ه باشند؟‌!). واقعا در این (‌سرگذشت پیشینیان‌) بیدارباش و اندرز بزرگی است برای آن که دلی (‌آگاه‌) داشته باشد، یا با حضور قلب گوش فرا دارد. ما آسمانها و زمین را در شش دوره آفریده‌ایم و هیچگونه درماندگی و خستگی به ما نرسیده است (‌و کم‌ترین مشکلی برای ما نداشته است‌. پس چگونه زنده گرداندن مردگان برای ما رنج‌آور و مشکل خواهد بود؟ حال که چنین است‌) پس در برابر چیزهائی که می‌گویند پایدار و شکیبا باش‌، و ستایش و سپاس پروردگارت را پیش از طلوع آفتاب و قبل از غروب آن بجای آور. (‌چرا که عبادت در آن اوقات‌، بزرگ و ارزشمند است‌). و نیز در پاره‌ای از شب و به دنبال نمازها، او را بستای و تسبیح و تقدیسش نمای‌. (‌ای محمّد! این سخن را) بشنو! روزی منادی از مکان نزدیکی ندا درمی‌دهد (‌و در صور می‌دمد و فریاد رستاخیز برمی‌کشد، و همگان را به زنده شدن فرامی‌خواند). روزی فریاد (‌رستاخیز) را راست و درست و چنان که باید می‌شنوند، آن روز، روز بیرون آمدن (‌مردگان از میان قبورشان‌) است‌. ما، بلی ما فقط زنده می‌گردانیم و می‌میرانیم‌، و بازگشت مردمان به سوی ما است و بس‌. روزی زمین از روی مردمان می‌شکافد و کنار می‌رود، و ایشان به سرعت (‌از میان خاکها) بیرون می‌آیند. آن روز، روز گردهمائی است و برای ما سهل و آسان است (‌و کم‌ترین رنج و زحمتی برای ما در بر ندارد). ما از آنچه (‌در باره رسالت تو) می‏‎گویند، آگاه‌تر (‌از هر کس دیگری‌) هستیم‌. تو مامور نیستی که آنان را وادار (‌به ایمان‌) کنی (‌و با قهر و اجبار به سوی اسلام بکشانی‌). چون چنین است‌، کسانی را به وسیله قرآن پند و اندرز بده که از بیم دادن و تهدید کردن من می‌ترسند.

با وجود این‌که همه این پسوده‌ها در روند سوره آمده‌اند، امّا وقتی که در پایان سوره دیگر باره ذکر میگردند، با آهنگها و نواهای تازه و موثری گوش جان را یکجا و سریع می‌نوازند، و چشائی و مزه دیگری جدای از چشائی و مزه پیشین نصیب انسان می‌سازند، و این چکیده و فشرده طعمی جدا از طعم آن شرح و بسط پیدا می‌کند و بهتر بر دلها می‌نشیند. این هم ویژگی شگفت و شگرف قرآن است‌که فرموده ایزد سبحان است‌!

خداوند قبلا در این سوره فرموده بود:

(كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَأَصْحَابُ الرَّسِّ وَثَمُودُ . وَعَادٌ وَفِرْعَوْنُ وَإِخْوَانُ لُوطٍ . وَأَصْحَابُ الْأَيْكَةِ وَقَوْمُ تُبَّعٍ كُلٌّ كَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ وَعِيدِ).

پیش از اینان‌، قوم نوح‌، و اصحاب الرس‌، و قوم ثمود (‌پیغمبران را) تکذیب کرده‌اند، و همچنین قوم عاد و فرعون و قوم لوط‌، و اصحاب ایکه‌، و قوم تبع‌، هریک از آنان‌، فرستادگان الهی را تکذیب کرده‌اند و وعده عذاب من در باره ایشان تحقق یافته است‌. (‌ق/‌١2-١4)

در اینجا نیز می‌فرماید:

(وَكَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُم مِّن قَرْنٍ هُمْ أَشَدُّ مِنْهُم بَطْشاً فَنَقَّبُوا فِي الْبِلَادِ هَلْ مِن مَّحِيصٍ).

ما پیش از آنان (‌یعنی جلوتر از قریشیان‌) اقوام زیادی را هلاک ساخته‌ایم‌، اقوامی که از ایشان بسی قوی‌تر و نیرومندتر بوده‌اند و در جهان پیشروی کرده‌اند و کشورها را گشوده‌اند و بر شهرها تسلط یافته‌اند، (‌اما بر اثر کفر و ظلم و بیدادگری و فسق و فجور، عاقبت به خشم خود گرفتارشان ساخته‌ایم‌) و نابودشان نموده‌ایم‌. آیا این گونه افراد راه فراری (‌از مرگ و کیفر الهی‌) داشته‌اند (‌تا قریشیان هم داشته باشند؟‌!).

حقیقتی که یزدان سبحان بدان اشاره می‌فرماید همان است‌که بود، ولیکن به شکل تازه‌ای‌که جدای از شکل نخستین است‌. سپس بدان حرکت مردمان قرون و اعصار را می‌افزاید که دارند در کشورها و ناحیه‌ها و شهرها می‌چرخند و می‌گردند و برو و بیائی دارند. به دنبال وسائل زندگی هستند و به‌کاوش نواحی و کند و کاو مکانها می‌پردازند. در حالی که در دست قدرتی گرفتارند که کسی از ایشان از آن نمی‌تواند بگریزد، و رهائی وگریزی از آن نیست‌:

(هَلْ مِن مَّحِيصٍ).

آیا گریزگاهی وراه فراری هست‌؟‌.

بر این حقیقت با چیزی پیرو می‌زندکه برتازگی و سرزندگی آن می‌افزاید:

(إِنَّ فِي ذَلِكَ لَذِكْرَى لِمَن كَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَهُوَ شَهِيدٌ).

قطعا در این (‌سرگذشت پیشینیان‌) بیدارباش و اندرز بزرگی است برای آن که دلی (‌آگاه‌) داشته باشد، یا با حضور قلب گوش فرا دارد.

در مهلکه‌ها و نقش زمین شدنهای‌گذشتگان پند و اندرز و تذکر و یادآوری است‌. پند و اندرز و تذکر و یادآوری برای کسی‌که دلی داشته باشد. کسی‌که این پسوده او را بیدار نکند و متذکر نسازد، اوکسی است که دلش مرده است‌، یا این‌که اصلا دلی بدو داده نشده است‌! نه بلکه دلی بدو داده شده است ولی برای متذکر شدن و عبرت‌گرفتن بایدگوشی باشدکه آرام و هوشیار به داستان فراداشته شود تا داستان کار خود را در دلها و درونها بکند و تاثیر خود را بگذارد ... این امر، حق است‌. چه دل و درون انسانها در برابر مهلکه‌ها و نقش زمین شدنهای‌گذشتگان حساس است و از حساسیت شدیدی برخوردار است‌. کم‌ترین بیداری در نفس انسان وکم‌ترین شکوفائی در آن‌، برای به جوش و خروش انداختن یادها و یادآوریها و برای تکان اندیشه‌های الهامگرانه‌، در همچون موضعها و موقعیتهای موثر و برانگیزنده‌،‌کافی و بسنده است‌. قبلا صفحه‌هائی ازکتاب جهان نشان داده شد:

(أَفَلَمْ يَنظُرُوا إِلَى السَّمَاء فَوْقَهُمْ كَيْفَ بَنَيْنَاهَا وَزَيَّنَّاهَا وَمَا لَهَا مِن فُرُوجٍ . وَالْأَرْضَ مَدَدْنَاهَا وَأَلْقَيْنَا فِيهَا رَوَاسِيَ وَأَنبَتْنَا فِيهَا مِن كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ).

آیا آنان (‌تاکنون سربلند نکرده‌اند و) به آسمان ننگریسته‌اند که ما چگونه آن را بنا کرده‌ایم و آراسته‌ایم و هیچ‌گونه خلل و شکافی در آن نیست‌؟ و زمین را گسترانیده‌ایم‌، و در آن کوه‌های محکم و پابرجائی را فروافکنده‌ایم‌، و از هر نوع گیاه بهجت‌انگیز و مسرت‌بخش در آن رویانده‌ایم‌.(‌ق/6و7)

در اینجا فرموده است‌:

(وَلَقَدْ خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَمَا مَسَّنَا مِن لُّغُوبٍ).

ما آسمانها و زمین را در شش دوره آفریده‌ایم و هیچ‌گونه درماندگی و خستگی به ما نرسیده است (‌و کم‌ترین مشکلی برای ما نداشته است‌. پس چگونه زنده گرداندن مردگان برای ما رنج‌آور و مشکل خواهد بود؟‌).

این حقیقت تازه را بر آن پسوده پیشین اضافه‌کرده است‌، حقیقت‌:

(وَمَا مَسَّنَا مِن لُّغُوبٍ).

و هیچ گونه درماندگی و خستگی به ما نرسیده است (‌و کمترین مشکلی برای ما نداشته است‌).

این حقیقت بیانگر ساده و آسان بودن آفرینش و پدید آوردن هستی از نیستی بدین شکل شگفت و شگرف، برای خدا است‌. زنده‌گرداندن مردگان نسبت به آفریدن آسمانها و زمین کار بسیار ساده و ناچیزی است‌. پس زنده گرداندن مردگان برای یزدان چه مشکلی دارد؟ همچنین بر ح