تند.  انگار  مست  و  مدهوشند!

انگار  آنان‌کار  آشکاری  را  هم  نمـی‌بینند،‌کار  آشکاری  که  هرکس  هوشیاری  وغیر  مدهوشی  آن  را  می‏‎بیند  و  بدان  یقین  واطمینان  پیدا  می‌کند.  چه  آنان‌:

(يَسْأَلُونَ أَيَّانَ يَوْمُ الدِّينِ ؟  (.

می‌پرسند:  روز  (‌حساب  و  کتاب  و)  سزا  و  جـزا  کی  خواهد  بود؟‌.

این‌گونه  می‌پرسند.  پرسش  آنان  هم  برای  آگاهی  پیدا  کردن  وشناسائی‌کردن  نیست‌،  بلکه  پرسش  ایشان  جنبه  انکارکردن  و  تکذیب  نمو‌دن  و  دروغ  شمردن  دارد.  می‌خواهند  بگو‌یند  فرارسیدن  روز  سزا  و  جزا  دور  از  عقل  و  نادرست  است‌.  بیانگر  این  مقصود،  واژه  «أیّان‌؟‌»  ‌‌(كـی‌؟‌)  است‌!

سپس  هرچه  زودتر  صحنه‌ای  را  به  جلو  چشمانشان  می‌داردکه  در  آن  روز  بدان‌گرفتارند،  آن  روزی‌که  آنان  آن  را  دور  از  عقل  می‌پندارند  ومنکر  آن  هستند.  در  این  صحنه  آنان  دارند  با  آتش  می‌سوزند  و  داغ  و  تافته  می‌گردند،  بسان  سوختن  و  داغ  و  تفته  شدن  فلزی  که  می‌خو‌اهند  ماهیت  آن  را  شناسائی‌کنند:

(يَوْمَ هُمْ عَلَى النَّارِ يُفْتَنُونَ  )

آن  روز،  روزی  است  که  ایشان  روی  آتش  گداخته  می‌شوند!.  

همراه  با  این  چنین  سوختن  وگداختنی‌،  سرکوبی  و  توبیخ  دردناکی  در  همچون  موقعیت  سختی  است‌:

(ذُوقُوا فِتْنَتَكُمْ هَذَا الَّذِي كُنْتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ).

)‌بدیشان  گفته  می‌شود:‌)  بـچشید  عذاب  خود  را.  این  همان  چیزی  است  که  در  فرارسیدن  آن  شتاب  می‌ورزیدید.

چنین  بیانی،  پاسخ  سزاوار  این  پرسش  است‌.  اینگونه  درشتی  و  پرخاشی‌که  در  این  صحنه  پدیدار  و  نمودار  است  هم‏سنگ‏  بیخبری  و فراموشی  و غفلتی  است‌که  گمان  برندگان  و  ناسنجیده  سـخنگویان  دروغگو  با  آن  می‌زیستند  و  بسر  می‏بردند.  این  عذاب  و  عقاب  هم  مصداق  دعای  مرگ  ایشان  از  سوی  یزدان  جهان  است  که  با  تندترین  شیوه  بیان  و  با  سخت‌ترین  و  درشت‌ترین  سخن  از  آن  سخن  رفته  است‌:

(يَوْمَ هُمْ عَلَى النَّارِ يُفْتَنُونَ ).

آن  روز،  روزی‌است  که‌ایشان  روی‌آتش  گداخته  می‌شوند! 

* 
بر کرانه  دیگر،  و  در  صـفحه  مقابل،  صحنه  دیگری  ترسیم  می‌شود،  صحنه  دسته  دیگری،  دسته‌ای‌که  یقین  و  اطمینان  دارند  و  سخن  به‌گزاف  نـمی‌گو‌یند.  پرهیزکارند  و  به  خود  نمی‌بالند.  بیدار و هوشیارند  و  مشغول  پرستش  خداوند  دادارند.  طلب ‌آمرزش ‌می‌کنند،  و عمر  را  در  بی‌خبری  و  بیهوشی  بسر  نمی‌برند:

( إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ .آخِذِينَ مَا آتَاهُمْ رَبُّهُمْ إِنَّهُمْ كَانُوا قَبْلَ ذَلِكَ مُحْسِنِينَ .كَانُوا قَلِيلا مِنَ اللَّيْلِ مَا يَهْجَعُونَ .وَبِالأسْحَارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ .وَفِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ ).

پرهیزکاران  در  میان  باغهای  بهشت  و  حشمه‌ساران  خواهند  بود.  دریافت  می‌دارند  چیزهائی  را  که  پروردگارشان  بدیشان‌‌ مرحمت‌ فرموده ‌باشد.  چراکه  آنان  پیش  ازآن  (‌درسرای  جهان‌)  اززمـره نیکوکاران  بوده‌اند.  آنان  اندکی  ازشب  می‌خفتند.  و  در  سحرگاهان  درخواست ‌آمرزش  می‌کردند.  و  در اموال  و دارائیشان  حقی  و  سهمی  (‌جز  زکات‌)  برای  گدایان  و  بینوایان  تهیدست ‌بوده ‌است‌.

این  دسته‌،  دسته  برهیزگارانند.  بیدار  و  هوشیارند.  

می‌دانندکه  خدا  آنان  را  زیر  نظر می‌دارد  و  سخت  ایشان  را  می‌پاید.  آنان  هم  مواظب  خود  هستند  و  از  خود  حساب  می‌کشند.  اینان‌:

(فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ ).

درمیان  باغهای  بهشت‌ و چشمه‌ساران  خواهند  بود. 

(آخِذِينَ مَا آتَاهُمْ رَبُّهُمْ ).

دریافت  مـی‌دارند چیزهائی‌ را که  پروردگارشان  بدیشان‌ مرحمت  فرموده  باشد.

دریافت  می‌دارند  فضل  و لطف‌ و احسان  و  انعام  خدا  را،  به  عنوان  سزا  و  جزای‌کارهائی‌که  در  زندگی  جهان  انعام  داده اند.  از  آن  جمله  خدا  را  پرستش  می‌کرده‌اند،  بدان‌گونه‌که  انگار  او  را  ببینند،  و  یقین  داشتندکه  خدا  ایشان  را  می‌بیند:

(إِنَّهُمْ كَانُوا قَبْلَ ذَلِكَ مُحْسِنِينَ ).

آنان  پیش  ازآن  (‌درسرای  جهان‌)  از  زمره  نیکوکاران  بوده‌اند.  

نیکو‌کاری  ایشان  را  به‌ تصـویر می‌کشد،  تصویری‌ که  ایشان  را  درحال  خشوع  و  خضوع  نشان  می‌دهد،  و  آنان  را  مهربان  و  حساس  و  بیدار و  هوشیار،  پدیدار و  آشکار می‌سازد:

(كَانُوا قَلِيلا مِنَ اللَّيْلِ مَا يَهْجَعُونَ . وَبِالأسْحَارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ ).

آنـان  انـدکی  ازشب  می‌خفتند،  و در  سحرگاهان  درخواست ‌آمرزش  می‌کردند.

آنان  در  دل  شبها  بیدار  می‌ماندند،  در  حالی‌که  سائر  مردمان  درخو‌اب  بودند.  با  درخواست  آمرزش  از یزدان  و  طلب  رحم  و  شفقت  از  او،  رو  بـه  پـروردگارشان  ميکردند.  جز  اندکی  چرت  نمـی‌زدند  و  به  خواب  نمی‌رفتند،  و  درشبهایشان  جز  اندکی  نمی‌خـوابیدند.  در  دل  شب  با  پـروردگارشان  انس  و  الفت  می‏گرفتند،  و  پهلوهایشان  از  رختخوابهایشان  جدا  و  دور  ميگشت‌،  و  آهسته  وآرام  چشم  به‌آستانه  یزدان ‌می‌دوختند  و  سبکالان  آستانه  خداوند  مهربان  می‌گشتند،  و  خواب  بر  ایشان  سنگینی  نمی‌کرد!

حسن  بصری‌گفته  است‌:

(كَانُوا قَلِيلا مِنَ اللَّيْلِ مَا يَهْجَعُونَ) .

آنان  اندکی  از  شب  می‌خوابیدند.

آنان  زحمت  شب‌زنده‌داری  را  به  خو‌د  می‌دادند،  و  جز  اندکی  از  شب  نمی‌خوابیدند،  و  سر  حال  و  خوشحال  تا  بامداد  بیدار  می‌ماندند،  تا  بدان‌گاه‌که  سحرگاهان  طلب  آمرزش  می‌کردند.

قتاده‌گفته  است‌:  احنف  پسر  قیس  بیان‌کرده  است‌: 

(كَانُوا قَلِيلا مِنَ اللَّيْلِ مَا يَهْجَعُونَ) .

یعنی  آنان  جز  اندکی  نمی‌خوابیدند. سپس  می‌گو‌ید:  من  از  زمره  کسانی  نبودم‌که  این  آیه  از  ایشان  صحبت  می‌فرماید!

حسن  بصری‌گفته  است‌:  احنف  پسر  قیس  می‌گفت‌:  عمل  خود  را  با  عمل  اهل  بهشت  برابر  نهادم‌،  دیدم‌که  بهشتیان  فاصله  بسیاری  با  ما  دارند.  آنان‌کجا  و  ماکجا! ما  مردمانی  هستیم  که  به‌گرد  ایشان  نمی‌رسیم‌.  اعمال  ایشان‌کجا  و  اعمال  ماکجا! آنان  در  شب  جز  اندکی  نمی‌خوابیدند.  اعمال  خود  را  با  اعمال  دوزخیان  برابر  نهادم‌،  دیدم‌که  آنان  مردمانی  هستندکه  هیچگونه  خیر  و  خوبی  در  ایشان  نیست‌.کتاب  خدا  را  تکذیب‌کرده‌اند  و  دروغ  نامیده‌اند،  و  به  انبیاء  خدا  باور  ند‌اشته‌اند،  و  رستاخیز  را  نپذیرفته‌اند  و  به  زندگی  پس  از  مرگ  معتقد  نبوده‌اند.  خود  را  از  زمره ‌کسانی  دیدم  که  بهترین  آنان  کسانیندکه  اعمال  نیک  و  اعمال  بد  را  آمیزه  یکدیگر  کرده‌اند،  و  نیکی  و  بدی  را  به  هم  آمیخته‌اند.

عبدالرحمن  پسر  زید  پسر  اسلم‌گفته  است‌:  مردی  از  قبیله  بنی‌تمیم  به  پدرم‌گفت‌:  ای  ابواسامه‌! صفتی  است  که  آن  را  در  خودمان  نمی‌بینم‌.  خداوند  بزرگوار  از  مرد