ت هستندو اسلام آنها را به رسمیت نمی‌شناسد.

پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) فرموده است‌:
(كلكم بنو آدم , وآدم خلق من تراب . ولينتهين قوم يفخرون بآبائهم , أو ليكونن أهون على الله تعالى من الجعلان).[6]

«‌همه شما فرزندان آدم هستید، و آدم از خاک آفریده شده است‌. مردمانی که به آباء و اجدادشان افتخار می‌کنند و می‌نازند باید این‌کار را به پایان ببرند و از آن دست بکشند، و الا در پیشگاه یزدان بزرگوار خوارتر و پست‌تر از جعلها خواهند بود».

این اساسی است‌که جامعه اسلامی بر آن برقرار و استوار می‌گردد. جامعه اسلامی همان جامعه انسانی جهانی است که انسانها می‌کوشند در عالم رویاهای بلندپروازانه خود نوعی و شکلی از انواع و اشکال آن را پیاده‌کنند و تحقق بخشند، ولی شکست می‌خورند، چون راه یگانه‌ای را در پیش نمی‌گیرندکه راست و درست است و به خدا می‌رسد ... آن راهی‌که به سوی خدا است ... هم بدان خاطر انسانها شکست می‌خورند چون در زیر پرچم یگانه‌ای‌که همه را در زیر خودگرد می آورد نمی‌ایستند ... و آن پرچم خدا است ...

در پایان سوره‌، مناسبت موجود در میان حقیقت ایمان و میان ارزش آن ذکر می‌شود، بدان گاه‌که به عربهائی پاسخ داده می‌شود که می‌گفتند: «ایمان آورده‌ایم». ولی آنان حقیقت ایمان را نمی‌دانسته‌اند. آنان کسانی بودند که بر پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) منت می‌نهادند چون مسلمان گردیده بودند، ولی قدر بزرگواری و لطف خدا را نمی‌دانستند، بزرگواری و لطفی‌که با توفیق در پذیرش ایمان در حق بندگان خود روا دیده است‌:

(قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ وَإِن تُطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَا يَلِتْكُم مِّنْ أَعْمَالِكُمْ شَيْئاً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ . إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ . قُلْ أَتُعَلِّمُونَ اللَّهَ بِدِينِكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ . يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا قُل لَّا تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسْلَامَكُم بَلِ اللَّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَدَاكُمْ لِلْإِيمَانِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ . إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاللَّهُ بَصِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ).

عربهای بادیه‌نشین می‌گویند: ایمان آورده‌ایم‌. بگو: شما ایمان نیاورده‌اید، بلکه بگوئید: تسلیم (‌ظاهری رسالت تو) شده‌ایم‌. چرا که ایمان هنوز به دلهایتان راه نیافته است (‌و نور ایمان سراچه قلوبتان را روشن نکرده است‌). اگر از خدا و پیغمبرش فرمانبرداری کنید، خدا از (‌پاداش‌) کارهایتان چیزی نمی‌کاهد. بی‏گمان خداوند آمرزگار و مهربان است‌. مؤمنان (‌واقعی‌) تنها کسانیند که به خدا و پیغمبرش ایمان آورده‌اند، سپس هرگز شک و تردیدی به خود راه نداده‌اند، و با مال و جان خویش در راه خدا به تلاش ایستاده‌اند و به جهاد برخاسته‌اند. آنان (‌بلی آنان‌، در ایمان خود) درست و راستگویند. بگو: آیاشما خدا را از ایمان خود باخبر می‌سازید، در حالی که خدا از تمام چیزهائی که در آسمانها و زمین است باخبر است‌؟‌! و خدا از همه چیز دقیقاً آگاه است آنان بر تو منت می‏‎گذارند که اسلام آورده‌اند! بگو: با اسلام خود بر من منت مگذارید، بلکه خدا بر شما منت می‏‎گذارد که شما را به سوی ایمان آوردن رهنمود کرده است‌، اگر (‌در ادعای ایمان‌) راست و درست هستید. خداوند رازها و نهانیهای آسمانها و زمین را می‌داند، و او می‌بیند آنچه را که انجام می‌دهید.

گویندکه این آیه‌ها در باره عربهای قبیله بنی‌اسد نازل گردیده است‌. گفتند: ایمان آورده‌ایم‌. این وقتی بود که تازه مسلمان شده بودند. بر پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) منت می‌گذاشتند و می‌گفتند: ای پیغمبر خدا! ما مسلمان شده‌ایم‌. عربها با تو جنگیده‌اند، ولی ما با تو نجنگیده‌ایم ... خداوند خواست حقیقت چیزی را بدیشان بفرمایدکه بدان هنگام‌که این سخن را می‌گفتند در درونهایشان بوده است و در دلهایشان غوغا می‌کرده است‌. آنان تسلیم اسلام شده بودند، ولی هنوز دلهایشان به مرتبه ایمان نرسیده بود. بدین وسیله بدیشان فهماندکه حقیقت ایمان در دلهایشان مستقر و جایگزین نگردیده است‌، و جانهایشان مزه حقیقت ایمان را نچشیده است‌:

(قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ).

بگو: شما ایمان نیاورده‌اید، بلکه بگوئید: تسلیم (‌ظاهری رسالت تو) شده‌ایم‌. چرا که ایمان هنوز به دلهایتان راه نیافته است (‌و نور ایمان سراچه قلوبتان را روشن نکرده است‌).

با وجود این‌، کرامت و عنایت یزدان مقتضی بوده است که در برابر همه اعمال خوبی‌که انجام داده‌اند بدیشان پاداش دهد و چیزی از پاداش ایشان را نکاهد. همین اسلام ظاهری‌که هنوز با دلها نیامیخته است تا ایمان متقن و مطمئنی‌گردد، همین اسلام برای پذیرش اعمال خوبشان بس است‌، و اعمالشان ضائع نمی‌شود و هدر نمی‌رود، آن‌گونه‌که اعمال‌کافران ضائع می‌شود و هدر میرود. از مزد کارهایشان در پیشگاه یزدان چیزی کاسته نمی‌شود، مادام‌که فرمان ببرند و تسلیم باشند:

(وَإِن تُطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَا يَلِتْكُم مِّنْ أَعْمَالِكُمْ شَيْئاً).

اگر از خدا و پغمبرش فرمانبرداری کنید، خدا از (‌پاداش‌) کارهایتان چیزی نمی‌کاهد.

این بدان خاطر است که خداوند دارای مغفرت و مرحمت فراوانی است‌. این است که نخستین گامی را که بنده برمی‏دارد خدا آن را می‌پذیرد، و از اطاعت و فرمانبرداری او خشنود می‌گردد، تا زمانی‌که دل بنده او مزه ایمان را می‌چشد و به حقیقت ایمان و اطمینان می‌رسد:

(إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ).

بی‏گمان خداوند آمرزگار و مهربان است‌.

آنگاه برایشان حقیقت ایمان را روشن‌کرده است‌:

(إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ).

مؤمنان (‌واقعی‌) تنها کسانیند که به خدا و پیغمبرش ایمان آورده‌اند، سپس هرگز شک و تردیدی به خود راه نداده‌اند، و با مال و جان خویش در راه خدا به تلاش ایستاده‌اند و به جهاد برخاسته‌اند. آنان (‌بلی آنان، در ایمان خود) درست و راستگویند.ایمان این است‌که دل‌، خدا و پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) را تصدیق بکند و باور داشته باشد، تصدیق و باوری که شک و تردیدی آمیزه آن نگردد، تصدیق و باوری‌که ثابت و مطمئن باشد و لرزان و پریشان نگردد، و و