واند  که  جای  ستیز  و  جدالی  باقی  نمی‌گذارد:

(فَلْيَأْتُوا بِحَدِيثٍ مِثْلِهِ إِنْ كَانُوا صَادِقِينَ)  .  

اگر  راست  می‌گویید  (‌محمّد  خودش  قرآن  را  از  پیش  خود  ساخته  است  و  آن  را  فراهم  آورده  است‌)  سخنی  همچون  آن  را  بیاورند  و  ارائه  دهند.

این  مبارزه‌طلبی  در  قران  مجید  بارها  تکرار گردیده  است‌،  و  منکران  آن  را  شنیده‌اند  و  دریافت  کرده‌اند‌،  و  عاجز  و  درمانده  برجای  مانده‌اند،  و  در  برابرش  خوار  و  ذلیل  ایستاده‌اند  و  مات  و  مبهوت‌ گردیده‌اند.  تا  روز  سزا  و  جزای  قیامت  نیز  هرکسی  در  مقابل  این  مبارزه‌طلبی  حیران  می‌ماند  و  ناتوان  می‌ایستد.

در  این  قرآن  راز  ویژه‌ای  است‌.  هرکس‌که  نصوص  و  آیات  قرآن  را  بخواند  پیش  از  هر  چیز  بدین  امر  پی  می‏‎برد  و  ناتوانی  انسان  از  ساختن  قرآن  را  احساس  و  لمس  می‌کند،  قبل  از  این‌که  موارد  اعجاز  موجود  در  قرآن  را  پژوهش  و  بررسي  نماید.کسی‌که  با  نصوص  و  آیات  قرآن  روبرو  می‌شود،  سلطه  خاصی  را  در  عبارات  این  قرآن  احسـاس  می‌کند.  احساس  مـی‌کندکه  در  فراسوی  معانی  و  مفاهیـمـی‌ که  خرد  می‌تواند  آنها  را  بفهمد  و از  آنها  تعبیرکند،  چیز  دیگری  و  فراتری  است‌.  عنصری  در  میان  است‌که  به  محض  شنیدن  این  قرآن  به  حس  و  شعو‌ر  فرومی‌ریزد  و  فرو می‌خزد.  برخی  از  مردمان  چنین  عنصری  را  واضح  و  روشن  درک  و  فهم  می‌کنند،  و  بعضی  از  آنان  آن  را  مبهم  و  غیر  روشن  ببینند.  و لیكن  هرگونه‌ که  هست‌،  موجود  است‌. این  عنصری‌که  به  حس  و  شعو‌ر  فرو می‌ریزد  و  فرو می‌خزد،  معین  و  مشخص‌ کردن  اصل  آن  دشوار  است‌.  آیا  این  عنصر،  خود  عبارت  است‌؟  معنی  نهان  در  عبارت  است‌؟ تصویرها  و  سایه‌ روشنهائی  است‌که  عبارت،  آنها  را  پرتوافکن  می‌کند؟  یا  این‌که  اینها  و  چیزهای  دیگری  است‌که  در  فراسوی  عبارت  جای  دارد  و  نامعین  و  نامشخص است‌؟!

این  رازی  است‌که  در  هر  متن  و  نص  قرآنی  جای  داده  شده  است‌،  و  هرکس‌که  با  متون  و  نصوص  این  قرآن  روبروگردد  پیش  از  هر  چیز  آن  را  احساس  می‌کند  ...   سپس  به  دنبال  آن  راز،  رازهای  ديگری  است‌که  با  تدبر  و  تفکر  در  باره  ساختار کل  قرآن‌،  درک  و  فهم  می‌شوند  و  هویدا  و  پیدا  جلوه‌گر  می‌آیند.  از  جمله‌:

این  رازی  است  در  جهان‌بینی  کامل  صحیحی‌ که  قرآن آن  را  در  حس  و  شعو‌ر  و  دل  و  خرد  پدید  میآورد،  جهان‌بینی  در  باره  حقـیقت  هستی  آدمی،  و  حقیقت‌کل  جهان  هستی‌،  و  حقیقت  نخستینی‌که  هر  حقیقتی  از  آن  سرچشمه  می‏‎گیرد،  و  آن  حقیقت  یزدان  سبحان  است‌.  این  رازی  است  در  فراگیری  و  هماهنگی  و  همآ‌وائی  موجود  در  میان  همه  رهنمودها  و  رهنمونهای  قرآن‌،  و  در  برقرار  و  پایدار  ماندن  بر  بالای  افق  یگانه‌ای  در  همه  آن  رهنمودها  و  رهنمونها،  به  گونه‌ای‌که  اصلاً  در  کارهای  انسانها  دیده  نشده  است  و  دیده  نمی‌شود،  کارهائی  که  بر  حال  و  احوال  یگانه‌ای  استوار  و  پایدار  نمی‌ماند،  و  بر  سطح  یگانه‌ای  راست  و  درست  نمی‌ایستد،  و  همه  جوانب  و  زوایا  را  فرانمی‌گیرد،  و  هماهنگی  مطلقي  ندارد  که  افزایش  وکاهش  و  افراط  و  تفریط  در  آن  نباشد،  هماهنگی  مطلقی‌که  برخورد  و  نابهنجاری  در  اصول  و  فروم  آن  اعمال  و  افعال  نشناسد.  این  پدیده‌های  پیدا  و  هویدا،  و  امثال  آنها،  همراه  با  آن  راز  نهانی‌که  قابل  انکار  نیست‌،  از  زمره  چیزهائی  است  که  نشان  اعجاز  مطق  در  تمام  قرون  و  اعصار  بدین  قرآن  می‌دهد  و  این  قرآن  را  پیوسته  معجزه  نگاه  می‌دارد.  معجزه  بودن  قرآن  مساله‌ای  است‌که  در  باره  آن  ستیزه  نمی‌کند  انسانی‌که  برای  حس  و  شعور  خود  احترام  قانل  باشد،  و  خویشتن  را  محترم  بداند،  و  حقیقتی  را  احترام  بگیردکه  آن  را  نیرومند  و  ژرف و روشن مشاهده می‌کند  هر  زمان‌که  با  دل  سالم  این  قرآن  را  مطالعه ‌کند  و  پژوهش  و  وارسی  نماید ...(فَلْيَأْتُوا بِحَدِيثٍ مِثْلِهِ إِنْ كَانُوا صَادِقِينَ)  .  
اگر  راست  می‌گویید  (‌محمد  خودش  قرآن  را  از  پیش  خود  ساخته  است‌)  سخنی  همچون  آن  را  بیاورند  و  ارائه  دهند.  

پرسش  بعدی  در  باره  حقیقت  وجود  ایشان  است‌،  وجود  خودشان‌.  این  هم  حقیقتی  است‌که  برجا  و  برقرار  است  و  چاره‌ای  جز  روبرو  شدن  با  آن  را  ندارند،  و  هیچ  راهی  برایشان  در  تفسیر  آن  نیست  مگر  این‌که  همان  چیزی  را  بگو‌یندکه  خود  قرآن  در  باره  آن  حقيـقت  می‌گوید.  و  آن  این‌که  آفریدگاری  آنان  را  آفریده  است  و  پدید  آورده  است‌،  و  او  یزدان  سبحان  آفریدگار کلّ  جهان  است‌.  یزدان  سبحان  همیشه  بوده  است‌،  و  آنان  مخلوق  و  آفریده  هستند.

(أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْءٍ أَمْ هُمُ الْخَالِقُونَ ؟  ).

آیا  ایشان  (‌همین  جوری  از  عدم  سر  برآورده‌اند  و)  بدون  هیچگونه  خالقی  آفریده  شده‌اند؟  و  یا  این  که  (‌خودشان  خویشتن  را  آفریده‌اند  و)  خودشان  آفریدگارند؟‌.    

بودن  ایشان  همین  جوری  و  بدون  آفریدگار،‌کاری  است  ناپذیرفتنی‌،  و  پیش  از  هـرچیز  منطق  فطرت  آن  را  نمی‌پسندد  و  مردود  می‌شمارد،  و  نیازی  به  مجادله  و  گفت  چه  اندک  و  چه  بیش  ندارد.  و  امّا  این‌که  خودشان  آفریدگار  خویشتن  باشند،‌کاری  است‌که  هیچ‌کس  آن  را  ادعاء  نکرده  و  هیچ‌کس  آن  را  ادعاء  نمی‌کند.  اگر  این  دو  فرض‌،  یعنی  همین  جوری  و  بدون  آفریدگار  پدیدار  آمده  باشند،  و  یا  این  که  خودشان  آفریدگار  خویشتن  باشند،‌کاری  است‌که  هیچ‌کس  آن  را  ادعا  نمی‌کند.  اگر  این  دو  فرض‌،  یعنی  همـین  جوری  و  بدون  آفريدگار  پدیدار  آمده  باشند،  و  یا  این‌که  خودشان  آفریدگار  خویشتن  باشند،  برابر  قضـاوت  منطق  فطرت  ناشدنی  و  ناپسندی  است‌،  پس  جز  این  حقیقت  نمی‌ماندکه  قرآن  آن  را  می‌گوید.  و  آن  این‌که  همگان  آفریده  یزدان  هستند،  یزدان  یگانه‌ای‌که  کسی  در  آفریدن  و  پد‌ید  آوردن  شریک  و  انباز  او  نیست‌،  و  درست  هم  نمی‏باشد  کسی  در  ربوبیت  و عبادت‌،  شریک  و انباز  او گردد  ...  این  هم  منطق  واضح  و  روشنی  و  سهل  و  ساده‌ای  است‌.  یزدان  جهان  ایشان  را  با  آسمانها  و  زمینی  رویاروی  می‌گرداندکه  در  برابر  دیدگان  ایشان  است‌.  آیا  آنان  این  آسمانها  و  زمین  را  آفریده‌اند؟  پیدا  است‌که  آسمانها  و  زمین  هم  خود  را  نیافریده‌انـد  و  به  جهان‌گسیل  نداشته‌اند،  همان‌گونه‌که  ایشان  نیز  خود  را  نیافریده‌اند  و  به  جهان  گسیل  نداشته‌اند:

(أَمْ خَلَقُوا السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ؟ بَل لا يُوقِنُونَ)  .  

یا  این  که  آنان  آسمانها  و  زمین  را  آفریده‌اند؟‌! بلکه  ایشان  طالب  یقین  نیستند.  

آنان  -‌ و  هر  عقلی‌که  منطق  فطرت  را  به  قضاوت  می‌گیرد  -‌ نمی‌گویند:  آسمانها  و  زمین‌،  خود  را  آفریده‌ان