الله علیه و سلم) و از همراهانش به بیت‌الله‌الحرام را عار و ننگ شمردند و این کارشان را نادرست دیدند. این تعصب کور و غیرت ناجور همچنین جلوه‌گر آمد همان زمان که نپذیرفتند سهیل پسر عمرو بسم‌الله الرحمن الرحیم را درسرآغاز پیمان‌نامه بنویسد، و صفت رسول‌الله (صلی الله علیه و سلم) را در متن نوشته بگنجاند. همه این کارها به ناحق از آن جاهلیت خودستای سرزنشگر سرچشمه می‌گیرد.

خداوند تعصب را در درونهایشان بدین شکل جاهلی قرار داده است‌، بدان خاطر که می‌دانسته است در درونهایشان دوری از حق وگریز از حق وجود دارد. 

ولی یزدان مؤمنان را از همچون تعصبی محفوظ فرموده است‌، و آرامش و پرهیزگاری را جایگزین آن کرده است‌:

(فَأَنزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَأَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوَى وَكَانُوا أَحَقَّ بِهَا وَأَهْلَهَا).

خدا اطمینان خاطری بهره پیغمبرش و بهره مؤمنان کرد (‌و آرامشی خوش به دلهایشان راه داد، تا در پرتو آن‌، طوفان خشم وناراحتی خویش را فرونشانند، و راضی به قضای خدا، و گوش به فرمان پیشوای خود باشند، و سر به شورش برندارند)‌. همچنین خدا ایشان را بر روح ایمان ماندگار کرد و (‌به حقیقت از هرکس دیگری‌) سزاوارتر برای روح ایمان و برازنده آن بودند.

سکینه آرامش خاطر است‌، بسان تقوا که پرهیزگاری فروتنانه است‌. هردوی آنها سزاوار دل باایمان به خدا رسیده است‌، آن دلی‌که با تماس با خدا می‌آرامد، و در پرتو یقین و اعتماد به پروردگارش آرامش می‏‎یابد و آسوده می‌گردد. پروردگارش را ناظر بر احوال و مراقب اوضاع خود در هر تپش و جنبشی و اندیشه و جهشی می‏‎بیند. این است‌که سرمست نمی‌شود و خودبزرگ‌بینی نمی‌کند و سرکشی نمی‌نماید. برای خودش خشمگین نمی‌گردد، بلکه برای پروردگارش و برای آئینش خشمگین می‌شود. هرگاه از سوی خدا بدو فرمان برسدکه بیارامد و آرام باشد فرمانبرداری و اطاعت می‌کند و با رضا و رغبت و اطمینان خاطر کرنش می‌برد و فروتنانه تسلیم می‌شود.

بدین خاطر است‌که مؤمنان سزاوارتر از هرکس دیگری برای داشتن روحیه پرهیزگاری وگفتن سخن پرهیزگارانه هستند. این هم ستایش دیگری است‌که پروردگار مؤمنان‌، مؤمنان را بدان می‌ستاید. این ستایش افزون بر بزرگواری‌کردن در حق مؤمنان با نازل‌کردن آرامش بر دلهایشان‌، و به ودیعت نهادن تقوا در دلهایشان است‌. مؤمنان برابر معیار و مقیاس یزدان شایسته پرهیزگاری‌، و سزاوارگواهی یزدان بر آن پرهیزگاری هستند. این هم بزرگداشت پس از بزرگداشتی و تکریمی به دنبال تکریمی است‌،‌که از روی علم و اطلاع و دانش و سنجش صورت می‌پذیرد:

(وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً).

و خدا ازهر چیزی آگاه و بر هر کاری توانا است.

*
قبلاگفتیم‌که بعضی از مؤمنانی‌که برای زیارت بیت‌الله بیرون آمده بودند و رهسپار چنین سفری شده بودند، و از خوابی‌که پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) دیده بود شاد و شنگول بودند، زمانی‌که متوجه شدند چنین خوابی امسال تحقق ییدا نکرده است و پیاده نشده است‌، و ایشان را از مسجدالحرام بازداشته‌اند، پریشان و سرگردان گردیدند و هول و هراس ایشان را برداشت. خداوند بزرگوار برایشان صداقت و راستی این خواب را تاکید می‌کند، و بدیشان خبر می‌دهدکه چنین خوابی از سوی خدا بوده است و قطعا تعببر آن پیاده می‏‎گردد و قطعا روی می‌دهد. به دنبال آن هم چیزی نصیبشان می‌گردد که مهم از ورود به مسجدالحرام نیز می‏‎باشد.

(لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيَا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِن شَاء اللَّهُ آمِنِينَ مُحَلِّقِينَ رُؤُوسَكُمْ وَمُقَصِّرِينَ لَا تَخَافُونَ فَعَلِمَ مَا لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِن دُونِ ذَلِكَ فَتْحاً قَرِيباً . هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَكَفَى بِاللَّهِ شَهِيداً).

خداوند خواب را راست و درست به پپعمبر خود نشان داده است‌. به خواست خدا همه شما حتماً در امن وامان و سر تراشیده و مو کوتاه کرده و بدون ترس‌، داخل مسجدالحرام خواهید شد، و خداوند چیزهائی را می‌دانست که شما نمی‌دانستید، و به همین جهت (قبل از فتح مکه‌) فتح نزدیکی (‌که صلح حدیبیه است‌) پیش آورد. خدا است که پیغمبر خود راهمراه با رهنمون و آئین راستین (‌اسلام به سوی جملگی مردمان‌) روانه کرده است تا آن را بر همه آئینها پیروز گرداند. کافی است که خدا گواه (‌این چنین سخن ومسأله‌ای‌) باشد. 

مژده نخستین‌که مژده محقق گردیدن و پیاده شدن خواب پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) و وارد شدن مسلمانان به مسجدالحرام در حالت امن و امان‌، و تراشیدن موی سرشان یاکوتاه‌کردن موی سرشان به دنبال انجام حج یا عمره است بدون این‌که ترس و هراسی داشته باشند، این مژده پس ازگذشت یک سال محقق‌گردید و پیاده شد. بعد از آن پس از مدت دو سالی‌که از صلح حدیبیه گذشت به صورت بزرگتری و به شکل روشن‌تری تحقق حاصل‌کرد و پیاده‌گردید. چراکه فتح مکه برایشان میسر شد، و دین خدا در آنجا فرمانرواگردید. ولی یزدان سبحان مؤمنان را با تربیت ایمان تربیت می‌کند، بدان هنگام‌که بدیشان میگوید:

(لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِن شَاء اللَّهُ).

به خواست خدا همه شما حتماً داخل مسجدالحرام خواهید شد.

پس ورود به مکه قطعی و حتمی است‌، زیراکه خدا بدان خبر داده است‌. امّا باید ان‌شاء‌الله، یعنی خواست و مشیت خدا در دلها و درونهای مؤمنان به صورت مطلق و به شکل آزاد جایگزین شود، و بدانندکه چیزی خواست و مشیت خدا را مقید نمی‌سازد. باید این حقیقت در دلها مستقرگردد، و اساس جهان‌بینی و بنیاد اندیشه مسلمانان در باره خواست و مشیت یزدان‌گردد. قرآن بر این معنی و مقصود تکیه می‌کند، و این حقیقت را بیان می‌دارد، و در هر جائی این استثناء را ذکر می‌نماید. حتی این استثناء - یعنی‌: ان شاء‌الله - را در جاهایی ذکر می‌کندکه وعده خدا در آنجاها داده می‌شود. روشن است وعده خدا هم تخلف‌ناپذیر است و خلاف آن نمی‌شود. امّا تعلق خواست و مشیت بدان همیشه هست و قید و بندی نمی‌شناسد. ان شاء‌الله‌گفتن و خواست و مشیت خدا را بر زبان راندن و در نظر داشتن ادبی است‌که یزدان جهان آن را به دلهای مؤمنان القاء می‌فرماید و می‌اندازد تا در ژرفاهای درونها و ذهنهای ایشان مستقر شود و جای بگیرد.

به تحقق یافتن و پیاده شدن این وعده برمی‌گردیم‌. روایتها نقل کرده‌اند وقتی ماه ذوالقعده سال هفتم -‌یعنی یک سال بعد از صلح حدیبیه -‌ فرارسید، پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) و مؤمنانی‌که در صلح حدیبیه حضور داشتند، عازم مکه شدند و حج را با عمره آغازیدند. پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) در ذوالحلیفه احرام بست، و حیوان قربانی را با خود حرکت داد، بدان سان‌که سال پیش احرام بسته بود