که  عام  دل  و  فهم  و درک‌ و ذهن و  شعو‌رند،  چیز بسیار بزرگی  به  نظر  می‌آید،  چیزی‌که‌ کارآ  و  موثر در  واقعيت  زندگی  دنیا  است‌! امّا  داشتن  هـمچون  صفتی  در  بیش  همچون  کسانی‌،  صفت‌ گمراهی  را  در  نـهایت  از  ایشان  نفي  نمی‌کند،  و  صفت  جهل  و  قصور  را  از  آنان  سلب  نـمی‌گرداند.  چه  حقیقت  پيو‌ند  میان  این  جهان  و  آفریدگار  آن‌،  و  حـقيقت  پیوند  میان  عـقـل  انسان  و جزا  و  سزای  آن‌،  دو  حقیقت  ضروری  وناگسیختنی  از هر دانش  حقّـی  است‌.  بدون  وجـود آن‌ دو حقیقت‌،  دانش  پوسته ‌غیر  موثری  در  زندگی  انسان  خـواهد  بود  و  زندگی  انسان  را  بالا  نـمی‌برد  و والا  نمی‌گرداند.  ارزش  هر علمی  در گرو  تاثیری  است‌که  در دل  و  درون  و  در ارتباطهای  معنو‌ی  بشری  دارد.  درغیر  این  صورت  پیشرفت  در آلات  و  ادوات  و  تکنـولوژی  است‌،  و  برگشت  انسان  به  سوی  قهقرا  بشمار  است  وعقبگرد  و  سر  در  نشیب  نهادن  است‌.  چه  بد  است  و چه  زشت  است  علمی‌که  بدین  منوال  و  بر  این  روال  باشد،  علمي که  ابزار  ووسائل  با  آن‌ بالا برود و  پیشرفت ‌بکند،  ولی بـه  حساب  آدمیزادگان  و  بر  ضد  معنویات  ایشان‌!!!

انسان وقتی‌که  پی  می‏‎برد  آفریدگاری  د‌ارد،  و  این  آفریدگار او  را  و همه  این  جهان  را  برابر قانون  یگانه  هـمـاهنگی  آفریده  است‌،  احساس  او را  در  باره  زندگی،  و  احساس  او  را  در  باره  چیزی‌که  وکسی‌که  پیرامون  او  است‌تغییر می‌دهد،  و  برای  وجو‌د  او ارزشی  و  هدفی  و  فرجامی  قرار  می‌دهدکه  بسی  بزرگ  و فراگیر و والا  است‌.  از  آنـجا که  وجودش  مرتبط  با  سراسر  این  جهان  بگردد،  او  بزرگتر  از  ذات  خـودش  می‌شودکه  دارای  روزهای  اندک  و  قابل  شمارشی  است‌.  از  خانواده‌اش  بزرگ‌ترمی‌شودکه  افراد  اندک‌و قابل  شـمارشی  دارد.  از  قـوم‌و قبیله‌اش  بزرگترمی‌گردد.  از میهنش  بزرگتر  می‏‎گردد.  از  طبقه  وگروه  و دسته‌ای  بزرگ‌ترمی‌گردد  که‌ پیروان ‌‌مکتبهای ‌مادیگرای‌ نوین  آن  را فریاد  می‌دارند  و  طنین‌انداز  می‌کنند.  از  تلاشها  و  فعالیتهای  جملگي  این  تشكلـها  و  دار  و دسته‌ها  والاتـر و  بالاتر  می‌گردد.

انسان  وقتی‌که  پـی  می‏‎برد  به  این‌که  او  آفریدگاری  دارد،  و  این  آفریدگار  در  آخرت  از  او  حساب  وکتاب  می‌گیرد،  و  بدو  پاداش  و  پادافره  می‌دهد،  این  پـی  بردن،  اندیشه‌ها  و  جهان‌بینیها  و  معیارها  و  مقیاسها  و  انگیزه‌ها  و  هدفهای  او  را  تغییر  می‌دهد.  احساس  اخلاقی  موجود  درذات  او  را  با  سراسر  سرنوشت  و  فرجامش  پیوند  می‌دهد.  درنتیجه  بر نیرو  و  تلاش  ذات  او  می‌افزاید.  زیرا  هلاک  یا  نجات  او  درگرو  بیداری  این  احساس  و  تاثیر  آن  در  نیت  او  و  در  عمل  او  است‌.  بدین  خاطر  «‌انسان‌»  نیرومند  و  توانا  می‌شود  و  بر کردارها  و  رفتارهای  این  پدیده  چیره  می‌گردد.  چـون  پاسبان  مراقب بیدار  و  هو‌شیار گردیده  است‌! و  چـون  حساب  وکتاب  نهائی  و  واپسین  در  آنجا  در  انتظار  او  است‌.  از  دیگر  سو  همچون  انسانی  به  خیر  و  خوبی  اطمینان  دارد،  و  به  یقین  مي‌داندکه  خیر  و  خوبی  در  حساب  وکتاب  نـهائی  و  واپسین  پیروز  می‌گردد،  حتی  اگر بينديشد  خیر  و  خوبی  در  این‌کره  زمین  در  برخی  از  چرخشها  و  میدانها  شکست  می‌خو‌رد! همچون  انسانی  همیشه  مکلف  و  موظف  است  خیر و  خوبی  را  یاری  دهد  و در راه  آن  برزمد  چه  در  این‌ کره  زمین  خیر و  خوبی  شکست  بخورد  و  چه  پیروز  بشود،  زیرا  پاداش  نهائی  در  آخرت  منتظر  او  است‌!

این  ایمان  به  یزدان  و  این  ایمان  به  آخرت‌،  قضیه  بزرگ  و  سترگی  است‌.  یک  قضـیه  اساسی  و بنیادین  در  زندگی  انسان  است‌.  این  قضیه  بزرگتر  از  نیازهای  خوراک  و  پوشاک  و  خوردنی  و  نوشیدنی  است‌.  این  قضیه  اگر  وجـود  داشته  باشد  «‌انسان‌»  انسان  بشمار  می‌آید،  و  اگر  این  قضـیه  در  میان  نباشد  انسان  حیوانی  است  از  جمله  حیوانهای  حیوان‌!

وقتی‌که  معیارها  و  مقیاسها  و  هدفها  ونتیجه‌ها  و  جهان‌بینی  زندگی  همه  و  همه  این‌گونه  مختلف  و  گو‌ناگون  باشد،  دیگر  در  این  صورت  مشارکت‌،  یا  همیاری  و  سازگاری‌،  و  یا  حتی  آشنائی  و  شناختی‌که  بخشی  از  اهمّیت  دادن  ازآن  سرچشمه  می‌گیرد،  بیجا  و  نابسند  است‌.

از  اینجا  است‌که  ممکن  نیست  پیوندی،  یا  دوستی‌،  یـا  مشارکتی‌،  یا  همکاری  و  همیاری‌ای‌،  یا  دریافتن  و  دادنی‌،  و  یا  اهـمیت  دادن  و  توجه‌کردنی‌،  میان  کسی‌که  به  خدا  ایــمان  دارد،  و  میان‌کس  دیگری‌که  از  یاد  خدا  غافل  است  و  جز  زندگی  دنیا  را  نخواسته  است‌،  صورت  بگیرد.  هر  سخنی  جز  این  سخن‌،  ناممکن  و  محال  است  و  جدال  و  ستیز  بشمار  است  و  با  فرمان  یزدان  مـخالفت  دارد:

(فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّى عَنْ ذِكْرِنَا وَلَمْ يُرِدْ إِلا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا ).

از  کسی  روی  بگردان  که  به  قرآن  ما  پشت  می‌کند  و  جز  زندگی  دنیوی  نمی‌خواهد.

(وَلِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأرْضِ لِيَجْزِيَ الَّذِينَ أَسَاءُوا بِمَا عَمِلُوا وَيَجْزِيَ الَّذِينَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَى ).

هرچه  در  آسمانها  و  هرچه  در  زمین  است‌،  متعلق  به  خدا  است‌.  سرانجام  خداوند  بدکاران  را  در  بـرابر  کارهائی  که  می‌کنند  کیفر  می‌دهد،  و  نیکوکاران  را  در  برابر  کارهائی  که  می‌کنند  به  بهترین  وجه  پاداش  عطاء  می‌کند.

بیان  مالکیت  یزدان  یگانه  بر  هر آنچه  در  آسمانها  و  بر  هر آنچه  در  زمین  است‌،  نیرو  و  تاثیر  به  مساله قیامت  می‏بخشد.  زیرا  آن‌کسی‌که  آخرت  را  ترتیب  داده  است  و  مهیاکرده  است‌،  وآن  را  مقدر  و  مقرر  فرموده  است‌،  همان‌کسی  است‌که  تنها  او  مالک  هر  آن  چیزی  است‌که  در  آسمانها  و  در  زمین  است‌.  و  فقط  او  است‌که  بر  سزا  و  جزا  دادن  توانا  است‌.  سزا  و  جزا  دادن  تنها  بدو  اختصاص  دارد  و  بس،  و  فقط  او  است‌که  مالک  اسباب  و  وسائل  سزا  و  جزا  دادن  است‌.کار  و  بار  این  مالکیت  می‌طلبدکه  سزا  و  جزای  کامل  و  دادگرانه‌ای  را  محقق  سازد  و  پیاده  کند:

(وَلِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأرْضِ لِيَجْزِيَ الَّذِينَ أَسَاءُوا بِمَا عَمِلُوا وَيَجْزِيَ الَّذِينَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَى ).

سرانجام  خداونـد  بدكاران  را  در  برابر  کارهائی  که  می‌کنند  کیفر  می‌دهد،  و  نیکوکاران  را  در  برابر  کارهائی  که‌می‌کنند  به  بهترین  وجه  پاداش  عطاء‌می‌کند.

آنگاه  روند  قرآنی  معین  و  مشـخص می‌دارد  آن‌کسانی  راکه  نیكو‌کارند،  و  آن‌کسانی  راکه  به  بهترین  وجه  پاداششان  عطاء  می‌کند:

(الَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبَائِرَ الإثْمِ وَالْفَوَاحِشَ إِلا اللَّمَمَ ).

هـمان  کسـانی  که  از  گناهان  بزرگ  و  بدکاریها  کناره‌گیری  می‌کنند  و اگرگناهی  ازآنان  سر  زند  تنها  