ه‌:

(‌لا تَنفَدُ عَجائبُهُ‌، و لا  يَخـلَقُ  عَلي ‌کَثرَ‌ة ‌الرّدّ)

شگفتیهایش  به  پایان  نمی‌آید،  و  بـر  اثر  تکرار  کهنه  نمی‏گردد  و  ملال‌انگیز  نمی‌شود.

همان‌گو‌نه‌که  پیغمبر  (ص)  در  باره  آن  فرموده  است‌،  پیغمبری‌که  این  قرآن  را  دریافت  داشته  است‌،  و  اسرار  آن  را  به  خاطر  سپرده  است‌،  و  با  اسرار و  معانی  آن  زیسته  است‌.  پیغمبر  (ص)  از  تجربه  زنـده‌ای  سخن  می‌گویدکه  آن  را  در  درون  خود  یافته  است  و  آن  چنان  که‌گذشت  از  آن  تجربه  سخن ‌گفته  است‌.

کسانی‌که  برای  نخستین  بار  این  قرآن  را  شنیده‌اند  و  پیش  از  دیگران  به  نشانه‌ها  و  دلائل  شناخت  خدا  در  زمین  و  در  نفس  بشری‌،‌گو‌ش  جان  سپرده‌اند،  بهره  خود  را  برده‌اند  و  پشتوانـه  خویش  را  دریافت  داشته‌اند‌،  مطابق  با  آگاهیها  و  آزموده‌ها  و  تابشهای  درونی‌ای‌که  پیداکرده‌اند.  هر  نسلی  هم‌که  پس  از  آنان  آمده‌اند  بهره  خود  را  برده‌اند،  بهره‌ای‌که  متناسب  با  علوم  و  فنون  و  معلومات  و  اطلاعات  و  تجربه‌ها  و  آزموده‌هایشان  بوده  است‌.  ما  هم  بهره  خود  را  از  قرآن  می‏بریم  بدان  اندازه  که‌گستره  دانش  و  آگاهی  و  آزمونمان  فراخی  و  افزایش  می‌پذیرد،  و  بدان  مقدارکه  از  اسرار  بی‏پایان  این  جهان  بزرگ  در  زمین  و  در  نفس  بشری،  برایمان‌کشف  و  روشن  می‌شود.  نسلهای  بعد  از  ما  هم  بهره‌ای‌که  ایشان  در  نظر  است  و  اند‌وخته‌گردیده  است  از  نشانه‌ها  و  دلائلی‌که  برای  ما  مجهول  و  ناشناخته  می‌ماند،  نشانه‌ها  و  دلائلی‌که  از  زمین  و  از  خود  انسان  برای  ماکشف  و  روشن  نگردیده  است‌،  خواهند  برد  و  نصیب  خـود  خواهند  کرد.  و  این  دو  نمایشگاه  الهی  بزرگ  و  سترگ  و  هول‌انگیز  و  هـراس‌انگیز  پر  از  عجائب  و  غرائب  و  چیزهای  تازه  و  نو،  تا آخر  زمان  باقی  و  برجا  می‌مانند.  این  زمین‌،  این  سیاره‌ای  که  برای  زندگی  آماده  گردیده  است‌،  و  آماده  پذیرش  حیات  و  حفاظت  از  آن  با  تـمام  ویژگیهای  خود  است‌،  به‌گونه‌ای  که  برای  ما  در  داخل  این  جهان  هولناک  منحصـر  به  فرد  است‌،  جهانی‌که  پر  از  ستارگان  و  سیارگان  است‌.  سیارگان  تعدادشان  برابر  ارقام  و  اعدادی‌که  تاکنون  ما  می‌دانیم  -‌ تازه  آنچه  ما  از  جهان  می‌دانیم  نسبت  بدانچه  ما  از  جهان  نمی‌دانیم  قابل  ذکر  نیست  -  صدها  میلیون‌کهکشان‌کشف  شده  است‌.[1]  هرکهکشانی  هم  صدها  میلیون  ستاره  دارد،  و  سیارگان  تابع  ستارگانند!

با  درنظرگرفتن  این  اعداد  و  ارقامی‌که  قابل  شمارش  نیست‌،  نزدیک  است  بگوئیم  تنها  زمین  آمادگي  پذیرش  و  نگاهداری  این  نوع  حیات  را  داردکه  بر  سطح  آن  استوار  و  برقرار  است‌.  همین  سیاره  اگر  یک  ویژگی  از  ویژگیهای  بی‌شمار  آن  واقعاً  مختل‌گردد،  وجود  این  نوع  حیات  بر  سطح  آن  مشكل  و  ناممکن  می‌گردد  ...   اگر  حجم  زمین  از  لحاظ‌ کوچکی  یا  بزرگی  مختل  شود،  اگر  وضع  زمین  نسبت  به  خورشید  تغییر  پذیرد  و  از  خورشید  مثلاً  دور  یا  نزدیک‌گردد،  اگر  حجم  خورشید  و  درجه  حرارت  آن  تغییر  بکند،  اگر  میل  محوری  زمین  اینجا  و  آنجا  تغییر  بکند،  اگر  حرکت  زمین  پیرامون  خود  یا  پیرامون  خورشید  از  لحاظ  سرعت  یاکندی  تغییر  پذیرد،  اگر  حجم  ماه  -که  تابع  زمین  است  -‌ یا  دوری  ماه  از  زمین  تغییرکند،  اگر  نسبت  آب  یا  خشكي  زمین  تغییر  کند  و  مثلاً کم‌تر یا  بیشتر شود  ...   اگر  ...  اگر  ...  اگر  ...  و  هزاران  هماهنگی  و  همخوانی  و  همسوئی  و  همطرازی  معروف  و  مجهولی‌که  برای  صلاحیت  زمین  جهت  این  نوع  حیات  و  نگاهداری  و نگاهبانی  آن  لازم  است‌،  تغییر  کند،  هـمچون  حیاتی  بر  سطح  زمین  میسر  نخواهد  بود  و  باقی  نخواهد  ماند.

آیا  این  چیزها  و  این  رابطه‌ها  نشانه‌ای  و  دلیلی‌،  یا  نشانه‌ها  و  دلائلی  بر  وجود  خدا  نیستندکه  در  این  نمایشگاه  الهی  به  معرض  دیدگذارده  شده‌اند؟

گذشته  از  اینها،  این  ارزاق  و  اقواتی‌که  در  زمین  اندوخته  و  ذخیره‌گردیده  است‌،  برای  زنده‌ها  و  جاندار هائی‌که  در  آن  زندگی  می‌کنند،  چه  آنهاکه  بر  سطح  زمین  سکونت  دارند،  و  چه  آنهاکه  در  فضاهای  زمین  شناورند،  و  چه  آنهاکه  در  آبهای  زمین  هستند  و  دل  آبها  را  بشکافند،  و  چه  آنهائی‌که  در  درزها  و  شکافها  وگو‌دالها  و  غارهای  زمین  پنهان  می‌شوند،  و  چه  آنهاکه  در  سردابها  و  لایه‌ها  و  چینهای  زمین  نهان  می‌گردند  ...   این  ارزاق  و  اقوات  آماده  است  و  به  صورت  مرکب  یا  ساده  و  قابل  هسـتی  به  شکلهای  گو‌ناگو‌ن  و  در  انواع  جوراجور،  نیاز  این  همه  زنده‌ها  و  جاندارهای  بـیشمار  را  برآورده  می‌کند،  و  غذای  گوناگو‌ن  و  خارج  از  شمارآنها  را  نیزتامین  می‌نماید  ...  این  ارزاق  و  اقوات  نان  در  دل  زمین‌،  و  روان  در  مجراها،  و  شناور  در  هوا ،  و  روئیدنی  بر  سطح  زمین‌،  و  آینده  به  سوی  زمین  از  خورشید  و  جاهای  دیگر،  چه  آنچه  راکه  می‌شناسیم  و  چه  آنچه  راکه  نمی‌شناسیم‌،  ولیکن  برمی‌جهند  و  برمی‌جو‌شند  و  پدیدار  و  نمودار  میگردند  برابر  فرمان  مشیت  و  اراده‌ای‌ که  ایـن  پرورشگاه  را  آفریده  است  برای  این  نوع  حیات‌،  و  آن  را  آماده‌کرده  است  با  تمام  چیزهائی‌که  لازمه  این  انواع  فراوان  و  بی‌شمار  است...

دگرگو‌نی  و  جوراجوری  منظره‌ها  و  صحنه‌های  این  زمین‌،  تا  آنجاکه  چشم  می‏‎بیند،  وگام  به  جلو  می‌رود،  و  عجائب  و  غرائب  این  صحنه‌هائی‌که  پایان  نـمی‌پذیرد:  دره‌ها،  دشتها،  پستیها  و  بلندیها،  دامنه‌ها  وکوه‌ها،  دریاها  ودریاچه‌ها،  رودها  و  آبگیرها،  تکّه‌ها  و  قطعه‌های  گو‌ناگون  زمین  درکنار  همدیگر،  باغهای  رز  و  انگور،  کشتزارها،  نخلستانهای  یک  پایه  و دو  پایه  ...   هر  صحنه‌ای  از  این  صحنه‌ها  با  دست  نوآفرين  یزدان  و  مبدع‌کل  جهان  پدید  ميآید  و پیوسته  نقش‌آفرینی  و  دگرگونی  صورت  می‌پذیرد  و  هردم  شکلی  و  هرآن  نقـشی  نمایش  داده  می‌شود.  انسان  از  جائی  می‌گذرد که  خشک  و  بی  آب  و  علف  است‌،‌ناگهان  صحنه‌ای  و  منظره‌ای  می‏‎بیند.  از  جای  دیگری  می‌گذردکه  نمناک  و  چمنزار  است‌،  ناگهان  صحنه‌ای  و  منظره  دیگری  را  مشاهده  می‌کند.گیاه  سبز  و  خرمی  را  می‏‎بیند،  خودش  صحنه  و  منظره‌ای  است‌.  در  وقت  درو  آن  را  می‏‎بیند،  بدان‌گاه‌که  سر  بر زده  است  و  به  رقص  و  موج  افتاده  است  و  بعد  زرد  و  خشک  و  پربرگردیده  است‌،  هردم  صحنه‌ای  و  منظره‌ای  پیدا  بکند.  در  صورتی‌که  انسان  چه  بسا  به  اندازه  آغوشی  یا  متری  از  مکان  را  نپیموده  است‌،  ولی  این  همه  نقش  بر  در  و  دیوار  وجود  دید‌ه  است‌!

آفریده‌هائی  از  جاندارانی‌که  این  زمین  را  آباد  می‌کنند،  گیاه،  حیوان‌،  پرنده‌،  ماهي،  خزندگان،  حشره‌ها،  و  ...   گذشته 