ِ كَاشِفَةٌ.أَفَمِنْ هَذَا الْحَدِيثِ تَعْجَبُونَ .وَتَضْحَكُونَ وَلا تَبْكُونَ .وَأَنْتُمْ سَامِدُونَ؟).

این  (‌پیغمبر،  یکی  از  پیغمبران  خدا،  و)  از  زمـره  بیم‌دهندگان  پیشین  است‌.  قیامت  نزدیک  گردیده  است‌.  جز  خدا  هیچ  کس  نمی‌تواند  آن  را  ظاهر  و  پدیدار  کند.  آیا  از  این  سخن  تعجب  می‌کنید  و  به  شگفت  می‌افتید؟  و  آیا  می‌خندید  و  گریه  نمی‌کنید؟  و  آیا  پیوسته  در  غفلت  و  هوسرانی  بسر  می‌برید؟‌.

(فَاسْجُدُوا لِلَّهِ وَاعْبُدُوا ).

اکنون  که  چنین  است  خدا  را  سجده  کنید  و  او  را  بپرستید.

آن  کسی‌که:

( الَّذِي تَوَلَّى . وَأَعْطَى قَلِيلا وَأَكْدَى).

 کسی  که  (‌از  پیروی  حق‌)  دوری  گزیده  است‌،  و  اندکی  بذل  و  بخشش  کرده  است  و  بعد  از  بذل  و  بخشش  دست  کشیده  است‌.

آن‌کسی‌که  خدا  را  از کار  شگفت  خود  به  شگرف  می‌آورد،  بنا  به‌گفته  برخی  از  روایتها  فرد  معین  و  مشخصی  است‌.  آن  شخص‌،  اندکی  در  راه  خدا  بذل  و  بخشش‌ کرده  است  و  سپس  به  خاطر  ترس  از  فقیر  شدن  و  تهیدست‌گردیدن  از  بذل  و  بخش  دست  کشیده  است‌.  زمخشری  در  تفسیر  خود  به  نام  «‌کشّاف‌»  آن  شخص  را  مشخص‌کرده  است  و گفته  است  او  عثمان  پسر  عفان  (رض)  است‌! در  این  باره  داستانی  را  ذکرکرده  است‌،  داستانی‌که  مستند  به  چیزی  نیست‌،  وکسی  که  عثمان  (رض)  را  بشناسد،  و  فطرت  او  را،  و  بذل  و  بخشش  فراوان  و  بدون  انقطاع  و  بدون  حساب  وکتاب  او  را  نیز  در  راه  خدا  بداند،  و  با  عقیده  او  و  تـصور  او  در  باره  پیامدکار  و  تلاش‌،  و  مسوولیت  شخصی‌،  آشنا  باشد،  همچون  داستانی  را  نمی‌پذیرد. [5]

چه‌بسا  مراد  این  آیات  فرد  خاصی‌،  و  یا  نمونه‌ای  از  مردمان  باشد.  فرق  نمی‌کند.  زیرا کسی‌ که  از  این  برنامه  روی  برمی‌گرداند،  و از مال  یا  جان  خود  در راه  این  عده  بذل  و  بخشـش  می‌کند،  و  سپس  عطاء  را  قطع  می‌نماید  و  بخل  ميورزد  و  دست  باز می‌دارد  -‌یعنی  در  طی  طریق  ضعیف  می‏‎گردد  و  از  ادامه  راه  باز می‌ایستد  -  کار و  بارش  عجیب  و غریب  است‌،  و  سزاوار  شگفتی  و  شگرفی  است‌.  قرآن  مجید  از  حال  و  احوال  او  مناسبتی  برای  بیان  حقائق  عقیده  و  توضیح  آن‌،  ترتیب  می‌دهد: 

 (أَعِنْدَهُ عِلْمُ الْغَيْبِ فَهُوَ يَرَى ؟)  .

آیا  اوعلم  غیب  دارد،‌و می‌بیند(‌که  پشت  به  اسلام  کردن  و  حق  را  نپذیرفتن  و  بخل  ورزیدن  و  بذل  و  بخش  ننمودن‌،  پسندیده  و  بلامانع  است‌؟‌)

غیب  به  خدا  اختصاص  دارد  و  بس‌.کسی  جهان  غیب  را  جز  خدا  نمی‏بیند.  هيچ  انسانی  ایمن  از  چیزی  نیست‌که  در  جهان  غیب  پنهان  و  نهان‌گردیده  است‌.  بر  او  است  کار نیک ‌خو‌د  را  پی‌ بگیرد و ادامه  بدهد  و بذل‌ و  بخشش  خو‌یش  را  پیگیری  بکند  و استمرار  ببخشد.  در  طول  زندگانیش  به  عهد  و  پیـمان  خود  به  تمام  وکمال  وفا  بکند  و بر حذر و هوشیار و بیدار زندگانی  را  ادامه  بدهد.  بذل  و بخشش  نکند  و  سپس  آن  را  قطع  نماید.  آخر  او  را  از  دست  جهان  غیب  نـهان  از  دیدگان  نمی‌رهاند  و  در  برابر  آن  ضامن  سعادت  او  نمی‏گردد  مگر  حذر  بودن  و کار کردن  و  وفای  به  عهد  نــمودن  او،  و امیدوار  بودنش  با  همه  اینها  به  مغفرت  خدا  و  مورد  پذیرش  قرار گرفتن  آنها  در  پیشگاه  او.

( أَمْ لَمْ يُنَبَّأْ بِمَا فِي صُحُفِ مُوسَى . وَإِبْرَاهِيمَ الَّذِي وَفَّى  ...).

یا  بدانـچه‌در  تورات ‌موسی  بوده‌است‌،  مطلع ‌و  باخبرش  نکرده‌اند؟  یا  از  آنچـه  در  صحف  ابـراهیم  بوده  است‌،  مطلع  و  باخبرش  نکرده‌اند؟  ابراهیمی  که  (‌قهرمان  توحید  بوده  و  وظیفه  خود  را)  به  بهترین  وجه  اداء  کرده  است  ...  .

این  آئین‌،  قدیم  قدیم  است‌.  اواخرش  به  اوائلش  متصل  است‌.  اصول  و  ارکان  آن  ماندگار  و  پایدار  است‌.  برخی  از  آن  برخی  دیگر  را  در رسالتهای  پیاپی  پیغمبران،  و  در  طو‌ل  زمان  و  مکان‌،  تصدیق  و پشتيبانی  می‌کند.  این  آئین  درتورات  موسی  بوده  است‌،  و پیش  از  موسی  در  آئین  ابراهیم  وجود داشته  است‌،  ابراهيمی‌که‌ وظیفه  خو‌د  را  به  بهترین  وجه  اداء‌کرده  است‌،  و  در  هر  چیزی  به  عهد  خـود کاملاً  وفا کرده  است‌.  به  وظیفه  و  عهد  خود  و  کار  خـود  وفای  مطلق‌کرده  است‌،  و  بدان  سزاوار  این  وصف  مطلق  شده  است‌.  وفائی‌که  در  اینجا  آمده  است  در  مقابل  دست  نگاه  داشتن  و  بخل  ورزیدن  و  از  خیر  و  خـیرات ‌گسيختن  ذکر  می‏‎گردد  با  این  ساختار  واژگانی  «‌وفی‌»  با  تشدید  ذکر  می‌شود  تا  همآوا  با آهنگ  طنین‌انداز  و  با  قافیه  مستمر  این  سوره  شود.

آیا  چه  چیزهائی  در  تورات  موسی‌،  و  د‌ر  صحف  ابراهیم  بوده  است‌،  ابراهیـمی‌که  به  عهد  و  پیمان  و  وظیفه  و كار خود  به  تمام  وکمال  وفاکرده  است  وکوشا  بوده  است‌؟‌..  در آنها بوده  است    ،

( أَلا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى)  ٠

هیچ  کس  بارگناهان  دیگری‌را  بر دوش‌ نمی‌کشد.  هیچ‌کسی  بار  دیگری  را  برنمی‌دارد.  نه  بار  دیگری  را  سبک  می‌دارد،  و  نه  بار  دیگری  را  سنگین  می‌نماید.  زیرا  هیچ‌کســی  نمی‌تواند  از  بار  خود  و  ازگناه  خود  سبک‌ کند  و  بردارد  و  هیچ‌ کسی  نـمی‌تواند  بپذیرد  و  بر  عهده‌ گیرد  این‌که  چیزی  را  از  بار  و گناه ‌کس  دیگری  بردارد  و  بر  دوش  خـودکشد!

( وَأَنْ لَيْسَ لِلإنْسَانِ إِلا مَا سَعَى ).

واین‌که‌برای  انسان  پاداش‌ و بهره‌ای ‌نیست  جز آنچه  خود  کرده  است  و  برای  آن  تلاش  نموده  است‌.

این  چنین  است  و  بس.  به  حساب  انسان‌گرفته  نـمی‌شود  و  با  او  حساب  وکتاب  نـمی‌رود  مگر  مطابق  چیزیکه  به  دست  آورده  است  و  تلاشی‌که  ورزیده  است  و کاری ‌که  کرده  است‌.  از  اعـمال  و  افعال  دیگران  چیزی  بر او  نمی‌افزایند  و  بدو  نـمی‌دهند،  و  از  اعمال  و  افعال  دیگران  چیزی  براو  نمی‌افزایند  و  بدو نمـی‌دهند،  وچیزی  از  اعمال  و  افعال  او كم  نمی‌کنند  تا  دیگران  بدان  دست  یابند  و  بدان  برسند.  این  زندگی  دنیوی  فرصتی  است‌که  بدو  داده  شده  است  تا  در  این  فرصت  به‌کار  بپردازد  و  به  تلاش  بنشیند.  هر  وقت‌که  انسان  بمیرد  فرصت  از  دست  می‌رود  و كار  منقطع  می‌شود.  مگر  آن  چیزی‌که  فرموده  پیغمبر  خدا (ص)  در  این‌ گفتار گهربار  آشکارا  بر  آن  رفته‌است‌:

( إذا مات الإنسان انقطع عمله إلا من ثلاث:من ولد صالح يدعو له . أو صدقة جارية من بعده . أو علم ينتفع به ).[6]

هرگاه  انسان  مرد،  عمل  او  قطع  می‌شود  و  می‌گسلد،  مگر  از  سه  جهت‌:  از  جانب  فرزند  صالحی  که  برای  او  دعا  کند.یا  ازطریق  صدقه ‌‌و بذل‌ و بخششی‌که  بعد از او  جاری  و  بر دوام  باشد.  و یا  از راه  دانشی  که  ازآن  سود  برده  شود.  

این  سه  چیزدر  حقیقت  از  زمره  عمـلکرد  خودش  است‌.  از  این  آیه  ارزشمند  شافعی  (رض)کسانی‌که  از  جمله  پیروان  او  هستند  چنین  برداشت  واستنباط‌ کرده‌ا