ه  دارای  عبارتهای‌کو‌تاه  ولی  بُرد طولانی  هستند،  چه  در  باره  نواحي  آسمان‌،  و  چه  در  باره  فاصله‌های  زمین‌،  و  چه  راجع  به  ژرفاهای  آفرینش  آفریده‌ها،  انسانها  را  فریاد  می‌داردکه  به  سوی  آفریدگار  آسمان  و  زمین  و  سائر  آفریده‌های  دیگر  بگریزند،  و  از  زیر  بار  توده‌های  سنگینی  بیرون  بیایندکه  بر  ارواح  ایشان  سنگینی  می‌کند  و  ارواحشان  را  به  قید  و  بند  می‏کشند.  یگانه‌پرست  باشند  و  خدائی  را  بپرستند  و  پرستش‌ کنندکه  این  جهان  را  به  تنهائی  آفریده  است  و  هیچ‌گونه  انبازی  در  آن  نداشته  است  و  ندارد.

(  فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ إِنِّي لَكُمْ مِنْهُ نَذِيرٌ مُبِينٌ . وَلا تَجْعَلُوا مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ إِنِّي لَكُمْ مِنْهُ نَذِيرٌ مُبِينٌ).

به  سوی  (‌عبادت‌)  خدا  بشتابید.  من  بیم‌دهنده آشکاری  از  سوی  او  برای  شما  هستم  (‌و  پیغمبری  من  با  دلائل  و  معجزات‌،  برای  شما  روشن  است  با  خدا،  معبود  دیگری  را  انباز  مسازید.  من  بیم  دهنده  و  بیانگر  (‌عاقبت  وحشتناک  شرک  و  بت‌پرستی‌)  از  سوی  خدا  برای  شما  می‌باشم‌)‌.

تعبیر  سخـن  با  واژه ‌گریختن‌،  واقعاً  شگفت‌انگیز  است‌.  اشاره  دارد  به  این‌که  بارهای  سنگین  وکمرشکن‌،  قیدها  و  بندها،  غل‌ها  و  زنجیرها،  و  دامها  وکمندها،  بر  سر  راه  است‌که  نفس  بشری  را  بدین  زمین  محکم  می‌بندند،  و  آن  را  از  حرکت  و  آزادی  باز می‌دارند،  و  آن  را  محاصره  می‌کنند  و  اسیر  می‌سازند  و  در  غل  و  زنجیر  رهایش  می‌کنند.  بویژه  بندها  و کمندهای  رزق  و  روزی  و  حرص  و  آز،  نفس  انسان  را  محکم  بدین  زمین  می‌چسباند  و  به  اسباب  و  وسائل  ظاهری  بهره  و  نصیب  موعود،  سرگرم  و  وابسته  می‌گرداند.  بدین  خاطر  فریاد  بلندی  و  صدای  نیرومندی  برای  رهائی  و  نجات  و گریختن  به  سوی  یزدان  از  دست  چنین  سنگینیها  و  غلها  و  زنجیرهائی  در می‌رسد،  فریاد  زده  می‌شود  که  به  سوی  خداوند  یگانه  و  منزه  از  هرگونه  شریک  و  انبازی  بگریزید.  به  مردمان  تذکر  داده  می‌شودکه  حجتی  و  عذری  برایشان  نمانده  است‌:

(إِنِّي لَكُمْ مِنْهُ نَذِيرٌ مُبِينٌ).

من  بیم‌دهنده  آشکاری  از  سوی  او  برای  شما  هستم  (‌و  پیغمبری  من  با  دلائل  و  معجزات‌،  برای  شما  روشن  است ).

تکرار  این  بیدارباش  و  هوشیارباش  در  دو  آیه  پشت  سر  هم‌،  بر  آگاه  بودن  و  برحذر  شدن  می‌افزاید  و  بیدارباش  و  هوشیار باش  را  چندین  برابر  می‌نماید.

*
انگار  این  اشاره‌ای  که  به  آیه‌ها  و  نشانه‌های  آسمان  و  زمین  و  آفرینش  می‌شود،  با  آیات  رسالتها  و  پیغمبریها  و  رسولان  و  پیغمبران  همسو  و  همگام  می‌گردد  و  راستای  راه  را  ادامه  می‌دهد.  این  است  وقتی‌ که  پیرو  داستانهای  پیغمبران  در  روند  سخنان  پیشین  در می‌رسد،  این  چنین  زمزمه  می‌شود  و  به‌گوش  می‌رسد:

(كَذَلِكَ مَا أَتَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلا قَالُوا سَاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ .أَتَوَاصَوْا بِهِ بَلْ هُمْ قَوْمٌ طَاغُونَ . فَتَوَلَّ عَنْهُمْ فَمَا أَنْتَ بِمَلُومٍ . وَذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرَى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ).

همین  گونه  (‌که  اینان  شما  را  تکذیب  می‌دارند)  هیچ  پیغمبری  به  سوی  مردمان  پیش  از  ایشان  نرفته  است‌،  مگر  این  که  گفته‌اند:  او  جادوگر  یا  دیوانه  است‌! مگر  همدیگر  را  (‌به  گفتن  چنین  سخنی‌)  سفارش  کرده‌اند؟‌! نه‌،  بلکه  آنان  مردمان  طغیانگریند  (‌و  عامل  وحدت  عمل  ایشان  همان  روحیه  واحد  خبیث  طغیانگریشان  است‌)‌.  از  ستیزه  با  آنان  روی  بگردان،  چون  تو  سرزنش نمیگردی  (‌که  چرا  ایشان  ایمان  نمی‌آورند)‌.  پند  و  اندرز  بده‌،  چرا  که  پند  و  اندرز  به  مومنان  سود می‌رساند  (‌و  کاری  می‌کند  که  خدا  را  فراموش  نکنند،  و  پیوسته  بر  ایمان  و  یقینشان  بیفزایند).

آنان  نسل  یگانه‌ای  هـستند  و  تکذیب‌کنندگان  سرشت  یگانه‌ای  دارند.  همه  ایشان  یک  گونه  پذیرای  حق  و  پیغمبران  می‌روند.  منحرفان  و کژراهه  روندگان  همین  گونه  از  حق  و  از  پیغمبران  استقبال  میكنند:

(كَذَلِكَ مَا أَتَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلا قَالُوا سَاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ ) .

همین  گونه  (‌که  اینان  شـما  را  تکذیب  می‌دارند)  هیچ  پیغمبری  به  سوی  مردمان  پیش  از  ایشان  نرفته  است‌،  مگر  این  که  گفته‌اند:  او  جادوگر  یا  دیوانه  است‌!.

این  مشرکان  هم  چنین  می‌گویند! انگار  در  طول  قرون  و  عصور  همدیگر  را  به  همچون  پذیره‌رفتنی  و  استقال  کردنی  توصیه  و  سفارش‌کرده‌اند! همدیگر  را  به  چیزی  توصیه  و  سفارش  نکرده‌اند،  بلکه  سرشت  طغیان  و  تعدی  از  حق  و  تخطی  از  راستای  راه  راست‌،‌گذشتگان  و  آیندگان  را  به  همدیگر  ملحق  می‌گرداند!

نتیجه  طبیعی‌ای‌که  بر  همچون  موضعگیری  و  موقعیت  مکرری‌که  انگار  طاغیان  و  سرکشان  همدیگر  را  در  طول  قرون  و  عصور  بدان  توصیه  و  سفارش  کرده‌اند،  مترتب  می‌شود  و  باید  چنان  رفت  و  چنان‌کرد،  این  است  که  پیغمبر  (ص)  به  تکذیب‌کردن  مشرکان  اهمّیت  ندهد  وگوشش  بدان  بدهکار  نباشد.  چه  او  در  برابر گمراه  شدن  ایشان  لومه  و  سرزنش  نمی‌شود،  و  در  هدایت  کردن  آنان  مقصّـر  بشمار  نمی‌آید:

(فَتَوَلَّ عَنْهُمْ فَمَا أَنْتَ بِمَلُومٍ ). 

از  ستیزه  با  آنان  روی  بگردان،  چون  تو  سرزنش  نمیگردی  (‌که  چرا  ایشان  ایمان  نمی‌آورند(.

او  تنها  و  تنها  تذکر   دهنده  است‌.  بر  او  است‌که  تذکر  و  پند  و  اندرز  دهد،  و  به‌کار  تذکر  و  پند  و  اندرز  ادامه  دهد  و  بر  آن  باشد  و  بر  آن  رود،  هر  اند‌ازه  هم  رویگردانان  روی  بگردانند،  و  تکذیب‌کنندگان  به  تکذیب  بپردازند:

(وَذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرَى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ).

پند  و  اندرز  بده‌،  چرا  که  پند  و  اندرز  به  مومنان  سود  می‌رساند  (‌و  کاری  می‌کند  که  خدا  را  فراموش  نکنند،  و  پیوسته  بر  ایمان  و  یقینشان  بیفزایند).

پند  و  اندرز  به  غیر  مومنان  سود  نمی‌رساند،  و  منکران  حق  و  حقیقت  را  از  منجلاب ‌گمراهی  و  سرگشت  رها  نمی‌گرداند.  تذکر  دادن  و  نصیحت‌کردن  وظیفه  پیغمبران  است‌.  هدایت  و  ضلالت  از  دائره  این  وظیفه  بیرون  است‌.  هدایت  دادن  وگمراه  ساختن  تنها  به  خدای  یگانه  مربوط  است  و  بس.  خدای  یگانه‌ای‌که  مردمان  را  برای  کاری  آفریده  است‌که  انجام  آن  را  اراده‌کرده  است  و  خواسته  است‌.  

*  

دراینجا  واپسین  آهنگ  و  نوای  سوره  درمی‌رسد،  و  معنی‌گریختن  به  سوی  خدا،  ونجات  و رهائی  از بندها  وکـمندها  و سنگینیها،  برای  انجام  وظیفه‌ای ‌که  یزدان  بندگان  را  برای  آن  آفریده  است‌،  و  بدیشان  هستی  بخشیده  است  تا  آن  را  انجام  دهند،  روشن  و آشکار  می‌شود:      

(وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالإنْسَ إِلا لِيَعْبُدُونِ .مَا أُرِي