‌که  دل  و  درون  انسان  پیدا  می‌کند،  و  با  بودن  همچون  حالت‌ و وضعی ‌رهنمـون ‌و رهنمود  و  هدایت  و ارشاد  سودمند  نمی‌افتد،  و دلیل  و برهان  دل  و  درون  را  قانع  نمی‌گرداند!

بدین  خاطر  است‌که  با  یک  پرسش  انکاری  می‌پرسد: 
(أَمْ لِلإنْسَانِ مَا تَمَنَّى ).
مگر  آنچـه  انسان  آرزو کند  به  آن  مـی‌رسد  و  خواهد  داشت‌؟‌!.

مگر  هرچه  انسان  بخـواهد  و  آرزو کـند  به  حقیقت  می‌پیوندد،  و  هرچه  بخواهد  و  آرزو کند  به  واقعیت  تبدیل  خواهد  شد؟‌! کار  نه  چنین  است‌.  چه  حق‌،  حق  است‌،  و  واقعیت‌،  واقعیت  است‌.  هواها  و  هوسهای  دل  و  درون  و آرزوهای  نفس  انسان‌،  حقائق  را  دگرگون  نمی‌سازد  و  باعث  تغییر  و  تبدیل  حقائق  نـمیگردد.  بلکه  این  انسان  است‌که  به  سبب  هواها  و  هوسهایش‌گمراه  و  سرگردان  ميشود،  و  به  علت  خواستها  و آرزوهایش  هلاک  ونابود  می‏‎گردد.  انسان  ضعیف‌ترازآن  است‌که  سرشت  چیزها  را  تغییر  دهد  و  دگرگون  سازد.  بلکه‌کار  به  طورکلی  در  دست  خدا  قرار  دارد  و  بدو واگذار  است‌.  هرگونه‌که  یزدان  جهان  بخواهد  درکار  این  جهان  و  آن  جهان  به  طور  یکسان  دخل  و  تصرف  می‌فرماید:

(فَلِلَّهِ الآخِرَةُ وَالأولَى (.

چرا  که  دنیا  و  آخرت  ازآن  خدا  است  (‌و  قانونگذاری  و  فرماندهی  هر  دو  سرا  مربوط  بدو  است‌)‌.

فراموش  نمی‌کنیم‌ که  می‏‎بینیم  در  اینجا  سرای  واپسین  یعنی  آخرت‌،  بر  سرای  نخستین  یعنی  دنیا،  جلوتر آورده  شده  است‌.  از  یک  سو  به  خاطر  سجع  و  قافیه  این  سوره‌،  و  از  دیگر  سو  یک  نکته  معنوی  از  این  تقدیم  و  تاخیر  در  مدنظر  است‌.  این  هم  شیوه  قرآنی  در  جمع  میان  ادای  معنی  و  نغمه‌پردازی  آهنگ  و  نوا  است‌.  بیان  معنی  را  با  آوای  آهنگ‌ گرد  می‌آورد  بدون  این‌که  به  معنی  و  یا  به  آهنگ  سخن  زیانی  برسد! این‌کار هـم  بسان  همه  کارهای  دیگر  یزدان  و  ساخته‌های  ایزد  سبحان  است‌.  زیبائی  و  جمال  در  سراسر  جهان  هماهنگ  و  همآوا  با  وظیفه  و  تکلیف  است‌!

وقتی‌که ‌کارها  همه  در  دنیا  و  آخرت‌،  خالصانه  و  در بست  به  خدا  واگذار  است‌،  گمانها  و  خیالبافیهای  مشرکان  راجع  به  شفاعت  و  میانجیگری  خداگو‌نه‌هائی‌که  ادعاء  می‌کنند  - ‌از  قبیل  فرشتگان  -‌ در  پیشگاه  یزدان‌،  هیچ  اساس  و  پایه‌ای  ندارد.  همان‌گونه‌که‌گفته‌اند:

(ما نعبدهم إلا ليقربونا إلى الله زلفى). 

ما  آنان  را  پرستش  نمی‌کنیم‌،  مگر  بدان  خاطر  که  ما  را  به  خداوند  نزدیک  گردانند.       (‌زمر/٣) 

 همچون ‌گمانها  و  خیالبافیهائی  هیچ  اصل  و  اساسی  ندارد.  چه  فرشتگان  راستین  موجود  در  آسمان  نمی‌توانند  شفاعت  و  میانجیگری  بکنند  مگر  این‌که  یزدان  جهان  بدیشان  در  باره  چیزی  اجازه  بفرماید:

(وَكَمْ مِنْ مَلَكٍ فِي السَّمَاوَاتِ لا تُغْنِي شَفَاعَتُهُمْ شَيْئًا إِلا مِنْ بَعْدِ أَنْ يَأْذَنَ اللَّهُ لِمَنْ يَشَاءُ وَيَرْضَى)  

 چه  بسیار  فرشتگانی  که  در  آسمانها  هستند  و  (‌با  وجود  عظمت  و  بزرگواریشان‌)  شفاعت  ایشان  سودی  نمی‌بخشد  و  کاری  نمی‌سازد،  مگر  بعد  از  آن  که  خدا  بخواهد  به  کسی  (‌که  شفیع  است‌)  اجازه  دهد،  و  (‌از  مشفوع  له‌)  راضی  و  خشنود  گردد.

بدین  خاطر  ادعای  ایشان  از  بنیاد  ویران  می‌گردد  و  سقوط  می‌کند،  گذشته  از  این  که  آیات  پیشین  اعلان  بطلان  آن  را  بر  عهده ‌گرفته  بودند  و قلم  بطلان  برآن  کشیده  بودند.  عقیده  ازهر  نوع  و  از هر گو‌نه  تاری  و  شک  و  شبهه‌ای  می‌زداید  و  می‌پالاید.  چه‌کار  و  بار  در  دنیا  و  آخرت  به  خدا  واگذار  است  و  در  دست  قدرت  او  قرار  دارد.  آرزوی  انسان‌،  هیچ  چیزی  از  حق  واقعي  را  دگرگون  نمـی‌نماید.  شفاعت  پذیرفته  نمی‌گردد  مگر  این  که  خدا  اجازه  دهد  و  راضی ‌گردد.کار  و  بار  در  نهایت  به  خدا  حواله  داده  می‌شود،  و  راه  در دنیا  و  آخرت  به  سوی  او  می‌رود  و  سرانجام  بدو  منتهی  می‌گردد.

در  نهایت  این  بند  برای  آخرین  بار گمانها  و  خیالبافیهای  مشرکان  در  باره  فرشتگان  را  نقد  و  بررسی  می‌کند،  مشرکانی‌که  به  آخرت  ایمان  ندارند.  در  این  نقد  و  بررسی  پرده  از  پایه  و  اساس  سست  و  بی‌بنیاد گمانها  و  خیالبافیها  را کنار  می‌زند،  پایه  و  اساسی‌ که  اصلاً  عقیده  نباید  بر  آن  برقرار  و  استوار  بشود:

( إِنَّ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ لَيُسَمُّونَ الْمَلائِكَةَ تَسْمِيَةَ الأنْثَى . وَمَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلا الظَّنَّ وَإِنَّ الظَّنَّ لا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا ).

کسانی  که  به  آخرت  ایمان  ندارند،  فرشتگان  را  بـا  نامهای  زنان  وصف  و  نام‌گذاری  می‌کنند.  ایشان  در  این  باب  چیزی  نمی‌دانند  (‌و  از  نر  و  ماده  بودن  فرشتگان  کاملاً  بی‌خبرند)  و  جز  از  ظن  و  گمان  پیروی  نمی‌کنند،  و  ظن  و  گمان  هم  (‌در  بخش  اعتقادات‌،  به  کسی  سودی  نمی‌رساند،  و  انسان  را)  بی‌نیاز  از  حق  نمی‌گرداند.

  این  پیرو  واپسین  اشاره  دارد  به  رابطه  لات  و  عزی  و  منات  با  افسانه  مونث  بودن  فرشتگان  و  نسبت  دادن  ایشان  به  یزدان  سبحان‌! این‌گفته  افسانه  خرافی  و  سستی  بیش  نیست‌.  آنان  در  این  باره  جز  از  ظن  وگمان  پیروی  نمی‌کنند.  چه  آنان  وسیله‌ای  در  دست  ندارند  تا  توسط  آن‌،  چیز یقینی  و مطمئنی  از  سرشت  فرشتگان  را  بدانند.  نسبت  دادن  فرشتگان  تحت  عنوان  دختران  به  یزدان  سبحان  نیز  باطل  و  پوچ  است  و  دلیلی  بر  آن  جز  ظن  و گمان  باطل  و  پوچ  وجود  ندارد! همه  اینها  انسان  را  بی‏نیاز  از  حق  نمی‌گردانند،  و  جایگزین  حق  به  هيچ  وجه  نمی‌گردند،  حقي ‌که  به  ترک  آن  می‌گویند،  و  با  خیالبافیها  و گمانها  خود  را  از  حق  بی‏نیاز  می‌دانند!

*جزء  بيست  و  ششم
سوره‌ي  احقاف،  سوره‌ي  محمّد،  سوره‌ي  فتح‌،  سوره‌ي  حجرات  و  سوره‌ي  ق
سوره‌ي  احقاف آيه‌ي 14-1
سوره‌ي  احقاف  مکی  و  ٣٥  آیه  است
بسم الله الرحمن الرحيم

حم (1) تَنْزِيلُ الْكِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ (2) مَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَأَجَلٍ مُّسَمًّى وَالَّذِينَ كَفَرُوا عَمَّا أُنذِرُوا مُعْرِضُونَ (3) قُلْ أَرَأَيْتُم مَّا تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ أَرُونِي مَاذَا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ أَمْ لَهُمْ شِرْكٌ فِي السَّمَاوَاتِ اِئْتُونِي بِكِتَابٍ مِّن قَبْلِ هَذَا أَوْ أَثَارَةٍ مِّنْ عِلْمٍ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ (4) وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّن يَدْعُو مِن دُونِ اللَّهِ مَن لَّا يَسْتَجِيبُ لَهُ إِلَى يَومِ الْقِيَامَةِ وَهُمْ عَن دُعَائِهِمْ غَافِلُونَ (5)‏ وَإِذَا حُشِرَ النَّاسُ كَانُوا لَهُمْ أَعْدَاء وَكَانُوا بِعِبَادَتِهِمْ كَافِرِينَ (6) وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَا