 و به حساب می‌آید. این بود خاموش ماند و ننالید تا جان به جان آفرین تسلیم‌کرد و جهان را به درودگفت‌. خدا از او خشنود باد.

آن‌گونه مردان بزرگ، این حقیقت را چنین دریافت می‌داشتند و آویزه گوش جان می‌کردند، و با اعتقاد استوار و باور راستین‌، در پرتو آن می‌زیستند.

*

این صفحه‌ای از صفحات زندگی است‌. به دنبال آن در کتاب اعمال انسان صفحه دم مرگ ورق می‌خورد و پیش چشم جلوه‌گر می‌آید:

(وَجَاءتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذَلِكَ مَا كُنتَ مِنْهُ تَحِيدُ).

سکرات مرگ (‌سرانجام فرامی‌رسد و) واقعیت را به همراه می‌آورد (‌و دریچه قیامت را به رویتان باز می‌کند، و حوادث و صحنه‌های دنیای جدید را کم و بیش نشانتان خواهد داد. بدین هنگام انسان را فریاد می‌زنند که‌) این همان چیزی است که از آن کناره می‌گرفتی و می‌گریختی‌.

مرگ دشوارترین چیزی است که آفریده انسان نام می‌کوشد خویشتن را از آن بدزدد و رهاگرداند، یا دست‌کم شبح آن را از دل دور سازد. امّا کی می‌تواند چنین‌کند: مرگ خواستاری است‌که از خواستن ملول و رنجور نمی‌گردد. گامهایش را کند برنمی‌دارد. خلاف وعده نمی‌کند. اصلاکافی است‌که از شدت مرگ سخن رود تا لرزه بر بند بند بدن چیره شود!.. بدان هنگام‌که صحنه نشان داده می‌شود، انسان می‌شنود:

(ذَلِكَ مَا كُنتَ مِنْهُ تَحِيدُ).

این همان چیزی است که از آن کناره می‌گرفتی و می‌گریختی‌.

انسان از پژواک صدای مرگ به لرزه می‌افتد، در حالی که هنوز در جهان زندگی است! حال انسان چگونه خواهد بود زمانی که او در سختیها و دشواریهای دم مرگ قرار دارد و بدو چنین چیزی‌گفته می‌شود! در حدیث صحیح آمده است‌که پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) هنگامی که مرگ او را فراگرفت‌، عرق را از چهره‌اش پاک می‌کرد و می‌فرمود:

(سبحان الله . إن للموت لسكرات).

پاک و منزه خدا است‌. مرگ سختیها و دشواریهائی دارد.

پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) چنین می‌فرماید، در حالی‌که خودش رفیق اعلی را برگزیده است و مشتاق ملاقات خدا گردیده است‌. پس دیگران باید چه حالی داشته باشند؟ ذکر واژه حق در این تعبیر جلب توجه می‌کند:

(وَجَاءتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ).

سکرات مرگ (‌سرانجام فرامی‌رسد و) واقعیت را به همراه می‌آورد.

این واژه می‌رساندکه انسان زمانی‌که به سکرات و شدائد و مستی و منگی مرگ می‌افتد، حق را به تمام و کمال می‌بیند. حق را بدون پرده و حجاب نگاه می‌کند. از حق می‌فهمد آنچه راکه از آن نمی‌دانسته است و آنچه راکه از آن انکار می‌کرده است‌. امّا فرصت از دست رفته است و زمانی فرارسیده است‌که دیدن و درک کردن سودی نمی‏‎بخشد و فائده‌ای را نمی‌رساند، و توبه‌ای پذیرفته نمی‌گردد، و ایمان آوردنی به حساب نمی‌آید و پذیرفته نمی‌شود. آن حق همان است‌که آن را دروغ نامیده‌اند و به پریشان حالی و درماندگی افتاده‌اند) به زمانی رسیده‌اند که حق را می‌فهمند و درک می‌کنند و آن را هم تصدیق می‌نمایند ولی درک و فهم و تصدیق آن سودی نمی‏‎بخشد و مفید فائده‌ای نیست‌!

*
(وَنُفِخَ فِي الصُّورِ ذَلِكَ يَوْمُ الْوَعِيدِ . وَجَاءتْ كُلُّ نَفْسٍ مَّعَهَا سَائِقٌ وَشَهِيدٌ . لَقَدْ كُنتَ فِي غَفْلَةٍ مِّنْ هَذَا فَكَشَفْنَا عَنكَ غِطَاءكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ . وَقَالَ قَرِينُهُ هَذَا مَا لَدَيَّ عَتِيدٌ . أَلْقِيَا فِي جَهَنَّمَ كُلَّ كَفَّارٍ عَنِيدٍ . مَّنَّاعٍ لِّلْخَيْرِ مُعْتَدٍ مُّرِيبٍ . الَّذِي جَعَلَ مَعَ اللَّهِ إِلَهاً آخَرَ فَأَلْقِيَاهُ فِي الْعَذَابِ الشَّدِيدِ . قَالَ قَرِينُهُ رَبَّنَا مَا أَطْغَيْتُهُ وَلَكِن كَانَ فِي ضَلَالٍ بَعِيدٍ . قَالَ لَا تَخْتَصِمُوا لَدَيَّ وَقَدْ قَدَّمْتُ إِلَيْكُم بِالْوَعِيدِ . مَا يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَيَّ وَمَا أَنَا بِظَلَّامٍ لِّلْعَبِيدِ).

و (‌سرانجام برای دومین بار) در صور دمیده می‌شود. آن (‌روز) روز (‌تحقق و پیاده شدن‌) بیم دادنها(‌ی الهی به کافران‌) است‌. در آن روز هر انسان (‌اعم از نیکوکار و بدکار، به میدان محشر) می‌آید همراه با راهنمائی (‌که او را رهبری و رهنمود می‌کند) و همراه با گواهی (‌که بر پندار و گفتار و کردار او شهادت می‌دهد. سپس به انسان بی‌باور خطاب می‌شود:‌) تو از این (‌دادگاه بزرگ و چیزهائی که می‌بینی و خواهی دید) غافل بودی‌، و ما پرده از جلو چشمان تو به کنار زده‌ایم و امروز چشمانت کاملا تیزبین شده‌اند. فرشته همدم او می‌گوید: اینها چیزهائی است که در پیش من آماده است (‌و من آنها را ثبت و ضبط کرده‌ام‌. پروردگارا! خود دانی که برابر اینها در حق او چه کار می‌کنی‌. خدا به دو فرشته مامور ثبت و ضبط اعمال دستور می‌دهد:‌) هر کافر سرکش و کینه‌توزی را به دوزخ بیندازید). آن کسی را که سخت از انجام کارهای نیک دست بازداشته (‌و دیگران را) نیز از انجام خوبیها بازداشته است‌، و متجاوز (‌از حدود احکام الهی‌) و متعدی (‌به حقوق دیگران‌) بوده است‌، و (‌در دین خود) شک داشته است و (‌دیگران را نیز راجع به دین‌) به شک انداخته است و بدبین کرده است‌. آن کسی که با خدا، معبود دیگری را برگزیده است‌. پس او را به عذاب سخت (‌دوزخ‌) بیندازید. (‌شیطانی که در دنیا پیوسته‌) همدم او (‌بوده است‌) می‌گوید: پروردگارا! من او را به طغیان و سرکشی (‌از فرمان یزدان‌) وانداشته‌ام‌، بلکه او خود در گمراهی ژرف (‌و دور از ساحل نجاتی‌) بوده است‌. خدا می‌فرماید: در پیشگاه من ستیزه مکنید. من پیش از این شما را (‌از این سرنوشت شوم‌) بیم داده بودم‌. سخن من (‌مبنی بر عذاب دادن کافران و نعمت رساندن به مؤمنان‌) تغییرناپذیر است و دگرگون نمی‌شود، و من کم‌ترین ستمی به بندگان نمی‌کنم‌. این صحنه‌ای است‌، همین بس که آن را پیش چشم انسان داشت تا سراسرکوچ خود را با ترس و هراس بسپرد و خویشتن را پیوسته بپاید و برحذر نماید. پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) فرموده است‌:

(كيف أنعم , وصاحب القرن قد التقم القرن , وحنى جبهته , وانتظر أن يؤذن له).

«چگونه شاد بشوم در حالی‌که صاحب شیپور، شیپور را در دهان‌گرفته است‌، و پیشانیش را خم نموده است‌، و منتظر است‌که بدو اجازه داده شود (‌که آن را بزند)». گفتند: ای پیغمبر خدا، چه بگوئیم؟ فرمود:

(قولوا:حسبنا الله ونعم الوكيل).[3]

«بگوئید: خدا ما را بس است‌، و او بهترین مدافع است‌».

پس مردمان گفتند: (حسبنا الله ونعم الوكيل).

(وَجَاءتْ كُلُّ نَفْسٍ مَّعَهَا سَائِقٌ وَشَهِيدٌ).

در آن روز هر انسانی (‌اعم از نیکوکار و بدکار، به میدان محشر) می‌آید همراه با راهنمائی (‌که او را رهبری و رهنمود می‌کند) و همراه با گواهی (‌که بر پندار و گفتار و کردار او شهادت می‌دهد).

هر نفسی می‌آید. نفس است‌که در اینجا مورد محاسبه قرار می‌گیرد و حساب وکتاب پس می‌دهد. نفس است که سزا و جزا دریافت می‌دارد. با نفس راننده و سوق‌دهنده‌ای است‌که 