 ).

(‌جبرئیل‌،  فرشته‌)  بس  نیرومند  آن  را  بدو  آموخته  است‌.  همان  کسی  که  او  در  جهت  بلند  (‌آسمان  روبه‌روی  بیننده‌)  قرار داشت‌.  سپس  (‌جبرئیل‌)  پائین  آمد  و سر  در  نشیب  گذاشت،  تا  آن  كه  فاصله  او  (‌و  محمّد)  به  اندازه  دو  کمان  یا  کم‌تر  گردید.  پس  جبرئیل  به  بنده  خدا  (‌محمّد)  وحی  کرد  آنچه  می‌بایست  وحی  کند.  دل  (‌محمد)  تکذیب  نکرد  چیزی  را  که  او  (‌با  چشم  سر)  دیده  بوده  آیا  با  او  در  باره  چیزی  که  دیده  است‌،  ستیزه  می‌کنید؟‌.

« شَدِيدُ الْقُوَى »‌:  دارای  نیروهای  شگفت  و  قدرتهای  عـظیم‌،  همان  «‌ذومرة‌»  است‌.  «‌مرة»‌:  قوت  ...  «‌تیزهو‌شی‌.  خرد  استوار.  پختگی  اند‌یشه‌.  دقت  و  وارستگی  ...  ذومره‌:‌تیزهوش  و  خردمند.  دقیق  و  تیزبین‌)‌.  شـدیدالقوی  و  ذومره‌،‌جبرئیل  (ع) است‌.  جبرئیل  به  دوست  شما  چیزی  را  آموخته  است‌که  او  آن  را  به  شمـا  ابلاغ  داشته  است‌.  راه  این  است  و  بس‌.کوچ  واقـعی  همین  است  و بـس‌.دقائق ‌و وقائع  آن  دیدنی  بوده  است  و  مشاهده‌ گردیده  است‌:  او  در  جهت  بلند  «‌آسمان  روبروی  بیننده‌»  قرار  داشته  است‌.  آنجائیکه  محمد  (ص)  او  را  دیده  است‌.  این  دیدن‌،  در  سرآغاز  وحی  بوده  است‌.  در آن  زمان  محمّد (ص) ‌جبرئیل‌(ع)  را  به  شکل  فرشتگی  خـودش‌- ‌بدان  صـورت ‌که  خدا  او  را  بر  آن  آفریده  است  و  سرشته  است  -‌ دیده  است‌.  او  را  دیده  است‌که  با  پیکر  شگفتی‌که  دارد  افق  را  فرا گرفته  است‌.  سپس  جبرئیل  پائین  آمده  است  و  سردر  نشیب  گذاشته  است  و  بدو  نزدیک‌گردیده  است‌،  و  فاصله  او  و  محمـد  (ص)  اندازه  دوکمان  یاکم‌تر  شده  است‌.  بسیار  نزدیک  گردیده  است‌،  به  اندازه  دو كمان  یاکم‌تر  ...  فاصله  دوکمان  یاکم‌تر،  بیانگر  نزدیکی  نهائی  و  منتهای  قرب  است‌.  سپس  به  بنده  خدا  وحي ‌کرد  آنچه‌ که  می‏‎بایست  وحی‌کند  ...   این  دیدن‌،  چکیده‌وار  و  احترام‌آمیز  و  هراس‌انگیز  ذکر  می‏‎گردد. این  دیدار  از  نزدیک  صـورت  ميپذیرد،  بعد  از  آن  از  دور  دیده  شده  است‌.  این  وحي  است  و  یاد  دادن  و  دیدن  و  یقین  پیدا کردن  است‌.

حالی  است‌که  در  آن‌،  دروغی  در  دیدن  نیست‌.  ستیزی  یا جدالی ‌در آن‌،‌جای ندارد     .

(مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى. أَفَتُمَارُونَهُ عَلَى مَا يَرَى ).

دل  (‌محمّد)  تکذیب  نکرد  چیزی  را  که  او  (‌با چشم  سر)  دیده  بود.آیا  با  او در  باره  چیزی  که  دیده  است‌،  ستیزه  می‌کنید؟‌.

مشاهده  چشم  دل‌،  صادق‌تر  و  ثابت‌تر  است‌،  زیرا گول  خـوردن  چشم  سر  را  ندارد،  و  بسان  ان گول  نمی‌خورد  و  به  اشتباه  نمی‌افتد.  پيغمبر  (ص) ‌جبرئیل  را  دید  و  برای  او  ثابت  شد  و  یقین  هم  پیدا کردکه  او فرشته  است‌،  آن  فرشته‌ای‌که  آورنده  وحي  است‌.  فرستاده  پروردگارش  به  سوی  او  است‌.  از  سوی  پروردگارش  به  پیش  او  آمده  است  تا  پیامهای  آسمانی  را  بدو  برساند  و  بیازد،  و  او  

را  به  تبلیغ  و  رساندن  چیزهائی  موطف  و  مکلف  سازدکه  می‌آموزد.  دیگر ستیزه  و  جدال  به  پایان  آمده  است‌،  و  ستیزه  و  جدال  پـس  از یقین  حاصل‌کردن  و  پی  بردن  دل‌،  جائی  ندارد  و  بیجا  است‌.

این  نخستین  بار  نیست‌که  محمّد  (ص) ‌جبرئیل  (ع)  را  به  شکل  فرشتگی  دیده  است‌.  بلکه  بار دیگری  او  را  به  شکل  فرشتگی  خود  مشاهده ‌کرده  است‌:

(وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرَى .عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى .عِنْدَهَا جَنَّةُ الْمَأْوَى . إِذْ يَغْشَى السِّدْرَةَ مَا يَغْشَى .مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَمَا طَغَى . لَقَدْ رَأَى مِنْ آيَاتِ رَبِّهِ الْكُبْرَى ).

اوکه  بار دیگر (‌در  شب‌ معراج‌)  وی  را  دیده  است‌،‌نزد  سدرة‌المنتهی‌.  بهشت  که  منزل  (‌و  ماوای  متقیان‌)  است  در  کنار آن  است‌.  درآن  هـنگام‌،  چيزهائی  سدره  را  فرا گرفته  بودکـه‌ فرا گرفته  است‌!(‌و چنان  عجائب‌و  غرائبی‌،‌‌قابل‌توصیف‌وبیان‌،  باالفبای‌انسان‌نیست‌)‌.  چشم‌(‌محمّد  در دید  خود  به  چپ  و راست‌)  منحرف ‌نشد  وبه  خطا نرفت  وسرکشی  نکرد.  (‌تنها  به‌همان  چيزی  نگریست ‌که  می‌بایست ‌ببیند  و بنگرد)‌.  اوبخشی  از  نشانه‌های  بزرگ  (‌و  عجائب  ملکوت‌)  پروردگارش  را  (‌در  آنجا)  مشاهده  کرد.  (‌از  جمله‌،  سدرة‌المنتهی‌،  بیت‌المعمور،  بهشت‌،  دوزخ‌، ‌و جبرئیل‌ را  با قیافه  فرشتگی  خود).این  دیدن‌،  در  شب  اسراء  و  معراج  بود  -‌ برابر ارجح‌ترین  اقوال  - ‌جبرئیل  با  شكل  وقیافه  فرشتگی  خود،  همان  شکل  و  قیافه‌ای‌که  خدا  او  را  بر  آن  سرشته  است‌،  بار  دیگری  پائین  آمده  است  و  به  پیغمبر  (ص) ‌نزدیک  گردیده  است‌.

(عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى ).
نزد سدرة ‌المنتهی‌.

سدره  آن‌گونه ‌که  مشهور  همگان  است  و  ازل  آن  پیدا  است  درختی  است  (‌به  نام‌ کُنار)‌.  این‌که  سدرة‌المنتهی‌،  یعنی ‌کُنار نهائی‌،‌گفته  شده  است‌،  چه  بسا  اشاره  به  این  باشدکه  آنجا  نـقطه  پایانی‌ گشت  و گذار  است‌.  چه  بهشت‌که  منزل  و  ماوای  متـقیان  است  درکنار  آن  است‌.  به  عبارت  دیگر  در  آنجا  کوچ  معراج  پایان‌گرفته  است‌.  یا  چه  بسا  مصاحبت  و  همراهی‌ جبرئیل  با پیغمبر  (ص)  در  آنجا  پایان  پذیرفته  است‌.  در  آنجا جبرئیل  از  سیر و  صعو‌د  متوقف  مانده  است  و پیغمبر  (ص) ‌بالاتر و  بالاتر رفته  است  تا  به  عرش  بروردگارش ‌نزدیک‌تر از  هر  چیزی‌گردیده  است  وکم‌ترین  فاصله  را  پیداکرده  است‌...   همه ‌اینها غیب  است‌،‌و اطلاع  ازغیب  به  خدا  اختصاص  دارد  و  بس.  بنده  برگزیده  خـود  را  برآن  بخش  از  غیب  مطلع  نموده  است‌.  به  هرحال  اینها  فراتر  از  آن  هستندکه  ماکیفیت  و  چگونگی  آنها  را  درک  و  فهم  کنیم‌.  انسان‌کیفیت  و  چگونگی  آنها  را  درک  و  فهم  نمی‌کند  مگر  این‌که  پروردگار  انسان  و  پروردگار  فرشتگان  او را  از آنها آگاه  و  مطلع  فرماید،‌پروردگار  بس  آگاه  از  ویژگیهای  انسان  و  از  ویژگیهای  فرشتگان  ...

آنچه  همراه  با  این  دیدنی‌که  درکنار  سدرة المنتهی  صورت  پذیرفته  است  ذکر  می‌گردد،  برای  تاکید  و  یقین  بیشتر  است‌:

( إِذْ يَغْشَى السِّدْرَةَ مَا يَغْشَى ).

در  آن  هنگام،  چیزهائی  سدره  را  فراگرفته  بود  که  فراگرفته  بود  (‌و  چنان  عجائب  و  غرائبی‌،  قابل  توصیف  و  بیان‌،  با  الفبای  انسان  نیست‌).

چیزهائی  پیرامون  سدره  را  فراگرفته  بودکه  نمی‌توان  به  شرح  و  بیان  آن  زبان‌گشود  و  آنها  را  مشخص  و  معین  نمود.  چراکه  فـراتر  و  شگفت‌انگیزتر  از  توصیف  و  تشریح  و  تعیین  وتبیین  بود.

همه  آنها  حق  راستین  و  مورد  یقین  بود:

(مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَمَا طَغَى ).

چشم  (‌محمّد  در  دید  خود  به  چپ  وراست‌)  منحرف  نشد  و  به  خطا  نرفت  و  سرکشی  نکرد.  (‌تنها  به  همان  چیزی  نگریست  که  می‌بایست  ببیند  و  بنگرد).

پرش  و  اشتباه  چشم  نبود.  سرکردن 