 پاداش  اطاعت  و  عبادتش  را  در  همین  جهان  در  دل  و  درون  خو‌د  می‌یابد که  آرامش  و  خشنودی  از  وضع  و  عملی  است‌ که  دارد،  و  انس  و  الفتی  است‌که  به  رضای  خدا  و  رعایت  و  عنایت  او  پیدا  می‌کند.  گذشته  از  این  جهان  در  آن  جهان  پاداش  او  بزرگداشت  خدا  و  نعمت  فراوان  و  فضیلت  بزرگ  و  مقام  سترگی  است  که  داده  یزدان  منان  است‌.

در  این  وقت  است‌که  واقعاً او  به  سوی  خدا گـریخته  است‌.  از  بندها  و کمندهای  این  زمین  و  از  جاذبه‌ها  و  کششهای  آن‌گریخته  است‌،  جاذبه‌ها  وکششهائی  که  انسان  را  از  پرستش  و  بندگی  یزدان  باز می‌دارند.  از  چیزهائی‌گریخته  است‌که‌گول  می‌زنند  و  انسان  را  به  خود  مشغو‌ل  می‌دارند.  با  همچون ‌گریختنی  است‌که  انسان  آزاد  و  رها  می‌گردد.  واقعاً  از  بندها  وکمندها  و  سنگینیها گریخته  است‌،  و  خالصانه  از  آن  خدا  شده  است‌،  و  در  موقعیت  جهانی  اصیلی  استقرار  پذیرفته  است  و  جای‌ گرفته  است‌.  یعنی‌:  بنده  خدا  گردیده  است‌،  خدائی  که  او  را  برای  پرستش  آفریده  است‌.  اقدام  به  انجام  کاری‌کرده  است‌که  برای  آن  آفریده  شده  است‌،  و  هدف  از  بودن  خود  را  تحقق  بخشیده  است  و  پیاده‌کرده  است‌.  

از  مقتضیات  استقرار  معنی  عبادت  این  است‌که  به  وظیفه  خلافت  در  زمین  برخیزد،  و  به  انجام  تکالیف  و  وظائف  آن  اقدام‌کند،  وثمرات  نهائی  آن  را  تحقق  بخشد  و  فراهـم  چیند.  در  عین  حال  هم  دستهایش  را  از  زمین  برافشاند،  دلش  را  از  جاذبه‌ها  و  کششها  وگول  زدنهای  آن  بپالاید  و  بزداید.  او  به‌کار  خلافت  برنمی‌خیزد  و  ثمرات  آن  را  پیاده  و  محقق  نمی‌دارد  به  خاطر  خودش  یا  به  خاطر  خلافت‌،  ولیکن  او  خلافت  را  برای  تحقق  بخشیدن  و  پیاده‌کردن  معنی  عبادت  در  خلافت  انجام  می‌دهد،  و  پس  از  آن  از  خلافت  می‌گریزد  به  سوی  ایزد! همچنین  از  مقتضیات  استقرار  معنی  عبادت  این  است‌که  در  دل  انسان  ارزش  اعمال  با  انگيزه‌های  اعمال  سنجیده  شود  نه  با  نتائج  اعمال‌.  نتائج  هرچه  می‌شود  بگذارکه  بشود.  چه  انسان‌،  دلداده  این  نتائج  نیست‌.  بلکه  او  دلداده  انجام  عبادت  در  اقدام  بدین  اعمال  است‌،  و  پاداش  او  در  نتائج  اعمال  نیست‌،  بلکه  پاداش  او  در  عبادتی  است‌که  انجام  می‌دهد.

بدین  خاطر  موضع  و  موقعیت  انسان  در  برابر  واجبات  و  تکالیف  و  اعمال‌،‌کاملاً  تغییر  می‌کند.  انسان  به  همه  اینها  به  معنی  عبادت  نهان  در  آنها  نگاه  می‌کند.  هر  وقت  این  معنی  را  تحقق  بخشید  و  پیاده‌کرد،  وظیفه  او  به  پایان  آمده  است  و  هدف  او  حاصل ‌گردیده  است‌.  آن  وقت  نتائج  هرچه  می‌شود  بگذار که  بشود.  چه  این  نتائج  داخل  در  وظیفه  او  و  جزو  حساب  او  نیست‌،  و  نتائج‌،‌کار  او  بشمار  نمی‌آید.  بلکه  نتائج  مربوط  به  قضـا  و  قدر  و  اراده  و  مشیت  خدا  است‌،  و  انسان  و  تلاش  او  و  نیت  و  عمل  انسان‌گوشه‌ای  از  قضا  و  قدر  و  اراده  و  مشیت  یزدان  است‌.

هر  وقت  انسان  دل  از نتائج  عمل  و  تلاش‌کند،  و  احساس  کردکه  او  بهره  خود  را  برده  است  و  نصیب  خود  راگرفته  است‌،  و  پاداش  خود  را  تضمین‌کرده  است‌،  همین‌که  معنی  عبادت  در  انگیزه ‌کار  و  تلاش  تحقق  پیدا  کرده  است  و  پیاده  شده  است‌،  دیگر  در  این  وقت  در  دل  او  آثاری  از  حرصها  و  آزهائی  باقی  نمی‌ماند که  انسان  را  به  جمع  شدن  و گرد  آمدن  برکالاهای  این  زند‌گی‌،  و  جنگیدن  و  ستیزه‌کردن  بر  سر  دارائی  و  اموال  دنیوی  فرا می‌خوانند.  انسان  از  یک  سو  نهایت  تلاش  و  توان  خود  را  درکار  خلافت  و  در  انجام  تکالیف  و  وظائف  صرف  می‌کند،  و  از دیگر سو  دست  خود  را  و دل  خود  را  از  چنگ  زدن  به‌کالاها  و  دارائیهای  این  زمین  و  از  ثمرات  این  تلاش  برمی‌افشاند  و  پاک  می‌دارد.  او  این  ثمرات  را  حاصل  آورده  است  و تحقق  بخشیده  است  تا  معنی  عبادت  را  در  آن ثمرات پیاده‌ کند  و  تحقق  بخشد،  نه  این‌که  بدان  ثمرات  برسد  و  آنها  را  برای  خود گرد  آورد  و  به  خود  اختصاص  دهد.

قرآن  این  احساس  را  تغذیه  و  تقویت  می‌کند،  با  آزاد  و  رها کردن  ذهن  و  شعو‌ر  انسان  از  سرگرم  شدن  به  غم  و  اندوه  رزق  و  روزی‌،  و  با  آ‌زاد  و  رها کردن  نفس  انسان  از  بخل  و  تنگ چشمی‌.  چه  رزق  و  روزی  خود  به  خود  تضمین  شده  است‌.  خدای  بزرگوار  برای  بندگان  خود  آن  را  تضمین‌ کرده  است‌.  خدا  روشن  است‌ که  از  بندگان  خود  نمی‌خواهد  او  را  خوراک  دهند  یا  او  را  روزی  برسانند،  وقتی‌که  بندگان  خود  را  مکلف  می‌سازد  از  اموال  و  دارائی  خود  به  نیازمندان  بدهند،  و  حق  محرومان‌ را از آن‌بپردازند:  

(مَا أُرِيدُ مِنْهُمْ مِنْ رِزْقٍ وَمَا أُرِيدُ أَنْ يُطْعِمُونِ . إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ (.

من  از  آنان  نه  درخواست  هیچگونه  رزق  و  روزی  می‌کنم‌،  و  نه  می‌خواهم  که  مرا  خوراک  دهند.  تنها  خدا  روزی‌رسان  و  صاحب  قدرت  و  نیرومند  است  و  بس‌.

  در  این  صورف  انگيزه  مومن  برای‌ کارکردن  و  تلاش  ورزیدن  در  راه  انجام  خلافت‌،  حرص  و  از  به  دست  آوردن  رزق  و  روزی  نیست‌.  بلکه  انگیزه  او  پیاده‌کردن  و  تحقق  بخشیدن  معنی  عبادتی  است‌که  با  صرف  نهایت  تلاش  و  توان  انجام  می‌پذیرد  و  حاصل  می‌گردد.  بدین  خاطر  دل  انسان  آویزه  محقق  ساختن  و  پیاده‌کردن  معنی  عبادت  با  تلاش  وکوشش  است‌.  او  در  این  راه  از  قید  و  بند  نتائج  تلاش  وکوشش  رها  است  وکاری  به  نتائج  ندارد  ...   این  هم  اندیشه  و  احساس  بزرگوارانه‌ای  است  که  جز  در  سایه  این‌گونه  تصور  و  جهان‌بینی  ارزشمند  پدید  نمی‌آید.  

وقتی‌که  انسانها  این  احساس  و  شعو‌ر  را  درک  و  فهم  نمی‌کنند  و  آن  را  نمی‌چشند  و  مزه  آن  را  نمی‌دانند،  این  بدان  جهت  است‌که  انسانها  در  سایه  این  قرآن  نزیسته‌اند،  بدان‌گونه‌ که  نسل  مسلمان  نخستین  در  سایه  آن  زیسته‌اند،  و  انسانها  ارکان  و  اصول  زندگانی  خود  را  از  آن  قانون  بزرگ  دریافت  نداشته‌اند.

وقتی‌که  انسان  بدین  افق  مير‌سدکه  افق  عبادت  و  پرستش‌،  یا  افق  عبودیت  و  بندگی  است‌،  و  بر  اوج  آن  قرار  بگیرد،  خود  انسان  قطعاً  و  حتماً  برای  تحقق  بخشیدن  و  پیاده  کردن  هدف  والای  ارزشمندی‌،  از  وسیله  پست  و  حقیری  استفاده  نمی‌کند.  هرچند  هم  این  هدف‌،  پیروزی  خود  دعوت  به  سوی  خدا  باشد،  و  فرمان  یزدان  را  بدان  بالا  برد  و  برتری  بخشید.  چه  وسیله  پست  و  حقیر  از  یک  سو  معنی  عبادت  پاک  و  ارزشمند  را  درهم  می‌شکند،  و  از  دیگر  سو  چنین  انسانی  نمی‌خواهد  خود  را  به  اهداف  برساند،  بلکه  می‌خواهد  خود  را  ابزار  ادای  واجبات گرداند،  و  معنی  عبادت  را  در  انجام  عبادت  تحقق  بخشد  و  پیاده‌گرداند.  و  امّا  اهداف‌،  به  خدا  واگذار  است‌.  خدا  ب