ر  او  خویشتن  را  در  امن  و  امان  دارند‌.  معانی  این  صفا‌ت  را  به  نظر  آورند  و  با  آنها  از  شرّی  خود  را  حفظ ‌کنند که  پنهان  و  نهان  می‌خزد،  و  آنان  نمی‌توانند  به  دفع  آن  بکوشند  و  آن  را  از  خود  به  دور  دارند  مگر  با کمک  و  یاری  پروردگار مالک  و  حاکم  و  معبود.  این  شرّ  ایشان  را  فرامی‌گیرد  از  راهـی  و  به  گونه‌ای‌ که  به  خود  نمی‌آیند  و  متوجّه  نمی‌گردند،  و  حساب  و کتاب  آن  را  نمی‌کنند  و  پیش  چشم  نمی‌دارند.  وسوسه‌:  صدای  پنهان  و  نهان  است‌.  خنُوس ‌که  مصدر  «‌خَنّاس‌«  است  به  معنی  پنهان  شدن  و  برگشتن  است‌.  «‌خنّاس‌« ‌کسی  است‌ که  سرشت  او  چنان  است ‌که  بسیار  پنهان  می‌شود  و  بسیار  برمی‏گردد  و  بازمی‏گردد.

نصّ  قرآنی  نخستین  صفتی ‌که  بیان  می‌دارد  عبارت  است    از:

(الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ) (٤)

وسوسه‌گری  که  واپس  می‌رود  (‌اگر  برای  چیره  شدن  بر  او،  از  خدا  کمک  بخواهی  و  خویشتن  را  در  پناهش  د‌اری‌)‌.  

و  عمل  و کار  او  را  مشخّص  می‌کند  و  پیش  چشم  می‌دارد:  

(الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ) (٥)

وسوسه‌گری  است  که  در  سینه‌های  مردمان  به  وسوسه  می‌پردازد  (‌و  ایشان  را  به  سوی  زشتی  و  گناه  و  ترک  خوبیها  و  واجبات  می‌خواند)‌.

آن ‌گاه  ماهیّت  او  را  معیّن  و  مشخّص  می‌نماید:

( مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ) (6) 

از  جنّیها  و  انسانها.

این  تـرتیب  در  حسّ  و  شعور  بیداری  و  هوشیاری  برمی‌انگیزد  و  انسان  را  آگاه  و  هوشیار  می‌گرداند  تا  حقیقت  وسوسه‌گری  شناخته  شود که  واپس  می‌رود.  این  بیدارباش  و  هوشیارباش  بعد  از  صفتی  می‌آید که  از  او  در  آغاز  سخن‌،  ذکر گردیده  است‌.  همچنین  این  ترتیب  بدان  منظور  است  راه  و  شیوه‌ای  ساخته  و  روشن ‌گردد  که  شرّ  او  بدان  تحقّق  می‌پذیرد  و  پیاده  می‌گردد  تا  برای  دفع  آن  یا  پائیدن  آن  آمادگی  پیدا  شود.

نفس  انسان  وقتی‌ که  پس  از  این  تشویق  و  ترغیب  و  هوشیارباش  و  بیدارباش  می‌داند  که  وسوسه‌گری  که  واپس  می‌رود  در سینه‌های  مردمان  نهانی  و  پنهانی  به  وسوسه  می‌پردازد،  و  او  جنّ  است  و  نهان  است‌،  و  یا  او  از  جنس  مردمان  است‌،  مردمانی  که  بسان  دسیسه‌بازی  جنّیان  در  سینه‌های  آدمیان  به  دسیسه‌بازی  می‌پردازند،  و  بسان  وسوسۀ  شیاطین  به  وسوسه ‌کردن  دست  می‌یازند  .  .  .  وقتی ‌که  نفس  انسان  متوجّه  این ‌گردید،  خودش  را  آماده  برای  دفاع  می‌سازد،  در  حالی  که  از  کمینگاه  و  محلّ  ورود  و  راه  و  روش  وسوسه‌گران  اطّلاع  پیدا  کرده  است!

نمی‌دانیم  وسوسه ‌کردن  جنّیان  چگو‌نه  انجام  می‌گیرد  و  به  اتمام  می‌رسد.  و لیکن  آثار  وسوسۀ  جنّیان  را  در  واقعیّت  نفسها  و  در  واقعیّت  زندگی  می‌یابیم‌،  و  می‌دانیم  پیکار  میان  آدم  و  ابلیس  از  قدیم  بوده  است‌،  و  اهریمن  آن  جنگ  را  از  دیرباز  اعلان  کرده  است‌،  جنگی‌ که  از  نهاد  شرّ  موجود  در  وجودش  برخاسته  است‌،  و  از  تکبّر  و  حسادت  و کینه‌توزی  او  در  حقّ  انسان  بردمیده  است  و  برجوشیده  است‌!  برای  این  پیکار  از  خدا  کسب  اجازه  کرده  است  و  فرمان  آن  را  خواسته  است‌.  یزدان  سبحان  هم  برای  حکمتی‌ که  خودش  مصلحت  می‌داند  به  اهریمن  همچون  اجازه‌ای  را  داده  است‌.  امّا  در  این  پیکار،  یزدان  انسان  را  بدون  اسلحه  رها  نکرده  است‌.  بلکه  سپری  از  ایمان  برای  او  ترتیب  داده  است‌،  و  از  یاد  و  ذکر  خدا.  توشه‌ای  برایش  مهیّا  نموده  است‌،  و  از  پناه  بردن  و  خود  را  به  جوار  قادر  متعال  انداختن  اسلحه‌ای  برایش  ساخته  است  .  .  .  هر گاه  انسان  از  سپر  و  توشه  و  اسلحۀ  خود  غافل ‌گردد  در  این  صورت  او  است‌ که  سرزنش  می‌گردد  و  لومه  می‌شود.

از  ابن‌عبّاس  -  رضی‌ الله ‌‌عنهما  -  روایت  شده  است  که  گفته  است‌:  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه وآله وسلّم  فرموده  است‌:

(الشيطان جاثم على قلب ابن آدم فإذا ذكر الله تعالى خنس , وإذا غفل وسوس).[1] 

«‌اهریمن  بالای  دل  آدمیزاد  چمباتمه  زده  است‌.  هر گاه  آدمیزاد  به  ذکر  خداوند  بزرگوار  بپردازد  اهریمن  واپس  می‌رود  و  به  ترک  او  می‌گوید.  و  هر گاه  آدمیزاد  از  خدا  غافل  گردد  به  وسوسه  می‌پردازد»‌.

ما  انسانها  از  وسوسه‌های  آدمیزادگان  چیزهای  زیادی  سراغ  داریم‌.  چیزهائی  را  سراغ  داریم  که  از  وسوسۀ  شیاطین  شدیدتر  و  بدتر  است‌!

رفیق  بدی‌ که  به  دسیسۀ  شرّ  می‌پردازد  و  آن  را  به  دل  رفیق  خود  و  به  عقل  رفیق  خود  می‌اندازد،  از  راهی‌ که  و  به ‌گونه‌ای ‌که  حساب  آن  را  نمی‌کند،  و  از  راهی‌ که  و  به  گونه‌ای ‌که  آن  را  نمی‌پاید  و  مواظب  آن  نمی‌گردد،  چون  او  را  رفیق  امین  می‌داند!  و  سخن‌چینی ‌که  سخن  را  می‌آراید،  و  آن  را  می‏‎برد  و  می‌آورد،  تا  چنین  جلوه‌گر  می‌آید که  سخن  او  حقّ  آشکاری  است  و  هیچ ‌گونه  شکّ  و  تردیدی  در  آن  نمی‌ماند  .  .  .  فروشندۀ  شهواتی  که  از  راه‌های  غریزه  وارد  می‌شود  و  به ‌گول  زدن  می‌پردازد،  و  چیزی  او  را  نمی‌راند  و  به  دفع  آن  نمی‌کوشد  مگر  بیداری  دل  و  مدد  خدا  .  .  .  ده‌ها  وسوسه‌گری ‌که  واپس  می‌روند  و  دامها  را  می‌گسترند  و  آنها  را  می‌پوشانند  و  پنهان  می‌گردانند،  و  با  آنها  از  راه‌های  نهان  دلها  به  دلها  داخل  می‌شوند،  راه‌های  نهانی  که  می‌شناسند  و  سراغ  دارند،  یا  آنها  را  جستجو  می‌نمایند  و  پیدا  می‌کنند  .  .  .  همچون  آدمیزادگانی  از  جنّیها  شرورتر  و  بدترند  و  نهانی‌تر  از  آنان  به  دلها  راه  پیدا  می‌کنند!

انسان  از  دفع  وسوسۀ  نهان  ناتوان  است‌.  بدین  خاطر  خداوند  انسان  را  به  توشه  و  سپر  و  اسلحه‌اش  در  این  پیکار  هراس‌انگیز  رهنمود  و  رهنمون  می‌فرماید!

نگرش  دیگری  در  میان  است‌،  نگرشی ‌که  دارای  محتوا  و  معنای  والائی  در  موصوف‌ کردن  وسوسه‌گر  با  صفت  ‌«‌خنّاس‌‌«  یعنی  واپس ‌رونده  است  .  .  .  این  صفت  از  یک  سو  بر  نهان  شدن  و  پنهان ‌گردیدن  وسوسه‌گر  دلالت  دارد.  وسوسه‌گر  نهان  می‌شود  و  پنهان  می‏‎گردد  تا  فرصت  دست  می‌دهد.  آن  وقت  آهسته  آهسته  حرکت  می‌کند  و  به  وسوسه ‌کردن  می‌پردازد.  ولی  از  دیگر  سو  پیام  ضعف  خود  را  به ‌کسی  می‌دهد که  بیدار  می‌شود  و  به  نیرنگ  او  ـ  می‏‎برد،  و  راه‌های  نفوذی  سینۀ  خود  را  می‌بندد.  وسوسه‌گر  -‌ چه  از  جنّیها  باشد  و  چه  از  انسانها  - ‌وقتی ‌که  با  او  مبارزه  و  مقابله  شود  واپس  می‌کشد،  و  از  آنجا  که  آمده  است  برمی‏گردد،  و  سر  به‌ گریبان  می‌نهد  و  مخفی  می‌گردد  و  پنهان  و  نهان  می‌شود.  یا  بدانگونه  درمی‌آید که  پیغمبر  بزرگو‌ار  صلّی الله علیه وآله وسلّم  در  مثال  دقیق  خود  آن  را  به  تصویر کشیده  است‌:

(فإذا ذكر الله تعالى خنس , وإذا غفل وسوس ).

«‌هر گاه  آدمیزاد  به  ذکر  خدا