 و موی سر را نتراشیدند یا کوتاه نکردند تا زمانی‌که پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) را دیدند که شخصا اقدام به قربانی‌کردن و سر تراشیدن فرمود. این حرکت عملی‌، ایشان را سخت تکان داد، تکانی که سخن‌، ایشان را تکان نداده بود. آنان به خود آمدند و به سوی اطاعت و فرمانبرداری برگشتند. بسان کسانی که دهشت‌زده و حیرت‌زده شده باشند!

مسلمانان از مدینه به قصد عمره بیرون آمده بودند. هیچ‌گونه جنگی را در نظر نداشتند، و برای جنگ از لحاظ روانی و عملی خود را آماده نکرده بودند. امّا ناگهانی با موضعگیری قریشیان رویاروی گردیدند. شائع گردیده بود که عثمان کشته شده است‌. قریشیان گروهی را فرستادند تا به اردوگاه مسلمانان تیراندازی کنند. آنان تیرها و سنگهائی را به اردوگاه پرتاب‌کردند. وقتی‌که پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم)‌ تصمیم‌گرفت بجنگد، و در این راستا از مسلمانان طلب بیعت فرمود، همه با او بیعت‌کردند و یکسره آمادگی خود را اعلام نمودند. ولیکن این امر منافی موقعیت ناگهانی‌ای نیست که برایشان پیش آمد و بر سرشان تاخت و خلاف انتظار چیزی بودکه برایش بیرون آمده بودند. این هم یکی از چیزهائی بودکه فعل و انفعالاتی و شور و غوغائی به دلهایشان راه می‌انداخت‌. مسلمانان آخر هزار و چهارصد نفر بودند، ولی قریشیان در خانه وکاشانه خود بودند و عربهای بادیه‌نشین و مشرکان دیگر را پشت سر داشتند.

از آنجاکه خدا می‌دانست آنچه در آن زمان در دلهای مؤمنان می‌گذشت و از ایمان برمی‌جوشید، و از غیرت ایمانی سرچشمه می‌گرفت‌، غیرتی‌که نه برای جانبداری از خود و نه به خاطر جاهلیت موجود در ایشان بود، بر آنان با همچون سکینه و آرامشی تفضل فرمود و در حقشان بزرگی نمود:

(لِيَزْدَادُوا إِيمَاناً مَّعَ إِيمَانِهِمْ).

تا ایمانی بر ایمان خود بیفزایند (‌و یقین و باور خویش را تقویت نمایند).

آرام و قرارگرفتن و آرامش خاطر یافتن‌، درجه‌ای بعد از غیرت و حماسه نشان دادن است‌. در آن اعتماد و یقینی است‌که پریشان و نابسامان نمی‌گردد. در آن خشنودی و رضائی است که از یقین و باور برجوشیده است‌.

بدین خاطر اشاره می‌نمایدکه پیروزی و چیرگی‌، دشوار و دور نبوده است‌، بلکه برای خدا آسان و ساده بوده است اگر حکمت او آن روز اقتضاء می‌کرده است که کار و بار آن‌گونه بشودکه مؤمنان میخواسته‌اند. زیرا لشکرهائی خدا داردکه قابل شمارش نیستند و شکست‌ناپذیرند، و هر زمان که خدا بخواهد پیروز می‌گردند و چیره می‌شوند:

(وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيماً حَكِيماً).

لشکرهای آسمانها و زمین از آن خدا است‌، و خداوند بس آگاه و فرزانه است‌.

حکمت او این است و علم او این است‌.کارها آن‌گونه که خدا بخواهد، برابر حکمت و علم او می‌گردد و می‌چرخد. برابر علم و حکمت‌:

(أَنزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا إِيمَاناً مَّعَ إِيمَانِهِمْ).

به دلهای مؤمنان آرامش و اطمینان خاطر داده است تا ایمانی بر ایمان خود بیفزایند (‌و یقین و باور خویشتن را تقویت نمایند).

تا خدا برای ایشان محقق کند و پیاده فرماید رستگاری و نعمت را:

(لِيُدْخِلَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَيُكَفِّرَ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَكَانَ ذَلِكَ عِندَ اللَّهِ فَوْزاً عَظِيماً).

(چنین کرد) تا مردان و زنان مومن را (‌در برابر فرمانبرداری و جهادشان‌) به باغهای بهشتی درآورد که در زیر (‌درختان و قصرهای‌) آن رودبارها روان است‌، و جاودانه در آن بسر می‌برند، و تا این که گناهان و بدیهایشان را بزداید و ببخشاید، و این در پیشگاه ایزدی (‌و در جهان ابدی‌، کامیابی سترگ و) رستگاری بزرگ بشمار است‌.

وقتی‌که این‌کار در حساب وکتاب خدا رستگاری و کامیابی بزرگ و سترگ است‌، پس قطعاً رستگاری و کامیابی بزرگ و سترگ است‌. رستگاری وکامیابی در حقیقت خود است‌. رستگاری وکامیابی در دلها و درونهای‌کسانی است‌که به چیزی می‌رسند که در پیشگاه خدا برایشان اندوخته و تعیین‌گردیده است و با ترازوی خدا سنجیده و برآورده شده است ... مؤمنان در همان روز که خدا برایشان همچون نعمتی را مقرر و مقدر فرمود، بدان شاد و مسرور گردیدند. مؤمنان بعد از آن‌که سرآغاز این سوره را شنیدند، و متوجه شدند که یزدان جهان به پیغمبر خود (صلی الله علیه و سلم) چه لطف وعنایتی مبذول فرموده است‌، به بهره خودشان نیز چشم امید دوختند و از آن پرس و جوکردند. وقتی‌که مؤمنان بهره خودشان را هم شنیدند و از آن اطلاع پیدا نمودند، جانهایشان لبریز و سرریز از رضا و فرح و یقین‌گردید. آن گاه یزدان سبحان مؤمنان را از جانب دیگری از جوانب حکمتش باخبر فرمود و بدیشان اطلاع داد که چه چیزی را در این حادثه مقدر و مقرر کرده است‌. آنچه مقدر و مقررکرده است مجازات مردان و زنان منافق و مشرک بوده است در برابرکارها و رفتارهائی که از ایشان سر زده است‌:

(وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِكِينَ وَالْمُشْرِكَاتِ الظَّانِّينَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَيْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَلَعَنَهُمْ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَسَاءتْ مَصِيراً . وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزاً حَكِيماً).

تا این که مردان و زنان منافق‌، و مردان و زنان مشرکی را عذاب کند که به خدا گمان بد می‌برند. بدیها و بلاها تنها ایشان را دربر می‏‎گیرد (‌و فقط بر آنان چنبره می‌زند) و خداوند بر ایشان خشمگین می‌گردد و آنان را نفرین می‌کند (‌و از رحمت خود محروم می‌سازد) و دوزخ را برای ایشان آماده ساخته است‌، و دوزخ چه جایگاه نهائی بدی است‌! لشکرهای آسمانها و زمین از آن خدا است‌، و خدا مقتدری شکست‌ناپذیر است‌، و حکیمی فرزانه است‌.

متن آیات قرانی مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرک را گرد آورده است در سوء ظن به خدا، و در عدم یقین به یاری خدا به مؤمنان و پیروز گرداندن ایشان‌، و در این که همه منافقان و مشرکان در دائره بدیها و بلاها محصورند، و بدیها و بلاها پیرامون و دور و بر آنان می‌چرخد و بر سرشان فرود می‌آید:

(عَلَيْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ).

بدیها و بلاها تنها ایشان را دربر می‏‎گیرد (‌و فقط بر آنان، جنبره می‌زند).

و در این‌که خشم خدا و نفرین او هر دو دسته منافقان و مشرکان را فرامی‌گیرد، و در این که خدا برای هر دو گروه ایشان سرنوشت ناگواری و جایگاه نابهنجاری را آماده فرموده است ... این بدان خاطر است که نفاق صفت خوار و زشتی است و بدی و پلشتی آن کم‌تر از شرک نیست‌، و بلکه نفاق از شرک پست‌تر و منحط‌تر است‌. زیرا اذیت و آزار مردان و زنان منافق برای جماعت مسلمانان از اذیت و آزار مردان و زنان مشرک کم‌تر نمی‌باشد، هرچند اذیت و آزار اینا