ن‌بینی‌ای‌که  هیچگو‌نه  کـجی  و  کژی  و  پیچیدگی  و  دشواری  نداشت‌.  این  هم  طبيعی  است‌.  زیرا  تفسیر  قرآنی  تفسیر  سازنده  این  هستی  درباره  طبیعت  هستی  و  ارتباط‌های  موجود  در  آن  است…  ولی  جهان‌بینیهای  فلاسفه  تلاشها  وکو‌ششهای  اجزاء  کوچکی  از  این  هستی  برای  تفسیر  سراسر  هستی  است‌.  خوب،  فرجام  این  تلاشهای  ناچیز  و  بی‌ارزش  پیدا  و  هویدا  است‌! جهان‌بینیهای  بزرگان  فلاسفه‌،  بازیچه  و  بیهوده  دست  و  پا  زدن  و بیفائده  به  اندیشه  فروختن  و  به  ژرفاها  شیرجه  رفتن  است  ...   زمانی‌که  تلاش  و کارشان  در  این  راستا  با  شکل  جهان‌بینی‌کامل  و  پخته  و  مطابق  با  فطرتی  سنجیده  می‌شود که  قرآن  آن  را  به  مردمان  نشان  می‌دهد  و پیشنهاد می‌کند،  ولی  برخی  از آنان‌ آن  را  رها می‌کنند  و  بدان  تلاشها و کوششهای  ناقص‌ و  دست  و  پا شکسته  و  سرگشته‌ای  حواله  می‌دارند که  هرگز کـال  و  پخت  نمی‌یابد  و  به  خود  نمی‏بیند!

در  ذهن  و  شعو‌ر  انسان  و  در  آئینه  اندیشه‌اش‌،  کارها  نابسامان  و  آشفته‌،  و  متاثر  از  جهان‌بینیهای  منحرف  از  راستای  راه  حقیقت‌،  و  متاثر  از  تلاشها  وکوششهای  ناقص  بشریت،  به  نظر  می‌رسد  ...   سپس  انسان  در  باره  موضوعی‌که  بدان  می‌پردازد  به  آیاتی  از  قرآن‌گوش  فرامی‌دهد،  ناگهان  نور  آرام  و  آرام‌بـخشی‌،  و  ترازوی  راست  و  درستی‌،  و  معیار  و  مقیاس  استوار  و  پایداری  را  می‏‎بیند.  انسان  در  جهان‌بینی  قرآن  هر  چیزی  را  در  جای  خود  می‏‎یابد،  و  هرکاری  را  در  مکان  خود  می‏‎یابد،  و  هرحقیقتی  را  آرام  و  آرام‏بخش  مشاهده  می‌کند.  هر  حقیقتی  برجا  و  برپا  است  و  نابسامانی  و  پریشانی  نـمی‌شناسد  و  لرزش  و  جنبش  ندارد  و  درهم  نمی‌لولد.  بعد  از آن  انسان  احساس  می‌کندکه  نفس ‌او  آسوده  است‌،  و  دلش  آرام‌گرفته  است‌،  و  خردش  به  حق  واضح  و  آشکار  اطمینان  پیدا کرده  است‌،  و  تاریکی  و  پریشانی  رخت  بربسته  است‌،  وکارها  استقرار  پذیرفته  است  و  روبراه  گردیده  است‌.

همـین  انسانها  چنین  به  نظر  می‌رسندکه  از  لحاظ  تلاش  و  توجهی‌که  در  زندگی  دارنـد  به  بازیچه  مشغولند  و  سرگرم  کارهای‌کودکانه  و  باطلند،  وقتی  که  تلاشها  و  توجهات  آنان  با  تلاشها  و  توجهاتی  مقایسه  می‌گردد  و  سنجیده  می‌شودکه  اسلام  آنها  را  در درونها  برمی‌انگیزد،  و  دل  را  آویزه  آنها  می‌نماید،  و  دل  را  به  تدبر و  تفكر  و تحقیق  و پژوهش  آنها  مشغو‌ل  می‌سازد  ...  این  تلاشها  و  توجهات  هیچ  و  پوچ  جلوه‌گر  می‌آید،  زمانی‌که  شخص  مسلمان  می‏‎بیند  انسانهائی  بدانها  سرگرم  هستند،  و  در  آنها  فرو  رفته‌اند،  و  آنها  را  بزرگ  و  سترگ  می‌شمارند،  و  از  آنها  به‌گونه‌ای  سخن  می‌رانندکه  انگار  همچون  تلاشها  و  توجهاتی  امور  بزرگ  جهانی  هستند! در  این  وقت  است‌که  شخص  مسلمان  بدانان  نگاه  می‌کند  با  نگاهی‌که  به‌کودکان  می‌اندازد،  آن  کودکانی  که  با  عروسکهای  شیرینی‌جات  و  با  عروسکهای  مرده  سرگرمند  و  آنها  را  اشخاص  زنده‌ای  می‌پندارند،  و  اوقات  خود  را  با  انواعی  از  آنها  و  بازی‌کردن  با  آنها  و  بدآنها  بسر  می‌برند!!!

اسلام  تلاشها  و  توجهات  انسان  را  بالا  می‏‎برد،  بدان  اندازه‌که  جهان‌بینی  انسان  را  در  باره  هستی  بشری  و  هستی‌کل  جهان  بالا  می‏‎برد،  و  بدان  اندازه‌که  برای  انسانها  از  علت  وجود  انسانها  و  حقیقت  وجودشان  و  سرانجام  و  سرنوشتشان  پرده  برمی‏دارد،  و  همچنین  بدان  اندازه‌که  پاسخ  راست  و  درست  و  روشن  و  آشکاری  را  به  پرسشهائی  ميدهد که  متبادر  به  ذهن  هرکسی  می‌گردد،  از  قبیل‌:  ازکجا  آمده‌ام‌؟  چرا  آمده‌ام‌؟  به  کجا  می‌روم ؟

پاسخ  اسلام  بدین‌گونه  پرسشها،  جهان‌بینی  راستین  را  در  باره  هستی  انسان  و  هستی ‌کل  جهان‌،  مشخص  می‌سازد.  در  جهان‌بینی  اسلامی  انسان  تافته  جدابافته  از  همه  آفریده‌ها  و  پدیده‌ها  نیست‌.  بلکه  انسان  یکی  از  آفریده‌ها  و  پدیده‌های  جهان  است‌.  انسان  از  همان  جائی  آمده  است‌که  جهان  از  آنجا  آمده  است‌.  انسان  با كلّ  جهان  در  علت  وجود  شرکت  دارد.  به  همان  جائی  ميرود  که  حکمت  آفریدگار کلّ  هستی  اقتضاء  می‌کندکه  برود.  پاسخ بدین  پرسشها  تفسیر کامل  و  تعبیر  شامل‌ کلّ  جهان  هستی  است‌،  و  بیانگر  ارتباط‌های  جهان‌،  و  ارتباط‌های  انسان  با  جهان‌،  و  ارتباط‌های  جملگي  جهان  و  انسان  با  آفریدگار  همگان  است‌.

این  تعبیر  و  تفسیر  بر  تلاشها  و  توجهات  بشری،  در  زندگی  منعکس می‌گردد،‌و تلاشها و توجهات  را  به  سطح  خود  اوج  می‌دهد  و  بالا  می‏‎برد.  بدین  خاطر  است  که  تلاشها  و  توجهات  دیگران  در  ذهن  و  شعو‌ر  مسلمانی  که  سرگرم  پیاده‌کردن  و  تحقق  بخشیدن  وظیفه  بزرگ  خويش  در  این  جهان  هستی  است ‌کوچک  و  ناچیز  می‌نماید،  و  از  قبیل  بازیچه‌ها  و  بیهوده‌کاریهای ‌کوچک  و  بی‌ارزشی  به  نظر  می‌رسدکه  بازی‌کنندگان  بدانها  می‏پردازند  و  بدانها  فرو  می‌روند!

زندگی  شخص  مسلمان  زندگی  مهم ‌و  ارزشمندی  است‌.  چراکه  صرف  وظیفه  مهم‌ و  ارزشمندی  می‏‎گردد،  و  دارای  ارتباط  با  این  جهان  بزرگ  است‌،  و  در  زندگی  این  جهان  سترگ  موثر  است‌.  زندگی  شخص  مسلمان  والاتر  و  بالاتر  و گرانبهاتر  و گرامی‌تر  از  آن  است ‌که  آن  را  در بیهوده‌کاریها  و  سرگرمیها  و  لهو  و  لعبها  صرف  کند.  بسیاری  از  تلاشها  و  توجهات  مردمان  در  زمین‌،  بیهوده‌کاری  و  لهو  و  لعب  و  فرو  رفتن  به  سرگرمیها  و  بازیچه‌ها  بشمار  می‌آید،  زمانی ‌که  با  تلاشها  و  توجهات  شخص  مسلمان  سنجیده  می‌شود،  تلاشها  و  توجهاتی‌که  نشات  می‌گیرد  از  جهان‌بینی  او  در  باره  آن  وظیفه  بزرگ  و  سترگی‌که  دارد  ومرتبط  با  حقیقت  جهان  هستی  است‌. [1]

واویلا  به  حال  آن‌کسانی‌که  سرگرم‌ کارهای  پـوچ  و  بیهوده  مي‌گردند  و  به  بازیچه  می‌پردازند:

(يَوْمَ يُدَعُّونَ إِلَى نَارِ جَهَنَّمَ دَعًّا ).

روزی  آنان  را  با  زور  به  میان‌ آتش  دوزخ  می‌اندازند. 

 صحنه  دشوار  و  ناگواری  است‌.  «‌دعّ ‌»‌که  مصدر  « يُدَعُّونَ ‌»  است‌،  به  معنی  پرت‌کردن  و  بر  پشت  افکندن  است‌.  این  هم  حرکت  خشن  و  درشتی  است‌که  سزاوار  آن‌گونه  کسانی  است‌که  به‌کارهای  بیهوده  می‌پردازند  و  به  بازیچه  می‌نشینند.  زندگی  را  جدی  نمی‌گیرند  و  جدی  عمل  نمی‌کنند.  متوجه ‌کارهائی ‌که  پیرامون  ایشان  می‌گذرد  نیستند.  این  است‌که  سرانجام‌ کارشان  به  جائی  می‌کشد که  سخت  رانده  می‌شوند  و  ایشان  را  تند  بر  پشتهایشان  می‌افکند!

وقتی‌که  آنان  را  هل  می‌دهند  و  به  لبه  آتششان  می‏‎برند  و  به  دوزخ  پرتشان  کنند،  بدیشان  می‌گویند:

(هَذِهِ النَّارُ الَّتِي كُنْتُمْ بِهَا تُكَذِّبُونَ)  ٠

ای