هُمْ شِرْكٌ فِي السَّمَاوَاتِ اِئْتُونِي بِكِتَابٍ مِّن قَبْلِ هَذَا أَوْ أَثَارَةٍ مِّنْ عِلْمٍ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ (4). 

بگو:  آیا  دقت  کرده‌اید  در  باره‌ي  چیزهائی  که  بجز  خدا  به  فریاد  می‌خوانید  و  می‌پرستید؟  به  من  نشان  دهید  چه  چیزی  از  زمین  را  آفریده‌اند؟  یا  اصلا  در  (‌آفرینش  و  

گردش  و  چرخش‌)  آسمانها  مشارکتی  داشته‌اند؟  (‌اگر  فرضاً  می‌گوئید  بلی  آنها  شرکت  داشته‌اند)  کتابی  (‌از کتابهای  آسمانی‌)  پیش  از  این  (‌قرآن  که  گفتار  شما  را  تصدیق  کند)  یا  یک  اثر  علمی  (‌و  باستانی  از  علمای  گذشته  که  گواهی  دهد  بر  راستی  چنین  ادعائی‌)  برای  من  بیاورید،  اگر  راست  میگوئید.

برگمراهي  شخصی  می‌توپد  و  ضلالت  او  را  اعلام  می‌داردکه  بجز  خدا  را  به  فریاد  می‌خواند  و  می‌پرستد،  آن  چیزی  باکسی  راکه  سخن  پرستشگر  خود  را  نمی‌شنود  و  بدو  پاسخ  نمی‏‎گوید،  و  در  روز  قیامت  با  پرستشگر  به  مجادله  می‌پردازد  و  از  عبادت  او  در  چنین  روز  سختی  بیزاری  می‌جوید  و  خویشتن  را  تبرئه  می‌کند  و  بیگناه  می‌شمارد!

بعد  از  این  مطلب‌،  سوء  استقبال  ایشان  از  حق  و  حقیقتی  را  مطرح  می‌کندکه  محمّد   صلی الله علیه و سلم  ‌پیغمبر خدا  آن  را  برایشان  با  خود  به  ارمغان  آورده  است‌.  این  سخنشان  را  بیان  می‌داردکه  راجع  به  قرآن  می‌گفتند:

(هَذَا سِحْرٌ مُّبِينٌ (7).
این  جادوی  آشکاری  است‌.

از  این  ادعاء  پا  را  فراتر  می‌نهادند  و گمان  می‌بردند:  محمّد  قرآن  را  از  پیش  خود  ساخته  است  و  به  دروغ  آن  را  به  خدا  نسبت  داده  است  .  .  .  به  پیغمبر  خدا  صلی الله علیه و سلم  ‌یاد  می‌دهدکه  بدیشان  پاسخی  بدهد  که  سزاوار  مقام  نبوت  باشد،  پاسخی‌که  از  ترس  و  هراس  از  خدا  بر می‌جوشد  و  سرچشمه  می‌گیرد.  بدو  دستور  می‌رسد که  همه کار  و  بار  را  در  دنیا  و  آخرت  به  خدا  واگذارد:

(قُلْ إِنِ افْتَرَيْتُهُ فَلَا تَمْلِكُونَ لِي مِنَ اللَّهِ شَيْئاً هُوَ أَعْلَمُ بِمَا تُفِيضُونَ فِيهِ كَفَى بِهِ شَهِيداً بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَهُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ (8) قُلْ مَا كُنتُ بِدْعاً مِّنْ الرُّسُلِ وَمَا أَدْرِي مَا يُفْعَلُ بِي وَلَا بِكُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَى إِلَيَّ وَمَا أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ مُّبِينٌ (9) . 

 (‌بدیشان‌)  بگو:  اگر  من  قرآن  را  از  پیش  خود  ساخته  باشم  و  آن  را  بـه  دروغ  به  خدا  نسبت  داده  باشم‌،  (‌قطعاً  خدا  مرا  به  مجازات  می‌رساند  و)  شما  نمی‌توانید  کم‌ترین  کاری  در  برابر  خدا  برایم  بکنید  (‌و  مرا  از  عقاب  و  عذاب  او  برهانید.  پس  چگونه  من  چنین  کاری  را می‌کنم  و  بدین  وسیله  خویشتن  را  برای  شما  در  معرض  عذاب  الهی  قرار  می‌دهم‌؟‌!)‌.  خداوند  از  هرکس  دیگری  بهتر  می‌داند  که  به  چه  سخنانی  (‌برای  رخنه  گرفتن  از  قرآن‌)  فرو  می‌روید  (‌و  گاهی  آن  را  شعر،  و  گاهی  سحر،  و  زمانی  ساخته  و  بافتـه‌ي  بشر  می‌نامید،  و  کارشکنیها  و  دروغ‌پردازیهای  شما  را  نیز  می‌بیند،  و  همین  برای  من  و  شما  کافی  است‌.  از  این  کارها  دست  بکشید  و  به  سوی  خدا  برگردید.  خدا  توبه‌کاران  را  می‌بخشد،  و  آنان  را  مشمول  رحمت  واسعه‌ي  خود  می‌سازد.  چرا  که‌)  او  بسیار  بخشاینده  و  مهربان  است‌.  بگو:  من  نـوبر پیغمبران  و  نخستین  فرد  ایشان  نیستم  (‌و  چیزی  را  با  خود  نیاورده‌ام  که  کسی  پیش  از  من  آن  را  نیاورده  باشد.  بلکه  پیغمبران  بیشماری  پیش  از  من  آمده‌اند  و  توحید  و  مکارم  اخلاق  را  به  انسانها  رسانده‌اند  و  من  آخرین  فرد  آنان  و  ادامه‌دهنده‌ي  خط  سیر  ایشانم‌)  و  نمی‌دانم  (‌در  دنیا)  خداوند  با  من  چه  می‌کند،  و  با  شما  چه  خواهد  کرد.  (‌آیا  سرنوشت  من  و  شما  در  همین  دنیا  چگونه  خواهد  بود؟  زندگی  چگونه  خواهد  گذشت؟  من  پیش  از  شما  و  یا  شما  پیش  از  من  می‌میرید؟  من  ایمان  آوردن  همه‌ي  شما  و  یا  اکثر  شما  را  می‌بینم  و  یا  نمی‌بینم‌؟  لحظه‌ها  و  روزها  و  هفته‌ها  و  ماه‌ها  و  سالهای  آینده  غیب  است  و  من  غیب  نمی‌دانم‌)‌.  من  جز  از  چیزی  که  به  من  وحی  می‌شود  پیروی  نمی‌کنم‌،  و  من  جز  بیم‌دهنده‌ي  آشکاری  نیستم‌.

با  ایشان  موقعیت  بعضی  از  بنی‏اسرائیل  را  دلیل  می آورد،  آن‌کسانی‌که  به  حق  و  حقیقت  رهنمون  و  رهنمود  شدند  زمانی‌که  در  قرآن  مصداق  چيزی  را  دیدندکه  درکتاب  موسی  علیه السلام  بدان  آشنا  بودند:

(فَآمَنَ وَاسْتَكْبَرْتُمْ). 
کسانی  (‌از-‌بنی‌اسرائیل  بر  همچون  کتابی  گواهی  دهند  و)  ایمان  بیاورند،  و  شما  تکبر  بورزید  (‌و  خویشتن  را  بزرگتر  از  این  بدانید  که  از  آن  پیروی  کنید،  آیا  شما  به  

خود  ظلم  نمی‌کنید؟)‌.

ستمگری  ایشان  را  اعلام  می‌دارد  و  بر  آن  می‌تازد، ستمگری‌ای ‌که  با  پافشاری  بر  تکذیب  حقائق  می‌ورزند،  با  وجود  این ‌که ‌گواهـی  اهل‌کتاب  آگاه  را  می‌بینند:

(إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ (10).
بی‏گمان  خداوند  ظالمان  را  (‌به  سوی  خیر و  به  راه  سعادت‌)  رهنمود  نمی‌سازد.  (‌ظالمانی  که  راستای  راه  حق  را  می‌بینند  و آن  را  در پپش‌ نمی‌گیرند).

به  بیان  بهانه‌ها  و  معذرتهای  سست  و  لرزان  ایشان  بر  این  پافشاریشان  ادامه  مـی‌دهد،  و  سخن  ایشان  در  باره  مومنان  را  دنبال  می‌کندکه  می‌گویند:

(لَوْ كَانَ خَيْراً مَّا سَبَقُونَا إِلَيْهِ).
اگر  (‌قرآن  که  برنامه  اسلام  است‌)  چیز  خوبی  بود،  هرگز  آنان  برای  رسیدن  به  آن  ازما  پیشی  نمی‌گرفتند  (‌وما  قبل  ازایشان  به  اسلام  می‌گرویدیم  و  به  قرآن  ایمان  می‌آوردیم‌). پرده  ازعلت‌این  موقعیت‌ زشتشان‌را  برمی‌دارد: 

(وَإِذْ لَمْ يَهْتَدُوا بِهِ فَسَيَقُولُونَ هَذَا إِفْكٌ قَدِيمٌ (11) . 
چون  خودشان  به  وسیله ‌آن  هدایت  و راهیاب  نشده‌اند،  می‌گویید:  این  همان  دروغهای  قدیمی  است  (‌و از  افسانه‌های  کهن  فراهم ‌آمده  است!).

به‌کتاب  موسی  اشاره  مـی‌کندکه  پیش  از  قرآن  نازل  گردیده  است‌،  و  بیان  می‌داردکه  این  قرآن  آن  را  تصدیق  می‌کند،  و  وظیفه  و کار  قرآن  را  ذکر  می‌نماید:

(لِّيُنذِرَ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَبُشْرَى لِلْمُحْسِنِينَ).

  تا  وسیله‌ي  بیم  دادن  ستمگران  و مژده  دادن  نیکوکاران  باشد.

این‌مرحله  را  با  شرح‌ و  بسط  این  مژده‌دادن  به‌کسانی  که  خدا  را  باور  می‌دارند  و  بر  راستای  راه  می‌مانند، پایان  می‌بخشد:

(إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ (13) أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ خَالِدِينَ فِيهَا جَزَاء بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ (14)‏ .  

کسانی  که  می‌گویند:  پروردگار  ما  تنها  یزدان  است‌،  سپس  (‌بر  این  توحید  و  یکتاپرستی‌)  ماندگار  مـی‌مانن