پیش  گرفته  شود  .  .  .  بلکه  آزاد  شدن  و  رها گردیدن  به  معنی  تلاش  پیوسته  و  دائمی‌،  و  مبارزه  مستمرّ  و  همیشگی  برای  ترقّی  و  پیشرفت  همۀ  انسانها،  و  آزاد  نمودن  زندگی  بشری  به  طور کلّی  است  .  .  .  بدین  خاطر کار  انسانها  خلافت  و  رهبری  با  همۀ  سختیها  و  دشواریهائی  است  که  دارند،  همراه  با  آزاد  شدن  و  روان ‌گردیدن  با  همۀ  ارکان  و  اصولی  است ‌که  دارند،  همان‌ گونه  که  قبلاً  گفته‌ایم‌.  

آزاد  شدن  و  رها  گردیدن  از  راه  صومعه‌،  سهل  و  ساده  است‌.  ولی  اسلام  آن  را  نمی‌خواهد  و  نمی‌پسندد.  زیرا  خلافت  در  زمین  و  رهبری  بشریّت،  گوشه‌ای  از  برنامۀ  الهی  برای  آزادی  و  رهائی  است‌.  این  راه‌،  سخت‌تر  و  دشوارتر  است‌،  و لیکن  این  راهی  است  که  انسانیّت  انسان  را  تحقّق  می‌بخشد.  یعنی  پیروزی  دمیدن  جان  از  جهان  بالا  به‌ کالبد  انسان  را  پیاده  می‌کند  .  .  .  این  آزادی  و  رهائی  است‌.  آزادی  و  رهائی  روح  و  پرواز  آن  به  سوی  منبع  الهی  خودش‌،  و  پیاده  کردن  حقیقت  آسمانی  خودش  است‌.  روح  به  کار  می‌پردازد  در  میدانـی  که  آفریدگار کار بجایش  آن  را  برایش  برگزیده  است  .  .  .  

*
به  خاطر  همۀ  اینها  دعوت  نخستین  از  جایگزین‌ کردن  و  استقرار  بخشیدن  حقیقت  توحید  و  یگانه‌پرستی  بدین  شکل  و  صورت  ناتوان  بود.  زیرا  توحید  و  یگانه‌پرستی  بدین  شکل  و  صورت‌،  عقیدۀ  دل  و  درون‌،  و  تفسیر  جهان  هستی‌،  و  برنامۀ  زندگی  است‌.  تنها کلمه‌ای  نیست ‌که  با  زبان‌ گفته  شود  یا  حتّی  شکل  و  صورتی  نیست‌ که  در  دل  و  درون  استقرار  پذیرد  و  جایگزین ‌گردد.  بلکه  توحید  و  یگانه‌ پرستی‌ کار  به  طور کلّی  است‌،  و  دین  به  طور کلّی  است‌.  آنچه  جز  آن‌،  تفصیلات  و  تفریعات  است  بیشتر  از  این  نیست ‌که  ثمرۀ  طبیعی  و  سرشتی  استقرار  پذیرفتن  و  جایگزین  شدن  این  حقیقت  بدین  شکل  و  صورت  در  دلها  باشد.  

انحرافاتی  که  قبلاً گریبانگیر  اهل  کتاب  گشته  است‌،  و  عقائد  و  جهان‌بینیها  و  اندیشه‌ها  و  زندگی  ایشان  را  تباه  کرده  است‌،  نخستین  چیزی ‌که  از  آن  نشأت  و  سرچشمه  گرفته  است‌،  پوشیده  شدن  شکل  و  صورت  توحید  خالص  و  یگانه ‌پرستی  سره  است‌.  به  دنبال  این  پوشیده  شدن‌،  سائر  انحرافات  بروز کرده  است  و  روی  نموده  است‌.  

در  عقیدۀ  اسلامی  شکل  و  صورت  توحید  امتیاز  پیدا  می‌کند  با  ژرف‌نگری  و  تعمّقی ‌که  در  بارۀ  سراسر  زندگی  دارد،  و  زندگی  بر  پـایۀ  عقیده  برپا  و  برجا  می‌گردد،  و  عقیده  بنیاد  برنامۀ  عملی  در  زندگی  می‌شود.  آثار  این  برنامه  در  قانونگذاری  پـدیدار  می‌گردد  به  همان‌ سان  که  در  اعتقاد  نمودار  می‌شود.  سرآغاز  این  آثار  این  است‌ که  فقط  شریعت  یزدان  است  بر  زندگی  فرمانروائی  می‌کند.  هر گاه  این  آثار  تخلّف  پذیرد  و  بر  زندگی  فرمانروائی  نکند،  عقیدۀ  توحید  و  یگانه ‌پرستی  برپا  و  برجا  نمی‌گردد.  عقیدۀ  توحید  و  یگانه ‌پرستی  برپا  و  برجا  نمی‌گردد  مگر  این ‌که  آثار  آن  در  هر  رکنی  از  ارکان  زندگی  پیاده  و  محقّق‌ گردد  .  .  .  

*

معنی  این ‌که  خدا  یگانۀ  یکتا  است‌،  این  است‌ که‌:  خدا  سرور  والای  برآورندۀ  امیدها  و  برطرف‌کنندۀ  نیازمندیها  است‌،  و  خدا  نزاده  است  و  زاده  نشده  است‌،  و  خدا کسی  همتا  و  همگون  او  نمی‏باشد  .  .  .  و لیکن  قرآن  این  تفریعات  را  برای  روشنگری  و  توضیح  بیشتر ذکر  می‌کند.  

(اللَّهُ الصَّمَدُ) (٢)

خدا،  سرور  والای  برآورندۀ  امیدها  و  برطرف‌کنندۀ  نیازمندیها  است‌.  

معنی  لغو‌ی  «‌صَمَد»  سرور  مقصود  و  مطلوبی  است‌ که  کاری  بدون  اجازۀ  او  انجام  نمی‌گردد  و  برآورده  نمی‌شود.  یزدان  سبحان،  سروری  است ‌که  سروری  جز  او  وجود  ندارد.  او  یگانۀ  یکتا  در  الوهیّت  است  و  همگان  بندگان  او  هستند.  برای  برآورده  کردن  حاجتها  و  نیازها  تنها  بدو رو  می‌شود  و مقصود  و مطلوب  او  است‌.  پاسخ‌دهندۀ  نیازمندان  و  برآورندۀ  نیازمندیهایشان  او  است  و  بس.  خدا  است ‌که  هر کاری  را  با  اجازۀ  خودش  انجام  می‌دهد  و  برآورده  می‌کند،  و کسی ‌کار  را  با  او  انجام  نمی‌دهد  و  برآورده  نمی‌کند  .  .  .  این  صفت  از  اوّل  پیدا  و  محقّق  است‌،  زیرا  خدا  یکی  و  یگانۀ  یکتا  است‌.  

(لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ) (٣)

نزاده  است  و  زاده  نشده  است‌.  

حقیقت  خدا  ثابت  و  ابدی  و  ازلی  است‌.  حالی  پس  از  حالی  دامنگیر  او  نمی‌گردد،  و  وضعی  پس  از  وضعی  بر  او  عارض  نمی‌شود.  صفت  حقیقت  او کمال  مطلق  در  همۀ  احوال  و  اوضاع  است‌.  تولّد  یافتن  و  زادن‌،  بردمیدن  و  پرسیدن  و  امتداد  یافتن  است‌.  وجودی  افزایش  می یابد  و  فزونی  می‏‎گیرد،  به  دنبال  نقص  یا  عدمی ‌که  داشته  است‌.  این  چیز  در  حقّ  خدا  محال  و  ناشدنی  است‌.  گذشته  از  این‌،  چنین  چیزی  مقتضی  زوجیّت  است‌.  زوجیّت  هم  بر  همسانی  و  همگونی  استوار  می‌گردد،  و  این  هم  محال  و  ناممکن  است‌.  بدین  جهت  صفت  «أحد»  متضمّن  نفی  پدر و فرزند  است  .  .  . 

(وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ) (٤)

و  کسی  همتا  و  همگون  او  نمی‌باشد.  

یعنی‌ کسی  همسان  یا  همگون  او  نیست،  نه  در  حقیقت  وجـود،  و  نه  در  حقیقت  فاعلیّت  و کارآئی‌،  و  نه  در  هیچ  صفتی  از  صفات  ذاتی‌.  این  نیز  در  «‌أحد»  بودن  تحقّق  می‌پذیرد  و  پیاده  می‏‎گردد،  امّا  این  هم  جنبۀ  تأکید  و  توضیح  و تفصیل  دارد  .  .  .  این  بخش  هم  نفی  عقیدۀ  ثـنویّت  و  دوگانه ‌پرستی  می‌کند،  ثنویّت  و  دوگانه ‌پرستی‌ای  که  گمان  می‏‎برد  خدا  خداوندگار  خیر  است‌،  و  شرّ  نیز  برای  خو‌د  خداوندگاری  دارد که  -‌ به  گمان  آنان  - ‌با  خدا  مخالفت  و  دشمنانگی  می‌ورزد،  و  اعمال  خوب خدا  را  به  اعمال  بد  تبدیل  می‌کند  و  در  زمین  فساد  پراکنده  می‌کند  و  تباهی  می‌ورزد.  مشهورترین  عقائد  ثنویّت  و  دوگانه ‌پرستی‌،  ثنویّت  و  دوگانه‌ پرستی  موجود  در  عقیدۀ  ایرانیان  بود.  آنان  معتقد  به  خدای  نور  و روشنائی  و  خدای  ظلمت  و  تاریکی  بودند.  این  عقیدۀ  ثنویّت  و دوگانه ‌پرستی  در  جنوب  غربی  و در جنوب  شرقی ‌جزیره العرب  معروف  و  مشهور  بود،  آنجائی‌ که  ایرانیان  دولت  و  حکومتی‌،  و  سلطه  و شوکتی‌ داشتند!  

این  سوره  اثبات  عقیدۀ  توحید  و  یگانه‌پرستی  اسلامی  و  توضیح  آن  است‌،  همان‌ گونه  که  سورۀ  «‌کافرون‌«  نفی  هر گونه  همگو‌نی  و  سازشی  میان  عقیدۀ  تـوحید  و  یگانه ‌پرستی  و  میان  عقیدۀ  شرک  است  .  .  .  هر یک  از  دو  سوره  حقیقت  توحید  و  یگانه ‌پرستی  را  از  راهی  و  به  شیوه‌ای  مورد  بررسی  قرار  می‌دهد  و  بدان  می‌پردازد.  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم ‌روز  خود  را  با  خواندن  ایـن  سوره  - در نماز  سنّت  صبح  -‌ می‌آغازید  .  .  .  این  آغاز کردن  معنی  و  مفهوم  ویژۀ  خود  را  داشت  .  .  . 

* سـورۀ  فلـق  مکی  و