یمانشان  به  آخرت  سخن  رفته  است‌.

بعد  ازآن‌،  این  دستور خطاب  به  هر  مسلمانی  است‌که  با  کسی  روبرو  می‌شودکه  از  یاد  خدا  غافل  می‌گردد،  و  از  ایمان  به  یزدان  روی  می‌گردانند،  و  هم ‌و  غم‌ خود  را  تنها  متوجه  دنیا  می‌سازد،  و  به  چیزی  فراتر  ازدنیا  نگاه  نمی‌کند،  و  به  آخرت  ایمان  نـمی‌آورد‌،  و  حساب  وکتاب  آن  را  پیش  چشم  نمی‌دارد.  چنین  می‌بیندکه  زندگی  انسان  بر  روی  این  زمین  هدف  نهائی  بودن  او  است‌،  و  هیچ‌گونه  هدف  دیگری  در  فراسوی  زندگی  دنیا  وجود  ندارد.  برنامه  زندگی  خود  را  بر  این  اعتبار  و  بر  این  جهان‌بینی  پایه‌گذاری  می‌کند،  و  دل  انسان  را  برمی‏کند  از  این‌که  ذهن  و  شعو‌ر  خو‌د  را  صرف  این ‌کند که  خدائی  کار و  بار  او  را  می‌گرداند،  و  در  برابر کاری‌ که  می‌کند  از  او  حساب  وکتاب  باز پس  ميگیرد،  بعد  از  آن‌که‌  کوچ  و  سفر محدود  را  برسطح  این  زمین  به  پایان  می‌رساند.  کسانی‌که  در  زمان  ما  بدین  ایده  و  عقیده  نزدیک‌تر  از  هرکس‌ دیگری  هستند  و  این  صفت  شامل  ایشان  می‌شود،  پیروان  مذهبهای‌ ماديگرا  می‏‎باشند.

شـخص  مومن  به  خدا  و  به  آخرت‌،  نمی‌تواند  به كسی  دل  بدهد  -‌ چه  رسد  به  این‌که  معامله  بکند  یا  زندگی  بکند  -  که  از یاد  خدا  غافل  می‏‎گردد،  و آخرت  را  از  حساب  و  کتاب‌ خود  حذف‌ می‌کند.زیرا  شخص  مومن‌،‌و همچون  کسی‌،  برنامه  ویژه  خود  را  در زندگی ‌دارند،  و این‌ دو  نفر در  یک‌گام  ازگامهایشان  با  همدیگر  نیستند.  شخص  مومن  از  همچو‌ن‌ کسی  جدا  و بـیگانه  است‌،  و  در یک  نقطه  از  نقاط‌،  و  در  تمام  معیارها  و  مقیاسهای  زندگی،  و  در  همه  اهداف  زندگی  از  همدیگر  جدایند  و  با  یکدیگر  گرد  نمی‌آیند.  نقاط  زندگی  و  معیارها  و  مقیاسها  و  اهداف  زندگی  جهان  در  جهان‌بینی  هر  دوی  ایشان‌،  با  همدیگر مختلف  و متفاوت  است‌.  پس  دراین  صورت  ممکن  نیست  با  یکدیگر ‌همکاری  و همیاری  در  زندگی  داشته  باشند،  و  نمی‌توانند  با  همدیگر  در هیچ  فعا‌لیت  و  تلاش  وکو‌ششی  بر  روی  این  زمین  با  یکدیگر اشتراک  و  اتحاد  داشته  باشند،  به  سبب  این  اختلاف  اصلی  و  اصیلی‌که  در  جهان‌بینیهای  ارزشها  و  هدفها  و  برنامه‌های  تلاشها  وکو‌ششها  در  زندگی،  و  در  فرجام و  سرانجام  این  تلاشها  وکوششها  دارند.  وقتی‌کـه  همکاری  و  همیاری  و  مشارکت  ناممکن  باشد،  پس  چه  انگیزه‌ای  برای  اهمّیت  دادن  و  توجه‌کردن  به  یکدیگر  در  میان  می‌ماند؟  شخص  مومن  کار  بیهوده‌ای  می‌کند  اگر  اهمّیت  بدهد  و  توجه  بکند  به‌کارو  بار  آن‌کسانی‌که  از  یاد  خدا  غافل  می‌گردند  و  به  ذکر  خدا  پشت  می‌کنند،  و  جز  زندگی  دنیا  را  نمی‌خواهند،  و  تمام  نیرو  و  توانشان  را  در غیر جای  مناسب  خود  صرف‌ می‌کنند،‌نیرو و  توانی ‌که  خدا  آن  را  بدیشان  بخشیده  است‌.

گذشته  از  اینها،  روی‌گردانی  جهت  دیگری  هم  دارد،  و  آن  بی‌ارزش  و  خوار  داشتن‌کار  و  بار  این‌گروه  است‌،  گروهی‌که  به  خدا  ایمان  نـمی‌آورند،  و  چیزی  در  فراسوی  زندگی  دنیا  نمی‌خواهند.  پس‌کار  و  بارشان  هرچه  باشد  آنان  از  حقيقت  در  پس  پرده‌اند،  و  از  درک  و  فهم  حقیقت  وامانده‌اند،  و  در  پشت  درهای  دیوارهای  دژ  زندگی  دنیا  ایستاده‌اند:

(ذَلِكَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ ).
منتهای  دانش  ایشان  همین  است‌.

همین  مقدارهم  هرچندکه  بسیار و  بزرگ ‌جلوه‌گر  آید  ناچیز  و  بی‌ارزش  است‌.کوتاه  وکم  دامنه  است  هر  اندازه  هم  شامل  و  فراگیر  باشد.گمراه‌کننده  است  هرچند  هم  هدایت‌ کننده  و  راهنما  پـدیدار  آید.کسی‌که  دل  و  ذهن  و  شعو‌ر  و  عقل  و  خرد  خـود  را  در  حدود  و  ثغور  این  زمین  متوقف  سازد،  ممکن  نیست  چیز  ارزشمند  و  گرانبهائی  را  بداند.  در  فراسوی  زمین  - ‌حتی  آشکارا  دیده  می‌شود  - ‌جهان  فراخ  و  هولناکی  است‌که  خودش  را  نیافریده  است  و  هستی  نبخشیده  است‌.  پیدایش  جهان  بدون  دخالت  یزدان‌،‌کاری  است‌که  آشکارا  مردود  و  نامقبول  است‌.  جهان  بیهوده  آفریده  نشده  است  وقتی‌که  آفریدگاری  دارد.  بازیچه  هم  است  اگرکنیم  زندگی  دنیا  هدف  نهائی  این  آفریدگان  بزرگ  انسان  نام  است  ...   چه  درک  و  فهم  حقیقت  این  جهان  از  هر  سوئی  و  زاویه‌ای  از  سوها  و  زاویـه ای  حقیقت  این  دنیا،  ضامن  ایمان  آوردن  به  آفریدگار جهان  است‌.  همچنین  ضامن  ایمان  آوردن  به  آخرت  است‌.  و كار  بیهوده‌کردن  و كار  بی‌هدف  انجام  دادن  را  از  آفریدگار  بزرگ  و  سترگ  این  جهان  سلب  و  نفی  می‌کند،  آفریدگاری‌که  این  جهان  بزرگ  را  از  نیستی  بـه  هستی  آورده  است  و  پدیدار  گردانده  است  و پیوسته  هم  چیزها  و جهانهائی  می‌آفریند  و  پدیدار  بگرداند.

بدین  خاطر  واجب  و  لازم  است  روی‌گردانی  ازکسی‌که  از  یاد  خدا  غافل  می‏‎گردد،  و  به  ذکرش  در خروش  نمی‌آید،  و  درکنار  حدود  و  ثغو‌ر  این  دنیا  می‌ایستد،  روی‌گردانی  از  او  برای  حفظ  شخصيت  خـود  و  احترام  قائل  شدن  برای  توبه کردن  واهمّیت  دادن  خو‌د  به  این  که  در  غیر  جایگاه  مناسب  صرف ‌گردد،  و  روی‌گردانی  بـرای  خـوار  داشتن  و  تحقیر کردن‌ کسی‌که  دانش  او  همـین  اندازه  است  و  بس.  ما  بدین‌کار  ماموریم  اگر  می‌خـواهیم  فرمان  یزدان  را  دریافت  داریم  تا  از آن  اطاعت‌کنیم‌،  نه  این‌که  همان  چیزی  را  بگوئیم‌ که  یهودیان  می‌گفته‌اند:  شنیدیم  و  نافرمانی‌ کردیم‌ [2]  ...   پـناه  به  خدا  از گفتن همچو‌ن  سخن‌ناروائی !
( إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اهْتَدَى ).
پروردگار تو کسی‌ را که ‌از راه‌ خدا منحرف  شده  باشد،  و همـچنین  کسی  راکه‌ راهیاب  بوده  بـاشد،  به  خوبی  می‌شناسد  (‌و  بهتر  از  همه‌،  احـوال  و  اوضاع  آنان  را  می‌داند).

خدا  دانسته  است‌که  اینان‌ گمراهند،  و  او  نخواسته  است  از  ییغمبرش  و  از  راهیابان  امّت  پیغمبرش‌که  خود  را  سرگرم‌ کار  و  بار گمراهان  سازند،  و  با  ایشان  همدمی  بکنند،  و  بدیشان  اهمـیت  بدهند  و  توجه  بنمایند،  و گول  ظاهر  دانـش ‌گمراهساز کوتاه بینانه  ایشان  را  بخورند،  دانشی‌که  در  حدود  و  ثغو‌ر  زندگی  دنیا  می‌ایستد  و  بدان  بس  می‌کند،  و حائل  و  مانع  می‌شود  میان  فهم  و درک  بشر و  میان  حقـیقت  خالصی‌که‌کسی  راکه  آن  را  درک  و  فهم ‌کند  رهنــمود  و  رهنمون  می‏‎گرداند  به  سوی  ایمـان  آوردن  یزدان  سبحان‌،‌و ایمان ‌آوردن  بـدان‌ جـهان‌،  و  او  را  از  حدود  و  ثغو‌ر  این‌کره  نزدیک  زمین  نام  فراتر  می‌برد‌،  و از  این  زندگی  محدود  و  بسته  این  جهان‌ او  را  گذراند  و  به  جهان  بالاتر و والاترش  می‌رساند.

دانشی‌که  این‌کو‌تاه‌ فکران‌ گمـراه  بدان  می‌رسند  در  برابر  دیدگان  عوام  و  همگنان  ایشان‌،  آنان