وی  می‌کند.  آنان  بندگانند،  و  حدود  و  ثغو‌ری  در  جهان  دارند.  مقدار  اندکی  از  جهان  می‌دانند  و  بـا  مقدار  کمی  از  پدیده‌های  کیهان  آشنایند.  در  فراسوی  این  مقدار  اندک  و کم  چیزهای  بسیار  و  خارج  از  شماری  است  و  از  دیدگانشان  و  از  دانش  و  آگاهیشان  پنهان  است  و در  پس  پرده  غیب  نهان  است‌! چیزهائی‌ که  تنها  صاحب  این  جهان  خدا  از آنها  مطلع  و  باخبر  است  و  بس.  جهان  غیب  درمیان  است  و  فقط  و  فقط  یزدان  آگاه  از غیب  است‌،  وبندگان  چیزی  در  باره  آ‌ن  نمی‌دانند  و  در برابرش  حیران ‌و ویلان ‌هستند.هیچ‌گونه  علم‌ و  اطلاعی  از  دنیای  غیب  ندارند،  بدان  خاطر که  آنان  بندگانند:

(أَمْ عِنْدَهُمُ الْغَيْبُ فَهُمْ يَكْتُبُونَ ؟  )  .

یا  این  که  نزد  ایشان  علم  غیبیات  و  اسرار  نهان  (‌جهان  و  ملکوت  یزدان‌)  است  و  از  روی  آن  (‌برای  مردم  هرچه  بخواهند)  می‌نویسند؟‌.

آنان  می‌دانند  نزد  ایشان  علم  غیبیات  و  اسرار  نـهان  نیست‌،  و  ایشان  به  هيچ  وجه  قدرت  و  توانی  بر  غیب  ندارند،و  آنان  در  دفتر  غیب  چیزی  را  نمی‌دانند.  بلکه  این  خدا  است‌که  در  دفتر  غیب  چیزهائی  راکه  بخواهد  می‌نویسد،  چیزهائی‌که  خودش  انها  را  برای  بندگان  مقدر  و  مقرر  می‌فرماید  و  مشخص  و  معین  می‌نماید.  آن‌ کسی‌که‌ کار و  بار  جهان  غیب  را  در  دست  دارد  و  آن  را  اداره  می‌نماید  وچیزها  را  در  آن  مقدر و  مقرر  می‌فرماید،  او  است‌که  می‌تواند  در  جهان  غیب  دخل  و  تصرف‌ کند  و  طرح  دراندازد  و  نقشه  بچیند.  آنان  را  چه  شده  است  وقتی‌که  از  جهان  غیب  بی‌خبرند  و  از  آن  در  پس  پرده‌اند،  و  نمی‌توانند  در  دفتر  آ‌ن  چیزی  بنگارند،  می‌خواهند  در  باره‌ات  توطئه  بچینند  و  به  نیرنگ  بنشینند،  وگمان  می‌برندکه  آنان  بر  هرکاری  ازکار  و  بار  آینده  توانایند،  و  می‌گویند:  او  شاعری  است  در  انتظار  مرگ  او  می‌مانیم‌؟‌!

(أَمْ يُرِيدُونَ كَيْدًا فَالَّذِينَ كَفَرُوا هُمُ الْمَكِيدُونَ).

یا  این  که  می‌خواهند  نیرنگ  بزنند  (‌و  طرح‌های  شیطانی  بریزند  و  حیله گری  کنند،  تا  پیغمبر  را  از  میان  بردارند،  یا  با  آئین  او  مقابله  کنند.  باید  بدانند  کـه‌)  کفار  به  حیلت  خود  گرفتار می‌آیند  (‌و  توطئه‌های  ایشان  سرانجام  بر  ضد  خودشان  تمام  می‌شود  و  جملگی  ایشان  محکوم  نقشه‌های  الهی  هستند).

آنان  هستندکـه‌گرفتار  قضا  و  قدر  می‌گردندکه  خداوندگار  جهان  غیب  را  برایشان  مقدر  و  مقرر  می‌دارد.  آنانند که  نقشه  و  طرح  خدا  دامنگیرشان  می‌شود  و  ایشان  را  در  بر  می‏‎گیرد.  خداوند  بهترین  چاره‌ساز  و  خنثی‌کننده  نیرنگ  نیرنگباز  است‌.

(أَمْ لَهُمْ إِلَهٌ غَيْرُ اللَّهِ (.

یا  این  كه  (‌آنان  خیال  می‌کنند  كه‌)  معبودی  (‌و  حامی  و  یاوری‌)  جز  خدا  دارند؟‌.  

خیال  می‌کنند  معبودی  جز  خدا  دارند‌که  ایشان  را  محفوظ  و  مصون  می‌کند  و  آنان  را  از  چاره‌جوئی  و  چاره‌سازی  خدا  نجات  ميدهد  ...

(سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ ).

خدا  پاک  و  منزه  از  چیزهائی  است  که  انبازش  می‌دانند  و  می‌خوانند.  

یزدان  سبحان  پاک  و  منزه  از  تصور  باطل  و  بیمار  ایشان  است‌! 

با  این  پاک  و  منزه  داشتن  یزدان  سبحان  از  هرگونه  شرک  ورزیدنها  و  از  جملگي  انبارها،  این  یورش  پیاپی  وگام  به  گام  پایان  داده  می‌شود،  یورشی  که  دارای  آهنگها  و  آواهای  نیرومند  و  قوی  است‌.  این  هم  وقتی  صورت  می‌پذیرد  که  هرگو‌نه  شک  و  شبهه‌ای  برطرف  گردیده  است‌،  و  هرگونه  دلیل  و  برهانی  مردود  شده  است  و  به  شکست  انجامیده  است‌،  و  مشرکان  در  برابر  حقیقت  آشکار  و  عیان  درمانده  شده‌اند،  و  هیچ  عذری  برایشان،  و  هیچ  دلیلی  در  دستشان  نمانده  است‌.  حیران  و  ویلان  ایستاده‌اند  و  کاملاً  خلع  سلاح  گردیده‌اند.  بدین  هنگام  است‌که  یزدان  سبحان  حقیقت  و  ماهیت  ایشان  را  به  رخشان  می‌کشد،  و  آنان  را  ستیزه‌گران  و  خودبزرگ بینانی  معرفی  می‌کندکه  در  باره  حق  واضح  و  آشکار  به  ستیزه  می‌پردازند،  و  به  شک  و  شبهه‌ای  متوسل  می‌شوند که  بسی  ناچیز  و  بسیار  دور  از  عقل  است:

(وَإِنْ يَرَوْا كِسْفًا مِنَ السَّمَاءِ سَاقِطًا يَقُولُوا سَحَابٌ مَرْكُومٌ ).

اگر  بنگرند  که  قطعه‌ای  از  آسمان  فرو می‌افتد،  میگویند:  ابر  متراکمی  است‌.

یعنی  اگر  خدا  عذاب  را  به  صورت  تکه  و  قطعه‌ای  از  آسمان  به  سویشان  روانه‌ کند  و  بر  آنان  فرو افتد  و  موجب  هلاک  و  نابودی‌ گردد،  هر چند  ببینند که دارد  فرو می‌افتد،  می‌گویند:

(سَحَابٌ مَرْكُومٌ ).

ابر  متراکمی  است‌.

ابر  متراکمی  است  و  در  آن  آب  و  زندگی  است‌! این  هم  بدان  خاطر  است‌که  دشمنانگی  خود  را  نشان  دهند  و  تسلیم  حق  نگردند،  هر چند  - ‌چنان‌که  می‌گویند  -‌ شمشیر  بالای ‌گردنهایشان  باشد! چه  بسا  در  ذکر  این  آیه  اشاره‌ای  به  داستان  قوم  عاد  هم  باشد.  آنان  وقتی  که  ابر  مرگ  و  نابودی  را  دیدند،‌گفتند:

(‌عارض  ممطرنا ).

ابری  است  که  بر  ما  باران  می‌باراند.   (‌احقاف/‌24.(  

پاسخ  آنان  در  همان  موضع  چنین  است     .

(بل هو ما استعجلتم به:ريح فيها عذاب أليم تدمر كل شيء بأمر ربها). 

(‌هود  بدیشان  چنین  گفت‌:‌)  بلکه  این  همان  چیزی  است  که  آنان  آن  را  با  شتاب  می‌خواستید.  تندبادی  است  که  عذاب  دردناکی  به  همراه  آورده  است‌! همه  چیز  را  به  فرمان  پروردگارش  درهم  می‌کوبد  و  نابود  می‌سازد    .  (‌احقاف/24و25)

*  
وقتی‌که  این  اندازه  سرکشی  آنان  و  ستیزه‌گری  ایشان  با  حق‌،  به  تصویر کشیده  می‌شود،  و  بیان  میگردد که  حق  را  نمی‌پذیرند  اگر  هم  مرگ  و هلاک  را  بالای  سر خود  ببینند  و  بدانند که‌ گریبانگیرشان  می‌شود،  قرآن  به  پیغمبر  خدا  (ص) ‌رو  می‌کند  و  بدو  می‌گوید:  ازکار  و  بارشان  دست  بردارد  و  از  ایشان  قطع  امیدکند،  و  آنان  را  به  روزی  واگذار  نماید که  از  آن  در  سرآغاز  ایـن  سوره  سخن  رفته  است  و  صفت  آن  بیان‌ گردیده  است‌.  آنان  را  به  عذابی  بسپارد که  پیش  از  فرارسیدن  آن  روز  منتظرشان  است‌.  در  برابر  فرمان  پروردگارش  شکیبائی  کند  و  صبر  پیش گیرد،  پروردگاری‌که  او  را  عزیز  و  گرامی  می‌دارد  و  او  را  تحت  رعایت  و  عنایت  خود  قرار  می‌دهد  و  سرپرستی  وی  را  بر  عهده  می‌گیرد  و او  را  می‌پاید  و  محافظت  می‌نماید.  در  بامدادان ‌که  از  خواب  بیدار  می‌گردد  و  بلند  می‌شود  به  تسبیح  و  تقدیس  و  حمد  و  ثنای  یزدان  بپردازد،  و  در  شب  و  هنگام  ناپدید  شدن  ستارگان  در  سحرگاهان  نیز  حمد  و  سپاس  خدا  را  بجای  آورد  و  به ‌ذکرش  در  خروش  باشد:

( فَذَرْهُمْ حَتَّى يُلاقُوا يَوْمَهُمُ الَّذِي فِيهِ يُصْعَقُونَ . يَوْمَ لا يُغْنِي عَنْهُمْ كَيْدُهُمْ شَيْئًا وَلا هُمْ يُنْصَرُونَ . وَإِنَّ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا عَذَا