وسه‌ها بدان راه نیابد، و دل و خرد در باره آن متزلزل و نگران نشود. آن ایمانی‌که جهاد با مال و جان در راه یزدان از آن برجوشد و سرچشمه بگیرد. چه دل وقتی‌که شیرینی این ایمان را بچشد و بدان اطمینان پیدا کند، و بر آن ثابت و ماندگارگردد، قطعا برای پیاده کردن حقیقت ایمان در خارج از دل برمی‌جهد و به تلاش می‌ایستد، و در راه پیاده کردن آن در واقعیت زندگی و در دنیای مردمان‌، از پای نمی‌نشیند همچون دلی می‌خواهد میان حقیقت ایمانی‌که در درون خود احساس می‌کند، و میان جریانات امور و واقعیتهای زندگی‌که در بیرون خود می‏‎بیند، اتحاد و هماهنگی برقرار سازد. او نمی‌تواند میان صورت ایمانی موجود در آئینه احساس درونش‌، و میان صورت ایمانی موجود در جهان واقعیت بیرونش، جدائی و تفرقه ببیند. زیرا چنین جدائی و تفرقه‌ای او را می‌آزارد و هر لحظه پتک عذاب بر سر او وارد می‌آورد. بدین خاطر با مال و جان در راه یزدان به جهاد می‌پردازد. روان شدن به دنبال جهاد، یک حرکت ذاتی مومن است‌. او می‌خواهد آن جهان‌بینی زیبائی راکه از ایمان در دل دارد آن را در جهان واقعیت نیز نشان بدهد، و آن را در حیات و در دنیای مردمان مجسم بکند و بدان بنگرد. دشمنی موجود در میان مومن و در میان زندگی جاهلی پیرامون او، دشمنی سرشتی و ذاتی است‌. این دشمنی سرچشمه می‌گیرد از این که او نمی‌تواند زندگی دوگانه‌ای میان جهان‌بینی ایمانی خود و میان واقعیت عملی خود مشاهده کند، و همچنین نمی‌تواند از جهان‌بینی ایمانی کامل و زیبا و راست و درستی‌که دارد دست بردارد برای واقعیت عملی ناقص و ننگین و منحرفی‌که پیرامون خود می‏‎بیند. به ناچار میان او و میان جاهلیت پیرامون او جنگ درمی‌گیرد، تا آن زمان‌که همچون جاهلیتی‌کرنش می‌برد و به جهان‌بینی ایمانی و زندگی ایمانی‌گردن می‌نهد:

(أُوْلَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ).

آنان (‌بلی آنان‌، در ایمان خود) درست و راستگویند. آنان در عقیده خود راستگویند. ایشان وقتی‌که می‌گویند: مومن هستیم‌، راستگویند. وقتی که این احساس در دل جایگزین نشود، و آثار آن در واقعیت زندگی پیاده نگردد، ایمان محقق نمی‌شود و حاصل نمی‌گردد، و صداقت در عقیده و در ادعای عقیده وجود نخواهد داشت‌.

اندکی در برابر این دیده‌بانی و نگاهبانی معترضه آیه می‌ایستیم‌:

(إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا).

مؤمنان (‌واقعی‌) تنها کسانیند که به خدا و پیغمبرش ایمان آورده‌اند - سپس هرگز شک و تردیدی به خود راه نداده‌اند -

این تنها عبارت‌پردازی نیست‌. بلکه پسودن یک آزمون واقعی احساس و شعور است‌. معالجه و چاره‌جوئی حالتی است‌که در نفس انسان پدیدار می‌آید، حتی پس از ایمان آوردن آن‌:

(ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا).
سپس هرگز شک و تردیدی به خود راه نداده‌اند.

همگن این حالت‌، دیده‌بانی و نگاهبانی موجود در این فرموده یزدان بزرگوار است‌:
(إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ... ثُمَّ اسْتَقَامُوا ...).

کسانی که می‌گویند: پروردگار ما تنها یزدان است‌، سپس (‌بر این توحید و یکتاپرستی‌) ماندگار می‌مانند... (‌احقاف/١٣،فصلت/٣0)

شک نداشتن و تردید نورزیدن‌، و ماندگاری برگفتار: پروردگار ما تنها یزدان است‌، بدین اشاره داردکه چه بسا تحت تاثیر آزمونهای سخت وگرفتاریهای ناگوار و امتحانهای دشوار، شک و تردید و پریشانی و نابسامانی‌،‌گریبانگیر شخص مومن شود. شخص مومن در زندگی سختیها و دشواریهائی بدو دست می‌دهدکه او را می‌لرزاند، و بلاها و مصیبتهائی بدو رو می‌کندکه او را هراسان و پریشان می‌سازد. آن شخص مومنی‌که ثابت‌قدم می‌ماند و آشفته و پریشان نمی‌شود، و اعتماد و اعتقادی به هم می‌رساند که دچار شک و تردید نمی‌گردد، و راست و درست می‌ماند و راستای راه منتهی به خدا را رها نمی‌کند، شخص مومنی است‌که سزاوار این مرتبه و درجه در نزد یزدان جهان است‌.

تعبیر سخن بدین نحو و بدین شکل‌، دلهای با ایمان را متوجه لغزشگاه‌های راه و خطرهای کوچ می‌سازد، تا عزم خود را جزم‌کند، تصمیم خود را قاطعانه بگیرد، حساب وکتاب این چند روزه حیات را داشته باشد، کارها را محض رضای خدا بکند، راست بایستد و راستای راه را در پیش بگیرد، و دچار شک و تردید و حیرانی و ویلانی نشود، بدان‌گاه‌که‌کرانه‌های آسمان تیره و تار می‌شود، و فضا و هوا تاریک می‌گردد، و بادها وگردبادها از هر سو او را بازیچه دست خود قرار می‌دهند!

آن‌گاه قرآن با عربهای بادیه‌نشین به صحبت می‌نشیند و همگام می‌شود. بدیشان یاد می‌دهدکه یزدان از دلهای ایشان و آنچه در آنها در غوغا و فریاد است از خود ایشان آگاه‌تر است‌. یزدان جهان بدیشان خبر می‌دهد از آنچه بر دلهایشان می‌گذرد. در این باره از آنان‌کسب خبر هم نمیکند:

(قُلْ أَتُعَلِّمُونَ اللَّهَ بِدِينِكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ).

بگو: آیا شما خدا را از ایمان خود باخبر می‌سازید، در حالی که خدا از تمام چیزهائی که در آسمانها و زمین است باخبر است‌؟‌! و خدا از همه چیز دقیقا آگاه است‌. انسان ادعای علم و آگاهی را دارد، در حالی که از وجود خود علم و آگاهی‌کامل ندارد، و دقیقا نمی‌داند در وجودش چه احساسها و اندیشه‌هائی می‌گذرد. انسان حقیقت ذات خود را درک و فهم نمی‌کند، و از حقیقت احساسها و اندیشه‌های خود نیز آگاهی ندارد. عقل خودش نمی‌داند چگونه عمل می‌کند. زیرا عقل در اثنای پرداختن به کار نمی‌تواند خود را بپاید و از خود مراقبت نماید. وقتی هم خود را می‌پاید و از خودش مراقبت می‌نماید، باید از عملکرد طبیعی خود دست بردارد و دست بکشد، و از چیزی نمی‌تواند مراقبت‌کند و چیزی را بپاید! زمانی‌که عقل به‌کار طبیعی خود می‌پردازد نمی‌تواند در همان وقت مواظبت و مراقبت چیزی را انجام دهد! بدین لحاظ عقل از شناخت خودش و از شناخت راه و روش عمل خودش عاجز و ناتوان است! تازه عقل ابزاری است‌که انسان با آن به‌کار می‌پردازد و امور و شؤون زندگی را می‌گرداند و می‌چرخاند!

(وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ).

خدا از تمام چیزهائی که در آسمانها و زمین است با خبر است‌.

خدا آگاهی‌کامل و علم حقیقی از پیدا و ناپیدای همه چیز جهان را دارد، نه این‌که فقط از ظواهر و آثار پدیده‌های جهان مطلع باشد و بس‌. بلکه حقائق آنها را و ماهیتهای آنها را می‌داند. آگاهی و علم خدا فراگیر و محیط است و مقید به حدود و ثغور و امکنه و ازمنه نیست‌. 

(وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ).
خدا از همه چیز دقیقا آگاه است‌.

این‌گونه چکیده و فراگیر و دربرگیرنده‌، به علم و دانش خدا اشاره می‌شود.

پس از بیان حقیقت ایمان‌، حقیقتی‌که آنان آن را درک و فهم نکرده‌اند و بدان نرسیده‌اند، قرآن به پیغمبر (صلی الل