ا  در آغوش  خود  می‌کشد)‌.  و  هیچ  کس  و  هیچ  چیزی  نمی‌تواند  از  وقـوع  آن  جلوگیری  کند.  روزی  (‌این  عذاب  الهی  رخ  می‌دهد  که‌)  آسمان  به  تکان  و  جنبش  می‌افتد  و  تند  درهم  می‌لولد.  و  کوه‌ها  (‌از  جا  کنده  می‌شوند  و)  به  شتاب  روان  می‌گردند.  آن  روز،  وای  به  حـال  کسانی  که  (‌حق  را)  تکذیب  کرده‌انـد! آنان  که  سرگرم  کارهای  باطل  خویشند  (‌و  پـیوسته  مشغول  طعنه  زدن  به  اسلام  و  قران  و  پیغمبرند)‌.  روزی  آنان  را  با  زور  به  میان  اتش  دوزخ  می‌اندازند.  (‌در  این  وقت  فرشتگان  بدیشان  می‌گویند:‌)  این  همان  آتشی  است  که  آن  را  دروغ  می‌پنداشتید.  آیا  این  جادو  است‌؟  یا  این  که  شما  نمی‌بینید؟  به  آتش  وارد  شوید  و  بدان  بسوزید،  چه  شکیبائی  هم  کنید  و  چه  بیتابی‌،  به  حال  شما  تفاوتی  نمی‌کند.  چرا  که  تنها  برابر  کارهائی  که  خودتان  کرده‌اید  كيفر  داده  می‌شوید.

 این آیه‌های  کوتاه‌،  و  فاصله‌های  آهنگین‌،  و  آهنگهای  جدا  جدا،  این  سوره  را  از  آغاز  همراهی  می‌کنند.  ای  سوره  با  یک  واژه  می‌آغازد،  آن‌گاه  دو  واژه  می‏‎گردد،  آن‌گاه‌کم‌کم  واژه‌ها  بیشتر  و  بیشتر  می‌شوند  تا  در  پایان  سوره  به  دوازده  واژه  می‌رسد.  در  همه  ایـن  آیه‌های  کوتاه  و  بلند،  نیروی  آهنگ  به  تمام  وکمال  حفظ  میگردد.

«‌طور»‌:  به  کوهي  گفته  می‌شود  که  دارای  درخت  باشد.  ارجح  این  است‌که  مراد کوه  طور  مشهور  در  قران  است‌،‌کوهی‌که  در  داستان  موسی  (ع)  از  آن  سخن  رفته  است‌،  و  الواح  تورات  بالای  آن  نازل  گردیده  است‌.  چه  فضا،  فضای  مقدساتی  است‌که  خداوند  سبحان  بدانها  بر  کار  بزرگی  سوگند  یاد  می‌کند،‌کاری‌ که  از  آن  سخن  خواهد  رفت‌.

(كِتَابٍ مَسْطُورٍ .فِي رَقٍّ مَنْشُورٍ ).

کتاب  نوشته  در  صفحاتی  پخش  شده‌.

آنچه  متبادر  به  ذهن  می‌شود  این  است‌که  مـراد کتاب  موسی  (ع)  است‌،‌کتابی ‌که  در  الواح  نوشته  شده  بوده  است‌.  چه  میان  این‌کتاب  و  میان  طور  مناسبتی  است‌.  همچنین‌ گفته  شده‌:  مـقصود  لوح  محفوظ  است‌،  این  نیز  برای  همگامی  با  چیزی  است‌که  بعد  از  آن  ذکر  می‌گردد: 

 ( الْبَيْتِ الْمَعْمُورِ . وَالسَّقْفِ الْمَرْفُوعِ ).

خانه  آبادان‌،  و  سقف  برافراشته‌.

هیچ  مانعی  نیست‌که  مراد  همین  باشد.( الْبَيْتِ الْمَعْمُورِ ).    

 خانه  آبادان‌.

چه  بسا کعبه  باشد.  ولیکن  ارجح  این  است‌که  مراد  خانه  عبادت  فرشتگان  در  آسمان  باشد.  چرا که  در  صحیح  مسلم  و  بخاری  راجع  به  معراج  آمده  است‌:

)ثم رفع بي إلى البيت المعمور , وإذا هو يدخله كل يوم سبعون ألفا لا يعودون إليه آخر ما عليهم)‌.  

سپس  مرا  به  بیت‌المعمور  بردند.  مسجدی  است  که  هر  روز  هفتاد  هزار  فرشته  بدانجا  وارد  می‌شوند  و  دیگر  هرگز  بدانجا  برنمی‌گردند.

یعنی  فرشتگان  در  آنجا  عبادت  می‌کنند  و  پیرامون  آن  طواف  می‌نمایند،  همان‌گونه‌که  ساکنان  کره  زمین‌ کعبه  خود  را  طواف  می‌کنـند!

( السَّقْفِ الْمَرْفُوعِ ).

آسمانه  برافراشته.

یعنی  آسمان‌.  سفیان  ثوری  و  شعبه  و  ابـواحوص‌،  از  سماک  پسر  خالد  پسر  عرعره‌،  و  او  از  علی  -‌ کرم‌الله‌وجهه‌-‌این  معنی  را  روایت‌ کرده  است‌.  سفیان‌گفته  است‌:  علی  (ع) سپس  این  آیه  را  تلاوت  فرمود:

(وجعلنا السماء سقفا محفوظا وهم عن آياتها معرضون).

ما  آسمان  را  سقف  محفوظی  نـمودیم‌،  ولی  آنان  از  نشانه‌های  (‌خداشناسی  موجود  در)  آن  روی‌گردانند  (‌و درباره این همه عظمتی که بـالای سرشان  جلوه‌گر  است نمی‌اندیشند)‌. (انبيـاء‌/‌32) 

 « وَالْبَحْرِ »‌.
دریای ‌ سراپا  آتش‌.

دریای  لبریز و  پر  ...  این  معنی  مناسب‌ترین  چیزی  است‌که  با  آســمان  در  صحنه‌ای  ذکر گردد.  مناسبت  آن  در  فراخی  و  لبریز  و  پر  بودن  و  امتداد  داشتن  است‌.  دریای  لبریز  و  پر،  نشانه‌ای  از  نشانه‌های  خداشناسی  است‌.  نشانه‌ای  است‌که  در  آن  ترس  و  هراس  است  و  دارای  زیبائی  و  فریبائی  است‌.  این  دو  چیز  دریای  لبریز  را  سزاوار  آن  می‌کنند که  همراه  با  این  صحنه‌ها  ذکر  شود،  صحنه‌هائی‌که  بدانها  برکار  بزرگی  و  امر  سترگی  سوگند  یاد  می‌شود.  چه  بسا  معنی  مسجور،  شعله‌ور  و  فروزان  هم  باشد.  همان‌گو‌نه‌که  در  سوره  دیگری  آمده  است‌:

(وإذا البحار سجرت)

و  هنگامی  که  دریاها  سراسر  برافروخته  می‌گردند  (‌و  گدازه‌ها  و  گازهای  درون  زمین  طوفان‌های  آتشین  و  انفجارهای  هولناکی  پدید  می‌آورند)‌.  (‌تکوير‌/٦)  

یعنی  سراسر آتش  برافروخته  و فروزان  شد‌.  همچنین  مـمکن  است  به  پدیده  و  آفریده  دیگری  اشاره  داشته  باشد  بسان  «‌البیت  المعمور»  و  «‌السقف  المرفوع‌»  خدا  از  آن  آگاه  باشد  و  بس .

یزدان  سبحان  بدین  آفریده‌های  بزرگ  برکار  سترگی  سوگند  می‌خورد،  بعد  از  آن‌که  با  این  آهنگها  و  نواها،  ذهن  و  شعو‌ر  آمادگی  پذیره  رفتن  آن‌کار  سترگ  را  پیدا  می‌کند:

(إِنَّ عَذَابَ رَبِّكَ لَوَاقِعٌ .مَا لَهُ مِنْ دَافِعٍ ).

قطعاً  عذاب  پروردگارت  واقع  می‌شود  (‌و  کفار  را  در  آغوش  خود  می‌کشد)  و  هیچ  کس  و  هیچ  چیزی  نمی‌تواند  از  وقوع  آن  جلوگیری  کند.

« وَالطُّورِ ...»‌.  سوگند به ‌کوه ‌طور....

(إِنَّ عَذَابَ رَبِّكَ لَوَاقِعٌ .مَا لَهُ مِنْ دَافِعٍ ).

 قطعاً  عذاب  پروردگارت  واقع  می‌شود  (‌‌و  کفار  را  در  آغوش  خود  می‌کشد)  و  هیچ کس  و  هیچ  چیزی  نمی‌تواند  از  وقوع  آن  جلوگیری  کند.

این‌کار  قطعاً  و  حتماً  روی  می‌دهد.  هرگز کسی  نمی‌تواند  از  روی  دادن  آن  جلوگیری  به  عمل  آورد.  آهنگ  و  نوای  دو آیه‌،  و فاصله‌های  آنها،  جازم  و قاطع  است‌.  به  ذهن  و  شعو‌ر  چنین  می‌اندازد که  این  کار،‌کار  روی ‌دهنده  وکمـرشکنی  است‌.  از  دست  آن  حفظ‌کننده  و  نگاه‌دارنده‌ای  وجود  ندارد.  وقتی‌ که  این  آهنگ  و  نوا  بدون  پرده  به  ذهن  و  شعو‌ر  انسان  می‌رسد،  انسان  را  به  تکان  درمی‌آورد  و  به  لرزه  می‌اندازد  و  بر  دست  و  پای  می‌افکند،  و  با  او  چه‌کارهاکه  نـمـی‌کند!..  حافظ  ابوبکر  پسر  ابی‌الدنیا گفته  است‌:  پدرم  برایمان  روایت ‌کرده  است‌که  موسی  پسرداوود  از  صالح  مری‌،  و  او  از  جعفر  پسر  زید  عبدی،  برایش  نقل‌کرده  است  وگفته  است‌:  عمر  شبی  در  مدینه  برای  آگاهی  از  وضع  مردم‌ گشت  می‌زد.  ازکنار  خانه‌ای  از  خانه‌های  مسلمانان  گذشت‌.  چنین  اتفاق  افتاد که  صاحب  آن  منزل  به  نماز  ایستاده  بود.  عمر  ایستاد  و  به  قرائت  او گوش  فراداد.  آن  مرد  تلاوت  کرد:

« وَالطُّورِ ...»‌.  سوگند به ‌کوه ‌طور....

تا  رسید  به‌: 
( إِنَّ عَذَابَ رَبِّكَ لَوَاقِعٌ .مَا لَهُ مِنْ دَافِعٍ ).
قطعاً  عذاب  پروردگارت  واقـع  می‌شود،  و  هیچ  کس  و  هیچ  چیزی  نمی‌تواند  از  وقوع  آن  جلوگیری  کند.

عمر  (رض)‌ گفت‌:  سوگند  درستی  است‌،  به  پروردگار 