کعبه‌.  از  الاغ  خود  پائین  آمد،  و  به  دیواری  تکیه  زد.  اندکی  توقف‌ کرد.  سپس  به  خانه‌اش  برگشت.  یک  ماه  بیرون  نیامد.  مردمان  به  عیادتش  می‌رفتند  و  نمی‌دانستند  ببماریـش  چیست‌.

عمر  (رض)‌ پیش  از این  هم  این  سوره  را  شنیده  بود  و  خواند‌ه  بود  و  در  نماز  قرائت‌کرده  بود.  پیغمبر  خدا  (ص)‌در  نماز  مغرب  این  سوره  را  می‌خواند.  عمر  این  را  می‌دانست  و  از  او  پیروی  می‌کرد.  ولیکن  این  سوره  این  بار  با  همه ‌سنگینیها  و  درشتیها  و  حقیقتهای  آسمانیش  یک  راست  به  دلش  خز‌ید.گاهی  در  لحظه‌های  ویژه‌ای  همچون  حقائقی  به  دلها  می‌خزد  و  پیچ  و  خمها  و  ژرفاهای  دلها  را گشت  می‌زند،  و  با  پسوده  بدون  واسطه‌ای  دلها  را  می‌پساید  و  تلنگری  بدانها  آشنا  می‌نماید،  بسان  این  پسوده  مستقیمی‌که  به  دل  عمر (رض) آشنا  گردید  و  آیه  را  از  سرچشمه  اصلی  دریافت  همان‌گونه‌که  دل  مبارک  پیغمبر  خدا  (ص)  آیات را  مستقیماً  از  سرچشمه  اصلی  در می‌یافت  و  فهم  می‌کرد  چون  آمادگی  دریافت  آنها  را  داشت‌. امّا سوای پیغمبر  (ص) چیزی  از  آن‌گونه  چیزهائی‌که  به  دل  عمر (رض)  افتاد  به  دلهایشان  می‌افتد،  و  حالي  را  پیدا  می‌کنند  و  آنی  را  دریافت  می‌دارند  زمانی‌که  حقیقت  اصلی  آیات  با  همان  نیروی  اصلی  خود  به  دلهایشان  پرتو افکن  می‌گردد...

این  آوای  هراس‌انگیز  را  صحنه  هـراس‌انگیزی  پی  می‌گیرد  و  همراهی  می‌کند:

(يَوْمَ تَمُورُ السَّمَاءُ مَوْرًا . وَتَسِيرُ الْجِبَالُ سَيْرًا ).

روزی  (‌این  عذاب  الهی  رخ  می‌دهد  که‌)  آسمان  سخت  به  تکان  و  جنبش  می‌افتد  و  تند  درهم  می‌لولد،  و  کوه‌ها  (‌از  جا  کنده  می‌شوند  و)  به  شتاب  روان  می‌گردند.

صحنه  آسمانی‌که  با  قدرت  تمام  ثابت  و  استوار  آفریده  شده  است  هم  اینک  به  تکان  و  جنبش  می‌افتد  و  زیر  و  رو  می‌گردد  بدان  سان‌که  موج  دریا  از  اینجا  بدانجا  سرگشته  می‌دود  و  می‌افتد  و  آرام  و  قرار  ندارد،  و  صحنه‌ کوه‌های  سختی‌ که  به  دل  زمین  فرو  رفته‌اند  و  قرص  و  محکم  برجای  استوار  مانده‌اند،  ولی  هم  اینک  سهل  و  ساده  از  هم  می‌پاشند  و  تکه  و  پاره  به  راه  می‌افتند  و  نه  ثباتی  دارند  و  نه  آرام  و  قراری‌،  صحنه  هراسناک  شگفتی  است‌.  وضعی  است‌که  انسان  را  هراسان  و  پریشان  و  حیران  و  ویلان  می‌سازد.  بیانگر  هو‌ل  و  هراسی  است‌ که  آسمان  در  آن  به  تکان  و  جنبش  می‌افتد،  و کوه‌ها  در  آن  به  چرخش  و گردش  در می‌آیند،  انسان‌ کوچک  و  ضعیف  در  آن  خوف  و  هـراس  وحشتناک  وحشت‌انگیز  باید  چه  حالی  داشته  باشد؟‌! درگیر  و  دار  این  هول  و  هراس  و  وحشت  و  حیرتی‌ که  هیچ  چیزی  در  برابرش  تاب  ایستادگی  ندارد،  و  همه‌کس  و  همه  چیز  را  به  لرزه  و  تکان  می‌اندازد،  یزدان  به  حال  تکذیب‌کنندگان  می‌رسد  با  چیزی‌که  هراس‌انگیزتر  و  وحشتناک‌تر  از  همه  اینها  است‌.  خدای  توانا  و  شکوهمند  آنان  را  نفرین  می‌کند  و  وای  به  حالشان  را  اعلام  می‌فرماید:

(فَوَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ .الَّذِينَ هُمْ فِي خَوْضٍ يَلْعَبُونَ ).

آن  روز،  وای  به  حال  کسانی  که  (‌حـق  را)  تکذیب  کرده‌اند! آنان  که  سرگرم  کارهای  باطل  خویشند  (‌و  پیوسته  مشغول  طعنه  زدن  به  اسلام  و  قرآن  و  پیغمبرند)‌.

واویلا  سر  دادن  یزدان  بر  ایشان‌،  دستور  مرگ  و  نابودی  آنان  بشمار  است‌.  قطعاً  چنین  کاری  دامنگیرشان  می‌گردد  و  حال  زاری  پیدا  می‌کنند،  و  هیچ‌کسی  و  هیچ  چیزی  همچون  بلائی  را  از  ایشان  بازنمی‌دارد  و  به  دفع  آن  نمی‌کوشند.  حتما  حال  زاری  و  وضع  نابهنجاری  خواهند  داشت‌،  آن  روزی  که  آسمان  سخت  به  تکان  و  جنبش  می‌افتد  و  تند  درهم  می‌لولد،  وکوه‌ها  با  شتاب  روان  می‌گردند.  این  هول  و  هراس‌،  همخوان  و  متناسب  با  آن  وای  و  واویلا  است‌.  همه  اینها  دامنگیر  تکذیب‌کنندگان  می‌گردد  و  تازیانه‌های  مرگ  و  عذاب  بر  آنان  فرود  می‌آید:

(الَّذِينَ هُمْ فِي خَوْضٍ يَلْعَبُونَ ).

آنان  که  سرگرم  کارهای  باطل  خویشند  (‌و  پیوسته  مشغول  طعنه  زدن  به  اسلام  و  قرآن  و  پیغمبرند).

این  وصف  پیش  از  هر  چیز  شامل  آن‌گونه  مشرکان  و  معتقدات  خرافی  ایشان  و  اندیشه‌های  سست  آنان‌،  و  زندگیشان  می‌گردد،  آن  زندگی‌که  بر  چنان  معتقدات  و  اندیشه‌هائی  استوار  بوده  است  و  قرآن  آنها  را  در  موارد  بسیاری  بیان  و  نقل  نموده  است‌.   آن  زندگی‌که  بازیچه  و  سرگرمی  بوده  است  و  جدی  نبوده  است‌.  بازیچه  و  سرگرمی‌ای  بوده  است‌که  بدان  پرداخته‌اند  و  بسان  شناگری‌که  با  شوخی  و  مزاح  خود  را  به  آب  بیندازد  و  بدان  فرو  رود  و  جز  فرو  رفتن  و  بازی‌کردن  ساحلی  یا  هدفی  را  درنظر  نداشته  باشد،  مشرکان  به  بازیچه  زندگی  نشسته‌اند،  و  غرق  در  آن‌ گردیده‌اند  و  مقصود  و  هدفی  از  آن  نداشته‌اند).

ولی  این  وصف  شامل  هرکسی  است‌که  جدای  از  جهان‌بینی  اسلامی  برابر جهان‌بینی  دیگری  زندگی  بکند  ...  این  حقیقتی  است‌که  انسان  بدان  پي  نمی‌برد  مگر  وقتی‌که  همه  جهان‌بینیهای  مشهور  انسانها  را  در  پرتو  جهان‌بینی  اسلامی  راجع  به  وجود  انسان  و آن گاه  سراسر  هستی‌،  بررسی‌کند  و پژوهش  نماید،  چه  معتقدات  آنان  باشد  وچه  افسانه‌های  آنان  و چه‌ فلسفه‌های  ایشان  ...  قطعاً  سائر  جهان‌بینیهای  دیگر  -  حتی  جهان‌بینیهای  فلاسفه‌ای‌ که  تاریخ  اندیشه  بشری  به  وجود  آنان  می‌نازد  -‌ تلاشها  وکو‌ششهای‌ کودکانی  به  نظر  می‌آیند  که  ناسنجیده  راه  می‌افتند  و  در  راه  رسیدن  به  حقیقت‌ گام  برمی‏دارند.  آن  حقیقتی‌که  در جهان‌بینی  اسلامی  -‌ به  ویژه  درقرآن  - ‌آرام  و روشن  و نیرومند  و ساده  و  ژرف‌ عرضه  می‌شود،  با فطرت‌ سازگار و  هــمآوا  است‌،‌و  بدون  رنج  وتلاش  و  پیچیدگی  مستقیماً  با  فطرت  تماس  می‌گیرد.  زیرا  جهان‌بینی  اسلامی  فطرت  را  از  حقیقت  اصیل تری ‌آگاه  می‌سازد که  در خود  فطرت  است‌.  همچنین  از یک سو برای‌ فطرت‌،  هستی  را تعبیر می‌کند  و  توضیح  می‌دهد،  و  ارتباط  فطرت  با  هستی  را  برای  فطرت  روشن  و  معلوم  می‌گرداند،  و  از  دیگر  سو  برای  فطرت‌ ارتباط  هستی  با  آفریدگار هستی  را  بیان‌ و عیان  می‌کند،  بیان  و  عیان‌کردنی‌ که  مشابه  و  موافق  با  چیزی  است‌که  درفطرت  جایگزین  است‌.

خیلی پیش  تعجب  می‌کردم  بدان‌گاه‌که  من  جهان‌بینیهای  بزرگان  فلاسفه  را  مطالعه  می‌کردم  و درد  و رنج  کشنده‌ای  را  می‌دیدم‌ که ‌آنان  آن  را  تحمّل‌ می‌کنند  در  آن  حال‌که  می‌کوشند  این  هستی  را  و  ارتباط‌های  آن  را  تفسیر  و  توجیه‌کنند.  انگار کودک‌ کوچکی  می‌شد  معا‌دله  ریاضی  سنگينی  را  حل‌کند  ...   جلو  من  جهان‌بینی  قرآنی‌،  آشکار و  روشن  و  سهل  و  ساده  و  طبيعی،  قرار  داشت‌.  جها