 چشم  هم  نبود.  بلکه  دیدن  واضح  و  محققی  بودکه  جای  شک  وگمانی  در  آن  نبود.  پیغمبر  (ص)  در  این  دیدن‌،  نشانه‌هائی  از  نشانه‌های  بزرگ  و  شگرف  ملكوت  پروردگارش  را  مشاهده‌کرد،  و  دل  او  با  حقیقت  لخت  و  بدون  واسطه  و  بی‌پرده،  تماس  گرفت‌.

کار  در  این  صورت  -‌ یعنی‌کار  وحي  -‌کار  آشکار  و  دیدنی‌،  دیدن  محقق  و  واقعی‌،  یقین  قاطع‌،  تماس  بدون  واسطه‌،  شناخت  موكد،  همدمی  محسوس‌،  وکوچ  واقعی  است‌،  با  تمام  شرح  و  بسطها  و  منابع  و  مراجعی‌که  دارد  ...   بر  پایه  این  یقین  و  اطمینان‌،  دعـوت  «‌صاحبُکُم‌:  دوست  شما»  برپا  و  برجا  می‌گردد،  آن‌کسی‌که‌کارش  را  نمی‌پسندید  و  او  را  تکذیب  می‌کنید  و  در  باره  راست  بودن  وحي  و  پیام  آسمانی  بدو  شک  و  تردید  دارید.  او  دوست  شما  است‌،  دوستی‌که  او  را  شناخته‌اید  و  وی  را  آزموده‌اید.  اوکه  برای  شما  ناشناخته  نیست  تا  او  را  نشناسید  و  با  او آشنا  نباشید.  پروردگارش  او  را  تصدیق  می‌کند  و  بر  صداقتش  سوگند  می‌خورد،  و  برای  شما  بیان  می‌داردکه  چگو‌نه  بدو  وحي ‌گـردیده  است‌،  و  در  چه  شرائط  و  ظروفی  صورت  پذیرفته  است‌،  و  توسط  چه‌ کسی  وحی  بدو  رسیده  است  و  چگونه  آن  را  دریافت‌کرده  است‌،  وکجا  وحي ‌آورنده  را  دیده  است!

*
این‌،  کار  مورد  اطمینانی  است‌،  کاری  که  محمّد  (ص)  ایشان  را  به  سوی  آن  دعوت  مـی‌کند.  و  امّا  آنان  در  پـرستش  خود،  و  در  معبودها  و  خداگونه‌هائی‌که  برگرفته‌اند،  و  در  افسانه‌هایشان  متکی  به  کدام  دلیل  و  برهان  و  سند  و دستاویزی  هستند؟  در پرستش  لات  و  عزی  و  منات  چه  دلیل  و  برهانی  دارند  و  متکی  به‌کدام  سند  و  دستاویزی  هستند؟  همچنین  در  این  کـه  ادعای  گنگ  و  مبهمی  دارند  و  می‌گویند:  فرشتگان  دختران  خدایند،  و  دختران  خدا  شفاعت  می‌کنند  و  می‌توان  به  شفاعتشان  در  پیشگاه  یزدان  امیدوار  بود،  برابر  کدام  دلیل  و  برهان  چنین  می‌گویند؟  متکی  به  چه  حجت  و  استدلالی  می‌باشند؟  در  این  اوهام  و  خیالات  بر  کدام  قدرت  تکیه  دارند؟  اینها  چیزهائی  است‌که  بند  دوم  سوره  بدانها  می‌پردازد:

(أَفَرَأَيْتُمُ اللاتَ وَالْعُزَّى .وَمَنَاةَ الثَّالِثَةَ الأخْرَى .أَلَكُمُ الذَّكَرُ وَلَهُ الأنْثَى .تِلْكَ إِذًا قِسْمَةٌ ضِيزَى .إِنْ هِيَ إِلا أَسْمَاءٌ سَمَّيْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلا الظَّنَّ وَمَا تَهْوَى الأنْفُسُ وَلَقَدْ جَاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدَى .أَمْ لِلإنْسَانِ مَا تَمَنَّى .فَلِلَّهِ الآخِرَةُ وَالأولَى.وَكَمْ مِنْ مَلَكٍ فِي السَّمَاوَاتِ لا تُغْنِي شَفَاعَتُهُمْ شَيْئًا إِلا مِنْ بَعْدِ أَنْ يَأْذَنَ اللَّهُ لِمَنْ يَشَاءُ وَيَرْضَى .إِنَّ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ لَيُسَمُّونَ الْمَلائِكَةَ تَسْمِيَةَ الأنْثَى .وَمَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلا الظَّنَّ وَإِنَّ الظَّنَّ لا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا).

آیا  چنین  می‌بینید  (‌و  اینگونه  معتقدید)  که  لات‌،  و  عزی‌،  و  منات‌،  سومین  بت  دیگر  (‌معبود  شما  و  دختران  خدایید،  و  دارای  قدرت  و  عظمت  می‌باشند؟‌!)‌.  آیا  پسر  مال  شما  باشد،  و  دختر  مال  خدا؟‌! (‌در  حالی  که  به  گمان  شما  دختران  کم‌ارزش‌تر  از  پسرانند؟‌!)‌.  در  این  صورت‌،  این  تقسیم  ظالمانه  و  ستمگرانه‌ای  است‌.  اینها  فقط  نامهائی  (‌بی‌محتوا  و  اسمهائی  بی‌مسمّی‌)  است  که  شما  و  پدرانتان  (‌از  پیش  خود)  بر  آنها  گذاشته‌اید.  هرگز  خداونذ  دلیل  و  حجتی  (‌بـر  صحت  آنها)  نازل  نکرده  است‌.  آنان  جز  از  گمانهای  بی‌اساس  و  از  هواهای  نفس  پیروی  نمی‌کنند.  در  حالی  که  هدایت  و  رهنمود  از سوی پروردگارشان  برای  ایشان  آمده  است  (‌و  در  پرتو  آن  می‌توانند  به  ناچیزی  بـتها  پی  ببرند  و  رضای  خدا  را  بجویند  و  راه  سعادت  بپویند)‌.  مگر  آنچه  انسان  آرزو  کند  به  آن  می‌رسد  و  خواهد  داشت‌؟‌! چـرا  که  دنیا  و  آخرت  ازآن  خدا  است  (‌و  قانونگذاری  و  فرماندهی  هر  دو  سرا  مربوط  بدو  است‌)‌.  چه  بسیار  فرشتگانی  که  در  آسمانها  هستند  و  (‌با  وجود  عظمت  و  بزرگواریشان‌)  شفاعت  ایشان  سودی  نمی‌بخشد  و  کاری  نمی‌سازد،  مگر  بعد  از  آن  که  خدا  بخواهد  به  کسی  (‌که  شفیع  است‌)  اجازه  دهد،  و  (‌از  مشفوع  له‌)  راضی  و  خشنود  گردد.  کسانی  که  به  آخرت  ایمان  ندارند،  فرشتگان  را  با  نامهای  زنان  وصف  و  نام‌گذاری  می‌کنند.  ایشان  در  این  باب  چیزی ‌نمی‌دانند  (‌و از نر و ماده  بودن  فرشتگان  کاملاً  بی‌خبرند)  و جز از ظن  و  گمان  پیروی  نمی‌کنند،  و  ظن  و  گمان  هم  (‌در  بخش  اعتقادات‌،  به  کسی  سودی  نمی‌رساند،  و  انسان  را)  بی‌نیاز  از  حق  نمیگرداند.  

 «‌لات‌»  صخره  سنگ  سفیدرنگ  و  دارای  نقش  و  نگار  بود.  در  طائف  ساختمانی  بالای  آن  ساخته  بودندکه  پرده‌ها  و  پرده‌دارانی  داشت‌.  پیرامون  آن‌،  حیاط  بزرگی  بودکه  متعلق  به  اهالی  طائف‌،  یعی  ثقیف  و  پیروان  آنان  بود.  اهالی  طائف  به  بتهایشان  بر  دیگر‌ان‌،  یعنی  بر  دیگر  آبادیهای  عرب  بجز  قریش  افتخار  می‌کردند  و  خویشتن  را  بزرگتر  می‌شمردند  و  بالاتر  مـی‌دیدند.  امّا  چون  قریش‌ کعبه  را  داشتندکه  خانه  ابراهیم  (ع)  بود،  خود  را  بالاتر  و  والاتر  از  ایشان  نمی‌دیدند.  گمان  مـی‌رودکه  «‌اللات‌»  مونث  واژه  جلاله  «‌الله‌»  سبحانه  و  تعالی  باشد.  «‌عزّی‌»  درختی  در  میان  ساختمانی  بود.  عزّی  در  منطقه  نخله  -‌ میان  مکه  و  طائف  -‌ قرار  داشت‌.  قریشیان  عزّی  را  بسی  تـعظیم  می‌کردند  و  بزرگ  می‌داشتند،  همانگونه  که  ابوسفیان  در  جنگ  احد  بیان  د‌اشت  وگفت‌:

« ‌لنا  العُزّی  و  لا  عزّی  لکُم ‌«

«‌ما  عزی  داریم  و  شما  عزی  ندارید »

پیغمبر  خدا  (ص) ‌فرمود:

(قولوا:  آلله‌ُ مولانا  و  لا  مولي  لکُم‌).

«بگوئید:  خدا  سرور  و  آقای  ما  است  و  شـما  سرور  و  آقائی  ندارید ».

گمان  می‌رود  «‌عزّی‌»‌که  نام  آن  بت  بوده  است‌،  مونث  «‌عزیز»  باشد. [1]

«‌منات‌»  در  منطقه  مشلّل‌،  در  ناحیه قدید،  میان  مکه  و  مدینه  بود.قبیله  خزاعه  و اوس  و  خزرج  در دوران  جاهلیت  خود  آن  را  تـعظیم  می‌کردند  و  بزرگ  می‌داشتند،  و  از  آنجا  برای  حج‌ کعبه  تلبیه  را  سر  می‌دادند  و  لبیک  لبیک  ...  را  می‌گفتند. در  جزیرة‌العرب  عربستان  معبودهای  زیادی  از  این  قبیل  بودند که  قبیله‌های‌گوناگو‌ن  آنها  را  تـعظیم  و  تکریم  می‌کردند.  ولی  این  سه  بت  از  بتهای  دید  بزرگ‌ترو  سترگ‌تر  بشمار  می‌آمدند.

گمان  می‌رود  این  معبو‌دها  نمادهائی  از  فرشتگان  بوده‌اند.  عربها  فرشتگان‌را  مونث  بشمار می‌آوردند،‌ و  میگفتند:  فرشتگان  دختران