شم  انتظار دوختن  به  منبع  اصلی  و  سرچشمه  نخستینی  حائل  و  مانع‌ گرددکه  این  اسباب  و  وسائل  را  آفریده  است  و  هستی  بخشیده  است‌.

دل  با  ایمان  این  نگاه  و  نگرش  را  آن‌گونه‌ که  هست درک  و  فهم  می‌کند،  و  حال  و  وضع  این  نگاه  و  نگرش  را  درک  و  فهم  می‌کند،  و  می‌داند  مقصود  و  منظور  چنین  نگاه  و  نگرشی  این  نیست‌که  انسان  زمین  و  اسباب  و  وسائل  آن  را  رهاکند.  بلکه  انسان  موظف  و  مکلف  است  خلافت  در  زمین  را  انجام  دهد  و  زمین  را  آباد گرداند.  مـقصود  و  منظور  این  است‌ که  انسان  خود  را  آویزه  و  آویخته  زمین  نسازد،  و  درکار  عمران  و  آبادانی  جهان  از  یزدان  سبحان  غافل  و  بی‏خبر  نگردد.  انسان  باید  در  زمین‌کار  بکند  و  در  حین‌کار  به  آسمان  چشم  امید  بدوزد.  از  اسباب  و  وسائل  استفاده  بکند،  ولي  در  عین  حال  یقین  و  اطمینان  داشته  باشدکه  اسباب  و  وسائل  نیست‌که  بدو  رزق  و  روزی  می‌رسانند.  چه  رزق  و  روزی  انسان  در  آسمان  مقدر  و  مقرر گردیده  است‌،  و  چیزی  را که  خدا  وعده  آن  را  داده  است  حتماً  و  قطعاً  می‌شود  و  روی  می‌دهد.

بدین  وسیله  دل  انسان  مومن  از  اسارت  اسباب  و  وسائل  ظاهری  موجود  در  زمین  آزاد  و  رها  می‌گردد.  بلکه  با  بالهای  این  اسباب  و  وسائل  ظاهری  به  سوی  ملکوت  آسمانها  پرواز  می‌کند،  وقتی‌ که  در  هـمچون  اسباب  و  وسائلی  نشانه‌ها  و  دلائلی  را  می‌بیندکه  دال  بر  آفریدگار  اسباب  و  وسائل  هستند،  و  با  دلی  زیست  می‌کند که  با  آسمان  پیوند  دارد،  در  حالی‌که  پاهایش  بر  زمین  قرار  دارند  و  استوارند.  خدا  برای  این  انسان  چنین  می‌خواهد.  خدا  برای  این  آفریده‌ای‌که  او  را  ازگل  سرشته  است  و  از  روح  متعلق  به  خود  در  او  دمیده  است‌،  و  بدین  وسیله  بر  بسیاری  از  آفریده‌های  جهان  برتری پیدا کرده  است‌،  این  چنین  می‌خواهد.ایمان  وسیله‌ای  است  برای  محقق  ساختن  و  پیاده  کردن  آن  وضعی  است‌که  در  آن  انسان  در  والاترین  حالات  خود  خواهد  بود.  زیرا  انسان  بدان  هنگام  در  حالتی  قرار  می‌گیردکه  خدا  او  را  برای  زیستن  و  بسر  بردن  در  آن  آفریده  است‌.  همان  سرشتی  است‌که  خدا  او  را  بر  آن  سرشته  است‌،  و  انسان  آن  سرشت  را  دارد  پیش  از  آن‌که  فساد  و  تباهی  وکژی  و  انحراف  سرشت  او  را  برگیرد  و  درگیرد.

پس  از  این  سه  پسوده‌ای‌که  راجع  به  زمین  و  ذات  انسان  و  آسمان  به  میان  می‌آید،  یزدان  سبحان  به  ذات  بزرگوار  خود  بر  راستی  و  درستی  همه  این  سخنان  سوگند  

می‌خورد  و  می‌فرماید.

(فَوَرَبِّ السَّمَاءِ وَالأرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ مَا أَنَّكُمْ تَنْطِقُونَ ).

به  خداوند  آسمان  و  زمین  سوگند  که  این  (‌مطلب‌،  یعنی  وقوع  رستاخیز،  حساب  و  کتاب‌،  جزا  و  سزا،  بهشت  بـرای  دینداران‌،  و  دوزخ  برای  بی‌دینان‌)  حق  است‌،  درست  همانگونه  که  شما  سخن  میگوئید  (‌و  سخن  گفتن  کاملاً  برایتان  محسوس  است و در باره  آن  شک  و  تردیدی  ندارید).  سخن‌گفتن  ایشان  حقیقتی  است‌که  در  خور  ایشان  است  و  روشن  برای  آنان  است‌.  در  باره  سخن‌گفتن  خود  مجادله  و  ستیزی  نمی‌ورزند،  و  در  باره  آن  شک  و  تردیدی‌،  و  تخمین  زدن  وگمان  بردنی  ندارند  ...   این  سخنان  هـم‌ کلاً  بدین  سان  است  ...   خداونـد  راستگوترین ‌گویندگان  است‌.

اصمعی  لطیفه‌ای  را  روایت‌کرده  است‌که  زمخشری  آن  را  در  تفسیر کشّاف  بیان  داشته  است‌.  ما  نیز  به  خاطر  ظرافت  و  لطافتی‌که  دارد  بدون كم  وکاست  آن  را  ذکر  می‌کنیم‌.  اصمعی ‌گفته  است‌:

«‌از  مسجد  جامع  بصره  برگشتم.  یک  عرب  بدوی  را  دیدم‌که  نشسته  بود.  گفت‌:  ای  مرد  تو  از کدام  قبیله‌ای؟  گفتم‌:  از  قبیله  بنی  اصمع‌. گفت‌:  ازکجا  می‌آئی‌؟‌ گفتم‌:  از  جائی ‌که  در  آن‌ کلام  یزدان  مهربان  خوانده  می‌شود.  گفت‌:  از کلام  یزدان  بر  من  بخوان.  پس  برای  او  خواندم‌:  «‌والذاریات  ... »‌.  هنگامی‌که  به  این  فرموده  خداوند  بزرگو‌ار  رسید‌م‌:

(وَفِي السَّمَاءِ رِزْقُكُمْ وَمَا تُوعَدُونَ ).

در  آسمان‌،  روزی  شما  است  و  نیز  چیزهائی  که  بدان  وعد  و  وعید  داده  می‌شوید.  

گفت‌:  این  تو  را  بس  است! پا  شد  و  به  سوی  شتر  خود  رفت  و  آن  را  قربانی‌کرد  و گوشت  آن  را  به‌کسانی  داد  که  می‌آمدند  و ميرفتند.  به  شمشیر  و کمانش  دست  برد  و  آنها  را  شکست  و  پشت‌ کرد  و  رفت‌! وقتی‌که  با  هارون‌الرشید  به  حج  رفتم  و  به  طواف  پرداختم‌،  ناگهان  کسی  مرا  با  صدای  نازکی  فریاد  زد.  نگاه‌ کردم‌.  دیدم  همان  فرد  عربی  بدوی  است‌.  لاغر گردیده  است  و  زرد  رنگ  شده  است‌.  بر  من  سلام‌کرد،  و  از  من  تلاوت  سوره  ذاریات  را  خواست‌.  وقتی ‌که  به  خود  این  آیه  رسیدم  فریادی‌ کشید  و گـفت‌:  واقعاً  ما  بدآنچه  پروردگارمان  به  ما  وعده  داده  بود  رسیدیم‌. سپس‌ گفت‌:  آیا  جز  این  چیز  ديگری  مانده  است‌؟ ادامه  دادم  و  خواندم‌:

(فَوَرَبِّ السَّمَاءِ وَالأرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ ).

به  خداوند  آسمان  و  زمین  سوگند  که  این  (‌مطلب‌،  یعنی  وقوع  رستاخیز،  حساب  و  کتاب‌،  جزا  و  سزا،  بهشت  برای  دینداران‌،  و  دوزخ  برای  بی‌دینان‌)  حق  است‌.

فریادی‌کشید  وگفت‌:  ای  سبحان‌الله! چه  کسی  خداوند  بزرگوار  را  خشمگین‌کرده  است‌،  تا  بدانجا که  سوگند  خورده  است‌؟  فرمود:  خدا  را  باور  نداشته‌اند  و  راست  ندانسته‌اند  تا  این‌که  او  را  وادار  به  سوگند  خوردن  کرده‌اند! سه  بار  این  جمله  را  تکرار  نمود  و  قالب  تهی  کرد  و  مرد ».

این  لطیفه‌ای  است  چه  درست  باشد  و  چه  نادرست‌.  هرچه  هست  جلال  و  عظمت  این  سوگند  یزدان  سبحان  را  به  ما  تذکر  می‌دهد،  سوگندی ‌که  به  ذات  خود  خورده  است‌،  بدین  صفت‌:

(رَبِّ السَّمَاءِ وَالأرْضِ ).

خدای  آسمان  و  زمین‌.

این  امر  بر  جلال  و  عظمت  حقیـقی  می‌افزاید که  بر  آن  سوگند  خـورده  می‌شود.  این  حقیقتی  است‌که  بدون  سوگند  هم  واقعاً  حقیقت  است  و  نیازی  به  سوگند  ندارد.  

*
این‌،  بخش  نخستین  در  سوره  بود.  و  امّا  بخش  دوم  اشاراتی  در بر  دارد  به  داستانهای  ابراهیم،  لوط‌،  موسی‌،  عادکه  قوم هود  است‌،  ثمودکه  قوم  صالح  است‌،  و  قوم  نوح  ...  این  بخش  با  ماقبل  و  با  مابعد  خود  نیز در روند  سوره  ارتباط  دارد.

(هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ ضَيْفِ إِبْرَاهِيمَ الْمُكْرَمِينَ .إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقَالُوا سَلامًا قَالَ سَلامٌ قَوْمٌ مُنْكَرُونَ (٢٥)فَرَاغَ إِلَى أَهْلِهِ فَجَاءَ بِعِجْلٍ سَمِينٍ .فَقَرَّبَهُ إِلَيْهِمْ قَالَ أَلا تَأْكُلُونَ .فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً قَالُوا لا تَخَفْ وَبَشَّرُوهُ بِغُلامٍ عَلِيمٍ .فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فِي صَرَّةٍ فَصَكَّتْ وَجْهَهَا وَقَالَتْ عَجُوزٌ عَقِيمٌ .قَالُوا كَذَلِكَ قَالَ رَبُّكِ إِنَّهُ هُوَ الْح