 از  پایه  ویران  می‌سازد.  

(وَمِنْ شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ) (٥)

و از شرّ حسود  بدان  گاه  که  حسد  می‌ورزد.  

حسادت  یک  انفعال  روانی  در  برابر  نعمتی  است ‌که  خدا  به  برخی‌ از بندگان  خود  داده  است‌،‌ و خواسته  می‌شود  آن  نعمت  از  میان  برود.  حال‌،  شخص  حسود  این  انفعال  روانی  را  دنبال‌ کند  با  سعی  و  تلاش  خود  برای  از  میان  بردن  آن  نعمت‌،  به  سبب‌ کینه‌توزی  و  خشم  و کینی‌ که  نسبت  به  صاحب  نعمت  دارد،  یا  به  انفعال  روانی  بسنده  کند.  زیرا  در  این  صورت  احتمال  دارد  شرّ  و  بلائی  به  دنبال  این  انفعال  روانی  قرار  گیرد.  

ما  مجبوریم ‌که  از  شدّت  و  حدّت  نفی ‌کردن  چیزی  بکاهیم‌ که  با  آن  آشنا  نیستیم‌.  در گسترۀ  این  هستی  رازها  و  اسراری  است‌،  و  در  روان  انسان‌،  و  در  دستگاه‌های  بدن  انسان‌،  رازها  و  اسراری  است ‌که  ما  از  آنها  بی‌خبریم‌،  و  تا  به  امروز  از  آن  رازها  و  اسرار  سر در نیاورده‌ایم  و  علّت  وقوع  آنها  را  نمی‌دانیم  .  .  .  برای  مثال‌:  تلپاتی  یا  تماس  از  راه  دور.  در  این  کار  ارتباطها  میان  اشخاص  دور  از  همدیگر  صورت  می‌پذیرد،  ارتباطهائی‌ که  شکّ  و  تردیدی  در  وقوع  آنها  نیست‌،  چون  اخبار  در  این  زمینه  متواتر،  و  آزمونهای  مثبت  زیادی  در  آن  انجام ‌گرفته  است‌.  هنوز که  هنوز  است  علّت  و  سبب  وقوع  تلپاتی  با  معلوماتی ‌که  در  دست  است  روشن  نگردیده  است  و  ناشناخته  مانده  است‌.  هیپنوتیزم  یا  خواب  مغناطیسی  نیز  این  چنین  است‌.  هیپنوتیزم  امروزه  به  طور  مکرّر  صورت  می‌گیرد،  و  راز  سرپوشیده‌ای  است  و  چگو‌نگی  آن  نامعلوم  است  .  .  .  جدای  از  تلپاتی  و  هیپنوتیزم‌،  رازهای  زیادی  در  جهان  و  رازهـای  بسیاری  در  نفس  انسان  و  در  دستگاه‌های  وجود  بشر  ناگشوده  مانده  است  .  .  .[6]  هر گاه  حسود  حسادت  ورزد،  و  انفعال  روانی  معیّنی  را  متوجّه  شخص  مورد  حسادت  نماید،  نمی‌توان  این  متوجّه  ساختن  را  نفی ‌کرد،  به  بهانۀ  این‌ که  علم  و  دانش  و  ادوات  امتحان  ما  به  راز  این  تأثیر  و  چگونگی  آن دسترسی  پیدا  نمی‌نماید  و  راز  آن  راکشف  نمی‌کند.  چه  ما  در  این  میدان  جز  مقدار  اندکی  نمی‌فهمیم  و  نمی‌دانیم‌،  و  این  مقدار  اندک  هم  اغلب  تصادفی‌ کشف  و  برملا  می‌گردد،  و  بعد  از  آن  به  عنوان  یک  حقیقت  واقعی  پذیرفته  می‌گردد.  

در  اینجا  شرّ  و  بلائی  است  و  باید  از  آن  به  یزدان  پناه  برد  و  پناه  جست‌،  و  خویشتن  را  به  جوار  حمایت  و  عنایت  او انداخت‌[7]  .  .  .  

خدا  با  مرحمت  و  لطفی ‌که  دارد  پیغمبر خود  صلّی الله علیه وآله وسلّم ‌را  و  بعد  از  او  امّت  او  را  رهنمود  و  رهنمون  به  پناه  بردن  بدو  از  دست  این  شرّها  و  بلاها  می‌فرماید.  قطعی  و  حتمی  است  اگر  مردمان  برابر  رهنمود  و  رهنمون  یزدان  بدو  پناه  ببرند،  بدیشان  پناه  می‌دهد،  و  آنـان  را  بـه ‌طور کلّی  و  جزئی  از  این  شرّها  و  بلاها  می‌رهاند  و  در  پناه  خود  می‌دارد.  

بخاری  با  سندی  که  دارد،  از  عائشه  -‌ رضی ‌الله ‌عنها  -  روایت ‌کرده  است ‌که‌ گفته  است‌.  ‌«‌پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  هر شب وقتی‌ که  به  رختخواب  خود  می‌رفت‌،‌ کف  دستهایش  را  کنار  همدیگر  می‌آورد،  سپس  دو  سورۀ‌:  (‌قل  هوالله  احد.  .  .  )  و  (‌قل‌:‌اعوذ  برب  الفلق  .  .  .  )  را  می‌خواند  و  به  کف  دستهایش  فوت  می‌کرد  و  می‌دمید.  آن  گاه  تا  آنجا که  می‌توانست  دستهایش  را  بر  بدنش  می‌کشید  و  می‌مالید.  نخست  سر،  سپس  رخسار،  آن‌ گاه  قسمت  پیشین  بدنش  را  دست  می‌کشید  و  مسح  می‌کرد  .  .  .  این  کار  را  سه  بار  انجام  می‌داد»‌‌.  اصحاب  سنن  این  فرموده  را  این  چنین  روایت‌ کرده‌اند  .  .  .  

*
-------------------------------------------
[1] مالک و مسلم‌ وترمذی ‌و ابوداو‌د و نسائی آن ر‌ا رویت ‌کرده‌اند.  
[2] نسائی آن را روایت‌ کرده است‌.
[3] بخاری آن را روایت ‌کرده است‌.  
[4] نگا: اسراء/ ‌٤٧و  فرقان ‌‌/ 8 (‌مترجم‌)
[5] برای مصون‌ و محفوظ ماندن انبیاء از سحر و جادو، ‌مراجعه شود به‌:  شعراء‌/ 153و185. (‌مترجم‌)  
[6] ‌از جملۀ این رازهای ناگشوده سر به مهر، ‌کارهای شگفت و شگرفی  است ‌که دراویش‌، و مرتاضان هندی‌، و بت‌پرستان آفریقائی انجام  می‌دهند. (‌مترجم‌)
[7] استاد شیخ محمّد عبده در تفسیر «‌النفاثات فـی العقد» و «‌حاسد ادا  حسد‌» رأی دیگری دارد. آن را در تفسیر جزء عم خود ذکر کرده است‌.  بدان مراجعه شود. مرجع او همان‌ گونه ‌که قبلاً در سورۀ  فیل گفتیم‌ گرایش به مدرسۀ عقلانی برای تنگ ‌کردن‌ کمربند غیبیّات است‌.سورۀ ‌ناس  مکّی ‌و  ٦  آیه  است
بسم  الله  الرحمن  الرحيم  

(قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ (١)مَلِكِ النَّاسِ (٢)إِلَهِ النَّاسِ (٣)مِنْ شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ (٤)الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ) (٥)مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ) (6)

بگو:  پناه  می‌برم  به  پروردگار  مردمان‌.  به  مالک  و  حاکم  (‌واقعی‌)  مردمان‌.  به  معبود  (‌بـه  حقّ‌)  مردمان‌.  از  شرّ  وسوسه ‌گری  که  واپس  می‌رود  (‌اگر  برای  چیره  شدن  بر  او،  از  خدا  کمک  بخواهی  و  خویشتن  را  در  پناهش  داری‌)‌.  وسوسه‌گری  است  که  در  سینه‌های  مردمان  به  وسوسه  می‌پردازد  (‌و  ایشان  را  به  سوی  زشتی  و  گناه  و  ترک  خوبیها  و  واجبات  می‌خواند.  در  سینه‌های  مردمانی‌)  از  جنّیها  و  انسانها.

در  این  سوره  به  پروردگار  مردمان  پناه  برده  می‌شود،  آن  کسی‌ که  مالک  و  حاکم  مردمان  است‌.  چیزی که  از  او  پناه گرفته  می‌شود  شرّ  وسوسه‌گری  است‌ که  واپس  می‌رود  و  واپس  می‌کشد.  وسوسه‌گری  است ‌که  در  سینه‌های  مردمان  به  وسوسه  می‌پردازد،  در  سینه‌های  مردمانی  از  جنّیها  و  انسانها.

پناه  بردن  به  پروردگار  مالک  و  حاکم  و  معبود،  صفاتی  از  یزدان  سبحان  را  در  خود گرد  می‌آورد  و  پیش  چشم  می‌دارد که  شرّ  را  به  طور  عامّ  و  شرّ وسوسه‌گری  را که  واپس  می‌رود  به  طور  خاصّ‌،  دفع  و  دور  می‏‎گرداند.  «‌ربّ‌»:  به  معنی  پرورش‌دهنده  و  راهنما  و  سرپرست  و  پاسدار  است‌.  «‌ملک‌»:  به  معنی  مالک  حاکم  متصرّف  است‌.  «‌إله‌»:  به  معنی  والای  چیرۀ  غالب  است  .  .  .  در  این  صفات‌،  حمایت  و  حـفاظت  از  شرّی  است ‌که  به  سینه‌ها  می‌خزد  .  .  .  سینه‌ها  هم  نمی‌دانند  چگونه  به  دفع  آن  بکوشند،  چون  شرّ  نهان  و  پنهان  است‌.

خداوند  پروردگار  هر  چیزی‌،  و  مالک  و  حاکم  هر چیزی‌،  و  معبود  هر چیزی  است‌.  و لیکن  ذکر کردن  مردمان  به  طور  خاصّ  در  اینجا  ایشان  را  بر  آن  می‌دارد  احساس  قربت  و  نزدیکی ‌کنند  در  جایگاهی‌ که  جایگاه  پناه  بردن  و  حمایت  طلبیدن  است‌.

خداوند  در  پرتو  مهر  و  محبّت  خود  پیغمببرش  صلّی الله علیه وآله وسلّم ‌را  و  امّت  او  را  رهنمود  و  رهنمون  می‌سازد که  بدو  پناه  ببرند  و  در  جو