 و نص صریح بر آن است‌، باید در حق اشخاص دستگیر شده مراعات گردد.

ابو داوودگفته است‌: ابوبکر پسر ابوشیبه برایمان روایت کرد که‌گفته است‌: ابومعاویه از اعمش‌، و او از زید پسر وهب نقل‌کرده است وگفته است‌:‌کسی به پیش ابن مسعود آمد وگفت‌: این فلانی است‌، می از ریشش می‌چکد. بنده خدا ابن مسعودگفت‌: ما از جاسوسی کردن و پرده‌دری نمودن نهی شده‌ایم‌. ولیکن اگر چیزی برای ما روشن و آشکار شود برابر آن عمل می‌کنیم و دست‌اندرکار می‌شویم‌.

از مجاهد روایت گردیده است که‌گفته است‌: جاسوسی و پرده‌دری نکنید. برابر چیزی عمل‌کنید و دست‌اندرکار شوید که برایتان روشن و آشکار می‌گردد. چیزی را رهاکنیدکه خدا آن را پوشانده است و پنهان فرموده است‌.

امام احمد - با سندی‌که دارد - از دجین نویسنده پیمان‌نامه عقبه روایت‌کرده است‌که‌گفته است‌: به عقبه گفتم‌: ما همسایگانی داریم‌که شراب می‌خورند. من پاسبانان را مطلع می‌کنم تا ایشان را دستگیرکنند. عقبه گفت‌: چنین کاری را مکن‌. ولی ایشان را پند و اندرز بده و آنان را بترسان‌. دجین‌گفته است‌: هرکاری‌که‌کرد آنان دست نکشیدند. دجین به پیش عقبه آمد وگفت‌: من ایشان را نهی کردم ولی کار را پایان ندادند. پس من برای ایشان پاسبانانی را فرامی‌خوانم تا آنان را دستگیرکنند. عقبه بدوگفت‌: واویلا به حالت‌! چنین نکن‌. چه من از پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) شنیده‌ام‌که فرمود:

(من ستر عورة مؤمن فكأنما استحيا موءودة من قبرها).[3]

«هرکس عیب و عار مومنی را بپوشاند و پنهان دارد، انگار او دختر زنده به گوری را زنده‌کرده است و از گور به در آورده است».

سفیان ثوری از راشد پسر سعد، و او از معاویه پسر ابوسفیان روایت کرده است که‌گفته است‌: از پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) شنیدم‌که فرمود:

(إنك إن اتبعت عورات الناس أفسدتهم أو كدت أن تفسدهم).

«اگر تو به دنبال عیب و عار و پرده‌دری مردمان باشی، ایشان را تباه خواهی‌کرد، یا چه‌بسا به تباهی بکشانی‌».

ابودرداء (رضی الله عنه) گفته است‌: این سخنی است که معاویه (رضی الله عنه) آن را از پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) شنیده است‌. خداوند بزرگوار در پرتو این حدیث بدو سود برساند و از خوبی آن بهره‌مندش گرداند.[4]

بدین منوال و بر این روال‌، این نص راه خود را در نظام عملی جامعه اسلامی باز کرده است‌، و تنها به پاک داشتن دلها و درونها هم بسنده نکرده است‌، و بلکه پرچینی پیرامون حرمتها و حقوق و آزادیهای مردمان گردیده است‌، حرمتها و حقوق و آزادیهائی که نباید نزدیک یا دور دست زده شوند و پسوده‌گردند، اصلا نباید تحت هرگونه بهانه‌ای و به وسیله هر نوع وسیله‌ای و زیر هر پرده‌ای‌که باشد، بدانها دستبرد و آنها را پسود و لمس نمود.

این نقطه دوردست کجا است‌؟ این کرانه بالا و والاکجا است‌؟ این چیزی که دموکراسی‌ترین و آزادیخواه‌ترین و نگاه‌دارنده‌ترین حقوق انسانها در میان ممالک جهان‌، بعد از هزار و چهارصد سال از آن به شگفت و شگرف می‌افتند، کجا است؟

پس از این‌، نهی از غیبت به‌گونه شگفت و شگرفی درمی‌رسدکه قرآن نوآور و مبتدع آن است‌:

(وَلَا يَغْتَب بَّعْضُكُم بَعْضاً أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَن يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ).

و یکی از دیگری غیبت ننماید! آیا هیح یک از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ به یقین همه شما از مرده‌خواری بدتان می‌آید (‌و از آن بیزارید، غیبت نیز چنین است و از آن بپرهیزید).

یکی از دیگری غیبت نکند. آن گاه صحنه‌ای را پیش میکشد و عرضه می‌داردکه سنگین‌ترین دلها و سخت‌ترین درونها و کم‌احساس‌ترین جانها را می‌آزارد. صحنه برادری است که گوشت برادر خود را می‌خورد، در حالی‌که مرده است! آن‌گاه قرآن از زبان مردمان اعلام می‌دارد که آنان این عمل نفرت‌انگیز و بیزارکننده را زشت می‌شمارند و دوست نمی‌دارند، و این است‌که ایشان غیبت‌کردن را نیز نمی‌پسندند و دوست نمی‌دارند!

آن‌گاه قرآن مجید بر همه این چیزهائی‌که در این آیه از آنها نهی گردیده است و از مردمان خواسته شده است که از آنها دوری‌کنند، از قبیل‌: گمان بد بردن و غیبت کردن‌، پیرو می‌زند با برانگیختن احساس تقوا و پرهیزگاری‌، و اشاره کردن به کسی‌که چیزی از این چیزها را انجام داده است هرچه زودتر توبه بکند و چشم به رحمت خدا بدوزد:

(وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِيمٌ).

از خدا بترسید و پروا کنید، بی‏گمان خداوند بس توبه‌پذیر و مهربان است‌.

این نص در زندگی‌گروه مسلمانان به پیش می‌رود و به پرچینی پیرامون‌کرامت مردمان‌، و به ادب ژرفی در دلها و درونها تبدیل می‌شود. پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) در باره غیبت سختگیری می‌کند، برای همگامی و همراهی با اسلوب شگفت قرآنی در برانگیختن بیزاری و پدید آوردن ترس و هراس از شبح مبغوض غیبت‌.

در حدیثی‌که ابوداوود آن را روایت کرده است وگفته است‌: قعنبی از عبدالعزیز پسر محمّد، و او از علاء‌، و وی از پدرش‌، و پدرش از ابوهریره، برایمان نقل نموده است‌که‌گفته است‌: از پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) پرسیده شد: غیبت چیست‌؟ فرمود:

(ذكرك أخاك بما يكره).

«در باره برادرت بگوئی چیزی راکه دوست نمی‌دارد».

بدو عرض شد: اگر آنچه من می‌گویم در برادرم موجود باشد چه‌؟ فرمود:

(إن كان فيه ما تقول فقد اغتبته , وإن لم يكن فيه ما تقول فقد بهته).

«اگر آنچه را که (‌در باره برادرت‌) می‌گوئی در او موجود باشد او را غیبت‌کرده‌ای‌، و اگر آن چیز که (‌درباره برادرت‌) می‌گوئی در او موجود نباشد، بدو تهمت زده‌ای و مرتکب بهتان شده‌ای».

ترمذی این حدیث را روایت‌کرده است و آن را حدیث صحیح دانسته است‌.

ابوداوودگفته است‌: مسدد برایمان روایت‌کرده است‌که یحیی از سفیان‌، سفیان از علی پسر اقمر، و او از ابوحذیفه‌، و وی از عائشه - رضی‌الله‌عنها - نقل کرده است‌که‌گفته است‌: به پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) گفتم‌: از صفیه چنان چیز و چنان چیز تو را بس است‌. (‌مسدد می‌گوید: مراد عایشه کوتاه‌قدی صفیه بوده است‌). پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) فرمود:

(لقد قلت كلمة لو مزجت بماء البحر لمزجته).

«‌سخنی‌گفتی‌که اگر با آب دریا آمیخته شود، با آن می‌آمیزد (‌و دریا را آلوده می‌سازد)».

عائشه‌گفته است‌: در باره انسانی برای پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) صحبت کردم‌. فرمود:

(ما أحب أني حكيت إنسانا وأن لي كذا وكذا).

«‌دوست نمی‌دارم‌که من در باره انسانی سخن (‌غیبت‌) بگویم هرچند آن اندازه و آن مقدار (‌دارائی و ثروت‌) به من تعلق‌گیرد».

ابوداوود با سندی‌که دارد از انس پسر مالک روایت کرده است‌که‌گفته است‌: پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) فرمود:

(لما عرج بي مررت بقوم لهم أظفار من نحاس يخمشون وجوههم وصدورهم . قلت:من هؤلاء يا جبرائيل ؟ قال:هؤلاء الذين يأكلون لحوم الن