لَ رَبُّكِ إِنَّهُ هُوَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ). 

 فرشتگان  گفتند:  همان  گونه  خواهد  بود  که  گفتیم.  پروردگارت  دستور  فرموده  است  (‌و  قطعاً  چنین  خواهد  شد)‌.  او  (‌کارهایش‌)  دارای  حکمت‌،  و  آگاه  (‌از  هـر  چیز) است‌.  

هر  چیزی  می‌شود  و  روی  می‌دهد  وقتی‌که  خطاب  بدان  گفته  شود:  بشو.  خدا که  فرموده  است‌.  بالاتر  از  فرمودن  و گفتن  خدا  چه  چیز  است‌؟  الفت‌گرفتن  و  عادت‌کردن‌،  درک  و  فهم  انسان  را  مقید  می‌سازند،  و  تصورها  و  اندیشه‌های  او  را  معدود  می‌کنند.  این  است‌که  انسان  به  وحشت  می‌افتد  هنگامی‌که  چیزی  را  می‌بیندکه  مخالف  الفت  وعادت  معمول  و  مرسوم  است‌،  و  به  شگفت  می‌افتدکه  چنین  چیزی  چگونه  می‌شود  و  انجام  می‌پذیرد.  و  چه‌بسا  در  این  وقت  انسان  به  خود  بنازد  و  منکر  وقوع  همچون  چیزی  بشود! اراده  و  مشیت  مطلق  خدا  راه  خود  را  در پیش‌ می‌گیرد  و  به  مألوف  و  معروف  کوچک  و  ناچیز  انسانها  مقید  نمی‌گردد.  آنچه  را  بخواهد  می‌آفریند،  و  آنچه  را  اراده‌کند  می‌شود،  بدون  این‌که  حدود  و  ثغو‌ر  و  قیودی  بر  سر  راه  آید  و  اراده  ایزد  متعال  را  محدود  و  مقید  نماید.

بدین  هنگام  ابراهیم  شتابان  می‌پرسد،  در  حالی  که  حقیقت  حال  مهمانان  خود  را  شـناخته  است‌،  از  روی  کاری‌که  برای  انجام  آن  روانه  شده‌اند:

(قَالَ فَمَا خَطْبُكُمْ أَيُّهَا الْمُرْسَلُونَ ؟).

ابراهیم  گفت‌:  ای  فرستادگان  (‌بعد  از  مژده‌،  ماموریت  شما  چیست‌و)  چه  کار  مهمّی  دارید؟‌.

)قَالُوا إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَى قَوْمٍ مُجْرِمِينَ(.

گفتند:  ما  به  سوی  مردمان  بزهکاری  فرستاده  شده‌ایم‌. 

 آنان  بزهکاران‌،  قوم  لوط  هستند،  همان‌گونه‌که  در  سوره‌های  دیگری  آمده  است‌.

(لِنُرْسِلَ عَلَيْهِمْ حِجَارَةً مِنْ طِينٍ .مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّكَ لِلْمُسْرِفِينَ ).

تا  بارانی  از  سنگ  گِلی  بر  آنان  بیارائیم.  این  سنگها،  از  جانب  پروردگارت  برای  اسرافکاران  (‌در  فسق  و  فجور)  نشاندار  شده  بود.

این  سنگهای‌گِلی  نشاندار  یا  آماده  و  مهیا  از  جانب  خدا  برای  اسرافکاران  متـجاوز  از  حق  بود  -  قوم  لوط  اسراف‌ کنندگان  در  تجاوز  از  حریم  فطرت  و  حق  و  دین بودند- هيچ  مانعی  هم  نیست  این  سنگها،  سنگهای  آتشفشان  در  حال  فورانی  بوده  باشندکه  گدازه‌های‌گِلی  را  از  درون  زمین  پرت‌کرده  باشد.  این  است‌که‌: 

 (عِنْدَ رَبِّكَ).
از  جانب  پروردگارت.
بدین  اعتبار  آن‌گدازه‌ها  مطابق  اراده  و  قوانین  خدا  هریک  گریبانگیر  کسی  از اسراف‌کنندگان  گردیده  است‌.  مقدر  و  مقرر  بوده  است‌که  در  زمان  و  در  مکان  خود  مطابق  علم  و  دانش  و  تدبیر  و  تقدیر  قدیم  جوشد  و  ببارد  وکسی  از  اسراف‌کنندگان  را  نابود  و  تباه‌گرداند،  و  فرشتگان  یزدان  در  چهارچوب  اراده  و  قو‌انین  او  مامور  ارسال  آن‌ گدازه‌ها گردیده  باشند.  آیا  ما  حقيـقت  وجود  فرشتگان  یزدان  را  می‌دانیم‌؟  و  آیا  ما  حقیقت  ارتباط  فرشتگان  را  با  این  جهان  و  آنکه  و  آنچه  د‌ر  آن  است  می‌دانیم‌؟  و  آیا  ما  حقیقت  نیروهای  هسـتی  را  می‌دانیم‌،  نیروهائی‌که  برحسب  ظواهری‌که  دارند  وگاه‌گاهی  برای  ما  جلوه‌گر  می‌آیند  و نامهائی  از  سوی  خو‌د  برآنها  می‌نهیـم‌؟  ما  را  چه  رسد که ‌اعتراض  بگیریم  برخبری ‌که  یزدان  به  ما  می‌رساند  و  می‌فرماید که  او  برخی  از  این  نیروها  را  در  وقتی  از اوقات  قدرت  داده  است‌ که  برخی  از نیروهای  دیگر  را  به  شکلی  از  اشکال  به  سوی  قومی  از  اقوام‌،  در  سرزمینی  از  سرزمینها،  روانه  و  حواله‌کرده  باشند؟  ما  را  چه  رسدکه  اعتراض  بگیریم  بر  خبری‌که  خدا  به  ما  می‌رساند  و  اعلام  می‌دارد،  در  حالی‌که  هنوز  که  هنوز  است  ما  هر اندوخته  آگاهی  و  شناختی‌ که  داریم  فرضیه‌ها  و  نظریه‌ها  و تاویلها  و تعبیرهائی  از  ظواهر  این  نیروها  است‌ و  بس،  و امّا  حقیقت ‌آنها  ازدسترس  ما  دور  دور  است‌؟‌! پس  این  سنگها  چه  سنگهای  آتشفشانی  بوده  باشند،  و  چه  سنگهای  دیگری  بوده  باشند،  چه  این  و  چه  آن  در  دست  قدرت  یزدان  و  از  ساختار  ایزد  سبحان  است‌،  و  رازی  از  رازهای  غیب  او  است  و  هر  وقت  بخواهد  پرده  از  آن  برمی‏دارد!

(فَأَخْرَجْنَا مَنْ كَانَ فِيهَا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ)‌.

ما  تمام  مومنانی  را  که  در  شهرهای  قوم  لوط  زندگی  مـی‌کردند  (‌قبل  از  نزول  بلا  از  شهرها)  بیرون  بردیم‌. 

 آنان  را  بیرون  بردیم  تا  ایشان  را  از  بلا  نجات  دهیم  و  آنان  را  محفوظ ‌گردانیم...

)فَمَا وَجَدْنَا فِيهَا غَيْرَ بَيْتٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ(.

در  آن  مناطق  جز  یک  خانوادi  مسلمان  (‌راستین‌)  نیافتیم‌.

آن  هم  خانواده  پیغمبر  خدا  لوط  بود،  همان‌گونه‌که  در  جاهای  دیگری  ذکرگردیده  است‌.  آنان  همه  نجات  یافتند  مگر  همسر  لوط‌ که  از  نابود شدگان‌ گردید.

( وَتَرَكْنَا فِيهَا آيَةً لِلَّذِينَ يَخَافُونَ الْعَذَابَ الألِيمَ)  .  

در  آن  سرزمین  نشانه‌ای  (‌دال  بر  هلاک  کفار)  برای  کسانی  برجای  گذاشتیم  که  از  عذاب  دردناک  (‌دنیوی  و  اخروی  خدا)  می‌ترسند.

کسانی‌که  از  عذاب  دردناک  می‌ترسند  آنانی  هستندکه  آن  نشانه  را  می‏بینند  وآن  را  درک  و  فهم  می‌کنند  و  از  آن  سود  می‏‎برند  و  درس  عبرت  می‌گیرند.  ولی  دیگران  نشانه‌های  خدا  را  نمـی‌بینند،  نه  در زمین  و  نه  در  ذات  خودشان  و  نه  در  رخدادها  و  حوادث  تاریخ‌!

*
نشانه  دیگری  در  داستان  موسی  است‌.  یزدان  سبحان  اشاره  تند  و گذرای  بدان  می‌کند،  وقتی‌که  به  بیان‌کردن  و  نشان  دادن  نشانه‌هائی  از  تاریخ  پیغمبران  می‌پردازد: 
 (وَفِي مُوسَى إِذْ أَرْسَلْنَاهُ إِلَى فِرْعَوْنَ بِسُلْطَانٍ مُبِينٍ . فَتَوَلَّى بِرُكْنِهِ وَقَالَ سَاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ . فَأَخَذْنَاهُ وَجُنُودَهُ فَنَبَذْنَاهُمْ فِي الْيَمِّ وَهُوَ مُلِيمٌ).

در  (‌داستان  زندگی‌)  موسی  نیز  پند  و  عبرت  وجود  دارد.  آن  گاه  که  او  را  مجهز  به  نیروی  آشکاری  (‌از  معجزات  که  عصا  و  ید  بیضا  بود)  به  سوی  فرعون  فرستادیم‌.  او  همراه  با  نیروهای  (‌نظامی  و  انتظامی‌)  خود  از  (‌پیام  حق  و  از  ایمان  به‌)  موسی  رویگردان  شد  و  گفت‌:  او  جادوگر  یا  دیوانه  است‌.  ما  او  را  و  لشگریانش  را  گرفتار  کردیم  و  به  دریایشان  انداختیم‌،  و  او  سزاوار  سرزنش  بود  (‌و  لذا  تاریخ‌،  نام  ننگین  و  رفتار  و  کردار  شرم‌آورش  را  همیشه  به  خاطر  خواهد  داشت‌).

قدرتی‌که  واژه  «‌سلطان‌»  بیانگر  آن  است  و  خدا  موسی  را  همراه  با  آن  به  سوی  فرعون  روانه  فرموده  است‌،  عبارت  از  دلیل  و  حجت  قوی‌،  و  برهان  قاطع  است‌.  آن  هم  هیبت  عظیمی  است‌که  یزدان  جهان  خلعت  آن  را  به  تن  موسی‌کرد.  موسی  با  وجود  دلیل  و  برهان  قوی  و  هیبت  و  عظمت  شگف