ا به فرمان یزدان برمی‌گردند وگردن می‌نهند، از لحاظ زمانی بر همه فعالیتها و تلاشهای بشری در این راستا سبقت دارد، و دارای کمال و پاکی از عیب و نقصی است‌که به وضوح در همه فعالیتها و تلاشهای بشری دیده می‌شود، فعالیتها و تلاشهای مایوسانه و کوتاه‌بینانه‌ای که در آزمونهای ویرانگر خود نشان داده‌اند! گذشته از این و از آن‌، صفت پاکی و امانت و عدالت مطلق در این اصل و اساس حکومتی اسلامی پدیدار و نمودار است‌. زیرا داوری و حاکمیت در آن به فرمان یزدان جهان واگذار می‌گردد، فرمانی‌که غرض و مرضی و هوا و هوسی آن را نمی‌آلاید، و نقص و قصوری بدان راه ندارد ... ولیکن بشریت بیچاره گاهی سر برمی‌زند و اوج می‌گیرد، وگاهی سکندری می‌خورد و می‌افتد، در حالی‌که این راه روشن و آماده و راست و درست جلو دیدگان او است‌.

*
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا يَسْخَرْ قَومٌ مِّن قَوْمٍ عَسَى أَن يَكُونُوا خَيْراً مِّنْهُمْ وَلَا نِسَاء مِّن نِّسَاء عَسَى أَن يَكُنَّ خَيْراً مِّنْهُنَّ وَلَا تَلْمِزُوا أَنفُسَكُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمَانِ وَمَن لَّمْ يَتُبْ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ).

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! نباید گروهی از مردان شما گروه دیگری را استهزاء کنند، شاید آنان بهتر از اینان باشند، و نباید زنانی زنان دیگری را استهزاء کنند، زیرا چه‌بسا آنان از اینان خوبتر باشند، و همدیگر را طعنه نزنید و مورد عیبجوئی قرار ندهید، و یکدیگر را با القاب زشت و ناپسند مخوانید و منامید، برای مسلمان چه بد است‌، بعد از ایمان آوردن‌، سخنان ناگوار و گناه‌آلود (‌دال بر تمسخر، و طعنه زدن و عیبجوئی کردن‌، و به القاب بد خواندن‌) گفتن و بر زبان راندن‌! کسانی که (‌از چنین اعمالی و اقوالی‌) دست برندارند و توبه نکنند، ایشان ستمگرند (‌و با سخنان نیشدار، و با خرده‌گیریها، و ملقب گرداندن مردم به القاب زشت و توهین‌آمیز، به دیگران ظلم می‌کنند).

جامعه برتر و بهتری‌که اسلام آن را بنیان می‌گذارد و با هدایت قرآن رهنمون و رهنودش می‌دارد، جامعه‌ای است‌که دارای آداب و رسوم والا و خلق و خوی زیبا است‌. هر فردی در آن کرامت و شخصیتی داردکه نباید آن را لکه‌دار نمود و با زشتی و پلشتی پسود.کرامت و شخصیت هرکسی از جمله‌کرامت و شخصیت مجموعه افراد است‌. عیبجوئی از هر فردی عیبجوئی از خود بشمار می‌آید. زیرا گروه مسلمانان همه وحدتی را تشکیل می‌دهند، وکرامت و شخصیت واحدی را دارند. قران در این ایه مؤمنان را با این ندای دوست داشتنی فریاد می‌دارد:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ...).

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! . ..

ایشان را بازمی‌دارد از این که مردمانی مردمانی را، یعنی مردانی مردانی را مورد تمسخر قرار دهند. چه ممکن است آنان خوبتر و بهتر از اینان در پیشگاه یزدان باشند. یا این‌که زنانی زنانی را تمسخر کنند، زیرا ممکن است آنان از اینان برابر معیار و مقیاس یزدان خوبتر و بهتر باشند.

در تعبیر سخن اشاره نهانی بدین امر است‌که ارزشها و معیارهای ظاهری‌که مردان در خود می‏بینند و زنان در خود مشاهده می‌کنند، ارزشها و معیارهای حقیقی بشمار نمی‌آیند، ارزشها و معیارهائی که باید مردمان را بدانها سنجید و برکشید. بلکه ارزشها و معیارهای دیگری در میان است‌، و چه بسا آنها برای مردمان نهان و پنهان باشند، و خدا از آنها مطلع باشد و بس، و خدا بندگان را با آنها بسنجد و برکشد.گاهی مرد ثروتمندی مرد فقیری را، مرد نیرومندی مرد ناتوانی را، مرد سالمی مرد بلازده‌ای را، مرد هوشیار و استادی مرد ساده ناپخته‌ای را، مردی که دارای اولاد و فرزندان است مرد عقیم و بدون اولاد و نرزندانی را، مرد صاحب حسب و نسبی مرد بدون حسب و نسبی را مورد تمسخر قرار دهد ... گاهی ممکن است زن زیبائی زن زشتی را، زن جوانی زن پیری را، زن خوش‌اندام و بالا بلندی زن چروکیده وکوتاه‌قدی را، زن دارائی زن ناداری را مورد تمسخر قرار دهد ... امّا این ارزشها و معیارها، و ارزشها و معیارهای دیگری بسان اینها، ارزشها و مقیاسهای زمین هستند و ارزشها و مقیاسهای واقعی و حقیقی بشمار نمی‌آیند. چه ترازوی خدا با همچون ارزشها و مقیاسهائی کسی را بالا یا پائین نمی‏برد!

قرآن بدین اشاره و الهام نیز بسنده نمی‌کند. بلکه عاطفه برادری ایمانی را به جوش و خروش می‌اندازد، و به‌کسانی‌که ایمان آورده‌اند تذکر می‌دهد و به یادشان می‌آورد که آنان فرد واحدی هستند، هرکس از این فرد واحد عیبجوئی‌کند در اصل از خود عیبجوئی کرده است و خویشتن را به تمسخرگرفته است‌:

(وَلَا تَلْمِزُوا أَنفُسَكُمْ).
از خودتان عیبجوئی نکنید وبه خویشتن طعنه نزنید.

«‌لمز» یعنی عیب‌. ولیکن این واژه طنین و سایه‌روشن خود را دارد. انگار نیشتر مادی و محسوسی است‌، نه این‌که عیب غیرمادی و معنوی باشد. یعنی طعنه است نه رخنه‌!

از جمله تمسخرها و عیبجوئیها مردمان را ملقب به القاب زشت و قبیح کردن است‌، القابی که مردمان از آنها بدشان می‌آید و احساس می‌نمایند ایشان را مورد استهزاء قرار می‌دهند و بدان القاب ننگینشان می‌کنند. ادب مومن هم اقتضاء می‌کندکه برادر خود را با همچون القابی اذیت و آزار نرساند. پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) اسمها و لقبهایی را تغییر دادکه در دوره جاهلیت برکسانی گذاشته بودند. با احساس تیزبین و هوش سرشار و دل بزرگوارش درک و فهم فرموده بودکه همچون نامها و لقبهائی دارندگان خود را ننگین می‌دارند و ایشان را می‌آزارند، یا آنان را به صفت نکوهیده و ناپسند متصف می‌سازند.

این آیه پس از اشاره به ارزشها و معیارهای حقیقی در ترازوی خدا، و پس از به جوش و خروش در انداختن احساس و شعور برادری، بلکه احساس و شعور جای گرفتن در پیکره فرد یگانه‌ای‌، معنی ایمان را برمی‌انگیزد، و مؤمنان را از فقدان این وصف بزرگوارانه، و از در رفتن از آن‌، و انحراف از آن‌، به سبب تمسخرکردن و عیبجوئی نمودن و به القاب زشت و پلشت ملقب ساختن‌، می‌ترساند و برحذر می‌دارد:

(بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمَانِ).

(برای مسلمان‌) چه بد است‌، بعد از ایمان آوردن‌، سخنان ناگوار و گناه‌آلود (‌دال بر تمسخر، و طعنه زدن و عیبجوئی کردن‌، و به القاب بد خواندن‌) گفتن و بر زبان راندن‌!.

تمسخرکردن و عیبجوئی نمودن و دیگران را به القاب زشت و پلشت خواندن‌، چیزی است‌که به برگشت از ایمان می‌ماند! این آیه تهدید می‌کند که همچون کارهائی ظلم بشمار می‌آید، و ظلم یکی از تعبیرات شرک است‌:

(وَمَن لَّمْ يَتُبْ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ).

کسانی که (‌از چنین اعمالی و اقوالی‌) دست برندارند و توبه نکنند، ایشان ستمگرند (‌و با سخنان نیشدار، و با خرده‌گیریها، و ملقب گرداندن مردم به القاب زشت و توهین‌آمیز، به دیگران ظلم می‌کنند).

بدین وسیله این آی