ه میدان محشر) می‌آید همراه با راهنمائی (‌که او را رهبری و رهنمود می‌کند) و همراه با گواهی (‌که بر پندار و گفتار و کردار او شهادت می‌دهد. سپس به انسان بی‌باور خطاب می‌شود:‌) تو از این (‌دادگاه بزرگ و چیزهائی که می‌بینی و خواهی دید) غافل بودی‌، و ما پرده از جلو چشمان تو به کنار زده‌ایم و امروز چشمانت کاملا تیزبین شده‌اند. فرشته همدم او می‌گوید: اینها چیزهائی است که در پیش من آماده است (‌و من آنها را ثبت و ضبط کرده‌ام‌. پروردگارا! خود دانی که برابر اینها در حق او چه کار می‌کنی‌. خدا به دو فرشته مامور ثبت و ضبط اعمال دستور می‌دهد:‌) هر کافر سرکش و کینه‌توزی را به دوزخ بیندازید). آن کسی را که سخت از انجام کارهای نیک دست بازداشته (‌و دیگران را) نیز از انجام خوبیها بازداشته است‌، و متجاوز (‌از حدود احکام الهی‌) و متعدی (‌به حقوق دیگران‌) بوده است‌، و (‌در دین خود) شک داشته است و (‌دیگران را نیز راجع به دین‌) به شک انداخته است و بدبین کرده است‌. آن کسی که با خدا، معبود دیگری را برکشیده است‌. پس او را به عذاب سخت (‌دوزخ‌) بینذازید. (‌شیطانی که در دنیا پیوسته‌) همدم او (‌بوده است‌) می‌گوید: پروردگارا! من او را به طغیان و سرکشی (‌از فرمان یزدان‌) وانداشته‌ام‌، بلکه او خود در گمراهی ژرف (‌و دور از ساحل نجاتی‌) بوده است‌. خدا می‌فرماید: در پیشگاه من ستیزه مکشید. من پیش از این شما را (‌از این سرنوشت شوم‌) بیم داده بودم‌. سخن من (‌مبنی بر عذاب دادن کافران و نعمت رساندن به مؤمنان‌) تغییرناپذیر است و دگرگون نمی‌شود، و من کمترین ستمی به بندگان نمی‌کنم‌. روزی به دوزخ خواهیم گفت‌: آیا پر شده‌ای‌؟ (‌قطعا که پر شده‌ای و ما به وعده خود وفا کرده‌ایم‌). و دوزخ می‌گوید: مگر افزون بر این هم هست‌؟‌! و بهشت به پرهیزگاران نزدیک گردانده می‌شود و فاصله چندانی از آنان نخواهد داشت‌. این همان چیزی است که به شما وعده داده می‌شد، و به همه کسانی که (‌از معاصی دست بکشند و به سوی اطاعت خدا) برگردند، و (‌فرائض خدا و قوانین و عهدها و پیمانهای او را) مراعات بدارند. همان کسی که در نهان از خداوند مهربان بترسد و با دلی توبه‌کار (‌به محضر او) بیاید. (‌فرشتگان بدیشان می‌گویند:‌) به سلامت وارد بهشت شوید. امروز، روز جاودانگی است‌، (‌جاودانگی بهشت با تمام مواهب و نعمتهایش‌، روز بقاء و ماندگاری همیشگی‌). هرچه بخواهند در بهشت هست‌، و افزون بر آن نزد ما نعمتهای دیگری وجود دارد (‌که هرگز به فکر انسانی نرسیده است و به دل کسی نگذشته است‌).

این هم بند دوم سوره است‌: با مساله رستاخیز به پیش رفتن‌، مسأله‌ای که مرحله نخستین بدان پرداخت‌، و با دلهای تکذیب‌کننده با پسوده‌های تازه‌ای به چاره‌جویی پرداخت‌، ولیکن پسوده‌هائی که ترسناک و هراسناک بودند. آن پسوده‌ها عبارت بودند از: مراقبت و مواظبتی‌که در سرآغاز سوره از آنها سخن گفتیم‌. صحنه‌های پسوده‌هائی‌که این سوره آنها را به تصویر می‌کشد و معلوم و روشن می‌دارد. آن‌گاه صحنه مرگ و سختیها و دشواریهای آن است‌. سپس صحنه حساب وکتاب و عرضه داشتن نامه‌های اعمال است‌. آن‌گاه هم صحنه دوزخ دهان باز کرده‌ای که هر بار که افزوینه انسان نام آن را بدان می‌اندازند لبهای خود را می‌لیسد و می‌گوید:
(هَلْ مِن مَّزِيدٍ).
مگر افزون بر این هم هست‌؟‌!.

درکنار صحنه دوزخ‌، صحنه بهشت و نعمت و بزرگداشت قرار دارد.

کوچ یگانه‌ای است‌که با تولد می‌آغازد و از مرگ می‌گذرد، و با رستاخیز و حساب وکتاب به پایان می‌رسد. کوچ یگانه‌ای و پیاپی و بدون توقف است‌. برای دل انسان راه یگانه‌ای را ترسیم می‌کندکه چاره‌ای از آن نیست و نمی‌توان از آن‌کناره‌گیری کرد. انسانی‌که از سرآغاز راه تا پایان آن در دست اختیار خدا است‌. نه می‌تواند خویشتن را بدزدد و نه می‌تواند بگریزد. زیر نظر مراقبت و مواظبتی است‌که سست نمی‌گردد و غافل نمی‌شود. کوچ ترسناک و هرسناکی است‌که ذهن و شعور را از بیم و خوف پر می‌کند. انسانی‌که در دست قدرت خداوند مقتدر و آگاه بر رازهائی است‌که در سینه‌ها است باید چه حالی داشته باشد؟ چه حالی باید داشته باشد کسی‌که یزدان یگانه و قاضی‌القضاتی پیگرد و بازجوی او باشد که فراموش نمی‌کند و غافل نمی‌شود و نمی‌خوابد؟‌ا

همچون انسانی بر خود می‌لرزد و پریشان می‌شود و توازن خویش را از دست می‌دهد، وقتی که احساس می‌کند و می‌فهمدکه شاه در زمین با جاسوسها و خبرچینهایش او را دنبال می‌کند و می‌پاید، و حرکات و سکنات او را زیر نظر می‌دارد. شاه زمین جاسوسها و خبرچینهایش هر اندازه‌که باشند جز حرکت ظاهری او را زیر نظر نمی‌دارد و نمی‌پاید. او خود را از دید شاه پنهان می‌کند وقتی که به خانه‌اش می‌رود، و زمانی که درگاه منزل را بر روی خود می‌بندد، یا وقتی‌که دهان خود را می‌بندد و سخن نمی‌گوید! امّا سلطه خدای عظیم و قدیر بر انسان است هرکجا که رحل اقامت افکند، و به هرکجاکه سیر و سفرکند. مراقبت و مواظبت خدا مسلط بر دلها و درونها و رازها و نهانیها است ... پس انسان چه می‌کند؟ انسان چه می‌کند وقتی که در دست قدرت خدا اسیر است‌؟‌! انسان چگونه از مراقبت و نظارت خدا خویشتن را می‌تواند نهان و پنهان بکند؟‌!
*(وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ . إِذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيَانِ عَنِ الْيَمِينِ وَعَنِ الشِّمَالِ قَعِيدٌ . مَا يَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ).

ما انسان را آفریده‌ایم و می‌دانیم به خاطرش چه می‌گذرد و چه اندیشه‌ای در سر دارد، و ما از شاهرگ گردن بدو نزدیک‌تریم‌، بدان گاه که دو فرشته‌ای که در سمت راست و در طرف چپ انسان نشسته‌اند و اعمال او را دریافت می‌دارند (‌ما از همه چیز و همه کس -‌حتی از این دو فرشته -‌به او نزدیک‌تریم‌). انسان هیچ سخنی را بر زبان نمی‌راند مگر این که فرشته‌ای‌، مراقب و آماده (‌برای دریافت و نگارش‌) آن سخن است‌.

سرآغاز آیه که می‌فرماید:

(وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ).

ما انسان را آفریده‌ایم‌.

اشاره به محتوای عبارت و مفهوم ضمنی آن دارد. سازنده ابزاری بهتر از دیگران ترکیب‌بند و رازها و رمزهای آن ابزار را می‌داند. در صورتی که او آفریدگار آن ابزار هم نیست و ماده آن را از نیستی به هستی نیاورده است‌، و بر تشکیل و ترکیب ماده آن نیز چیزی نیفزوده است‌. پس خداوندی که انسان را از نیستی به هستی آورده است و به جهان گسیل داشته است باید چگونه و چه اندازه از احوال و اوضاع و درون و بیرون انسان اگاه باشد! انسان در اصل ساختار دست یزدان است‌. حقیقت و صفت و راز انسان برای یزدان جهان پدیدار و نمودار است‌. خداوند از سرچشمه پدید آمدن و جایگاه بزرگ شدن و بالیدن و حال و احوال و سرانجام و سرنوشت و فرجام ا