،نه  ترسی  بر  آنان  است  و  نه  غمگین  می‌گردند.  آنان  به  پاداش  کارهائی  که  مـی‌کنند،  ساکنان  بهشت  بوده  و  جاودانه  در آن ‌می‌مانند.

مرحله‌ي  دوم  دو  نـمـونه‌ي  فطـرت  بشری  را  نشان  می‌دهد:  فطرت  درست  و  راسترو،  و  فطرت  نادرست  وکجرو،  در  رویاروئی  با  مساله‌ي  عقیده‌.  از پـرورش  ابتدائی  با  ایشان  سخن  می‌گو‌ید،  بدان  هنگام ‌که  آنان  در  آغوش  پدر  و  مادرشان  هستند.  عملکرد  ایشان  را  در  زمان  رسیدن  به  رشد  و  مسوولیت  و  اختیار  دنبال  می‌کند.  آن‌که  دارای  فطرت  درست  و  راسترو  است  نعمت  خدا  را  احساس  می‌کند  و  به  پدر  و  مادرش  نیکی  می‌نماید.  مشتاق  انجام  وظیفه‌ي  شکر و  سپاس  است‌.  توبه  می‌کند  و  تسلیم  فرمان  یزدان  است‌.  بـه  سوی  خدا  برمی‏گردد  و  به  آستانه اش  می‌نالد:

(أُوْلَئِكَ الَّذِينَ نَتَقَبَّلُ عَنْهُمْ أَحْسَنَ مَا عَمِلُوا وَنَتَجاوَزُ عَن سَيِّئَاتِهِمْ فِي أَصْحَابِ الْجَنَّةِ وَعْدَ الصِّدْقِ الَّذِي كَانُوا يُوعَدُونَ (16).

آنان  کسانیند  که  کارهای  خوبشان  را  می‌پذیریم  و  کلیه‌ي  اعمال  نیکشان  را  همسان  نیک‌ترین  آنها  میگیریم،  و  همچون  سایر  بهشتیان  از  بدیها  و  گناهانشان  درمی‌گذریم‌.  این  وعده‌ي  راستینی  است  که  پیوسته  بدیشان  داده  شده  است‌.

و  امّا  دومی‌،  یعنی  آن‌کس‌که  دارای  فطرت  نادرست  و  کجرو  است‌،‌ ازفرمان  پدر و مادرش  سرپیچی  و  سرکشی  می‌کند.  از فرمان‌ پروردگارش  نیز  سرپیچی  و  سرکشی  می‌کند.  او آخرت  را  قبول  ندارد  و آن  را  نفی  می‌کند.  پدر و  مادرش  از  او به  تنگنا  می‌افتند  وخسته  و  رنجیده  می‌گردند:   

(أُوْلَئِكَ الَّذِينَ حَقَّ عَلَيْهِمُ الْقَوْلُ فِي أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِم مِّنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ إِنَّهُمْ كَانُوا خَاسِرِينَ (18).     

  آنان  کسانیند  که  فرمان  عذاب  الهی  راجع  بدیشان  و  همه‌ي  ملتهای  انسان  و پری  پیش‌ ‌از ایشان ‌صادر شده  است‌.  واقعاً  آنان  زیانمندند.  (‌چرا  که  آخرت  را  باخته‌اند) .

این  مرحله  را  خاتمه  می‌دهد  با  صحنه‌ي  سریع  وگذرائی از  صحنه‌های  قیامت‌.  در  این  صحنه  سرنوشت  این  دسته را  نشان  می‌دهد:

(وَيَوْمَ يُعْرَضُ الَّذِينَ كَفَرُوا عَلَى النَّارِ أَذْهَبْتُمْ طَيِّبَاتِكُمْ فِي حَيَاتِكُمُ الدُّنْيَا وَاسْتَمْتَعْتُم بِهَا فَالْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا كُنتُمْ تَسْتَكْبِرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَبِمَا كُنتُمْ تَفْسُقُونَ (20)‏.

روزی  (‌را  خاطرنشان  ساز  که  در  آن‌)  کافران  به  آتش  دوزخ  نزدیک  گردانده  می‌شوند  و  به  آن  عرضه  می‌گردند.  (‌در  این  وقت  بدیشان  گـفته  مـی‌شود:‌)  شما  لذائذ  و  خـوشیهای  خود  را  در  زندگی  دنیای  خویش  برده‌اید  و  کام  برگرفته‌اید  (‌و  برای  امروز  چیزی  باقی  نگذاشته‌اید.  لذا  حالا  بهره‌ای  از  نعمتها  و  خوشیها  ندارید  و)  امروزه  شما  به  سبب  استکباری  که  به  ناحق  در  زمین  می‌کـردید،  و  به  علت  گناهان  و  تمردی  که  می‌ورزیدید،  با  عذاب  خوارکننده  و  ذلت‌باری  جزا  داده  می‌شوید.

مرحله‌ي  سوم‌،  ایشان  را  به  جایگاه  نقش  زمین  شد‌ن  و  هلاک گردیدن  عاد  می‏‎برد،  بد‌ان  هنگام‌که  پیغمبر  ترساننده‌ي  خود  را  تکذیب‌کردند  و  دروغگو‌یش  نامیدند.  از  داستان  عاد  حلقه‌ي  بادی  را  بیان  مـی‌داردکه  خیر  و  برکت  و  راحت  و  خوشـی  به  همراه  ندارد،  بادی‌که  انتظار  داشتند  سیرابی  و  زندگی  به  همراه  بیاورد.  ناگهان  می‌بینندکه  همچون  بادی  هلاک  و  نابودی  را  به  همراه  مـی‌آورد،  و  عذابی  را  فرامـی‌رساندکه  با  عجله  خواستارش  بودند  و  شتابان  آن  را  می‌طلبیدند:

(فَلَمَّا رَأَوْهُ عَارِضاً مُّسْتَقْبِلَ أَوْدِيَتِهِمْ قَالُوا هَذَا عَارِضٌ مُّمْطِرُنَا بَلْ هُوَ مَا اسْتَعْجَلْتُم بِهِ رِيحٌ فِيهَا عَذَابٌ أَلِيمٌ (24) تُدَمِّرُ كُلَّ شَيْءٍ بِأَمْرِ رَبِّهَا فَأَصْبَحُوا لَا يُرَى إِلَّا مَسَاكِنُهُمْ كَذَلِكَ نَجْزِي الْقَوْمَ الْمُجْرِمِينَ (25).

هنگامی  که  ابری  را  دیدند  که  در  افق‌آسمان  گسترده  می‌شود  و  به  سوی  سرزمینهای  ایشـان  رومی‌آورد  (‌خوشحال  شدند  و  گفتند:‌)  ایـن  ابر  بـر  ما  باران  را  می‌باراند.  (‌هود  بدیشان  گفت‌:  چنین  نیست‌)‌.  بلکه  این  همان  چیزی  است  که  آن  را  با  شتاب  می‌خواستید.  تندبادی  است  که  عذاب  دردناکی  به  همراه  آورده  است‌!  (‌تندبادی  است  که‌)  همه  چیز  را  به  فرمان  پروردگارش  درهم  می‌کوبد  و  نابود  می‌سازد.  پس  (‌از  چندی،  تندباد  ایشان  را  دربر  گرفت  و  هلاک  گشتند  و)  به  گونه‌ای  درآمدند  که  جز  خانه‌هایشان  چیزی  به  چشم  نمی‌خورد!  ما  این  سان  مردمان  بزهکار  را  سزا  و  کیفر می‌دهیم‌.

با  این  جایگاه  هلاک  و  نابودی  دلهایشان  را  لمس  می‌کند  و  می‌پساید،  و  بدیشان  یادآوری  می‌کندکه  قوم  عاد  نیروی  بیشتری  و  ثروت  فراوان‌تری  از  ایشان  داشته‌اند:

(وَلَقَدْ مَكَّنَّاهُمْ فِيمَا إِن مَّكَّنَّاكُمْ فِيهِ وَجَعَلْنَا لَهُمْ سَمْعاً وَأَبْصَاراً وَأَفْئِدَةً فَمَا أَغْنَى عَنْهُمْ سَمْعُهُمْ وَلَا أَبْصَارُهُمْ وَلَا أَفْئِدَتُهُم مِّن شَيْءٍ إِذْ كَانُوا يَجْحَدُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَحَاقَ بِهِم مَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُون (26).

    ما  قوم  عاد  را  از  امکاناتی  برخوردار  کرده  بودیم  که  چنین  امکاناتی  را  به  شما  نداده‌ایم‌.  ما  بدیشان  گوشها  و  چشمها  و  دلهائی  داده  بودیم  (‌که  در  درک  و  دید  و  تشخیص  واقعیتها  آنان  را  قوی‌تر  از  دیگران  می‌کرد)‌.  امّا  گوشها  و  چشمها  و  دلهایشان  سودی  بـدانان  نبخشید.  چرا  که  آیات  خدا  را  تکذیب  مـی‌کردند  و  (‌رهنمودهای  پیغمبران  را  نمی‌پذیرفتند.  سرانجام  همان‌)  چیزی  ایشان  را  فرو  گرفت  کـه  مسخره‌اش  می‌دانستند  (‌وآن  عذاب  خدا  بود).

در  پایان  این  مرحله‌،  جایگاه‌های  هلاک  مردمان  و  ویرانی  شهرهای  پیرامونشان  را  بدیشان  تذکر  می‌دهد،  و  ناتوانی  خدا گونه‌های  ادعائیشان  از  یاری  دادن  و  کمک‌کردنشان  را  یادآور  می‌شود،  و  تهمت  زدن  و  ناروا گفتن  آنان  را  می نمایاند،  بدان  امیدکه  ایشان  متاثر  گردند  و  توبه‌کنند  و  به  سوی  خدا  برگردند.

مرحله‌ي  چهارم‌،  داستان‌گروهی  از  پریان  با  این  قرآن  را  دربر میگیرد،  بدان‌گاه‌که  خدا  ایشان  را  موفق  به  شنیدن  این  قرآن  می‌کند،  و  آنان  نتوانستند  خود  را  از  جاذبه  تاثیر  قرآن  به دور  دارند  و  بدان  پاسخ  مثبت  ندهند،  و  گواهی  ندهندکه  این  قرآن  حق  است.

 (مُصَدِّقاً لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ وَإِلَى طَرِيقٍ مُّسْتَقِيمٍ (30).

کتاب‌های  پیـش  از  خود  را  تصدیق  می‌کند  (‌و هماهنگ  با  کتاب‌های  آسمانی  پیشین  است‌)‌.  و  به  سوی  حق  رهنمود  می‌