َى وَكَانُوا أَحَقَّ بِهَا وَأَهْلَهَا وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً).

آنان همانهائی هستند که کفر ورزیده‌اند، و از ورود شما به مسجدالحرام جلوگیری کرده‌اند، و نگذاشته‌اند قربانیهائی که با خود نگاه داشته‌اید به قربانگاه برسد. اگر مردان و زنان مومنی را لگدمال نمی‌کردید که (‌در میان آنان هستند و) شما ایشان را نمی‌شناسید و از این راه عیب و عار و زیان و ضرری ناآگاهانه به شما نمی‌رسید (‌خداوند هرگز مانع این جنگ نمی‌شد. دست شما را از ایشان کوتاه کرد) تا خدا هرکه را بخواهد غرق رحمت خود سازد (‌و جامه ایمان به اسلام را به تن او کند)‌. اگر (‌کافران و مؤمنان ضعیفی که در مکه نهانی ایمان آورده‌اند) از یکدیگر جدا می‌بودند، کافران ایشان را (‌با غلبه شما بر آنان‌) به عذاب دردناکی گرفتار می‌کردیم‌. آن‌گاه که کافران تعصب و نخوت جاهلیت را در دلهایشان جای دادند (‌و تصمیم گرفتند که مؤمنان را به مکه راه ندهند)‌، خدا اطمینان خاطری بهره پیغمبرش و بهره مؤمنان کرد (‌و آرامشی خوش به دلهایشان راه داد، تا در پرتو آن‌، طوفان خشم و ناراحتی خویش را فرونشانند، و راضی به قضای خدا، و گوش به فرمان پیشوای خود باشند، و سر به شورش برندارند)‌. همچنین خدا ایشان را بر روح ایمان ماندگار کرد و (‌به حقیقت از هرکس دیگری‌) سزاوارتر برای روح ایمان و برازنده آن بودند، و خدا از هر چیزی آگاه و بر هر کاری توانا است‌.

آنان برابر معیار و میزان خدا قطعا‌کافرند، کافرانی‌که سزاوار این صفت زشت و پلشتند:

(هُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا).

آنان همانهائی هستند که کفر ورزیده‌اند. 

ایشان را به‌گونه‌ای به تصویر می‌کشدکه انگار تنها آنان‌کافرند، و نسبت کهن و ژرفی به کفر می‌رسانند. این است‌که آنان زشت‌ترین و پلشت‌ترین چیز در پیشگاه خدائی هستند که از کفر و ازکافران بدش می‌آید! همچنین‌کردار زشت و پلشت ایشان را هم به تصویر می‌کشد، و آن بازداشتن مومنان از مسجدالحرام، و جلوگیری ایشان از ورود حیوانات قربانی و رسیدن آنها به جایگاه شرعی ذبح است‌:

(وَصَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَالْهَدْيَ مَعْكُوفاً أَن يَبْلُغَ مَحِلَّهُ).

و از ورود شما به مسجدالحرام جلوگیری کرده‌اند، و نگذاشته‌اند قربانیهائی که با خود نگاه داشته‌اید به قربانگاه برسد.

این کار در جاهلیت و در اسلام گناه بزرگی بوده است‌. این کار در همه آئینهائی که مردمان در جزیرة‌العرب بدانها آشنا بوده‌اند از روزگار نیای ایشان ابراهیم گناه بزرگی بوده است‌. این‌کار، زشت و پلشت بوده است در عرف آنان و در عقیده ایشان و در عقیده مؤمنان ... در این صورت خدا که دست مؤمنان را از سر کافران بازداشته است بدان خاطر نبوده است چون نامشان کوچک بوده است‌. هرگز! هرگز! بلکه این‌کار به خاطر حکمت دیگری است‌که خدا لطف می‌فرماید و آن را برای مؤمنان بیان می‌نماید:

(وَلَوْلَا رِجَالٌ مُّؤْمِنُونَ وَنِسَاء مُّؤْمِنَاتٌ لَّمْ تَعْلَمُوهُمْ أَن تَطَؤُوهُمْ فَتُصِيبَكُم مِّنْهُم مَّعَرَّةٌ بِغَيْرِ عِلْمٍ).

اگر مردان و زنان مومنی را لگدمال نمی‌کردند که (‌در میان آنان هستند و) شما ایشان را نمی‌شناسی. و از این راه عیب و عار و زیان و ضرری ناآگاهانه به شما نمی‌رسید (‌خداوند هرگز مانع این جنگ نمی‌شد).

در مکه برخی از افراد مسلمان مستضعف بودند. آنان نمی‌توانستند مهاجرت کنند. در میان مشرکان می‌زیستند و تقیه می‌کردند و مسلمان شدن خود را پنهان می‌داشتند. اگر جنگ درمی‌گرفت و مسلمانان به مکه می‌تاختند، چون چنین تازه مسلمانانی را نمی‌شناختند چه بسا ایشان را لگدمال می‌کردند و آنان را له و په می‌نمودند و می‌کشتند. آن وقت‌گفته می‌شد: مسلمانان‌، مسلمانان را می‌کشند! بر مسلمانان مهاجم لازم می‌آمد دیه قتل خطا را بپردازند زمانی‌که روشن می‌شد مسلمانانی راکشته‌اند ...گذشته از این‌، حکمت و فلسفه دیگری در میان است‌، و آن این که یزدان سبحان می‌داند که در میان کافرانی که مسلمانان را از مسجدالحرام بازداشته‌اند کسانی یافته می‌شوندکه هدایت نصیب ایشان می‌گردد، و اشخاصی پیدا می‌شوند که یزدان برایشان مقدر فرموده است که مورد مرحمت او قرارگیرند، به سبب سرشتی و حقیقتی که خدا از آنان سراغ دارد. اگر این دسته از آن دسته تشخیص و تمییز داده می‌شد، خدا به مسلمانان اجازه جنگ می‌داد، و به کافران عذاب دردناکی می‌رسانید:

(لِيُدْخِلَ اللَّهُ فِي رَحْمَتِهِ مَن يَشَاءُ لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَاباً أَلِيماً).

تا خدا هرکه را بخواهد غرق رحمت خود سازد (‌و جامه ایمان به اسلام را به تن او کند)‌. اگر (‌کافران و مؤمنان ضعیفی که در مکه نهانی ایمان آورده‌اند) از یکدیگر جدا می‌بودند، کافران ایشان را (‌با غلبه شما بر آنان‌) به عذاب دردناکی گرفتار می‌کردیم‌.

بدین‌گونه خدا برای‌گروه‌گزیده منحصر به فرد خوشبخت‌،‌گوشه‌ای از حکمت پنهان در فراسوی تقدیر و تدبیر خود را برایشان روشن و آشکار می‌سازد در شناسائی کسانی پیش می‌رود که کفر ورزیده‌اند. ژرفاهای وجودشان را ترسیم می‌کند و به تصویر می‌کشد، بعد از آن‌که چگونگی ظاهر ایشان وکیفیت کردارشان را می‌نگارد و پیش چشم می‌دارد:

(إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجَاهِلِيَّةِ).

آنگاه که کافران تعصب و نخوت جاهلیت را در دلهایشان جای دادند (‌و تصمیم گرفتند که مؤمنان را به مکه راه ندهند).

به خاطر تعصب نه جانبداری از عقیده‌ای و برنامه‌ای ... بلکه غیرت ناشی از خودبزرگ‌بینی و نازش و بالش و سرمستی و غرور و طعنه زدن و رخنه‌گرفتن است‌. تعصب کورکورانه‌ای بود که ایشان را بر آن می‌داشت در برابر پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) بایستند و با او و باکسان همراهش کشاکش و پیکارکنند، و آنان را از مسجدالحرام بازدارند، و از ورود حیوانات قربانی بدانجا جلوگیری کنند، و نگذارند حیواناتی که مسلمانان با خود برای قربانی آورده بودند به قربانگاه و محل ذبح برسند. آنان با این‌کار با هر عرف و عادتی و با هر عقیده و باوری مخالفت ورزیدند، تا عربها نگویندکه پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) زورکی به میانشان رفت‌. در راه این تکبر جاهلانه و فریاد ابلهانه، مرتکب این‌گناه بزرگ می‌گردند،‌گناه بزرگی که برابر هر عرف و عادتی و هر دین و آئینی زشت و ناپسند است‌، و حرمت بیت‌الحرامی را مراعات نمی‌کنند که در پرتو قداست آن زندگی می‌کنند، و حرمت ماه‌های حرامی را مراعات نمی‌دارندکه در جاهلیت و در اسلام حرمت آنها محفوظ و مصون مانده است‌! این تعصب کور و غیرت ناجور همان زمان جلوه‌گر آمدکه جبهه‌گرفتند بر ضد هر کسی که در آغازکار بدیشان اشاره کردند صلح و صفا داشته باشند و مسالمت و سازش بکنند. جبهه‌گیری ایشان با هر کسی درگرفت‌که جلوگیری از محمّد (صلی 