سان کاملا مطلع و باخبر است ...

(وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ).

و می‌دانیم به خاطرش چه می‌گذرد و چه اندیشه‌ای در سر دارد.

بدین‌گونه و بدین شیوه انسان خود را در پیشگاه یزدان آشکار و عیان می‏‎یابد. نه پرده‌ای او را از خدا نهان می‌دارد و نه مانعی او را از خدا مخفی می‌سازد. هر وسوسه و هر خاطره آهسته و نهانی‌که بر دل می‌رود و در درون می‌گذرد برای خدا آشکار و معلوم است ... این هم دیباچه و پیش درآمدی برای روز حساب و کتابی است‌که انسان‌کافر و مشرک‌، آن را نمی‌پذیرد و بدان باور ندارد!

(وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ).

و ما از شاهرگ گردن بدو نزدیک‌تریم‌.

از شاهرگی بدو نزدیک‌تریم که خون انسان در آن جریان می‏‎یابد. این تعبیر سلطه صاحب اختیار و مراقبت و نظارت مستقیم ایزد دادار را می‌رساند. انسان وقتی که این حقیفت را به تصور درمی‌آورد، بر خود می‌لرزد و از خود حساب می‌کشد. اگر دل تنها مفهوم و مدلول این عبارت را پیش چشم بدارد دیگر جرات نمی‌کند کلمه‌ای را بگویدکه خدا از آن راضی و خشنود نباشد. اصلا جسارت نمی‌کند خاطره‌ای در درون بگذراند که مورد قبول حق -‌جل جلاله -‌نباشد. همین بسکه انسان پیوسته بر حذر باشد و همیشه بترسد و بیدار و هوشیار بماند و از حساب وکتاب غافل نگردد. قرآن به استوار داشتن و استحکام بخشیدن مراقبت و نظارت ادامه می‌دهد. ناگهان انسان خود را در میان دو فرشته‌ای می‌یابدکه مامور و مواظب او هستند و در راست و چپ نشسته‌اند، و هر سخن و هر حرکت او را دریافت می‌دارند و فوراً آن را ثبت و ضبط می‌کنند و می‌نگارند، چه انسان زندگی‌کند و بجنبد و بخوابد و بخورد و بیاشامد و بگوید و خاموش باشد و بکوچد، و چه جز اینها ... حال همین است و کوچ زندگی سراسر بر این‌:

(إِذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيَانِ عَنِ الْيَمِينِ وَعَنِ الشِّمَالِ قَعِيدٌ . مَا يَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ).

بدان گاه که دو فرشته‌ای که در سمت راست و در طرف چپ انسان نشسته‌اند و اعمال او را دریافت می‌دارند (‌ما از همه چیز و همه کس -‌حتی از این دو فرشته -‌به او نزدیک‌تریم‌). انسان هیچ سخنی را بر زبان نمی‌راند مگر این که فرشته‌ای‌، مراقب و آماده (‌برای دریافت و نگارش‌) آن سخن است‌.

یعنی مراقبی حاضر و آماده است‌. نه این‌که معنی آن چنین باشدکه به ذهن برخیها می‏‎گذرد و می‌گویند: رقیب و عتید اسمهای دو فرشته‌اند!

ما نمی‌دانیم این دو فرشته چگونه می‌نویسند و می‌نگارند و ضبط و ثبت می‌دارند. هیچ انگیزه‌ای هم نیست‌که انسان به خیالبافیهائی بپردازدکه اساس و بنیادی ندارند. موضع ما در قبال همچون مسائل غیبی این است‌: آنها را آن گونه دریافت می‌داریم که از آنها سخن می‌رود. مفهوم و مدلول آنها را بر دیدگان می‌نهیم و با جان و دل می‌پذیریم‌، بدون این‌که به دنبال کیفیت و چگونگی آنها رهسپار شویم‌،‌کیفیت و چگونگی‌ای‌که شناخت آنها هیچ‌گونه سودی به ما نمی‌رساند،‌گذشته از این که از محدوده دائره تجربه‌ها و آزموده‌ها و علوم و معارف بشری فراتر و بالاترند. ما انسانها -‌در حدود دانش بشری و ظاهری خودمان - به وسائل و ابزارهائی برای ثبت و ضبط و نگاشتن ونوشتن دست یافته‌ایم‌که به خیال نیاکان ما نگذشته است‌. به وسائل و ابزارهائی دسترسی پیدا کرده‌ایم‌که حرکات و سکنات و صداها و آواها را می‌نویسند و می‌نگارند و ثبت و ضبط می‌دارند. مثل نوارهای‌گویا و نوارهای سینما و نوارهای تلویزیونی‌، و ... تازه اینها در محیط ما انسانها هستند. دیگر هیچ انگیزه‌ای نیست -‌برای مثال -‌ما فرشتگان را مقید و محدود به روش و شیوه‌ای از نوشتن و نگاشتن و ثبت و ضبط سازیم که از اندیشه‌ها و تصورهای محدود بشری سرچشمه می‌گیرد، و بسی دور از آن جهانی هستندکه برای ما مجهول و ناشناخته است‌، جهانی‌که چیزی از آن نمی‌دانیم مگر آنچه خدا به ما از آن خبر بدهد و مطلعمان فرماید. دیگر ما بیش از آن‌، از آن جهان نمی‌دانیم‌!

ما را این بس که در سایه‌های این حقیقت مصور بغنویم و بسر بریم‌، و بدانیم وقتی‌که ما آزمندانه سرگرم حرکتی و در صددگفتن کلمه‌ای هستیم‌، کسی در سمت راست و در سمت چپ ما است‌که آن حرکت و آن‌کلمه را به حساب ما می‌نویسد و به حساب ما می‌گیرد تا در دفتر حساب وکتاب ما بماند، و در آن روزکه در پیشگاه یزدان هیچ چیزی هدر نمی‌رود، هرچندکه به اندازه گودی هسته خرما یا به اندازه رشته نازک موجود در هسته خرما باشد، مورد محاسبه قرار بگیرد و به حساب بیاید!

ما را این بس که در سایه این حقیقت هراس‌انگیز بغنویم و بسر بریم، حقیقتی‌که واقعا حقیقت است‌. هرچند هم ما کیفیت و چگونگی آن را ندانیم و درک و فهم نکنیم‌. این حقیقت به شکلی از اشکال وجود دارد. هیچ‌گونه گزیری وگریزی از وجود داشتن آن در میان نیست‌. یزدان سبحان از آن به ما خبر داده است تا حساب آن را داشته باشیم و بیدار و هوشیارگردیم‌. نه این‌که تلاش و پویش خود را بیهوده در راه شناخت چگونگی آن حقیقت هدردهیم و بیفائده در همچون راهی بکوشیم و بجوشیم!

کسانی که از این قرآن سود برده‌اند، و در پرتو رهنمودهای ویژه پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) در باره حقائق قرآن غنوده‌اند و بسر برده‌اند، این راه ایشان بوده است‌: بفهمند و درک بکنند، و برابر آنچه فهمیده‌اند و درک کرده‌اند کار بکنند.

امام احمد فرموده است‌: ابومعاویه برایمان روایت کرده است‌، و محمّد پسر علقمه لیثی برایمان از پدرش و او از نیای خود علقمه‌، و علقمه از بلال پسر حارث مزنی (رضی الله عنه) روایت کرده است که گفته است‌: پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) فرمود:

(إن الرجل ليتكلم بالكلمة من رضوان الله تعالى , ما يظن أن تبلغ ما بلغت , يكتب الله عز وجل له بها رضوانه إلى يوم يلقاه . وإن الرجل ليتكلم بالكلمة من سخط الله تعالى ما يظن أن تبلغ ما بلغت , يكتب الله تعالى عليه بها سخطه إلى يوم يلقاه).

کسی سخنی را برای خشنودی خداوند بزرگوار می‏‎گوید، و گمان هم نمی‌برد که آن سخن به گونه‌ای بوده باشد که انتظار دارد. خداوند گرامی و بزرگوار در برابر چنین سخنی خشنودی خود را بهره او می‌سازد تا روزی که خدا را ملاقات می‌کند. و کسی سخنی را می‏‎گوید که موجب ناخشنودی خداوند بزرگوار می‏‎گردد، و گمان هم نمی‌برد که آن سخن به گونه‌ای بوده باشد که انتظار دارد، خداوند بزرگوار در برابر چنین سخنی ناخشنودی خود را بهره او می‌سازد تا روزی که خدا را ملاقات می‌کند.

امام احمدگفته است‌: علقمه می‌گفت‌: سخنان بسیاری بوده است‌که سخن بلال پسر حارث مرا ازگفتن آنها بازداشته است‌. (‌ترمذی و نسائی و ابن ماجه آن حدیث را از زبان محمّد پسر عمرو روایت کرده‌اند. ترمذی گفته است‌: حدیث حسن صحیحی است‌).

در باره امام احمد روایت شده است‌که امام احمد در شدائد مرگ می‌نالید. شنیدکه نالیدن نوشته می‌شو