  بسا  چیز  پنهانی  در رسد  و  حادثۀ  ناگهانی  درگیرد،  از  هر  قسم  و  از  هر  نوعی‌ که  به  تصوّر  درنمی‌آید.  از  قبیل‌:  جانور  درّنده‌ای  که  می‌تازد.  دزد  بیشرم  و  رسوائی‌ که  بی‌باکانه  خو‌د  را  به  خانه‌ها  می‌اندازد،  دشمن  حیله‌گری ‌که  دستیابی  و  دسترسی  پیدا  می‌کند.  حشرۀ  نیش‌زننده  و  زهرآگینی‌ که  مـی‌خزد  و  می‌آید.  وسوسه‌ها  و  غمها  و  اندوه‌ها  و  ناراحتیهائی‌ که  در  شب  سرمی‌رسند  یا  به  دلها  و  درونها  می‌خزند،  و  ذهن  و  شعور  و  عقل  و  هوش  را  می‏‎برند.  

شیطانی‌ که  تاریکی  بدو کمک  می‌کند که  به  تلاش  ایستد  و  وسوسه‌ها  به  دل  اندازد.  از شهوت  و  هوا  و  هو‌سی‌ که  در  تنهائی  و  در  تاریکی  بیدار  و  برانگیخته  بگردد.  از  هر چیز  پیدا  و  ناپیدائی‌ که  می‌جنبد  و  حرکت  می‌کند  و  یورش  می‌آورد  .  .  .  در  شب  بدان ‌گاه‌ که  فرامی‌رسد  و  جهان  را  فرامـی‌گیرد  و  تاریک  تاریک  می‏‎گردد.

(وَمِنْ شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِي الْعُقَدِ) (٤)

و از شرّ  کسانی ‌که  در گره‌ها می‌دمند  (‌و با  نیرنگ‌سازی  و  حقّه‌بازی  خود،  اراده‌ها،  ایمانها،  عقیده‌ها،  محبّتها،  و  پیوندها  را  سست  می‌نمایند  و  فساد  و تباهی  می‌کنند)‌.  

«‌نفّاثات‌«:  دمندگان  در گره ها  .  .  .  مراد  زنان  جادوگری  است ‌که  با  نیرنگبازی‌،  حواس  و  اعصاب  را گول  می‌زنند،  و  به  دلها  و  درونها  وسوسه‌ها  می‌اندازند‌،  و  ذهن  و  شعو‌ر  را  تحت  تأثیر  قرار  می‌دهند.  آنان  چیزهائی  همچون  رشته  یا  عمامه  را  چند  بار گره  می‌زنند  و  بدانها  فوت  می‌کنند  و  می‌دمند،  همان‌ گونه‌ که  در  آداب  و  رسوم  جادوگری  و  وسوسه‌انگیزی‌،  مرسوم  و  معمول  است‌.  

جادو  سرشت  اشیاء  را  تغییر  نمی‌دهد،  و  حقیقت  تازه‌ای  را  د‌ر  چیزها  به  وجود  نمی‌آورد.  ولی  جادو  به  حواسّ  و  ذهن  و  شعور  انسان  - ‌آن ‌گو‌نه‌ که  جادوگر  می‌خواهد  -  چیزهائی  را  تلقین  می‌کند  و  به  خیال  او  می‌اندازد.  جادو  این‌ گونه  است‌،  همچنان  که  قرآن  مجید  در  داستان  موسی  علیه السّلام  آن  را  به  تصویر  می‌زند  و  در  سورۀ  طه  می‌فرماید:

(قالوا:يا موسى إما أن تلقي وإما أن نكون أول من ألقى . قال:بل ألقوا . فإذا حبالهم وعصيهم يخيل إليه من سحرهم أنها تسعى . فأوجس في نفسه خيفة موسى . قلنا:لا تخف إنك أنت الأعلى . وألق ما في يمينك تلقف ما صنعوا إن ما صنعوا كيد ساحر ولا يفلح الساحر حيث أتى . . .). 

 (‌جادوگران  باد  به  غبغب  انداخته‌)  گفتند:  ای  موسی‌!  آیا  تو  اوّل  (‌هنرنمائی  خود  را  می‌کنی  و  عصای  خود  را)  می‌اندازی‌،  یا  ما  اوّل  (‌دست  به  کار  شویـم  و  اسباب  و  ادوات  جادوی  خویش  را)  بیندازیم  (‌و  کار  تو  را  یکسره  سازیم‌؟  موسی‌)  گفت‌:  شما  اوّل  (‌شروع  کـنید  و  آنچه  دارید  جلو)  بیندازید.  (‌آنان  طنابها  و  عصاهای  خود  را  انداختند.  موسی‌)  چنان  به  نظرش  رسید  که  بر  اثر  جادوی  ایشان‌،  به  ناگاه  طنابها  و  عصاهای  آنان  (‌مار  شده‌اند  و  می‌خزند  و)  تند  راه  مـی‌روند.  در  این  هنگام  موسی  در  درون  خود،  احساس  اندکی  هراس  کرد.  گفتیم‌:  مترس‌!  حتماً  تو  برتری  (‌و  بر  آنـان  چیره  می‌شوی  و  کارهای  باطلشان  را  شکست  خواهی  داد)‌.  و  چیزی  را  که  در  دست  راست  داری  بیفکن  تا  همۀ  ساخته‌های  (‌مزوّرانه  و  شعبده‌بازیهای  مکّارانۀ‌)  ایشان  را  به  سرعت  ببلعد.  چرا  که  کـارهائی  را  که  کرده‌اند،  نیرنگ  جادوگر  است‌،  و  جادوگر  هر کجا  برود  پیروز  نمی‌شود  ...  . (طه/65-69) 

بدین  منوال  و  بر  این  روال  مشاهده  مـی‌گردد که  ریسمانها  و  عصاهایشان  عملاً  و  واقعاً  مار  نگشته  است‌.  

بلکه  به  خیال  مردمان  - و  موسی ‌که  با  ایشان  همراه  بوده  است  -  چنین  رسیده  است‌ که  ریسمانها  و  عصاها  می‌جنبند  و  به  حرکت  درمی‌آیند،  بدان  اندازه  و  آن‌ گونه  که  به  دل  و  درون  موسی  ترس  و  هراس  انداخت‌.  سپس  خدا  او  را  از  ترس  و  هراس  نجات  می‌دهد  و  آرام  می‌گیرد  و  ثابت ‌قدم  می‌گردد.  وقتی  هم  عصای  موسی  عملاً  و  واقعاً  به  مار  تبدیل  می‌گردد  و  ریسمانها  و  عصاهای  ایشان  را  می‌بلعد  و  قورت  می‌دهد،  ریسمانها  و  عصاهائی  که  جادو  شده‌اند  و  به  ظاهر  مار گردیده‌اند.  سرشت  جادو  این‌ گونه  است  و  ما  باید  در  این  حدّ  و  مرز  آن  را  بپذیریم  و  تسلیم  آن  بشویم  و  بس.  جادو  با  این  چنین  سرشتی  در  مردمان  تأثیر  می‌گذارد،  و  در  آنان  احساسها  و  خیالهائی  پدید  می‌آورد که  جادوگر  پیام  می‌دهد  و  آن  را  برمی‌انگیزد  .  .  .  احساسها  و خیالهائی  که  مردمان  را  به  ترس  و  هراس  می‌اندازد،  و ایشان  را  به  راهی  می‌دارد  و  می‌برد که  جادوگر  آن  را  می‌خواهد.  بدین  اندازه  اکتفاء  مـی‌کنیم  و  بیش  از  این  در  بارۀ  سرشت  جادو  و  در گره‌ها  دمیدن  سخن  نمی‌گوئیم  .  .  .  این  هـم  شرّ  و  بلا  است  و  باید  از  آن  خود  را  در  پناه  خدا  انداخت  و  بدو  پناه  جست‌،  و  در کنف  حمایت  و  حفاظت  او  جای‌ گرفت  و  آرمید.  

روایتهائی  نقل ‌گردیده  است  -‌ برخی  صحیح  و لیکن  غیرمتواترند  - ‌مبنی  بر  این ‌که  لبید  پسر  اعصم  یهودی  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  ‌را  در مدینه  جـادو کرد  .  .  .گویا  چند  روزی‌،  و گویا  چند  ماهی  .  .  .تا  بدانجا که  به  نظر  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم ‌ چنین  می‌رسید که  با  همسران  خود  نزدیکی  زناشوئی  می‌کند،  در  صورتی ‌که  به  نزد  ایشان  نمی‌رفته  است  و  نزدیکی  زناشوئی  نمی‌کرده  است‌.  این  روایتی  است‌.  در  روایت  دیگری  آمده  است‌:  تا  بدانجا  که  به  نظر پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  می‌آمد که‌ کاری  را کرده  است  در  صورتی ‌که  آن  را  انجام  نداده  است‌.  این  دو  سوره  به  عنوان  دعا  و  نوشته  برای  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه وآله وسلّم  نازل  گردیده‌اند.  وقتی ‌که  جادوی  مورد  نظر  -  همان ‌گو‌نه‌ که  در  خواب  دیده  بود  -  در  حقّ  او  انجام  پذیرفت،  این  دو  سوره  را  خواند  و گره‌ها  باز  شدند،  و  بدی  و  بلا  از  او  دورگردید.  امّا  این  روایتها  با  اصل  عصمت  نبوی  در کار  و  در  تبلیغ  مخالف  هستند،  و  با  اعتقادی  نمی‌خوانند که  هر کاری  از  کارهای  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  ‌و  هر  سخنی  از سخنان  او  قانون  و  شریعت  بشمار  می‌آید.  حتّی  این  روایتها  با  قرآن‌ که  جادو  را  از پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  نفی ‌کرده  است  برخورد  دارد.[4]  قرآن  همچون  تهمتی  را که  مشرکان  ادّعاء  می‌کردند  تکذیب  می‌کند  و  دروغ  می‌شمارد.[5]  بدین  سبب  این  روایتها  مردود  است  .  .  .  احادیث  آحاد  در کار  عقیده  معتبر  بشمار  نمی‌آید.  مرجع  و منبع  قرآن  است‌.  تواتر  شرط  عمل  به  احادیث  در  اصول  اعتقاد  است‌.  گذشته  از  این‌،  این  دو  سوره  در  مکّه  نازل‌ گردیده‌اند.  این  هم  چیزی  است ‌که  اصل  و  اساس  روایتهای  دیگر  را  سست  می‌کند  و 