ا  در رسد  و  بگوید:  پروردگارا!  چه  می‌شود  اگر  مدّت  کمی  مرا  به  تأخیر  اندازی  و  زنده‌ام  بگذاری  تا  احسان  و  صدقه  بدهم  و  در  نتیجه  از  زمرۀ  صالحان  و  خوبان  شوم‌؟‌!  خداوند  هرگز  مرگ  کسی  را  به  تأخیر  نمی‌انـدازد  هنگامی  که  اجلش  فرارسیده  باشد.  خداوند  کاملاً  آگاه  از  کارهائی  است  که  انجام  می‌دهید  (‌و  سزا  و  جزای  شما  را  خواهد  داد).

اموال  و  اولاد،  انسان  را  سرگرم  می‌کنند  و  به  خود  مشغو‌ل  می‌دارند،  هر گاه  دل  بیدار  و  هوشیار  نباشد،  و  انسان  هدف  وجودش  را  درک  و  فهم  نکند،  و  نداند  که  هدف  والائی  دارد  که  سزاوار  آفریده‌ای  است  که  خدا  از  روح  متعلّق  به  خود  در  او  دمیده  است‌،  و  در  جان  او  شوق  و  رغبت  تحقیق  برخی  از  صفات  الهی  خود  را  در  حدود  توان  بشری  بدو  داده  است‌.  یزدان  به  انسان  اموال  و  اولاد  بخشیده  است  تا  به  خلافت  در  زمین  برخیزد،  نه  این‌ که  اموال  و  اولاد  او  را  از  یاد  خدا  غافل‌  کند  و  از  تماس  با  منبعی  بگسلاند  که  انسان  از  او  چیزی  را  دریافت  داشته  است‌  که  با  آن  انسان  انسان‌  گردیده  است‌.  هر  کس  از  تماس  با  آن  منبع  ببرد،  و  این  بریدن  او  را  از  یاد  خدا  غافل  سازد،  یادی‌  که  همچون  تماسی  در  پـرتو  آن  کامل  می‏‎گردد،  چنین  کسانی‌:

(فَأُولَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ) (٩)

ایشان  زیانکارانند.

نخستین  چیزی  را  که  از  دست  می‌دهند  این  نشان  است‌،  نشان  انسان  بودن.  نشان  انسان  بودن  در  گرو  پیوند  و  تماس  با  منبعی  است‌  که  با  آن  انسان  انسان  شده  است‌.  کسی  که  خود  را  از  دست  بدهد،  همه  چیز  را  از  دست  داده  است‌،  هر  اندازه  هم  اموال  و  اولاد  داشته  باشد.  در  موضوع  انفاق  کردن  و  هزینه  نمودن  پسوده‌های  گوناگونی  در  یک  آ‌یه  ایشان  را  می‌پساید.

(وَأَنْفِقُوا مِنْ مَا رَزَقْنَاكُمْ).

از  چیزهائی  که  به  شما  داده‌ایم  بذل  و  بخشش  و  صدقه  و  احسان  کنید. 

ایشان  را  به  یاد  منبع  این  رزق  و  روزی  ‌که  در  دست  آنان  است  می‌اندازد.  این  رزق  و  روزی  از  سوی  خدائی  فرا  می رسد  که  بدو  ایمان  دارند،  و  او  بدیشان  به  بذل  و  بخشش  و  صدقه  و  احسان  دستور  می‌دهد.

(مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ).

پیش  از  آن  که  مرگ  یکی  از  شما  در رسد ... .

او  هر  چیزی  را  برای  غیر  خود  از  پس  خودش  جای  بگذارد،  و  بنگرد  و  چیزی  را  نیابد  که  برای  خویشتن  پیشاپیش  فرستاده  باشد.  این‌ کار  حماقت‌ترین  حماقت  و  زیانبارترین  زیان  است‌.

آن  وقت  است  ‌که  همچون  زیانباری  درخواست  می‌کند  و  تمنّا  می‌نماید  که  بدو  فرصت  و  مهلت  داده  شود  تا  احسان  بکند  و  صدقه  بدهد،  و  از  زمرۀ  صالحان  و  خوبان  شود!..  کی  چنین  فرصت  و  مهلتی  بدو  داده  می‌شود؟!    

(وَلَنْ يُؤَخِّرَ اللَّهُ نَفْسًا إِذَا جَاءَ أَجَلُهَا).

خداوند  هرگز  مرگ  کسی  را  به  تؤخیر  نمی‌اندازد  هنگامی  که  اجلش  فرا رسیده  باشد.

تازه  کی  بدو  فرصت  و  مهلت  داده  می‌شود  تا  در  این  فرصت  و  مهلت  اندوخته‌ای  بیندوزد  و  پیشاپیش  خود  آن  را  بفرستد  و  در  پرتو  آن  جلو  بیفتد  و  پیشی  بگیرد؟  

(وَاللَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ) (١١)

خداوند  کاملاً  آگاه  از  کارهائی  است  که  انجام  می‌دهید  (‌و  سزا  و  جزای  شما  را  خواهد  داد).

اینها  پسوده‌های  گوناگونی  در  یک  آیه  است  که  در  مکان  مناسب  خود  می‌آیند،  بعد  از  نشان  دادن  نشانه‌های  منافقان  و  بیان  نیرنگ  ایشان  دربارۀ  مؤمنان‌،  و  جای  گرفتن  مؤمنان  در  صف  یزدان‌،  یزدانی‌  که  مؤمنان  را  از  نیرنگ  منافقان  محفو‌ظ  و  مصون  می‌نماید ... در  این  صورت  سزاوار  است  مؤمنان  به  وظائف  و  تکالیف  ایمان  خیزند  و  اقدام‌  کنند،  و  از  یاد  خدا  غافل  نگردند،  چه  یاد  خدا  سرچشمۀ  امن  و  امان  است ...

بدین  منوال  و  بر  این  روال  یزدان  سبحان  مسلمانان  را  با  این  قرآن  ارزشمند  تربیت  می‌کند ...

*
----------------------------------------------------------------
[1] مراجعه شود به تمام و کمال فصل مذکور از صفحۀ ١٧٦ تا ٢١٦ جزء دوم کتاب.  
[2] ‌در متن عربی‌: «‌جلابیب قریش‌» است‌کـه به معنی پیراهنهاو جامه‌های قریش  است‌.(‌مترجم‌) 
[3] پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم دنبال سپاه حرکت می‌کرد تا افـراد عقب‌مانده و  گمشده‌و نیازمندکمک را بپایدو یاریشان نماید. 
[4] پیدا است‌که قضیّۀ افک به دنبال این جنگ بوده است‌، قضیه‌ای‌که عبدالله پسرابی  پسرسلول بیشترین سهم آن‌را بر عهده داشته است‌.  سوره‌ي احقاف آيه‌ي 33-29

 (وَإِذْ صَرَفْنَا إِلَيْكَ نَفَراً مِّنَ الْجِنِّ يَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ فَلَمَّا حَضَرُوهُ قَالُوا أَنصِتُوا فَلَمَّا قُضِيَ وَلَّوْا إِلَى قَوْمِهِم مُّنذِرِينَ (29) قَالُوا يَا قَوْمَنَا إِنَّا سَمِعْنَا كِتَاباً أُنزِلَ مِن بَعْدِ مُوسَى مُصَدِّقاً لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ وَإِلَى طَرِيقٍ مُّسْتَقِيمٍ (30) يَا قَوْمَنَا أَجِيبُوا دَاعِيَ اللَّهِ وَآمِنُوا بِهِ يَغْفِرْ لَكُم مِّن ذُنُوبِكُمْ وَيُجِرْكُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ (31) وَمَن لَّا يُجِبْ دَاعِيَ اللَّهِ فَلَيْسَ بِمُعْجِزٍ فِي الْأَرْضِ وَلَيْسَ لَهُ مِن دُونِهِ أَولِيَاء أُوْلَئِكَ فِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ (32) أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَلَمْ يَعْيَ بِخَلْقِهِنَّ بِقَادِرٍ عَلَى أَنْ يُحْيِيَ الْمَوْتَى بَلَى إِنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (33) . 

 (‌ای  پیغمبر!  خاطرنشان  ساز)  زمانی  را  که  گروهی  از  جنیان  را به  سوی ‌تو روانه  کردیم‌ تا  قرآن ‌را  بشنوند.  هنگامی  که  حاضر  آمدند،  به  یکدیگر  گفتند:  خاموش  باشید  و  گوش  فرادهید.  هنگامی  که  (‌تـلاوت  قرآن‌)  به  پایان  آمد،  به  عنوان  مبلغان  و  دعوت‌کنندگان  (‌همجنسان  خود،  به  آئین  آسمانی‌)  به  سوی  قوم  خـود  برگشتند.  اینان  گفتند: ای  قوم  ما!  ما  به  کتابی  گوش  فرا دادیـم  که  بعد  از  موسی  فرستاده  شده  است  و  

کتاب‌های  پیش  از  خود  را  تصدیق  می‌کند  و  به  راه  راست  راه  می‌نماید.  ای  قوم  ما!  سخنان  فراخواننده‌ي  الهـی  را  بپذیرید  و  به  او  ایمان  بـیاورید،  تا  خدا  گناهانتان  را  بیامرزد  و  شما  را  در  پناه  خویش  (‌محفوظ  و  مصون  از  عذاب  سخت  آخرت‌)  دارد.  هرکس‌هم  سخنان  فراخواننده‌ي  الهی  را  نپذیرد،  نمی‌تواند  خدای  را  از  دستیابی  به  خود  در  زمین  ناتوان  کند  (‌و  خویشتن  را  از  چنگال  عذاب  الهی  پناه  دهد،  و  از  دست  انتقام  او  بگریزد)‌،  و  برای  او  جز  خدا  هیچ  ولیها  و  یاورهائی  نیست‌.  چنین  کسانی  در  گمراهی  آشکاری  هستند.  آیا  نمی‌دانند  خدائی  که  آسمانها  و  زمین  را  آفریده  است  و  در  آفرینش  آنها  خسته  و  درمانده  نشده  است‌،  می‌تواند  مردگان  را  زنده  کند؟‌!  آری‌،  او  بر  هر  کاری  توانا  است‌.  گفتا