اس ويقعون في أعراضهم).

«‌وقتی‌که خدا مرا به معراج برد، ازکنار مردمانی گذشتم‌که دارای ناخنهائی از مس بودند و چهره‌ها و سینه‌هایشان را می‌خراشیدند. گفتم‌: اینان چه کسانیند ای جبرائیل‌؟ گفت‌: اینان کسانیند که گوشتهای برادرانشان را می‌خوردند و به ناموسهایشان درمی‌افتادند».

هنگامی‌که ماعز به زنا کردن با غامدیه اعتراف‌کرد، و پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) پس از اقرار آن دو و پافشاری آزادانه آن دو بر این که آنان را با سنگسارشان پاک گرداند، و پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) ایشان را سنگسارکرد، پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) شنید مردی به مردی می‌گوید: ندیدی این‌کسی راکه خدا عیب و عار او را پوشانده بود، ولی خودش خویشتن را رها نکرد تا همچون سگ سنگسار شد؟‌! آن‌گاه پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) ازکنار ماعز و غامدیه دور شد و حرکت‌کرد تا رسید به لاشه الاغی‌. فرمود:

(أين فلان وفلان ؟ انزلا فكلا من جيفة هذا الحمار).

«فلانی و فلانی‌کجایند؟ پائین بروید و از لاشه این الاغ بخورید».

آن دو مردگفتند: ای پیغمبر خدا! خدا تو را ببخشایاد مگر این لاشه خورده می‌شود؟ پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) فرمود: 

(فما نلتما من أخيكما آنفا أشد أكلا منه . والذي نفسي بيده إنه الآن لفي أنهار الجنة ينغمس فيها).[5]

«آنچه همین چندی پیش از برادرتان خوردید، خوردن آن سخت‌تر از خوردن این است‌. به خدای سوگندکه جانم در دست اختیار او است‌، ماعز هم اکنون در میان رودبارهای بهشت است و در آنها غوطه‌ور است».

با چنین چاره‌سازی و چاره‌جوئی مستمری‌، جامعه اسلامی پاک و پاکیزه‌گردید و اوج‌گرفت و والا رفت‌، و بدانجا رسیدکه رسید. می‌توان گفت‌: جامعه اسلامی خواب و خیالی بودکه بر سطح زمین راه می‌رفت‌، و الگو و نمونه‌ای بودکه در واقعیت تاریخ پیاده می‌شد.

*
پس از نداها و فراخواندنهای مکرر و پیاپی‌کسانی‌که ایمان آورده‌اند، و برگرفتن و بردن ایشان بدان کرانه بلند و والا و درخشان آداب و رسوم روحانی و اجتماعی‌، و پابرجاداشتن و استوار کردن آن پرچینهای قوی و تنیده از ضمانتهای اجتماعی پیرامون بزرگواری و آزادی و شخصیت و حرمتهای مسلمانان‌، و تضمین همه اینها با آن حساسیتی‌که در ارواح و جانهایشان با درنظر داشتن صبور خدا و ترس و هراس از او، پس از طی همه این پله‌ها و مرتبه‌ها به آن افق والا و بالا، همه انسانها را فریاد می‌دارد، همه انسانها با همه نژادها و رنگهائی‌که دارند، فریادشان می‌دارد تا ایشان را به سوی یک اصل واحد، و به سوی یک ترازوی واحد برگرداند، آن ترازوئی که چنین جماعت برگزیده فرارونده بدان‌کرانه بلند و والا با آن برمی‌کشند و برجا و ماندگار می‌مانند:

(يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوباً وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ).

ای مردمان‌! ما شما را از مرد و زنی (‌به نام آدم و حواء‌) آفریده‌ایم‌، و شما را تیره تیره و قبیله قبیله نموده‌ایم تا همدیگر را بشناسید (‌و هر کسی با تفاوت و ویژگی خاص درونی و بیرونی از دیگری مشخص شود، و در پیکره جامعه انسانی نقشی جداگانه داشته باشد). بی‏گمان گرامی‌ترین شما در نزد خدا متقی‌ترین شما است‌. خداوند مسلما آگاه و باخبر (‌از پندار و کردار و گفتار شما و از حال همه کس و هم چیز) است‌.

ای مردمان‌! ای کسانی که نژادها و رنگهای گوناگونی دارید، و ای کسانی که تیره‌ها و قبیله‌ها و ملتهای مختلف هستید، شما همه از یک اصل یگانه‌اید. پس اختلاف نورزید و پراکنده نگردید و به پیکار همدیگر برنخیزید و شاخه شاخه و دسته دسته نشوید و تفرقه پیدا نکنید.

ای مردمان! آن کسی‌که شما را با ندا فریاد می‌دارد همان خدائی است‌که شما را آفریده است . شما را از یک مرد و از یک زن آفریده است ... او است‌که شما را باخبر می‌گرداند از این‌که چرا شما را تیره تیره و قبیله قبیله کرده است‌. هدف از این تیره تیره و قبیله قبیله‌کردن این نیست‌که خون همدیگر را بریزید و با یکدیگر دشمنانگی کنید و برزمید. بلکه هدف از آن شناخت همدیگر و اتحاد و انس با یکدیگر است‌. و امّا اختلاف زبانها و رنگها، و دگرگونی سرشتها و خویها، و اختلاف داده‌ها و استعدادها، اختلاف و تنوعی است که مقتضی کشمکش و دشمنانگی نمی‌باشد. بلکه باعث همکاری و همیاری در اقدام به جملگی وظائف‌، و انجام همگی تکالیف‌، و برآوردن تمام نیازمندیها است‌. رنگ‌، نژاد، زبان‌، میهن‌، و سائر این چیزها و مقاصد و معانی‌، در ترازوی خدا حساب وکتاب و ارج و بهائی ندارند. آنچه آنجا بشمار می‌آید ترازوی یگانه‌ای است‌که ارزشها و معیارها با آن یکدست و متحد می‌گردد، و فضل و برتری مردمان با آن شناخته می‌شود:

(إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ).

بی‏گمان گرامی‌ترین شما در نزد خدا متقی‌ترین شما است‌. 

گرامی کسی است که واقعا در نزد خدا گرامی باشد. خدا شما را از روی علم و دانش‌، و از روی اطلاع از ارزشها و مقیاسها می‌سنجد:

(إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ).

خداونذ مسلما آگاه و باخبر (‌از پندار و کردار و گفتار شما و از حال همه کس و همه چیز) است‌.

بدین منوال و بر این روال همه امتیازها فرو می‌افتد، و همه ارزشها و معیارها سقوط می‌کند، و معیار یگانه‌ای با ارزش یگانه‌ای بالا می‌رود، و هم بدین معیار یگانه‌، انسانها داوری می‏‎برند، و هم بدین ارزش‌، اختلاف انسانها در ترازوی الهی رجوع داده می‌شود و حواله می‌گردد.

بدین منوال و بر این روال همه اسباب کشمکشها و دعواها در زمین از میان برمی‏خیزد و از دیده‌ها نهان می‌شود، و همه معیارها و ارزشهایی‌که مردمان بر آنها گرد می‌آیند سبک و ناچیز می‌گردد، و سبب بزرگ روشنی برای همایش و همکاری پدیدار می‌گردد، و آن الوهیت خدا برای همگان‌، و آفرینش انسانها از اصل یگانه‌ای است‌. همچنین پرچم یگانه‌ای بالا می‌رود و جملگی برای ایستادن در زیر آن بر همدیگر سبقت می‌گیرند، و آن‌: پرچم تقوا در ظل توجهات خدا است‌. این پرچم در حقیقت یگانه پرچمی است‌که اسلام آن را برافراشته است تا انسانها را از مانعها و سدهای نژادگرائی‌، زمین‌پرستی‌، قبیله‌گرائی‌، و خانه و کاشانه‌پرستی‌، نجات می‌دهد. همه اینها از جاهلیت برمی‌خیزد و به جاهلیت برمی‏گردد، و در جامه‌های گوناگونی جلوه‌گر می‌آید، و نامهای‌گوناگونی بدان داده می‌شود. همه آنها جاهلیت است و دور از اسلام است‌! اسلام با این تعصب جاهلی در همه شکلها و صورتهائی که به خود می‌گیرد می‌جنگد، تا سیستم و نظام انسانی جهانی خود را در سایه پرچم یگانه‌ای‌که پرچم خدا است برقرار و استوار دارد ... این پرچم‌، پرچم میهن‌پرستی‌، پرچم نژادگرائی‌، پرچم خانه و کاشانه‌پرستی‌، و پرچم قبیله و عشیره نیست‌. چه همه این پرچم‌ها پوچ و نادرس