ه  و گزنده  به  لابلای  بدنها  و  اندامها  نفوذ  می‌کند! یزدان  مهربان  ایشان  را  در  سایه  فضل  وکرم  خداوندگاریش  از  چنین  عذابی  به  دور  داشته  است‌،  چون  بر  پرهیزگاری  و  ترس  و  هراس  ایشان  مطلع  بوده  است‌،  و  آنان  هم  می‌دانسته‌اند که  یزدان  جهان  هر  لحـظه  و  آن  ناظر  احوالشان  و  مطلع  بر  اوضاعشان  است‌.  همچنین  ایشان  می‌دانسته‌اندکه  کار  و  عمل‌،  جز  در  پرتو  فضـیلت  و  عنایت  یزدان‌،  انسان  را  به  

بهشت  نمی‌رساند  و  داخل  نمی‌گرداند.  چه  تنهاکاری‌ که  کار  و  عمل  ميکنند  این  است‌که  برای  صاحب  خود  گواهی  دهد  او  تاب  و  توان  خود  را  به‌کار  برده  است‌،  و  بدانچه  در  پیشگاه  ایزد  سبحان  است  رغبت  ورزیده  است  و  علاقه‌مند  بوده  است‌.  این  چیز  است‌ که  انسان  را  سزاوار  فضل  و  لطف  خدا  می‌کند.

آنـان  همراه  با  ترس  و  هراس  و  برحذر  بودن  و  پرهیزگاری‌کردن‌،  خدا  را  فریاد  می‌داشتند  و  به  یاری  می‌خواندند:

(إِنَّا كُنَّا مِنْ قَبْلُ نَدْعُوهُ ).

ما  پیش  از  این  (‌در  جهان‌،  تنها)  او  را  به  فریاد  می‌خواندیم  و  فقط  وی  را  پرستش  می‌کردیم‌.

آنان  می‌دانسته‌اند  که  از  جمله  صفات  یزدان  مهربان  نیکوئی  در  حق  بندگان  خود  و  لطف  و  مرحمت‌کردن  بدیشان  است‌:

(إِنَّهُ هُوَ الْبَرُّ الرَّحِيمُ ).

واقعاً  او  نیکوکار  و  مهربان  است‌.

بدین  وسیله  رازگفتگو‌ی  این  رستگاران  بزرگوار  در  سرای  نعمت  و  خوشی  آشکار  مـی‌گردد،  و  معلوم  می‌شود  چرا  به‌گفتگو  نشسته‌اند  و  پچ‌پچ‌کنان  درکنار  همدیگر  آرمیده‌اند.

*
هم  اینک  که  حس  و  شعور  انسان  تازیانه‌های  عذاب  سخت  و  دردآور  را  در  مرحله  نخستین  دریافت  داشته  است‌،  و  در  مرحله  دوم  فریاد  و  صدای  نعمت  فراوان  را  شنیده  است‌،  با  این  فریاد  و  صدا  و  با  آن  تازیانه‌ها،  آمادگی  دریافت  حقائق را پیدا کرده است ... این  است  که  روند  قرآنی  به  سراغ  حس  و  شعو‌ر می‌رود،  و با  یورش  و  تاختی ‌که  آهنگها  و  نواهای  سریع  و  تندی  دارد،  به  سوی  آن  می‌رود،  و  آن  را  با  حقائق  روشنی  پی  می‌گیرد،  و  وسوسه‌ها  و  دغـدغه‌های  آن  را  در  سوراخ  سنبه‌های  نفس  انسان  دنبال  می‌کند،  به  صورت  پرسشهای  انکاری‌،  و  به  شکل  مبارزه  ‌طلبی‌های  قوی‌ای  که  هستی  بشری  تاب  ایستادگی  در  برابر  آن  را  ندارد  و  تسلیم  آن  می‌شود،  زمانی‌که  چنان  پرسشها  از  هر  راهی  که  شده  است  به  داخل  نفس  انسان  راه  پیدا کند:

(فَذَكِّرْ فَمَا أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِكَاهِنٍ وَلا مَجْنُونٍ .أَمْ يَقُولُونَ شَاعِرٌ نَتَرَبَّصُ بِهِ رَيْبَ الْمَنُونِ .قُلْ تَرَبَّصُوا فَإِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُتَرَبِّصِينَ .أَمْ تَأْمُرُهُمْ أَحْلامُهُمْ بِهَذَا أَمْ هُمْ قَوْمٌ طَاغُونَ .أَمْ يَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ بَلْ لا يُؤْمِنُونَ .فَلْيَأْتُوا بِحَدِيثٍ مِثْلِهِ إِنْ كَانُوا صَادِقِينَ .أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْءٍ أَمْ هُمُ الْخَالِقُونَ .أَمْ خَلَقُوا السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ بَل لا يُوقِنُونَ .أَمْ عِنْدَهُمْ خَزَائِنُ رَبِّكَ أَمْ هُمُ الْمُسَيْطِرُونَ .أَمْ لَهُمْ سُلَّمٌ يَسْتَمِعُونَ فِيهِ فَلْيَأْتِ مُسْتَمِعُهُمْ بِسُلْطَانٍ مُبِينٍ .أَمْ لَهُ الْبَنَاتُ وَلَكُمُ الْبَنُونَ .أَمْ تَسْأَلُهُمْ أَجْرًا فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ .أَمْ عِنْدَهُمُ الْغَيْبُ فَهُمْ يَكْتُبُونَ .أَمْ يُرِيدُونَ كَيْدًا فَالَّذِينَ كَفَرُوا هُمُ الْمَكِيدُونَ .أَمْ لَهُمْ إِلَهٌ غَيْرُ اللَّهِ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ .وَإِنْ يَرَوْا كِسْفًا مِنَ السَّمَاءِ سَاقِطًا يَقُولُوا سَحَابٌ مَرْكُومٌ ).

(‌مردمان  را  به  قرآن‌)  پند  و  اندرز  بده‌،  تو  در  پرتو  لطف  و  مرحمت  پروردگارت  نه  غیبگوئی  و  نه  دیوانه‌.  آیا  آنان  می‏‎گویند  که  او  شاعر  است  (‌و  بگذارید  تا  زنده  است  اشعار  خود  را  بسراید  و  دل  مردمانی  را  برباید)  و  ما  در  انتظار  مرگ  او  هستیم  (‌تا  دفتر  اشعار  و  طومار  عمرش  را  درهم  پیچد  و  ما  را  از  دست  او  راحت  سازد)‌.  بگو:  شما  در  انتظار  (‌پندارهای  خامتان‌)  باشید،  و  من  هم  با  شما  در  انتظار  (‌عاقبت  نیک  خود  و  سرانجام  بد  شما)  هستم‌.  آیا  خردهایشان  ایشان  را  به  این  (‌سخنان  متناقض‌)  دستور  مـی‌دهد؟  یـا  این  که  اصلاً  مردمان  طغیانگر  و  سرکشی  هستند  (‌و  سرپیـچی  از  فرمان  حق‌،  سرشت  و  خصیصه  آنان  شده  است‌؟‌)‌.  آیا  می‌گویید:  (‌محمّد  خودش  قرآن  را  از  پیش  خود  ساخته  است  و)  آن  را  فراهم  آورده  است‌؟‌! بلکه  ایشان  اصلاً  ایمان  ندارند.  اگر  راست  می‌گویید  (‌که  محمّد  خودش  قرآن  را  از  پیش  خود  ساخته  است‌)  سخنی  همچون  ان  را  بیاورند  و  ارائه  دهند.  آیا  ایشان  (‌همین  جوری  از  عدم  سر  برآورده‌اند  و)  بدون  هیچگونه  خالقی  آفریده  شده‌اند؟  و  یا  این  که  (‌خودشان  خویشتن  را  آفریده‌اند  و)  خودشان  آفریدگارند؟  یا  این  کـه  آنان  آسمانها  و  زمین  را  آفریده‌اند؟‌! بلکه  ایشان  طالب  یقین  نیستند.  آیا  گنجینه‌های  پروردگارت  نزد  ایشان  و  در  اختیار  آنان  است  (‌تا  هرگونه  كه  بخواهند  قضاوت  کنند  و  نبوت  را  به  این  بدهند  و  به  آن  ندهند؟‌)‌.  یا  این  كه  ایشان  (‌بر  همه  چیز  جهان‌)  سیطره  دارند  (‌و  ارباب  و  فرمانده  کل  کائنات  هستند؟‌)‌.  آیا  نردبانی  دارند  و  بالای  آن  (‌می‌روند  و  در  آسمانها،  به  عالم  ملکوت‌)  گوش  فرا  می‌دارند  (‌و  اسرار  وحی  را  می‌شنوند؟‌)‌.  گوش  فرادهنده  ایشان  دلیل  روشنی  بیاورد  و  ارائه  دهد  (‌و  این  ادعای  خود  را  ثابت  کند)‌.  آیا  دختران‌،  سهم  خدایند،  و  پسران  سهم  شما؟‌! یا  این  که  تو  از  آنان  اجر  و  پاداشی  (‌در  مقابل  ابلاغ  رسالت  خود  بدیشان‌)  می‌خواهی‌،  و  همچون  بار  گرانی  بر  دوش  آنان  سنگینی  می‌کند؟  یا  این  که  نزد  ایشان‌،  علم  غیبیات  و  اسرار  نهان  (‌جهان  و  ملکوت  یـزدان‌)  است  و  از  روی  آن  (‌برای  مردم  هرچه  بخواهند)  می‌نویسند؟  یا  این  که  می‌خواهند  نیرنگ  بزنند  (‌و  طرح‌های  شیطانی  بریزند  و  حیله‌گری  کنند،  تا  پیغمبر  را  از  میان  بردارند،  یا  با  آئین  او  مقابله  کنند.  باید  بدانند  که‌)  کفار  به  حیلت  خود  گرفتار  می‌آیند  (‌و  توطئه‌های  ایشان  سرانجام  بر  ضد  خودشان  تمام  می‌شود  و  جملگی  ایشان  محکوم  نقشه‌های  الهی  هستند)‌.  یا  این  که  (‌آنان  خیال  می‌کنند  که‌)  معبودی  (‌و  حامی  و  یاوری‌)  جز  خدا  دارند؟  خدا  پاک  و  منزه  از  چیزهائی  است  که  انبازش  می‌دانند  و  می‌خوانند.  اگر  بنگرند  که  قطعه‌ای  از  آسمان  فرو می‌افتد،  می‌گویند:  ابر  متراکمی  است‌.

 (فَذَكِّرْ):  (‌مردمان  را  به  قرآن‌)  پند  و  اندرز  بده‌.

خطاب  به  پیغمبر (ص)  است‌.  از  او  خواسته  می‌شود  به  پند  و  اندر