده  است  پیش  از  این‌که  حیات  در  پیکره  ممات  بخزد  و  بدمد؟  مرگ  پس  از  ترک  پیکره‌های  زنده‌ها  چیست  و  چه  می‌شود؟  مرگ  راز  نهانی  در  پس  پرده  فروانداخته‌ای  است‌.  خدا  از  آن  داند  و  بس !

می‌میراند  و  زند‌ه  می‏‎گرداند  ...   میلیونها  مرگ  و  زندگی  به  شکلهای  مختلف  در  یک  لحظه  در  جهانهای  همه  زنـده‌ها  برمی‌جوشند  و  برمی‌دمند  و  پدیدار  و  نـمـودار  می‌گردند.  در  همین  یک  لحظه‌،  چه  اندازه  میلیونها  میلیون  از  زنده‌ها  مرده‌اند،  و  چه  اندازه  میلیونها  میلیون  از  زنده‌ها کوچ  و  سفر  زندگی  را  آغازیده‌اند.  بدانها  راز  حیات  خزیده  است  و  دمیده  است  از  جائی‌که  و  به‌گو‌نه‌ای‌که  خودشان  نمی‌دانند،  وکسی  جز  خدا  نمی‌داند! چه  بسیارند  مرده‌هائی  که  فرو  افتاده‌اند  و  ناگهان  خودشان  انگیزه‌ها  و  اسباب  و  علل  حیات  گردیده‌اند! از  این‌گو‌نه  شکلها  و  صورتها  در  طول  قرنها  و  عصرها  چه  اندازه  زیاد  هویدا  و  پیدا گردیده  است‌،  وقتی‌که  مرغ  خیال  به  سوی‌گذشته  دور  و  دراز  بال  و  پر  می‌گشاید  و  به  پرواز  درمی‌آید،‌گذشته‌ای‌که  پیش  از  وجود  انسانها  بر  این  ستاره  بوده  است  و  رفته  است‌.  انواع  ممات  و  اقسام  حیاتی  را  رها  می‌کنیم‌که  در  ستارگان  دیگر  بوده  است  و  بر  سطح  آنها گذشته  است  و  به  دل  انسان  نگذشته  است  و  نمی‌گذرد!

انبوه‌ها  و  انبوه‌ها  از  تصویرهای  مرگ  و  زندگی  در  میان  است‌،  و  این  واژه‌های  اندک  بدانها  اشاره  می‌کنند،  و  دل  بشری  را  از  ژرفاها  و  ژرفاهایش  به  تکان  درمی‌آورند،  و  دل  جای  نمی‌ماند،  و  تحت  تاثیر  آواهای‌گوناگون  و  صداهای  جوراجور،  دل  از  دست  می‌رود  و  نمی‌تواند  خود  را  نگاه  دارد!(وَأَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَالأنْثَى .مِنْ نُطْفَةٍ إِذَا تُمْنَى).

و  این  که  او  است  که  جفتهای  نر  و  ماده  را  می‌آفریند  از  نطفه  ناچیزی‌،  بدان  گاه  که  (‌به  رحم‌)  جهانیده  می‌شود. 

 این  حقیقتی  است  بس  شگفت‌، حقــیقتی‌که  در  هر  لحظه‌ای  به‌کرات  و  به  مرات  صورت  می‌پذیرد  و  تکرار  می‌شود.  انسان  این  حقیقت  راکه  جلو  چشمان  او  صورت  می‌پذیرد  فراموش  می‌کند.  این  حقیقت  عجیب‌تر  از  همه  عجائبی  است‌که  انسان  آنها  را  به  تصور  درمی‌آورد  و  بر  صفحه  خیال  می‌نگارد!! 

نطفه‌ای‌که  جهانیده  و  پرت  می‌شود  ...   ریخته  می‌شود  ...  نطفه‌ای‌که  ترشحی  از  ترشحات  زیاد  بدن  انسان  از  قبیل  عرق  و  اشک  و  آب  دهان  است‌! ناگهان  این  نطفه ناچیز  پس  از  دوره  مقدر  و  مقرر  در  تدبیر  و  تقدیر  خدا  ...  ناگهان  چه  می‌شود؟  ناگهان  انسان  می‌شود! انسان  نر  یا  ماده‌ای  می‏‎گردد! چگو‌نه‌؟  چگونه  این  پدیده  شـگفتی که -‌اگر  رخ  نمی‌داد  -‌ به  خیال  نـمی‌گذشت‌که  سر  و  سامان  بگیرد،  سر  و  سامان  گرفت  و  تشکیل  و  تکمیل  شد؟  این  انسان  با  این  ترکیب‌بند  پیچیده  و  آمیزه‌های ‌گره  خو‌رده کجا  بوده  است‌؟  در  نقطه  آبکی  آن  نطفه‌کجا  نهان  بوده  است‌؟  اصلاً  این  انسان  درکدام  یک  از  میلیونها  میلیون  اجزاء  فراوان  نطفه  نهان  بوده  است‌؟  استخوان‌،  گوشت‌،  پوست‌،  رگها،  موها،  ناخنها،  نشانه‌ها،  خطها،  سیماها،  خلق‌وخوها،  و  استعدادهای  انسان  در  کدام  اجزاء  پنهان  و  نهان  بوده  است‌؟‌! کجا  پنهان  و  نهان  بوده  است در این سلول  میکروسکوپی  شناور  در  میان  میلیونها  سلول  شناور  امثال  خود  در  داخل  یک  نـقطه  از  آن  نطفه‌ای  که  جهانیده  می‌شود  و  پرت  می‌گردد؟‌! بخصوص  ویژگیهای  نر  و  ویژگیهای  ماده‌،  در  آن  سلول  کجا  قرار  داشته  است‌،  سلولی‌که  در  پایان‌گشت  وگذار  بردمیده  است‌،  و  وجود  خود  را  به  شکل  جنین  اعلان  و  اعلام  داشته  است‌؟‌!

کدام  دل  بشری  است‌که  در  برابر  این  حقیقت  سترگ  و  شگرف  بایستد.  سپس  تعادل  خود  را  نگاه  دارد  یا  خویشتنداری  و  پایداری‌کند؟  چه  رسد  به  این‌که  منکر  شود  و  به  خود  ببالد  و  گو‌ید:  این  سلول  همین  جوری  پدید  آمده  است  والسلام‌! همین  جوری  راه  خـود  را  در  پیش‌گرفته  است  والسلام‌! همین  جوری  به  خط  سیر  خود  راهیاب  شده  است  والسلام !.  یا  خود  را  دانشورانه  نشان  بدهد  و  بگو‌ید:  این  سلول  خط  سیر خود  را  در  پیش‌گرفته  است  به  سبب  آمادگی  و  استعدادی‌که  در  ترکیب‌بند  آن  برای  تولید  و  ادامه  نوع  خـود  سرشته  شده  است ‌! کار  و  بار  این  سلول  بسان‌کار  و  بار  سائر  زنده‌ها  و  جاندارانی  است‌که  با  این  آمادگی  و  استعداد  مجهزند! این  تعبیر  به  نوبت  خود  به  تعبیر  دیگری  نیاز  دارد.  آیا  چه  کسی  در  این  سلول  این  آمادگی  و  استعد‌اد  را  به  ودیعت  نهاده  است‌؟  چه‌کسی  این  علاقه  نهان  را  در  این  سلول  برای  حفظ  همنوع  خود  با  تولید  و استمرار دوباره  آن‌،  به  ودیعت‌گذاشته  است‌؟  چه‌کسی  قدرت  تولید  و  استمرار  همنوع  را  بدان  بخشیده  است‌،  بدان  موجـودی‌که  بسی  ضعیف  و  ناچیز  است‌؟  چه  کسی  راه  برایش  ترسیم‌کرده  است  تا  راهیاب  در  آن‌گام  بردارد  و  به  پیش  برود،  و  این  علاقه  نهان  در  وجودش  را  پیاده‌کند؟  چه‌کسی  در  آن‌،  ویژگیهای  تولید  همنوع  را  در وجودش  سرشته  است‌؟  این  عشق  و  علاقه  آن  چیست‌،  و  چه  مصلحتی  برای  آن  در  تولید  و  استمرار  همنوع  با  همین  ویژگیها  است‌؟  اگر  مشیت  و  اراده  