خن  از  آن  به  درازا  می‌کشد،  و  شرح  و  بسط  آن  طولانی  می‌شود،  و  انواع  و  رنگهای  آن  بسیار  و  بیرون  از  شمار  است‌.  آن‌گونه  از  نعمتها  سخن  می‌رودکه  به  انسان  احساس  لذت بردن  از  نعمتها  وآسودن  درمیان‌ آنها  دست  می‌دهد،  آن  هم  پس  از  این‌که  از  عذاب  وعقاب  و  از  هول  و  هراس  عذاب  و  عقاب  سخن  رفته  است‌:

(إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَنَعِيمٍ .فَاكِهِينَ بِمَا آتَاهُمْ رَبُّهُمْ وَوَقَاهُمْ رَبُّهُمْ عَذَابَ الْجَحِيمِ . كُلُوا وَاشْرَبُوا هَنِيئًا بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ . مُتَّكِئِينَ عَلَى سُرُرٍ مَصْفُوفَةٍ وَزَوَّجْنَاهُمْ بِحُورٍ عِينٍ .وَالَّذِينَ آمَنُوا وَاتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُمْ بِإِيمَانٍ أَلْحَقْنَا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَمَا أَلَتْنَاهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَيْءٍ كُلُّ امْرِئٍ بِمَا كَسَبَ رَهِينٌ . وَأَمْدَدْنَاهُمْ بِفَاكِهَةٍ وَلَحْمٍ مِمَّا يَشْتَهُونَ . يَتَنَازَعُونَ فِيهَا كَأْسًا لا لَغْوٌ فِيهَا وَلا تَأْثِيمٌ . وَيَطُوفُ عَلَيْهِمْ غِلْمَانٌ لَهُمْ كَأَنَّهُمْ لُؤْلُؤٌ مَكْنُونٌ . وَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ يَتَسَاءَلُونَ . قَالُوا إِنَّا كُنَّا قَبْلُ فِي أَهْلِنَا مُشْفِقِينَ .فَمَنَّ اللَّهُ عَلَيْنَا وَوَقَانَا عَذَابَ السَّمُومِ .إِنَّا كُنَّا مِنْ قَبْلُ نَدْعُوهُ إِنَّهُ هُوَ الْبَرُّ الرَّحِيمُ (.

قطعاً  پرهیزکاران  در  میان  باغهای  بهشت  و  نعمتهای  فراوان  جای  دارند،  و  در  برابر  چیزهائی  که  بدیشان  داده  است  شاد  و  خوشحالند،  و  (‌نعمت  بزرگتر  از  این‌،  این  که‌)  خدای  ایشان‌،  آنان  را  از  عذاب  دوزخ  محفوظ  و  مصون  داشته  است‌.  به  پاداش  کارهائی  که  کرده‌اید  بخورید  و  بیاشامید،  نوش  و  گوارایتان  باد! این  در  حالی  است  که  بر  تختهای  ردیف  و  کنار  هم  چیده  تکیه  زده‌اند،  و  زنان  سـیاه‌چشم  و  درشت‌چشم  زیبای  بهشتی  را  همسرشان  نموده‌ایم  (‌و  در  کنارشان  قرار  داده‌ایم‌)‌.  کسانی  که  خودشان  ایمان  آورده‌اند  و  فرزندانشان  از  ایشان  در  ایمان  آوردن  پیروی  کرده‌اند،  (‌در  بهشت‌)  فرزندانشان  را  بدین  ملحق  می‌گردانیم  (‌تا  زادگان  دلبند  خود  را  در  کنار  خود  ببینند  و  از  انس  با  آنان  لذت  بیشتر  ببرند)  بی  آن  که  ما  اصلاً  از  عمل  آن  کسان  چیزی  بکاهیم  (‌و  از  اندوخته  پدران  و  مادران  چیزی  برداریم  و  به  فرزندانشان  بدهیم‌،  و  یا  بدین  وسیله  بر  حسنات  فرزندان  بیفزائیم  و  یا  گناهانشان  را  از  این  راه  بزدائیم‌)‌.  چرا  که  هرکس  در  گرو  کارهائی  است  که  کرده  است‌.  پیوسته  هرگونه  میوه‌ای  و  گوشتی  را  که  بخواهند  در  اختیارشان  می‏گذاریم.  آنان  در  آنجا  جامهای  (‌شراب  طهور)  را  كه  نه  بیهوده‌گوئی  و  یاوه‌سرائی  در  آن  است  و  نه  با  گناه  همراه  است‌،  از  دست  یکدیگر  می‏‎گیرند  (‌و  سر  می‌کشند  و  خوش  می‌شوند)‌.  پیوسته  در  گرداگرد  آنان  نوجوانان  ایشان  (‌برای  خدمتگزاریشان‌)  در  چرخش  و  گردشند.  انگار  آنان  (‌در  صفا  و  پاکی‌)  مرواریدهای  پنهان  (‌در  صدف‌)  هستند.  پرسش‌کنان  روی  به  همدیگر  می‌کنند  (‌و  هریک  از  آنان  از  نعمتها  و  خوشیهای  بهشت  و  الطاف  بیکران  یزدان  با  دیگری  سخن  می‌گوید)‌.  می‏‎گویند  ما  پیش  از  این  (‌در  دنیا)  در  میان  خانواده  و  فرزندانمان  بیمناک  (‌از  خشم  خدا  و  حساب  و  کتاب  و  جزا  و  سزای  قیامت‌)  بودیم‌.  سرانجام  خداوند  در  حق  ما  لطف  و  مرحمت  فرمود،  و  از  عذاب  سراپا  شعله  دوزخ  ما  را  به  دور  داشت‌.  ما  پیش  از  این  (‌در  جهان‌،  تنها)  او  را  به  فریاد  می‌خواندیم  و  فقط  وی  را  پرستش  می‌کردیم‌.  واقعاً  او  نیکوکار  و  مهربان  است‌.

  اکنون‌که  دلهای  انسانها  تازیانه‌های  عذاب  را  در  مرحله  اول  احساس‌ کرده  است‌،  و  شیرینی  نعمت  را  در  مرحله  دوم  چشیده  است‌،  مرحله  سوم  درمی‌رسد  و  وسوسه‌ها  و  دغدغه‌ها  را  می‌راند  و  پخش  و  پریشان  می‌گرداند.  شبهه‌ها  وگمراهیها  و  سرگشتگیها  را  تعقیب  می‌کند  و  دور  می‌نماید.  حجتها  و  دلائل  نابجا  و  عذرها  و  معذرتهای  ناروا  را  باطل  ميسازد.  حقیقت  را  برجسته  و  آشکار  و  سهل  و  ساده  و  استوار  و  پایدار نشان  می‌دهد.  حقیقتی‌که  با  منطق  توانا  وگیرائی  سخن  می‌گویدکه توجیه و تاویلی نمی‌شناسد،  و  باکلام  راست  و  درستی  اظهار  نظر  می‌کندکه  پیچ  و  خمی  در  آن  نبوده  و  سرگیجه‌آور  نیست‌.  این  مرحله‌ گردنها  را  سخت  به  سوی  خود  پیچ  می‌دهد  و  آنها  را  به  اعتراف  و  تسلیم  وامی‌دارد  ...  این  مرحله  با  روی‌کردن  به  پیغمبر  خدا  (ص)  و  مخاطب  قرار  دادن  او  می‌آغازد.  بدو  امر  می‌شودکه  به  پند  و  اندرزشان  بپردازد،  هرچند  که  آنان  با  او  سوء  ادب  داشته  و  بی‌حرمتی  کنند.  دریچه‌های  دلهای  ایشان  را  با  چنین  منطق  روشن  و  نیرومند  و  راست  و  درستی  بکوبد:  

(فَذَكِّرْ فَمَا أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِكَاهِنٍ وَلا مَجْنُونٍ .أَمْ يَقُولُونَ شَاعِرٌ نَتَرَبَّصُ بِهِ رَيْبَ الْمَنُونِ .قُلْ تَرَبَّصُوا فَإِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُتَرَبِّصِينَ .أَمْ تَأْمُرُهُمْ أَحْلامُهُمْ بِهَذَا أَمْ هُمْ قَوْمٌ طَاغُونَ .أَمْ يَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ بَلْ لا يُؤْمِنُونَ .فَلْيَأْتُوا بِحَدِيثٍ مِثْلِهِ إِنْ كَانُوا صَادِقِينَ .أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْءٍ أَمْ هُمُ الْخَالِقُونَ . أَمْ خَلَقُوا السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ بَل لا يُوقِنُونَ .أَمْ عِنْدَهُمْ خَزَائِنُ رَبِّكَ أَمْ هُمُ الْمُسَيْطِرُونَ .أَمْ لَهُمْ سُلَّمٌ يَسْتَمِعُونَ فِيهِ فَلْيَأْتِ مُسْتَمِعُهُمْ بِسُلْطَانٍ مُبِينٍ .أَمْ لَهُ الْبَنَاتُ وَلَكُمُ الْبَنُونَ .أَمْ تَسْأَلُهُمْ أَجْرًا فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ .أَمْ عِنْدَهُمُ الْغَيْبُ فَهُمْ يَكْتُبُونَ .أَمْ يُرِيدُونَ كَيْدًا فَالَّذِينَ كَفَرُوا هُمُ الْمَكِيدُونَ .أَمْ لَهُمْ إِلَهٌ غَيْرُ اللَّهِ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ )‌.

(‌مردمان  را  به  قرآن‌)  پند  و  اندرز  بده‌،  تو  در  پرتو  لطف  و  مرحمت  پروردگارت  نه  غیبگوئی  و  نه  دیوانه‌.  آیا  آنان  می‌گویند  که  او  شاعر  است  (‌و  بگذارید  تا  زنده  است  اشعار  خود  را  بسراید  و  دل  مردمانی  را  برباید)  و  ما  در  انتظار  مرگ  او  هستیم  (‌تا  دفتر  اشعار  و  طومار  عمرش  را  درهم  پیچد  و  ما  را  از  دست  او  راحت  سازد)‌.  بگو:  شما  در  انتظار  (‌پندارهای  خامتان‌)  باشید،  و  من  هـم  با  شما  در  انتظار  (‌عاقبت  نیک  خود  و  سرانجام  بد  شما)  هستم‌.  آیا  خردهایشان  ایشان  را  به  این  (‌سخنان  متناقض‌)  دستور  می‌دهد؟  یا  این  که  اصلاً  مردمان  طغیانگر  و  سرکشی  هستند  (‌و  سرپیچی  از  فرمان  حق‌،  سرشت  و  خصیصه  آنان  شده  است‌؟‌)‌.  آیا  می