 و عیان ایشان را نگاه می‌دارد روبروی چیزی که در دل دارند، و رویاروی حساب وکتابی‌که می‌اندیشند و نهان می‌دارند، و رو در روی گمانی‌که در باره خدا می‌انگارند. آنان گمان می‌بردندکه پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) و مؤمنانی که در خدمت او رهسپار شده‌اند به سوی مرگشان حرکت کرده‌اند و هرگز به سوی اهل و عیال خود در مدینه برنمی‌گردند. می‌گفتند: محمّد به سوی مردمانی می‌رودکه در داخل خانه‌اش در مدینه بدو حمله کرده‌اند، و یارانی از او را کشته‌اند، و او با ایشان جنگیده است وکسانی از آنان راکشته است ... مرادشان جنگ احد و احزاب بود. امّا آنان رعایت و عنایت و حمایت یزدان از بندگان صادق و مخلص را فراموش کرده بودند، و حسابی برای آن باز ننموده بودند. همچنین آنان برابر جهان‌بینی و نگرشی‌که در باره امور داشتند، و به سبب خالی بودن دلهایشان ازگرمی عقیده‌، نمی‌توانستند حساب و کتاب این را داشته باشندکه وظیفه‌، وظیفه است‌، و انجام فریضه واجب است‌. هنگامی‌که وظیفه واجبی در پیش است باید چشبم‌پوشی شود از هرگونه پیامدی‌که خواهد داشت‌، و اطاعت از پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) واجب است انجام بگیرد بدون این‌که به سود ظاهری و زیان ظاهری توجه بشود. اطاعت از او واجب است و باید انجام بگیرد وکم‌ترین توجهی به پیامدی نگرددکه در پی آن پیش می‌آید و در فراسوی آن قرار دارد.

آنان همچون گمانی می‌بردند. این گمان در دلهایشان آراسته و پیراسته‌گردیده بود، تا بدانجاکه جز آن را نمی‌اندیشیدند، و جز آن را درست نمی‌دانستند. این گمان بدی در حق یزدان است‌، گمان بدی که از دلهای تباه ایشان برمی‌جوشد و برمی‏خیزد. تعبیر شگفت الهامبخشی است‌. چه زمین بائر است‌، یعنی مرده و لخت و بی‌گیاه است‌. دلهای ایشان هم بائر، یعنی تباه و بیسود است‌. همچنین آنان با تمام وجودشان بائر، یعنی تباه و بیسودند. نه حیاتی و نه سرسبزی و نه میوه و ثمره‌ای در میان است‌. آن دلی‌که حسن ظن به خدا در آن نباشد چه دلی است؟ مگر نه این است‌که چنین دلی پیوند و تماسش با رحمت خدا بریده است‌؟ چنین دلی تباه و بیسود است‌. مرده است و لخت از الطاف الهی گردیده است‌. سرانجام کار همچون دل‌، نیست و نابود شدن و هلاک گردیدن است‌.

مردمان در باره جماعت مؤمنان این چنین می‌اندیشند و گمان می‏‎برند، مردمانی‌که بسان آن عربهای بادیه‌نشینی باشندکه از خدا بریده بودند. دلهایشان تباه گردیده بود، و از روح و حیات تهی مانده بود. مردمان همیشه این چنین در باره مؤمنان می‌اندیشند، وقتی‌که کفّه باطل را سنگین و لبریز می‏بینند. زمانی‌که می‌بینند نیروهای ظاهری با اهل شر و ضلال همگام و همراه هستند و در جانب ایشان قرار دارند، و مومنان تعدادشان اندک و یا توشه ایشان ناچیز است‌، و یا مکان و جاه و مال ایشان کم است‌. عربهای بادیه‌نشین و اشخاص همسان ایشان چنین اندیشیده‌اند و همیشه چنین می‌اندیشندکه مسلمانان به سوی اهل و عیالشان هرگز برنمی‌گردند. چراکه مسلمانان با باطلی جنگیده‌اند و می‌جنگندکه با نیروی ظاهری خود آماسیده است و باد به غبغب انداخته است‌. این آنکه خود را از مسلمانان دور داشته‌اند و دور می‌دارند، چون سلامت را دوست داشته‌اند و دوست می‌دارند. پیوسته انتظارکشیده‌اند و انتظار می‌کشندکه مسلمانان ریشه‌کن شوند و دعوتشان پایان بگیرد. پس چه تهیه ایشان دوراندیش باشند و راه احتیاط را در پیش بگیرند، و خویشتن را از راه پر از مرگ و هلاک مؤمنان دور بکنند) خداوند این‌گمان بد را ناامید می‌فرماید، و موضعها و موقعیتها و اوضاع و احوال را با شناختی‌که از آنها دارد و با تدبیر و تقدیری‌که در باره آنها روا می‌دارد، و برابر میزان نیروهای راستینی که در میان است‌، تغییر می‌دهد و دگرگون می‌سازد. شاهین ترازوی احوال و اوضاع در دست نیرومند خدا است‌. شاهین ترازو را بالا و پائین می‌اندازد و گروهی را با آن پائین می‌کشد وگروه دیگری را با آن بالا می‌برد، به‌گونه‌ای‌که منافقانی‌که در هر مکانی و در هر زمانی به خداگمان بد می‏‎برند متوجه نمی‌گردد و نمی‌فهمند!

ترازو ترازوی ایمان است‌. بدین خاطر است که یزدان آن عربهای بادیه‌نشین را بدان برمی‌گرداند، و قاعده همگانی و عامی را برای جزا و سزائی مقرر می‌دارد.که با این ترازو برکشیده می‌شود. همراه با آن برای ایشان به رحمت دم دست و نزدیک یزدان اشاره می‌فرماید، و بدیشان پیام می‌دهد که هرچه زودتر فرصت را غنیمت بشمارند و از آمرزش خدا و رحمت او استفاده بنمایند:

(وَمَن لَّمْ يُؤْمِن بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ فَإِنَّا أَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ سَعِيراً . وَلِلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يَغْفِرُ لِمَن يَشَاءُ وَيُعَذِّبُ مَن يَشَاءُ وَكَانَ اللَّهُ غَفُوراً رَّحِيماً).

کسانی که به خدا و پیغمبرش ایمان نداشته باشند (‌کافرند و) ما برای کافران آتش سوزان و فروزانی را تهیه دیده‌ایم‌. مملکت و شاهی آسمانها و زمین از آن خدا است‌. هرکه را بخواهد می‌بخشد، و هرکه را که بخواهد عذاب می‌دهد. خداوند دارای مغفرت عظیم و صاحب مهر فراخ است‌.

آنان عذرخواهی می‌کردندکه اموال و اولادشان ایشان را به خود مشغول داشته است‌. راستی آیا اموال و اولادشان در این آتش سوزان و فروزان بدانان هیچ‌گونه سودی می‌رساند، آتش سوزان و فروزانی‌که برای ایشان آماده می‌گردد اگر به خدا و پیغمبرش ایمان نیاورند؟ ایمان وکفر دوکفه ترازو هستند، هرکدام از این دو تا راکه می‌خواهند این را یا آن را از روی باور و یقین برگزینند. خدائی‌که این چنین ایشان را مژده می‌دهد و برحذر می‌گرداند، او خداوندگار آسمانها و زمین است‌. او است‌که صاحب آمرزش است و هرکس راکه بخواهد می‏بخشد، و او است‌که صاحب عذاب است و هرکس راکه بخواهد عذاب می‌دهد و به عقاب می‌رساند.

خداوند مردمان را در برابرکارهایشان جزا و سزا و پاداش و پادافره می‌دهد. ولیکن مشیت و خواست او مطلق است و هیچ‌گونه قید و بندی بر آن نیست‌. خدا این حقیقت را در اینجا بازگو می‌فرماید تا این حقیقت در دلها استقرار پیدا کند و استوار بماند. این حقیقت هیچ‌گونه تضاد و تعارضی با مترتب بودن سزا و جزا و پاداش و پادافره بر اعمال و افعال انسان ندارد. چه خود مترتب بودن سزا و جزا و پاداش و پادافره بر اعمال و افعال انسان‌گزینش مطلق مشیت و خواست یزدان است‌. 

مغفرت و مرحمت یزدان به انسان بسی نزدیک است‌. هرکس‌که مغفرت و مرحمت او را می‌خواهد آنها را غنیمت بداند و بدون درنگ فراچنگشان آرد، پیش از این‌که فرمان خدا در باره عذاب‌کسی صادر شودکه به خدا و پیغمبرش ایمان نیاورده باشد، و دستور او دررسدکه آتش سوزان و فروزان آماده برای‌کافران او را دربرگیرد.

آن‌گاه به برخی از چیزهائی اشاره می‌کندکه یزدان برای مؤمنان مقدر و مقرر فرموده است‌، چیزهائی‌که برعکس گمان واپس‌کشیدگان 