دکه  هدیه‌کردن  ثواب  قرائت  قرآن  به  مردگان  نمی‌رسد،  زیرا  همين  هدیه‌ای  از  جمله  عملکرد  و  فرا چنگ ‌آورده  ایشان  نمی‏باشد.  پیغمبر  خدا  (ص)  امّت  خود  را  به  هدیه  قرائت  قرآن  سفارش  نفرموده  است‌،  و  آنان  را  بدان  تشویق  نکرده  است  و بر نینگیخته  است‌،  و  ایشان  را  با  نصّی  یا  با  اشاره‌ای  بدان  رهنـمـود  و رهنمون  ننموده  است‌.  این  کار  از کسی  از  اصحاب  (رض)  نقل  نگردیده  است‌.اگر هدیه  قرائت ‌‌قرآن‌ خوب ‌و پسندیده  بود  اصحاب  بر  ما  در  انجام  آن  پیشی  می‌گرفتند.  در  باب  قربات،  یا  به  عبارت  دیگر  درکارهائی‌که  بدانها  می‌توان  به  خدا  تقرب  جست‌،  باید  به  نصوص ‌اکتفاء‌کرد  و  بس،  و  برابر  قیاسهای‌گوناگون  و  نظرهای  مـختلف  نباید  در  این  زمینه  عمل‌کرد.  و  امّا  دعا کردن  و  صدقه  دادن  چیزهائی  هستندکه  بر  اصول  آن  اتفاق  است‌،  و  نصوصی  از  سوی  شارع  بر  صحت  انجام  آنها  ذکرگردیده  است‌. [7]

( وَأَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرَى .ثُمَّ يُجْزَاهُ الْجَزَاءَ الأوْفَى)‌.  

و  این  که  قطعاً  سعی  و  کوشش  او  دیده  خواهد  شد.  سپس  (‌در  برابر  کارش‌)  سزا  و  جزای  کافی  داده  می‌شود.  

چیزی  از  تلاش  و كار  وکسب  هدر  نمـی‌رود.  چیزی  از  علم  خدا  پنهان  نمي‌ماند،  و  چیزی  در  ترازوی  دقیق  خدا  نهان  نـمی‌گردد.  هر  شخصي  بـه  سزا  و  جـزای  سعي  و  تلاش  خـود  به  تمام  و کمال  می‌رسد،  و  هیچ كم  وکاستی  و هیچ  ظلم  و ستمـی  درآن  نمی‌رود.

همچنین  درکنار  عدالت  در  جزا  و  سزا،  اصل  مسوولیت  فردی  مشـخص  می‏‎گردد.  ارزش  انسانیت  انسان  تحقق  پیدا  می‌کند.  انسانیتی‌که  بر  این  استوار  و  پایدار  است  که  انسان  آفریده  راهیان  و  مسوول  و  ایمن  بر  خویشتن  است‌.  انسان  بزرگوار  است  و بدو  فرصت ‌کار  و  تلاش  داده  می‌شود.  سپس  در  برابرکارش  محاسبه  می‌گردد.  بدو  اطمینان  داده  می‌شود که  در  جزا  و  سزا  عدالت  مراعات  می‌گردد،  عدالت  مطلقی‌که  هوا  و  هوس  آن  را  به  انحراف  نمی‌کشاند،  و  قصور  و کوتاهی  آن  را  بر  جای  نمی‌نشاند،  و  آشنا  نبو‌دن  با  حقائق  امور  بدان  لطمه‌ای  نمی‌زند  وکم  وکاستی  بدان  نمی‌رساند.

(وَأَنَّ إِلَى رَبِّكَ الْمُنْتَهَى ).

و  این  که  قطعاً  پایان  راه  به  پروردگار  تو  منتهی  می‌شود  (‌و  بازگشت  همگان  در  پایان  جهان  بدو  است‌)‌.  

هیچ  راهی  در  میان  نیست  مگر  راهی‌که  بدومنتهی  می‌شود،  وهیچ  پناهي  جز او وجو‌د  ندارد،  و هیچ‌ منزل  و  ماوائی  جز سرای  او در  بهشت  یا  در  دوزخ  درمیان  نیست  ...   این  حقیقت‌،  ارزش  خو‌د را و تاثیر خود را در  دگرگونی  ذهن  و  شعور  انسان ‌ودر تغییر اند‌یشه  و  جهان‌بینی  او  دارد.  چه  زمانی‌که  انسان  احساس  می‌کند  که  سرانجام  هر  چیزی  و  هرکاری  و  هرکسی  بدو  منتـی  می‌شود،  از  هـمان  آغاز راه  به  پایانه  راه  پی  می‏‎برد،  پایانه‌ای‌که‌ گریزی  و گزیری  از  آن  نیست‌.  آن  وقت  انسان خود  را  و  عمل  خـود  را  برابر این  حقیقت  می‌سازد،  یا  تا  آنجاکه  می‌تواند  در  اين  راه  به  تلاش  وکوشش  می‌پردازد،  ودل  او و نگاه  او از سرآغاز راه ‌متوجه  آن  پایانه  می‏‎گردد،  و  از  اول  بدان  نهایت  می‏نگرد.

وقتی‌که  روند  قرآنی  دل  انسان  را  بدان  پایانه‌گشت  و  گذار و  بدان  فرجام‌ کار  و  بار  می‌رساند،  شتابان  او  را  به  زندگی  برمیگرداند،  وآثار  مشیت  و  اراده  خدا  را  در  هر  مرحله‌ای  و  در  هر  حال  از  مراحل  و  احو‌ال  زندگی  بدو  می‌نمایاند:

(وَأَنَّهُ هُوَ أَضْحَكَ وَأَبْكَى ).

واین  که  او است  که  می‌خنداند  ومیگریاند.

در  زیر  این  نص‌،  حقائق  زیادی  پنهان  است‌.  از  لابلای  آن  تصویرها  و  سایه‌روشنهای  الهامگرانه  برانگیزنده‌ای  است  ...   می‌خنداند  و  مـی‌گرباند  ...   او  است‌که  خاصیت  خندیدن  و ویژگی‌گریستن  را  در  انسان  پدید  آورده  است‌.  خندیدن  و گریستن  رازی  از  رازهای  هسـتی  بشری  است‌.کسی  نـمی‌داند  چگونه  این  امر  صورت  مـی‌پذیرد.  چگونه  در  این  دستگاه  آمیخته  پیچیده  به  وقوع  میپیوندد،  دستگاهي که  آمیختگی  و  پیچـيدگی  روانی  آن‌کم‌تر  از  آمیختگی  و  پـیچیدگي  جسمانی  آن  نمی‏باشد.  دستگاهي  است‌که  انگیزه‌های  روانی  و  انگيزه‌های  جسمانی  آن  در  هم  می‌تند  و  درهم  می‌رود  و  در  پدید  آوردن  خنده  ودر  پدید آوردن‌ گریه  با  یکدیگر  به‌کار  ميبردازند  و  خندیدن  و گریستن  را  به  راه  می‌اندازند.

می‌خنداند  و  می‌گریاند  ...   خدا  است‌که  انگیزه‌های  خندیدن  و  انگیزه‌های‌گریستن  را  دروجود  انسـان  به  ودیعت  نهاده  است‌.  انسان  را  به‌گونه‌ای  آفریده  است‌که  برابر رازهای  پیچیده  موجـود  در  بدنش،  ازاین‌کار  می‌خندد  و  از  آن‌کار  میگرید.  فردا  می‌خندد  از  آنچه  امروز او  را  به‌گریه  انداخته  است‌،  و  امروز  می‌خندد  از  آنچه  دیروز  او  را گریانده  است‌،  بدون  این‌که  ديوانگی  یا  بیهوشی  درمیان  باشد.  بلکه  خندیدن  وگریستن  مطابق  حالتهـای  روحي  انجام  مي پذیرند،  حالتهائی  که  دگرگون‌ و زیرورو می‌گرداند.  برابرمعیارها  و  انگيزه‌ها  و  جاذبه‌ها  و  دافعه‌ها  و  حساب‌ها  وکتابهايی  صـورت  می‌گیرندکه  درذهن  و  شعو‌رانسان  بریک  حال  و  بـر  یک  وضع  ماندگار  نمی‌مانند!

می‌خنداندو می‌گرياند  ...   یزدان‌انسان‌را  دریک  لحظه  می‌خنداند  و  ميگریاند.  هریک  از  خنده  وگریه  به  سبب  موثرهائی  صـورت  می‌گیردکه‌گریبانگیر  انسان  می‌گردند.  چه  بسا  دسته‌ای  از  مردمان  در  برابر  چیزی  بخندندکه  دسته  دیگری  در  برابر  آن  بگریند.  چراکه  تاثیر  آن  برایتان  به‌گونه‌ای  باشد  و  بر  آنان  به‌گونه  دیگری  ... انسان  همان‌انسان  است‌.ولی  درشرائط ‌و  ظروفی  قرارمی‌گیردکه  انسان  این  لحظـه  انسان  لـحظه  دیگری  نخواهد  بود.  انسان  این  لـحظه‌ و دم‌،  با  انسان  آن  لحظه  و  دم‌،  جدای  جدا  است‌!

می‌خنداند  وميگریاند  ...   خود یک  انسان‌،  امروز  از  این‌کار می‌خندد،  و  بـعد  ازآن  فردا  نتیجه  این‌کار  گریبانگیرش  می‌شود  یا  پیامدهایش  درمی‌رسد  و  خود  او  به‌گریه  درمی‌آید! آرزو  می‌کندکه‌کاش  این‌کار  را  نـمـی‌کرد  و  نـمـی‌خندید.  زیـادند کسانی‌که  در  دنیا  می‌خندند  و  در  آخرت  می‏‎گزیند،  درآنجائی‌که‌گریه  سودی  نـمی‌بخشد!

این  تصویرها  و سایه‌روشنها  ودانشها  وبینشها  وحالها  و  وضعها،  و  چیزهای  جز اینها  زیاد  و  بسیارندکه  از  لابلای  نص كوتاهی  برمی‌جو‌شند،  ودر  برابر  حس  و  شعو‌ر  جلوه‌گر  می‌آیند.  انبوهی  از  این  قبیل  چیزها  از  لابلای  نص‌کوتاهي  برمی‌دمد  و سر  می‌زند  هرزمان‌که  پشتوانه  تجربه‌ها  و  آزموده‌های  نفس  انسان  افزایش  می‌گیرد،  و  هر  زمان‌که  انگیزه‌های  خنده  وگریه  نفوس  انسانها  بهتر  بررسی  و  پژوهش  می‌شود  و  آگاهیهای  نوینی  از  خندیدن  وگریستن  نصیب  مردم