که نادیده به خدا ایمان آورده‌اند. دلهایشان با صفتی به جوش و خروش انداخته می‌شودکه ایشان را به خدا پیوند می‌دهد، و بدانان می‌فهماندکه ایشان متعلق به خدایند، و مدال و نشان او را بالای دوش خود برمی‏دارند، و در این ستاره آنان بندگان و سپاهیان یزدانند، و ایشان در اینجا برای‌کاری هستندکه خدا مقدر و مقرر فرموده است و خواهان انجام آن است‌. خدا است که ایمان را در دلهایشان آراسته و پیراسته و دوست‌داشتنی و گرامی‌کرده است تا ایشان را برگزیند و نسبت بدانان بزرگواری فرماید. پس سزاوار است آنان در آنجائی بایستند و بمانندکه برایشان خواسته است‌که بایستند و بمانند.گوش به فرمان یزدان بایستند و بمانند، بسان آن کسی‌که در پیشگاه او ایستاده است و مانده است و چشم به راه قضا و قدر و رهنمود و رهنمون یزدان در باره خود و دیگران است‌. انجام می‌دهد آنچه راکه بدو دستور داده شود، و راضی بدان چیزی است‌که بهره او می‏‎گردد، و اطاعت می‌کند و تسلیم دستور می‌شود:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ).
ای کسانی که ایمان آورده‌اید! بر خدا و پیغمبرش پیشی مگیرید و پیشدستی مکنید، و از خدا بترسید و پروا داشته باشید، چرا که خدا شنوای (‌گفتارتان‌، و) آگاه (‌از کردارتان‌) می‌باشد.

ای مؤمنان‌، هیچ‌گونه پیشنهادی به خدا و پیغمبرش (صلی الله علیه و سلم) نکنید، نه در باره‌کارهای ویژه مربوط به خودتان‌، و نه در باره‌کارهای مربوط به زندگی پیرامونتان‌. در باره کاری سخن نگوئید پیش از این‌که راجع بدان فرموده یزدان را از زبان پیغمبرش (صلی الله علیه و سلم) بشنوید. در باره‌کاری هم حکم صادر نکنید پیش از این که به سخن خدا و به سخن‌پیغمبرش (صلی الله علیه و سلم) مراجعه ننمائید و دستورشان را ندانید.

قتاده‌گفته است‌: برایمان روایت شده است که مردمانی می‌گفته‌اند: کاش در باره این چیز و آن چیز آیاتی نازل می‌شد. اگر آن چیز صحیح می‏بود ... خداوند بزرگوار چنین‌کاری را زشت شمرد. عوفی‌گفته است‌: مسلمانان نهی شدند از این‌که در حضور پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) سخن بگویند. مجاهدگفته است‌: برای پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) به هیچ وجه حکمی را صادر نکنید و چیزی را مقرر ندارید، تا زمانی‌که خدای بزرگوار فرمان خود را در باره آن صادر می‌فرماید و بر زبان پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) جاری می‌نماید. ضحاک‌گفته است‌: حکمی از احکام دین خود را تا فرمان خدا و پیغمبرش (صلی الله علیه و سلم) بر آن نباشد اجراء نکنید. علی پسر طلحه به نقل از ابن عباس - رضی‌الله‌عنهما -‌گفته است‌: چیزی برخلاف‌کتاب و سنت نگوئید:

این یک ادب روانی با خدا و پیغمبر او (صلی الله علیه و سلم) است‌. این یک برنامه دریافت فرمان و اجرای آن است‌. این یک اصل از اصول قانونگذاری و همچنین عمل به آن است ... همچون چیزی از ترس و هراس از یزدان برمی‌جوشد و به تقوا و پرهیزگاری برمی‏گردد. این ترس و هراس و تقوا و پرهیزگاری هم سرچشمه می‌گیرد از درک و فهم این‌که خدا شنوا وآگاه است ... همه این چیزها در یک آیه‌کوتاهی بیان می‌شود، آیه کوتاهی‌که دلها را می‌پساید، و همه این حقائق اصیل و بزرگ را به تصویر می‌کشد.

مسلمانان این چنین نسبت به پروردگارشان و نسبت به پیغمبرشان (صلی الله علیه و سلم) تربیت یافتند. دیگر مسلمانی از مسلمانان به خدا و پیغمبرش (صلی الله علیه و سلم) هیچ‌گونه پیشنهادی نداد و نکرد، و فردی از ایشان رای و نظری اظهار نکرد تا وقتی‌که پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) از او رای و نظر نمی‌خواست‌، و شخصی از آنان رای و نظر خود را در باره‌کاری یا حکمی اظهار نمی‌داشت‌، مگر این‌که پیش از آن به‌گفتار خدا و به‌گفتار پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) مراجعه‌کند. 

احمد، ابوداوود، ترمذی‌، ابن ماجه - با اسنادی‌که داشت - از معاذ (رضی الله عنه) روایت کرده‌اند که پیغمبر بدو فرمود وقتی‌که او را به یمن فرستاد:
(بم تحكم؟). «برابر چه چیز قضاوت می‌کنی‌؟».
گفت‌: برابرکتاب خداوند بزرگوار. پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) فرمود:
(فإن لم تجد ؟‌)‌. «‌اگر (‌حکم آن را درکتاب خدا) نیافتی‌؟».
گفت‌: برابر سنت پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) قضاوت میکنم‌. پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) فرمود:
(فإن لم تجد؟). «‌اگر (‌حکم آن را در سنت پیغمبر) نیافتی؟».
معاذ (رضی الله عنه) گفت‌: برابر رای و نظر خودم اجتهاد می‌کنم‌. پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) به سینه‌اش زد و فرمود:
(الحمد لله الذي وفق رسول رسول الله (صلی الله علیه و سلم) لما يرضي رسول الله).
‌حمد و سپاس خدائی را سزا است‌که فرستاده یغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) را موفق به انجام چیزی‌گردانده است که پیغمبر خدا را راضی می‌کند).
تربیت اصحاب تا بدانجا بودکه اگر پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) از ایشان می‌پرسید: امروز چه روزی است‌؟ شما در کجا هستید؟ هرچند آنان دقیق می‌دانستند، از پاسخ دادن خودداری می‌کردند، مگر این‌که همراه با پاسخ بگویند:
(الله ورسوله أعلم).
«خدا و پیغمبرش بهتر می‌دانند و آگاه‌ترند».
این هم از ترس آن بودکه نکند سخنشان پیشی‌گرفتن و پیشدستی‌کردن بر خدا و پیغمبرش (صلی الله علیه و سلم) شمار آید!
در حدیث روایت شده از ابوبکره نفیع پسر حارث ثقفی (رضی الله عنه) آمده است‌که پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) در حجه‌الوداع پرسید:
(أي شهر هذا). «‌این ماه‌، چه ماهی است‌؟‌». گفتیم‌: خدا و پیغمبرش بهتر می‌دانند و آگاه‌ترند. پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) ساکت شد، تا بدانجاکه گمان بردیم نام ماه را عوضی خواهدگفت‌: سپس فرمود:
(أليس ذا الحجة). «‌مگر ذوالحجه نیست‌؟‌».
گفتیم‌: بلی‌. فرمود:
(أي بلد هذا). «‌این چه شهری است‌؟‌».
گفتیم‌: خدا و پیغمرش بهتر می‌دانند و آگاه‌ترند. پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) سکوت‌کرد تا بدانجاکه‌گفتیم نام آن را عوضی خواهدگفت‌. سپس فرمود:
(أليس البلدة الحرام). «‌مگر شهر حرام نیست‌؟‌». گفتیم‌: بلی‌. فرمود:
(فأي يوم هذا). «‌امروز چه روزی است‌؟».
گفتیم‌: خدا و پیغمبرش بهتر می‌دانند و آگاه‌ترند. سکوت‌کرد تا بدانجاکه‌گفتیم نام آن را عوضی خواهد گفت‌. فرمود:
(أليس يوم النحر). «‌آیا روز قربانی کردن نیست‌؟‌». گفتیم‌: بلی! .. تا آخر ...
این تصویری از ادب و دوری ازگناه‌، و تصویری از پرهیزگاری است‌، پرهیزگاری‌ای که مسلمانان پس از شنیدن آن ندای ملکوتی و آن رهنمود الهی و اشاره بدان پرهیزگاری و ترس و هراس از یزدان شنوا و آگاه‌، بدان دسترسی یافتند.

تصویر دوم‌، ادبی است‌که مسلمانان درگفت و شنود با پیغمبرشان پیدا کردند و متوجه شدند چگونه پیغمبرشان را مخاطب قرار دهند، و در دلهایشان تعظیم و تکریم او را داشته باشند، تعظیم و تکریمی‌که بر آهنگها و صداهای زبان و کلامشان تاثیر بگذارد، و شخص پیغمبر (صلی الله عل